처음 200줄입니다.
تقديم ميکند opus_sub گروه ترجمه ي ارائه اي از ناين مووي عُشاق ِماه
«اين سريال برداشتي تخيلي از شخصيت هاي تاريخي است»
ترجمه و زیرنویس Opus-Sub Team
دخترها، بانو هائه دارن ميان
«قسمت چهاردهم» بانوي من
بهت گفته بودم اينطوري صدام نکن
ديگه عادتم شده، نميتونم ترکش کنم
همينطور تو دهنم نميچرخه بانوي دربار هائه صداتون کنم
اين ها همه کلمات اند؟
آره، درسته
تو هم ديگه بايد خوندن و نوشتنُ ياد بگيري
تو اين سن و سال ديگه چطوري ياد بگيرم؟
تمام انواع چايي هاي آشپزخونه
و داروهاي گياهي رو ياد گرفتم پس مشکلي پيش نمياد
تولدتون مبارک
امروز تولدتونه، بانوي من
چون هنوز زانوتون خوب نشده اين رو واستون هديه گرفتم
خيلي خوشگله
ممنون
هرموقع پام درد گرفت، ازش استفاده ميکنم
هنوزم بهترين هديه واسه من اينه که تو اينجا توي داميون اي
به خاطر اينه که شاهزاده ووک به خاطر شما من رو از خدمت آزاد کرد
تولدت مبارک
اينُ تو بوکرندو ديدم و با يه نگاه فهميدم واسه تو ساخته شده
اينُ يه بازرگان ايراني آورده
ساخته ي بلغارستانه
رايحه ي رُز ـه
اين روغن از گلبرگ هاي رُز گرفته شده خيلي ارزشمنده
واسه بُخور خيلي مناسبه
خيلي ازش خوشم اومد
سو نميدونست بايد چي بگيره همينطوري اون اطراف ميگشت
نميدونم آخرش هم چيزي گرفت يا نگرفت
فقط تولد يکي از بانوهاي درباره همين که يه شاهزاده تو تولدش شرکت کرده، خودش هديه محسوب ميشه
ديگه چي ممکنه بخواد؟ - بله، درسته -
يه بانوي دربار، بايد بابتِ همين که به دنيا اومده شکرگزار باشه
الان اوني که صداي حيوون در مي آورد، شما بودين؟
آره
از بس خوب صداشون رو تقليد کردم ترسيدم نکنه متوجه نشي
بيشتر از اينکه شبيه صداي سگ يا گرگ باشه
به نظر مي اومد از خوردن کيک برنجي، داري خفه ميشي
چه اهميتي داره؟ همين که فهميدي و اومدي بيرون، کافيه
بيا بريم - چي؟ -
به عنوانِ هديه ي تولد، بهت يه چيز خوب نشون ميدم
گفتم بيا بريم
بهت که گفتم به اون ميگن ستاره ي ثابت
اوه، اونيکي هم ستاره ي لنگر ـه
شما دارين درمورد ستاره ي شمالي حرف ميزنين
اون ستاره ي لنگر نيست ذات الکرسيه
يادت رفته من چقدر درموردِ ستاره شناسي اطلاعات دارم؟
دارم ميگم از اولش اشتباه ياد گرفتين
اون ستاره ي ذات الکرسي رو مي بينين؟
ملكه ذاتالكرسي ميباليد كه
دخترش زيباتر از پري درياييه
ميگن خدايانِ دريا مجازاتش كردن
اونجا رو نگاه کنيد
به نظرتون شبيه يه صندلي برعکس نمياد؟
نبايد مغرور باشي
ميگن مجازات شده كه نصف روز در آسمان وارونه باشه
...سالها پيش، وقتي خيلي جوونتر بودم
بعد مدتها رفته بودم ديدن مادرم
مادرم و جونگ رو دیدم که سرش رو رو دامنش گذاشته بود
واسش قصه میگفت
تو دلم آرزو کردم جونگ ناپدید بشه
ميخواستم اون جايگاه، مالِ من بشه
مادرم حالت چهرهام رو ديد و سريع جونگ رو مخفي كرد
یعنی از اون موقع میدونسته یه روزی دستم به خونِ برادرم آلوده میشه؟
آدم هایی كه خواهر و برادر كوچيكتر دارن همه همين رو ميگن
منم همينطور بودم
"آرزو ميكنم برادر كوچکترم از اینجا بره"
"اون فسقلی واسه چی اومده و جای منُ گرفته؟"
...داری سعی میکنی ازت دست بکِشم
يا اینکه فقط چشمم به تو باشه؟
چي؟
هر وقت ميام پيشت، به نظر مياد تمام مشكلاتم سبكتر ميشه
پس چطور ميتونم بدون ديدنت زندگي كنم؟
اگر نمیخوای پیشم بیای، بهم امید هم نده
برام... شكنجه ـست
مگه نگفتين ازم اجازه ميگيرين؟
ميتونم؟ - نمیشه -
با اینکه گفتم نه بازم ميخواي این کارُ بكني، نه؟
نميكنم، نمیکنم
اینطوری پیش بره، پادشاه تو رو
به عنوانِ زن دوم به یه پیرمرد میده ها
هرگز اين اتفاق نمي افته
پادشاه خيلي به من علاقه دارن
چه خودپسند
تا چند روز ديگه يه روز استراحت داري، درسته؟
بيا با هم بريم به معبد نیایش
معبد نیایش؟
ميخوام بهت يه چيزي بگم
فكر ميكنم بايد اونجا بهت بگم
مياي ديگه، نه؟
اعلیحضرت ميخوان نيروهاي قصر رو سازماندهي مجدد كنند
براي همين، تمام سربازان خاندانهاي قدرتمند
به ارتش قصر محلق ميشوند
با این الحاق نیرو، حمايتشون رو نشون میدن
بيماري عاليجناب هر روز بدتر ميشه
همگی مطلع هستید که شرکت در جلسه ی صبحگاهی برای ایشون سخته
دستور سلطنتيه كه نبايد اين امرِ مهم رو به تأخير بندازيم
ووک
تازگی ها داری از حد و حدودت خارج میشی
مثل اين ميمونه كه به بهانه ی بيماري عاليجناب خودت به عنوانِ نائب السلطنه داری حکومت میکنی
این چه حرفیه؟ به خاطر مخالفتِ تو الحاق نیرو منتفی شد
براي اينكه اشتباه برداشت نكنند بيشتر مراقب خواهم بود
در واقع همینکه الان مثل وزير اعظم رفتار ميكني
خودش هشداريه به قبايل
اگر همینطور به عنوانِ دستور اعلیحضرت قبایل رو تحت فشار قرار بدی
آتش خشمشون رو شعله ورتر میکنی
ميخندي؟
فكر ميكردم فقط بلدي خوب بجنگي
اما حالا می بینم دستی هم بر سیاست داری
واسه مقابله با تو، باید یاد میگرفتم
من... هنوزم بهت مشكوكم
فقط سعي دارم جاي خالي عاليجناب رو پُر كنم
و يه خورده زيادهروي كردم
نصيحتت رو به خاطر ميسپرم
اين كاري نيست كه یه وزير اعظم بتونه انجام بده
...اخيراً، بعد از حمام
خيلي احساس خستگي ميكنم
...وقتي از خواب بيدار ميشم
نميدونم ديروزه يا امروز
حافظهام خيلي بهم ريخته
طبيب ميگه به خاطرِ کمبود خوابه
براتون چايی و متكا آماده ميكنم تا به مشکل بی خوابیتون كمک كنه
چهريونگ اینجا ميمونه، پس كمي بيشتر در آب بمونيد
گياهان دارويي رو بيشتر كردي؟
بوش خيلي قويه
بله، عاليجناب
فكر ميكنم گیاهان داروییِ آب، رقيق شده
...آه
شنيدم از قصر دامیون درخواست های زیادی واسه آينه داده شده
واسه همین دستور دادم جیوه ی بیشتری برای ساخت آینه تولید بشه
مطمئنم تحويلشون دادن؟
بله، سرورم
ديدم تحويلشون گرفتن
ووک، جديدا یه مرگیم شده
اصلا نميتونم بخوابم
وقتي هم که ميخوابم، كابوس ميبينم
آفتاب تابستان سوزانندهست
پس چرا انقدر سردمه؟
اعلیحضرت
فكر ميكنم... وقتش رسيده
چرا سلطنت رو به من واگذار نميكنيد؟
چي؟
ميدونم به چويي جي مونگ دستور داده بودین که
شایعه ی دروغینِ اینكه پسر اژدها هستيد رو پخش كنه
به خاطر خارش شديد پوستتون، همچین زخم بزرگی دارین
...ووک... ووک، تو
...اگه به نفع من کناره گيري کنيد
کمکتون ميکنم که تا آخر عمرتون بتونين در آرامش زندگي کنين
تخت شاهي يه بار محسوب ميشه
واسه خاطر همه هم که شده واسه چي اين بار رو از شونه هاتون پايين نميذارين؟
برادر
شاهزاده خانوم، تشريف بياريد چيزي واسه ترسيدن وجود نداره
زود باش، برو
بايد تو بري اونجا تا ما در امان باشيم و مملکت در امان باشه
اعليحضرت من نميخوام ازدواج کنم
بچه ي زبون نفهم همه ي اين کارها واسه اينه که جون خودت رو نجات بدم
زود باش برو! برو
زود باش برو! زود باش برو
اعليضرت شاهزاده خانوم هنوز کم سن و سال اند چطور ميتونين بفرستينش پيشِ خيتان ها؟
اين کارِ درستي نيست
اگه با خيتان ها ازدواج کنه وقتي در خطر باشم، واسم نيروي کمکي ميفرستن
الان يه صدايي نشنيدين؟
مطمئنم صداي تاخ و تاز اسب ها رو شنيدم
زود باش برو !تو اين قصر معلوم نميشه کي ممکنه بميري !زود باش برو
!اعليحضرت! پدر
!مادر، مادر
!پدر
!مادر
مادر
...مادر
مادر
زود باش همين الان برو
!زود باش برو! برو - پدر -
پدر - همين الان برو -
!تمومش کنين
خيتان ها؟
اگه اين دخترُ بفرستين اونجا چيزي به جز يه گروگان نميشه
!چشماتون رو باز کنين
تو چي ميدوني؟
هر شب از ترس اينکه بهم سوءقصد بشه
خواب به چشمم نمياد
کساني که يه موقع بهشون اعتماد داشتم !الان بهم ميگن کناره گيري کنم
ميگن تاج و تخت رو بهشون واگذار کنم
با اين وضعيت، آخرش کشته ميشم
همه امون کشته ميشيم کي ازمون محافظت ميکنه؟
اعليحضرت
تو اين کارُ ميکني؟
تو با شاهزاده خانوم ازدواج ميکني که از ما محافظت کني؟
تشريف آوردين؟
اي واي
من فکر نميکردم واقعا بياي واسه همين آروم آروم اومدم
خيلي منتظر موندي؟
گفتين ميخواين يه حرفِ مهم بهم بزنين
حرفِ مهم؟
آه، آره. اينطوري گفته بودم
چي ميخواستم بگم؟
چي؟
يادم نمياد چي بود
No comments yet. Be the first to leave one.