One Hundred Years of Solitude

One Hundred Years of Solitude (Cien años de soledad)

Farsi/persian 자막 다운로드

시즌 2

릴리스 정보

One Hundred Years of Solitude 2024 S02E03 Fernanda Del Carpio SPANISH NF WEB h264-EDITH Filamingo Fa
다음의 해설 filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

태그

webdl
게시일: 2026-08-07
다운로드: 0
청각 장애인용: No

Farsi/persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏ برای فرناندا دِل کارپیو، ‏

‏ این همان روزی بود ‏ ‏ که تولد واقعی خودش می‌دانست. ‏

‏ برای اورلیانو سگوندو، ‏

‏ هم آغاز خوشبختی بود ‏ ‏ و هم پایانش. ‏

‏ملکه از راه رسید!‏

‏ملکهٔ ماداگاسکار در ماکوندوست!‏ ‏اومده!‏

‏- آفرین!‏ ‏- ازدواج کردیم!‏

‏زنده‌باد ملکه!‏

‏بوئندیاها!‏

‏ماکوندو باید جشن بگیره!‏

‏ملکه برگشته،‏ ‏و حالا یه بوئندیاست!‏

‏به سلامتی عروس و داماد!‏

‏امروز جشن می‌گیریم!‏

‏بجنب، بریم.‏ ‏می‌خوام ببینم.‏

‏کی ازدواج کرده؟‏

‏یکی از بوئندیاها.‏

‏انگار اورلیانوی تو‏ ‏بالاخره با ملکه‌اش ازدواج کرده، نه؟‏

‏این‌قدر مطمئن نباش.‏

‏من اون ملکه رو می‌ذارم توی جیبم.‏

‏اورلیانو! اورلیانو!‏ ‏اورلیانو! اورلیانو! اورلیانو!‏

‏اوه، رسیدن!‏

‏- تبریک!‏ ‏- زنده‌باد عروس و داماد!‏

‏زنده‌باد عروس و داماد!‏

‏به خانواده خوش اومدی، عزیزم.‏ ‏به خونهٔ جدیدت خوش اومدی.‏

‏- از خوشحالی می‌درخشی، پسرم. نگاهت کن.‏ ‏- همه‌ش به‌خاطر زنمه.‏

‏فکر کردم دروغ می‌گن‏ ‏که ازدواج کردی.‏

‏تبریک می‌گم.‏

‏این برادرم؛ این هم همسرم.‏

‏خوزه آرکادیو.‏

‏فرناندا.‏

‏بریم. یه چیزی بنوشیم؟‏

‏بیا.‏

‏هوم.‏

‏به سلامتی عروس و داماد.‏

‏ سلامتی! ‏

‏به سلامتی فرزندانی‏ ‏که با هم بزرگ می‌کنن.‏

‏آفرین!‏

‏هی، خجالت نکش. خوش بگذرون.‏

‏به سلامتی عشق!‏

‏می‌گن اگه به سلامتی عروس و داماد ننوشی‏ ‏بدشانسی میاره،‏

‏پس تا می‌تونیم بنوشیم!‏

‏به سلامتی عشق!‏

‏- به سلامتی عروس و داماد!‏ ‏- و عروس خوشگل!‏

‏هی، هی!‏

‏یکی هم برای رفیقم!‏

‏شما ملکهٔ ماداگاسکارید؟‏

‏آه، ببخشید.‏

‏اصلاً حواسم نبود‏ ‏کسی اینجاست.‏

‏- باید اول در می‌زدم.‏ ‏- اشکالی نداره.‏

‏دیگه عضوی از خانواده‌ای.‏

‏ببخشید. مزاحمت نمی‌شم.‏

‏بهتره در رو قفل کنی.‏ ‏بیرون کلی آدمه.‏

‏بخون، برادر.‏

‏فرناندا.‏

‏فرناندا.‏

‏حالت خوبه؟‏

‏حتماً خیلی خسته‌ای.‏

‏چرا نمی‌ری یه کم بخوابی؟‏

‏این کار بی‌احترامی به مهمون‌هاست.‏

‏و نباید شوهرم رو تنها بذارم.‏

‏به نظرت اورلیانو تنهاست؟‏

‏صبر کن.‏

‏صبر کن، صبر کن.‏

‏چی شده؟‏

‏نمی‌شه.‏

‏چی نمی‌شه؟‏

‏امشب نمی‌تونیم زناشویی‌مون رو کامل کنیم.‏

‏مرتکب گناه کبیره می‌شیم.‏

‏چطور می‌تونه گناه کبیره باشه‏

‏وقتی هم پدرت‏ ‏و هم کشیش بهمون برکت دادن؟‏

‏حرفم رو باور نمی‌کنی؟‏

‏این همون تقویمیه‏ ‏که مادر روحانی بهم داده،‏

‏که همهٔ روزهای پرهیز از رابطهٔ زناشویی‏ ‏توش مشخص شده.‏

‏ هفتهٔ مقدس، یکشنبه‌ها، اعیاد واجب، ‏

‏ جمعه‌های اول ماه، خلوت‌های روحانی و توبه‌ها، ‏

‏ و محدودیت‌های دوره‌ای خودش را که کنار می‌گذاشت، ‏

‏ آنچه در تقویمش باقی می‌ماند ‏

‏ ۴۲ روز بود، پراکنده ‏ ‏ میان هزارتویی از صلیب‌های بنفش. ‏

‏این چه مزخرفیه، فرناندا؟‏

‏اولین و مهم‌ترین وظیفهٔ هر مسیحی‏ ‏عشق‌ورزیدن به خداونده.‏

‏فقط باید منتظر روزی بمونیم‏ ‏که هیچ مانعی نباشه.‏

‏جدی می‌گی؟‏

‏خب، شب بخیر.‏

‏ اورلیانو سگوندو کوتاه آمد، ‏

‏ مطمئن بود گذر زمان ‏ ‏ آن حصار سیمی را از میان برمی‌دارد. ‏

‏چی شده، پسرم؟‏

‏هوم. امروز از دندهٔ چپ بلند شده.‏

‏هیچ‌وقت سحرخیز نبوده.‏

‏- صبح بخیر.‏ ‏- صبح بخیر.‏

‏صبح بخیر، عزیزم.‏

‏بگو چی می‌بینی.‏

‏سؤال واقعی اینه:‏ ‏تو چه کوفتی می‌بینی؟‏

‏نقشهٔ اولین خط راه‌آهن ماکوندو.‏

‏- بالاخره این شهر هم قطار داره.‏ ‏- واقعاً؟‏

‏چی؟ غرق‌کردن اون کلکت‏ ‏برات کافی نبود؟‏

‏همه‌چیز دقیق حساب شده.‏

‏زمان، هزینه، مصالح، نیروی کار؛‏ ‏همه‌چیز.‏

‏باورکردنی نیست که زمان واقعاً‏ ‏همین‌طور دور خودش می‌چرخه...‏

‏توی این خونه.‏

‏قصه مدام تکرار می‌شه.‏

‏صبح بخیر.‏

‏شما باید عمه‌بزرگ اورلیانو باشین.‏

‏من فرناندا هستم.‏

‏اورلیانو خیلی از شما برام گفته،‏

‏و باید بگم خیلی مهربون‌تر و جوون‌ترید‏ ‏از چیزی که ازتون شنیده بودم.‏

‏جالبه، منم دربارهٔ تو‏ ‏خیلی شنیدم.‏

‏دختر شهری‌ای که فکر می‌کنه ملکه‌ست.‏

‏- جده‌ام ملکه بود.‏ ‏- اصل‌ونسبت توی این شهر اهمیتی نداره.‏

‏خبر بدی برات دارم،‏ ‏ولی توی این خانواده،‏

‏همه‌مون یه مشت گاودزد و حرام‌زاده‌ایم.‏

‏فکر نکن کاری رو که کردی فراموش کردم.‏

‏شاید هنوز مدرکی نداشته باشم،‏

‏ولی می‌دونم در سوءقصد به جونم دست داشتی.‏

‏قسم می‌خورم من نبودم.‏

‏معلومه برادرزادهٔ احمقم رو گول زدی،‏

‏ولی منو نه.‏

‏دقیقاً می‌دونم چی هستی.‏

‏- جاسوس محافظه‌کارهایی.‏ ‏- فرناندا.‏

‏بیا اینجا، دخترم.‏

‏همون‌جا بایست.‏

‏اونو سر جایش بذار.‏

‏فقط بدون که زیر نظرت دارم.‏

‏بهش توجه نکن.‏

‏فقط یه پیرمرد بدعنقه، همین.‏

‏من مثل تو بی‌آزار نمی‌بینمش.‏

‏خیلی کینه به دل داره.‏

‏آره.‏

‏اشتباه نمی‌کنی.‏

‏ولی بی‌دلیل هم نیست.‏

‏خیلی جوون بود که زنش رو از دست داد.‏

‏اسمش رمدیوس بود.‏

‏اون دختر واقعاً یه فرشته بود.‏

‏خونِ خودش مسمومش کرد و کشت،‏

‏در حالی که دوقلوها‏ ‏هنوز توی شکمش گیر کرده بودن.‏

‏وحشتناک بود.‏

‏- حتماً خیلی دردناک بوده.‏ ‏- هوم.‏

‏- توی دعا‌هام یادی ازش می‌کنم.‏ ‏- هوم.‏

‏دعا براش فکر خوبیه؛‏ ‏فقط نذار خودش بفهمه.‏

‏انبه! انبه بخرید!‏

‏قربان، ماکوندو می‌تونه خط آهن داشته باشه.‏

‏می‌تونیم راه‌آهنی رو که به فونداسیون می‌ره‏

‏با یه شاخهٔ جدید تا شهرمون ادامه بدیم.‏

‏ببینین. توی نقشه‌های جد بزرگم‏ ‏یه مسیر پیدا کردم.‏

‏این موضوع به شهرداری مربوط نمی‌شه.‏

‏فرماندار ایالته‏

‏که باید مجوزها رو صادر و تأیید کنه،‏

‏همهٔ مجوزهایی که‏ ‏برای ساخت خط آهن جدید لازمه.‏

‏سلام، چطوری؟‏

‏هرجا لازم باشه می‌رم‏

‏و هرکی رو لازم باشه قانع می‌کنم‏ ‏تا قطار رو به ماکوندو بیارم.‏

‏حالا باهامون هستین؟‏

‏مشکل خودته.‏

‏بعید می‌دونم اونجا برای گرفتن‏ ‏این مجوزها کمکت کنن.‏

‏هوم؟‏

‏اوضاع اونجا مثل اینجا نیست.‏

‏فقط چون فامیلت بوئندیاست،‏ ‏برای هر فکری که به سرت بزنه تشویقت نمی‌کنن.‏

‏ اورلیانو تریسته، ‏ ‏ با صلیب خاکستر که هنوز روی پیشانی‌اش بود، ‏

‏ کارخانهٔ یخی را راه انداخت ‏ ‏ که خوزه آرکادیو بوئندیا ‏

‏ در تبِ اختراع‌هایش رؤیایش را داشت. ‏

‏ از قبل دست به آزمایش زده بود ‏

‏ و به‌جای آب، ‏ ‏ از آب‌میوه یخ می‌ساخت. ‏

‏از شیرجه‌زدن توی رودخونه‏ ‏هم بیشتر آدم رو خنک می‌کنه.‏

‏خوشمزه‌ست.‏

‏خوبه، نه؟‏

‏ولی می‌خوام کارم رو گسترش بدم.‏

‏قرار نیست تمام عمرم فقط یخ بسازم.‏

‏حالا که حرفش شد،‏

‏دارم روی چیزی کار می‌کنم‏ ‏که ماکوندو رو برای همیشه تغییر می‌ده.‏

‏فکر کن بتونی یخت رو‏ ‏هرجایی که خواستی بفروشی.‏

‏منو که می‌شناسی، پسرعمو.‏ ‏یه راهی پیدا می‌کنم.‏

‏فقط به‌تنهایی از پسش برنمیام.‏

‏می‌دونی امشب نمی‌تونیم. اصرار نکن.‏

‏گوش کن، با پدر آنتونیو ایزابل حرف زدم،‏

‏گفت چون زن و شوهریم،‏ ‏اشکالی نداره با هم بخوابیم.‏

‏مادر روحانی هشدار داده بود‏ ‏که دنبال راهی می‌گردی‏

‏تا تک‌تک موانع رو دور بزنی.‏

‏ولی قول می‌دم با وظیفه‌شناسی و سخت‌گیری‏ ‏مو به مو رعایت کنم‏

‏تقویم پرهیز جنسی رو،‏ ‏چه خوشت بیاد چه نه.‏

‏کجا می‌ری؟‏

‏سیب شکری!‏ ‏هرجور دوست دارین!‏

‏پشمک!‏

‏پشمک! پشمک دارم!‏

‏هی، بشین!‏

‏- این کار رو نکن!‏ ‏- هی!‏

‏- نکن! نکن! نه!‏ ‏- نه!‏

‏هی! پایین بیا!‏

‏برین کنار!‏ ‏برین کنار!‏

‏- بجنبین، راه باز کنین!‏ ‏- برین کنار!‏

‏یه ذره احترام حالیتون نیست؟‏

‏چه احمقی.‏

‏نکن. نه.‏

‏باورم نمی‌شه.‏

‏نه!‏

‏نمی‌تونم با کسی روبه‌رو بشم.‏

‏برگرد، برگرد.‏ ‏مواظب باش!‏

‏گرفتت!‏ ‏نه! یه کاری بکنین!‏

‏- هی!‏ ‏- داره بهش آسیب می‌زنه!‏

‏نه! ازش دور شو!‏

‏ خوزه آرکادیو سگوندو ‏ ‏ از کوهستان گذشت، ‏

One Hundred Years of Solitude subtitles in other languages

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left