처음 196줄입니다.
اوه، عصر بخیر.
فقط داشتم یه آویز برای اتاق نشیمنام میساختم.
به من گفتن که مدلهای بیرونیاش این روزها کمتر خریدار داره.
هر چند که من دوست دارم.
من که فکر میکنم فقط از مد افتاده.
اما بسیار مناسب هنرهای زیباست.
امشب یه داستان دیگه از سری داستانهامون داریم
که بر اساس یه بیخوابی ویژه ساخته شده.
البته، داستان ما باعث درمان بیخوابی شما نمیشه.
اما ذهن رو از مشکلاتتون دور میکنن
با تحریک تصورات شما
و دادن موضوعی برای فکر کردن به اون.
همونطور که تو تاریکی دراز کشیدید
داستان امشب بعد از این آزمایش بیخوابی که
ازتون میگیریم، شروع خواهد شد.
شاهد گناهکار
صبح بخیر خانم شولتز.
صبح بخیر خانم سِنتینی.
امروز صبح حالتون چطورـه؟ میشه 29 سنت.
خُب، با گرما چه میکنید، خانم سنتینی.
فکر کنم که آخرش گرما منو ذوب کنه.
خیلی ممنونم، خانم سنتینی. دوباره تشریف بیارید.
خداحافظ. حتمن مییام.
آقای وِربِر، شکمدرد بچهتون بهتر شد؟
اوه، بله. الان حالش خوبه.
گریههاش مزاحمتون بود؟
نه. بچه باید گریه کنه دیگه.
- اوه، خانم گِلُوِسکی، امروز حالتون چطوره؟ - خوبم.
- دخترتون چطوره؟ - عالیه. چه دختریـه.
آقای کِرِین، از اون سوسیسهای خوب باز هم دارید؟
فکر کنم داشته باشیم.
خوبـه.
هارُلد، چند تا از اون سوسیسها برای خانم گلوسکی مییاری.
و اگه میشه یه شیشه از اون خیارشورهای خوب هم بهم بدید.
یه روز گرم دیگه، درسته خانم وربر.
بله.
چی میخواستید؟
یه بسته چسب میخواستم.
بسیار خُب.
زخمتون بدجوری کبود شده.
چیزی نیست.
پام گیر کرد به یکی از اسباببازیهای بچه.
همیشه اینور اونور پخش و پلاس.
19 تا میشه، منهای 25.
همین الان شوهرتون رو دیدم.
میگفت که بچهتون حالش خیلی بهتر شده.
بله، بهتره. مچکرم.
- صبح بخیر خانم وربر. - خانم کرین.
سلام عزیزم. مگه نگفتی که میخوای بری...
دیدی بهت گفتم؟
زخم روی صورتش رو دیدی؟
میدونم که دیشب یه دعوای دیگه داشتن.
میگه پاش جایی گیر کرده و خورده زمین.
تو هر جور که میخوای فکر کن، اما من میگم شوهره، کتکش میزنه.
وربر رو دیدم که تو خیابون داشت میرفت. خیلی عصبی بود.
خانم گلوسکی، میبینم که سوسیستون رو پیدا کردین.
بسیار خُب. میشه 84 سنت، لطفن.
بسیار مچکرم خانم گلوسکی. دوباره به ما سر بزنید، لطفن.
- استنلی. - بله.
فکر میکنی شوهرـه زیر سرش بلند شده،
وربر؟ خُب، حرف پشت سراش زیادـه.
نمیدونم چرا بیخیال این زنش نمیشه تا جدا شه.
خُب برا شام چی داریم؟
امروز برای آشپزی خیلی گرمـه. کنسرو گوشت خوبـه؟
کنسرو گوشت، باشه.
شاید به خاطر بچهها داره ادامه میده.
فکر کنم یه بچه مدرسهای دارن.
خُب، یه دلیل دیگه بیار.
عزیزم، من از کجا بدونم؟
شاید از دعوا لذت میبرن. بعضی از آدما این طوریاند.
- از این گذشته، به ما هم ربطی ندارـه. - حالا دست رو دست بذار.
یه روز از همین روزها زن رو میفرسته بیمارستان.
معلومه.
برای شام دیر نکن.
باز پام گیر کرد به این.
بله؟
یه لحظه صبر کنید ببینم خونه هست.
آقای وربر، تلفن دارید.
- آقای وربر. - چیه؟
شوهرتون تلفن داره.
اوه.
مچکرم.
یه لحظه صبر کنید.
خانم وربر، امیدوارم یه فکری به حال این اسباببازی بچهتون بکنید.
همیشه پام گیر میکنه بهش.
جای دیگهای ندارم که بذارمشون.
نمیتونم که هر دفعه تا طبقة بالا بِکشمشون، میتونم؟
آره معلومـه که نمیتونید.
شاید باید یه چراغ خطر روش ببندید.
- سلام عزیزم. - سلام عزیزم.
شام حاضرـه؟
الان آماده میشه. تلفن رو جواب دادی؟
آره. با وربر کار داشت.
فکر کنم هنوز خونه نیومده.
نیم ساعت پیش اومد خونه.
خانم وربر اومد جواب بده.
کی زنگ زده بود؟
فکر کنم، رئیسجمهور بود.
بامزه بازی در نیار. مرد بود یا زن؟
راستش، زن بود، چرا میپرسی؟
برا این میپرسم.
برا این میپرسم.
پسر، یادم بنداز بگم که دوستای مؤنثم هیچ وقت خونه زنگ نزنن.
خفه شو، برو مراقب بچهها باش.
خیال کردی که باید به هر زن نیازمندی کمک کنی.
باید چندتا حرف بارشون میکردم.
حالا که داری همة همسایهها رو خبر میکنی.
همسایهها فقط یه هفته مجبورن تو رو تحمل کنن، فقط یه هفته.
اِمیلیا، برای بار آخر میگم، این قدر رو اعصاب من نرو، وگر نه...
استنلی، دعواشون داره بدتر میشه.
و شام تو هم داره سرد میشه.
مردـه داره تهدیدش میکنه. دارم بهت میگم قضیه جدیـه.
عزیزم، میگی من چه کار کنم؟
نمیدونم، حداقل بیا گوش بده.
هر چی رو که بخوام از همین جا هم میشه شنید.
شنیدی؟ داره کتکاش میزنه.
بهت که گفتم، بعضیها دعوا کردن رو دوست دارن. بعدش روی همو میبوسن و آشتی میکنن.
استنلی، داره میکشدش.
یه دقیقه دیگه حالش رو به راه میشه.
چیزی میشنوی؟
نه.
20 تا، 25 تا، میشه 50 دلار و سه سنت. مچکرم. دوباره به ما سر بزنید، خانم سِنتینی.
حتمن. خداحافظ.
آقای کِرِین، لطفن چندتا آبنبات بدید.
بله حتمن، خانم وربر.
از چه نوعیاش؟
مهم نیست. فقط هوس یه چیز شیرین کردم.
شکلات با مغز گیلاس که
آقای وربر همهش براتون میخره، خوبـه؟
آره، همون خوبـه.
چیز دیگهای هم میخواین، خانم وربر؟
آره، یه چیزی میخوام که اسباببازی بچهها رو بریزم توش.
اگه اون کارتون رو نمیخواین، فقط همون رو میبرم.
قابل شما رو نداره.
یه خورده بد بارـه. میخواین تا بالا براتون بیارمش.
- خودم میتونم ببرمش. - به هر حال برای من زحمتی نیست.
تا یه دقیقة دیگه میخوام برای نهار بیام خونه. خوشحال میشم براتون بیارمش.
این لطف شما رو میرسونه، مچکرم.
کیـه؟
استنلی کرینام، خانم وربر، کارتونتون رو آوردم.
همون پشت در بذارید، لطفن. دارم دوش میگیرم.
خانم وربر، تلفن.
الان نمیتونم جواب بدم.
بگو که بعدن زنگ بزنه.
باشه، خانم وربر.
خانم وربر گفت بهش بگو بعدن زنگ بزنه.
خانم وربر گفتن لطفن، میشه بعدن تماس بگیرید؟
- استنلی. - بله عزیزم.
حدس بن کی بود؟ رئیسِ وربر بود.
- نهار آمادهست؟ - وربر امروز سر کار نرفته.
و خونه هم که نیست. امروز اصلن هیچ خبری ازش نبود.
دورتی، دیگه جدی دارم میگم، این قدر از پنجره فال گوش نایست.
استنلی، محض رضای خدا.
بهت دارم میگم یه اتفاقی افتاده.
از دعوای دیشب به این طرف کوچکترین صدایی از مردـه در نیومدـه.
اوه، از همون موقعی که میگفتی مردـه زنش رو کشت.
من نمیدونم کی، کی رو کشته.
پسر، این هوای گرم آدم رو گیج و منگ میکنه.
- پس مردـه کجا رفته؟ - رفته جزیرة کانی.
یا شاید هم رفته توپ بازی.
شاید یه شغل جدید گرفته یا این که رفته به مادرش سر بزنه.
صد تا دلیل برا این غیبتاش وجود داره.
امیدوارم. نهارت آمادهست.
راستی، بالا چه کار داشتی؟
خانم وربر یه کارتن بزرگ میخواست منم، براش کارتون بردم بالا...
یه کارتون؟ چه قدری بود؟
یکی از همون کارتون بزرگها. میخواست اسباببازی بچههاش رو توش بریزه.
یه کارتون به اون بزرگی کلی توش اسباببازی جا میگیره.
میشه در رو باز کنی؟
استنلی.
میشه در رو باز کنی؟
حتمن عزیزم. الساعه اطاعت میشه.
بله؟
مأمور بهداشت هستم. اومدم برای بازرسی آپارتمان.
بسیار خُب. بفرمایید.
شما دوستان هم تو بد ساعتی کار میکنید.
بله، روز طولانیای داشتیم، اما این آخرین آپارتمانـه.
اگه الان تموماش نکنم، فردا باید کل این راه رو دوباره برگردم.
بسیار خُب، بفرمایید.
ببخشید که مزاحم شدم، خانم.
ما این جا رو تمیز نگه میداریم. حداقل همسرم که تمیز نگه میدارـه.
آره، اینجا خیلی تمیزتر از بالاست.
- منظور واحد طبقة بالاست. - واحد وربرها رو میگی؟
آره. وربر رو بالا ندیدم.
فکر کنم که رفته باشه بیرون.
اجازه هست دستشویی رو هم چک کنم؟
حتمن. از این طرف.
کار تو بود. نه من نبودم.
چرا، تو بودی.
مامان!
اون پایین دنبال چی میگردید؟
آدم تا خودش نبینه نمیتونه چیزی بگه.
منظورات از این که وربر بیرون رفته چیـه؟
- فقط این که رفته بیرون، منظور خاصی نداشتم. - چه مدت هست که رفته؟
میتونم مجوز بازرسی بهداشتتون رو ببینم.
نمیخوام همسرتون رو نگران کنم.
No comments yet. Be the first to leave one.