The Central Park Five

The Central Park Five

Farsi Persian 자막 다운로드

릴리스 정보

The Central Park Five 2012 LIMITED 720p BluRay x264
다음의 해설 blue august
Nafas

태그

BluRay
x264
720p
720
게시일: 2014-02-04
다운로드: 47
청각 장애인용: Yes

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

شبی در 19 آپریل 1989، یک دونده به طرز بی‌رحمانه‌ای .در پارک مرکزی نیویورک مورد ضرب و شتم و تجاوز قرار گرفت

،"پنج نوجوان، به نامهای "آنترون مک‌کری"، "کوین ریچاردسون .یوسف سلام"، "ریموند سانتانا" و "کوری وایز" مجرم شناخته شدند"

آنترون مک‌کری"، به منظور حفظ حریم خصوصی خود درخواست" .کرد فقط صدای وی برای این فیلم ضبط شود

دادستانهای شهر نیویورک و پلیس درگیر در این پرونده .هیچ گونه توضیحی ارائه ندادند

:"ماتیاس ریس" ...من بهشون ورودی رو نشون دادم

.همون مسیری که اومده بود

.بهشون نشون دادم کجا دور زد

بهشون نشون دادم از کجا ...شاخه‌ی درخت رو برداشتم

...و پايين جاده رو

...جايي که با شاخه درخت تو سرش زدم

.و جايي که اونو کشون کشون تا اونجا بردم

... فقط ناله می‌کرد

هي ميگفت بسه .و سرشو تو دستاش گرفته بود

.خودت که ميدوني ، درد داشت

.داشت خونريزی می‌کرد

...نميتونم توضيح بدم اون شب تو پارک بعد از اينکه

. از اونجا رفتم چي شد

اما بهتون اطمينان ميدم که ...اون بچه ها به هيچ وجه

اومدن اون زن رو نديدن ...يا اصلاً خبر نداشتن

.که اون از کدوم طرفی داشته می‌اومده

.من خودم يکي از اونها هستم

آماده ای؟ - .بله -

...تقريبا ساعت 1:30 دقيقه بامداد امروز

...دو مرد درحال قدم زدن در پارک مرکزي

،به سمت شمال خيابان شماره 102 بودند .که در مسير با زني روبرو شدند

، اون زنده بود .در حقيقت هنوز زنده است

.زن فقط يک سوتين بر تن داشت

،او لخت و عريان در اين منطقه افتاده بود

و ظاهرا يکي دو ساعتي به .همين وضع رها شده بود

.دماي بدنش به شدت افت کرده بود

...اطراف دهانش یه تکه پارچه بود

،که با اون صورتش رو پوشانده بودند

و از همان پارچه براي بستن دستها .به صورتش استفاده کرده بودن

،به سرش به دفعات ضربه وارد شده

.و بدنش گل آلود بود

...بنظر ميرسه که از تو جنگل

.به داخل بوته ها کشيده شده

...اون به بيمارستان " متروپوليتن " انتقال داده شده

.که آنجا تحت تدابير و مراقبت هاي جدي است

...من يه نگاهي به پرونده کردم و بعنوان يه روزنامه نگار

.شک و ترديد بيشتري داشتم

ميدونين که خيلي از افراد ...وظيفه‌شون را انجام ندادند

، خبرنگاران ، پليس ها .دادستان ها ، وکلاي مدافع

.اين نشان دهنده آغاز يک جنگ بود

...و اين مردان جوان نماینده‌هایی

.برای این دست موارد بودن

.که حقيقت ، واقعيت و عدالت جزئي از اون نبودن

...گاوهای نر در حال تاختن هستند

آقاي " گاتي " شما پاسپورت داريد؟

...هشدار در مورد شيوع ايدز ، نيويورک

.اگه خوشت نیاد، اخراج میشی

...يک حمله نژادپرستانه‌ی وحشيانه

..."در ميانه کناری ساحل "هووارد

جمعيتي از سفيدپوستان ...به 3 مرد سياه پوست حمله کردند

.شهردار نيويورک آن را تصفيه حساب نژادي ناميد

.دوربينو خاموش کن ، مرد

.نيويورک " شهري پليسي با رشد جنايي غير قابل کنترل"

سيستم دادگاه جنايي .ديگه پاسخگو نيست

.آنها او را "شورشی مترو " ناميدند

: گتز" بالاي سر يکي از قربانياش خم شد و گفت"

.خيلي هم بد بنظر نميرسي " ..."اینم یکی دیگه

،اگه گلوله ي بيشتري داشتم به همه شون شليک ميکردم

.بارها و بارها

اين زماني است که .کسي بخاطر خودش استقامت ميکند

...جوان 25 ساله، مایکل استوارت

...یوسف هاوکینز 16ساله

...جايي که "النور بامپرز" 67 ساله زندگي ميکرد

تا زمانی که پليس براي بيرون کردن او آمد .ولی با کشتن قضیه به اتمام رسید

.نيويورک هم اکنون پايتخت خشونت هاي نژادي است

.من هستم .من هستم

.همه .همه

اگه بخواين از اسلحه استفاده کنين .ما هم اسلحه برميداريم

.هيچ کدام از ما امنيت نداره ...حتي اگه درها را

.پشت سرش قفل کند

هم اکنون مرحله ي جديدي از خشونت هاي .تصادفي در شهر وجود دارد

اين غيرقابل تحمل است و اين شهر ...با خشم ، خودش برعليه

، کساني که مرتکب شرارت و جنايت ميشوند .قيام خواهد کرد

هارلم1989

.محله ي من ، محله کوچکيه

...زماني که جوانتر بودم ، بچه ها ميگفتن

.اينجا حومه ي "هارلم "ـه

.3پروژه متفاوت اطراف محله من بود

..."ریموند سانتانا"، "کوین ریچاردسون"

،"کوری وایس"، "یوسف سلام" . اونها رو نميشناختم

.ولی اطراف محله مون مي ديدمشون

.من زماني در " برانکس " زندگي ميکردم

.تو "برانکس " زندگي آرامش بيشتري داره

.گرچه، اينم يه پروژه بود

، همه چيز کاملا برنامه ريزي شده بود .همه همديگرو ميشناختن

، زماني که به " هارلم " اومدم .هارلم" خيلي سريع بود"

.همه چيز سريع حرکت می‌کرد

ماشينها سريع حرکت ميکردند .مردم، حرف زدنشون

.شوک فرهنگي بزرگي بود

.مک‌کری"، من فقط يه بچه بودم"

،من و مادرم صميمي بوديم

.اما پدرم بهترين دوستم بود

.فکر می‌کردم يه اَبَرقهرمان‌ـه

.اون توي همه تيم هاي لیگ کوچیک من مربيگري ميکرد

.يه معلم عالي بود

، من دفاع بازي ميکردم (پرتاب کننده بودم. ( در بيس بال

...تو يک تيم کوچک تو ميتوني

هر پستي رو بگيري .بيرون زمين ، گيرنده ي توپ

.اما پست مورد علاقه من دفاع بود

.سانتانا": پدر من اهل " پورتريکو" است"

و مادرم يک دورگه .پروتريکويي سياه پوست‌ـه

بنابراين ، پدرم شبيه به .پورتريکويي با پوست روشن‌ـه

.و از طرفي مادرم پوست تيره تري داشت

.پس ، ما تو هر دوتا دنیا بودیم

.یوسف سلام": من در اسکيت سواري مهارت داشتم"

.توي بازيهايي مثل قايم باشک مهارت داشتم

...عادت داشتم با مردم زيادي از

.محله مون بچرخم

کوری وایس": بچه که بودم "يوسف" رو ميشناختم"

.و بايد بگم او بچه ي خوبي بود

..."او و خانواده اش به مجتمع "اسکامبورگ

.نقل مکان کردند

"کوری" و "یوسف" .ما توي همچين ساختماني بزرگ شديم

...پس معلومه که ما همدیگه رو دیده بودیم و والدینمون هم

.روزانه با هم برخورد داشتن

.او برام مادر ، خواهر و برادر بود

...مادرم مجرد بود

.توي دانشگاه "پارسونز" تدريس ميکرد

همه ما رو تشويق ميکرد که .کارهاي خوب و باهدف انجام بديم

.هرکاری باشه

...زماني که بچه بودم مشکل شنوايي داشتم

.مشکل شنوايي کوچيک

اما فهميدم فقط خودم هستم که ميتونم اينو ناديده بگيرم

.و به جايي برسم که روي زندگيم تاثير نذاره

.من توي خانواده بزرگي رشد کردم

.زنان زيادي توي خانواده ام بودند

.مادرم به اضافه 4 خواهرم

او يه بچه است و همونطوري .هم رفتار کرده

.تنها پسر مامان بغير از 5بچه و يک نوزاد

.پس اون تو قلب ما بود .دوست داشتني ، شيرين براي همه

...اون موقع من

...عاشق موسیقی و

.دیدن فیلم بودم ...ترکونده بود "MTV Raps" برنامه‌ی

.و ما هم نگاه ميکرديم

...فیلم رو ضبط میکرديم و بارها و بارها تو کل روز

.نگاه می‌کردیم

: پدرم ميومد خونه و ميگفت

از وقتي که من رفتم تو هنوز داري" "اين ويدئو رو نگاه ميکني؟

.همون، چشم‌انداز منو مشخص کرده بود

...فکر کنم همون موقع بود که فهمیدم چی میخوام

...اما من هرگز .من هرگز به اونجا نرسيدم

...نيويورک" در اواخر دهه 1980"

.بطور کامل متضاد و دو دسته بود

ثروت زيادي در حال تزريق به شهر بود

...بغير از صنايع مالي که حدودا در اوايل 1980

.غوغا کرده بودند

بنابراين شهري که براي چندين دهه دچار سقوط شده بود

.برگشت و تغيير کرد

...اما تمام يک سمت شهر که در اختيار

...قاچاقچيان دارو ، کراک و... بود بطور کامل

.توسط اونها قرق شده بود

.و ضررهاي هنگفتي بوجود اومده بود

...بخاطر وجود همين اختلافات اجتماعي بود

.که شهر "نيويورک" دو قسمت شده بود

...اين شهر ، زماني که من واردش شدم

.در مرز ورشکستگي قرار داشت و مردم هم اميدي به بهبود نداشتند

...ما شهري بوديم سرشار از

.بحران هاي متوالي و يک بحران عظيم اقتصادي

.سيستم آموزش و پرورش در حال فروپاشي بود

...نهادهاي سياسي در جلب مردم شکست خورده بودند

.و نتونسته بودن به اهدافشون برسن

...همسايگان قدیمی ، شيک ، زيبا

.و نجيب از هم جدا شده بودن

.و البته که مهمتر از همه جنايت بود

...چندين حادثه براي من اتفاق افتاد که من

اونها رو بعنوان بخشي طبیعی .از زندگي در "نيويورک" ميدونستم

...زد و خورد ها و غارت ها و دزدي ها

.و من حتي يک کدوم از اينها رو گزارش ندادم

.فقط فکر کردم اینطوری بهتره

...مردم به این باور رسیده بودن

...که بلوکشون امنه ، خيابونايي که توش راه ميرفتن

.تا به مترو برسن براي رفتن سرکار ، امنه

...خط متروشون ،که اونها رو هر روز

...با قطار به همون نقطه ميرسوند

.امنه

...اونها از اين طريق يک مسير امن رو معين کرده بودن

.بهش ميگفتن ، باغ وحشت

حدوداي سال 84 بود که کراک وارد "نيويورک" شد

.و باعث افزايش جرم و جنايت شد

.هيچ شکي درش نيست

...زمانيکه جنگ کراک اتفاق افتاد

همه نوجوانان به سرعت صاحب پول زياد و اسلحه شدند.

...تو "بدفورد استای‌وسنت" جنجال به پا شد

...تو "هارلم" جنجال به پا شد

.تو "براونز‌ویل" شرق نیویورک جنجال به پا شد

.باید می‌ترسیدیم

.اگه نمی‌ترسیدیم غیرمنطقی بود

اما مردم از رشد فزاينده جنايت ها رنج ميبردند

،نزاع هاي گروهي ، نزاع بر سر مواد مخدر .واقعيتي بود که مردم ما رو به خاطرش مقصر می‌دونستن

...بيشترين قاتلين افراد فقير ، جوان

.طبقه سياهان کارگر و بچه هاي سياه بود

...:و غالب پيام اجتماعي اين بود

.زنده يا مرده بودن تو براي کسي مهم نيست

...تا جايي که به من مربوطه ، اواخر دهه هشتاد

در "نيويورک" جامعه سياه پوستان .زير شکنجه و حمله قرار داشت

"در معرض خطرترين گونه ها در آمريکا"

The Central Park Five subtitles in other languages

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left