200 baris pertama.
❤ بگو که دوستم داری ❤
"شخصیت ها، مکان ها و سازمان ها در این سریال ساختگی میباشند"
...این حقیقت که ما با همدیگه متفاوتیم
میتونه دلیلی داشته باشه؟
هیچ دو نفری توی دنیا، کاملا شبیه به هم نیستن
قهوهتون رو براتون سر میزتون میارم
چند دقیقه منتظر میمونین؟
قربان
قربان؟
خانم جونگ مو اون هستین؟- بله-
اتاقتون انتهای سالنه
ممنون
میشه این رو بردارم؟- بله-
...اگه شخصی که یک دست داره
...عاشق کسی که یک دست داره بشه
مشکلی پیش نمیاد؟
مردم میگن که اون ها خیلی زود از همدیگه متنفر میشن
و باعث آزار همدیگه میشن
ولی من خیلی مطمئن نیستم
...درسته
بگیم که همین طوریه
...پس درست نیست تا زمانی که از همدیگه متنفر بشن
در کنار هم بمونن؟
...نباید تا وقتی که از همه چیز متنفر بشی
تمام تلاشت رو بکنی؟
"نقشه سو رانگری"
...حتی اگه شکل و اندازه عشقت
یکسان نباشه
...حتی اگه
...منصفانه نباشه
...نباید تا آخرش
عشق بورزیم؟
!خیلی خوبه
ممنون
"قسمت اول: ملاقات"
❤ بگو که دوستم داری ❤
!کات
کات! بریم
چرا نمیتونه بخنده؟
وای
خب، لبخندت یکم عجیبه- ...آها-
فیلمنامه رو بده بهم
"با نگاه گانگ هی، مسحور شده"
خانم شماره 4 ای، که توسط اون مسحور شده
امتحان کن، فکر کن تمرینه
...جوری لبخند بزن که انگار مسحور شدی
پلک هات میپره! نکنه کمبود منیزیوم داری؟
بیا جایگزینش کنیم، وقتمون داره تموم میشه
از پسش بر میام
خیلی باد میاد، یکم تمرکزم رو از دست دادم
واقعا میتونم بهتر انجامش بدم
باید واقعا یطوری لبخند بزنی که انگار مسحور شدی
بله- پس روت حساب میکنم-
!دوباره شروع میکنیم
!کات
!خوبه- !خوبه-
!کات
خسته نباشین- باشه-
خسته نباشی- ممنون-
عالی بود- واقعا؟-
خسته نباشین- شما هم-
بریم غذا بخوریم- بریم-
چون کنار دریاییم، خیلی سرده- مگه نه؟ خیلی سرده-
صبر کن، منظورت چیه که نقشم حذف شد
خب، اتفاقیه که افتاده، متاسفم
به خاطرش این همه راه رو تا ججو اومدم
نمیتونی این کار رو بکنی
خب...بله- !قربان-
برای سکانس 29 از چه وسایلی میخوایم استفاده کنیم؟
یه لحظه، الان میام
...قربان، میدونم بار اول ناجور به نظر میومدم
...نه خب، چند دفعه ی اول
ولی بعد از اون خیلی هم بد نبود
مگه نه؟
چرا این کار رو باهام میکنی؟ من فقط دستیار کارگردانم
ببخشید قربان، در مورد سکانس 36 قراره کاراگاه باشه یا مامور؟
مامور
نه، کاراگاه
پس دستبند لازم نداریم لطفا به تیم تدارکات خبر بدین
باشه
راستی، برای سکونتت هم میتونی تا زمانی که قول داده بودیم از اتاق استفاده کنی
قربان
میشه یه بار دیگه سعی کنی کارگردان رو متقاعد کنی؟
یه لحظه
بله، کارگردان
...آها
خانم شماره 4؟
متوجه شدم
کارگردان دنبالم میگرده؟
بله
چرا؟
پرسید میتونی شالت رو بهمون بدی؟
ازش خوشش اومده
من نه و شالم رو؟
بله، ازم خواست قیمتش رو ازت بپرسم
خب، میدونی این شال چه معنی ای برام داره؟
...برای این نقش، من- واقعا در موردش متاسفم-
حالا بگو قیمتش چقدره؟
نمیخوام، نمیفروشمش
چی؟
هی- قربان-
لطفا، وسایل سکانس 29
باشه، فهمیدم یه لحظه، وایستا
این چیه؟
ببخشید اون کار نمیکنه
خراب شده الان پول منو خورد
چه کله شقه
هزار وونی گذاشتین داخل و 2 تا بیرون اومد، نه؟ ...فکر کنم یکیش مال منه
هی، یکیش مال منه باید بهم بدینش
ممنون فکر کردم دارین میرین
هی خودتونین، نه؟ دیروز لب ساحل همو دیدیم
برای دیروز ممنونم
گرفتن این شال خیلی سخت بود
ممنون
چرا فقط زل میزنه و هیچی نمیگه؟
هی، جی یو
الان دارم وسایلم رو جمع میکنم میرم فرودگاه
آها، بعدش تو فرودگاه فیلمبرداری داری؟
نمیدونم امیدوارم بارون بیاد تا نتونن فیلمبرداری کنن
فیلمبرداری چی شد؟
چی؟ الان برمیگردی خونه؟
گوشم درد گرفت
انقدر از برگشتنم خوشحالی؟
گفتن میتونم چند روز بیشتر از اتاق استفاده کنم
ولی خب تعطیلات که نیومدم
آها
هی بازم، عالی میشه اگه چند روز بیشتر اونجا از وقتت لذت ببری
من که بدون تو احساس تنهایی میکنم
و چیزی از گلوم پایین نمیره
آخی طفلکی، چشم به هم بذاری برگشتم پس تحمل کن
ولی، مو اون، لازم نیست به خاطر من عجله ای برگردی
این همه راه رو تا ججو رفتی که چی؟ حیف میشه ها
اشکال نداره، وقتی مهماندار بودم خدا میدونه چند دفعه اینجا اومدم
ولی به خاطر کار بود
وقتی با اینکه هیچ دیالوگی نداشتی و دیدم کل فیلمنامه رو حفظ کردی
خیلی ترسیدم
خیلی سخت کار کردی
شاید خدا داره بهت کمی وقت میده
تا استراحت کنی
شبیه یه هدیه ویژه من اینطور فکر میکنم
...پس- کیه؟-
کی رو دعوت کردی؟
الو؟ الو؟
هی، اوه جی
"تماس پایان یافت" "جی یو"
واقعا که
مو اون امروز رو نباید خونه بیای ها، باشه؟
جدی میگم به خاطر خودته میدونی که چی میگم، نه؟
تمومه
اوممم، عالیه
دارم میام
دارم میام عزیزم
چی؟ دوباره مرخصی گرفتی؟
احترام
من جونگ مو دام، گزارش میدم که از خدمت سربازی مرخص شدم
نه، به من گزارش نده و نمیتونی بیای داخل
فکر کنم خواهرم بهت نگفته
نه، نگفته
ببین، وقتی مرخص میشی باید اول به دیدن والدینت بری
به هرحال، که خواهرت سئول نیست پس برو
گم شو- ...چی-
نه، وایستا- چیه؟-
الان سرم شلوغه پس برو
نونا- چیه؟-
واقعا میخوای اینجوری کنی؟- منظورت چیه؟-
اگه میخوای منو پس بفرستی
نباید بوی گوشت راسته بدی
ای عوضی دیوونه نمیتونی بیای داخل
لعنتی
#خشم
#انکار
#سازش
#سفر_کردن
غذا باب میلتون هست؟
بله، اتفاقی اینجا اومدم ولی خیلی خوشمزه ست
ممنون
اوه، نقاشی دیواریه
راستش، نمیدونم چیکارش کنم
اگه پاکش کنم میترسم مشکلی پیش بیاد پس دیگه بهش دست نزدم
چرا؟
یه آقایی شبیه همون نقاشی دیواری همونجوری اونجا نشست
ازش پرسیدم منتظر کیه ولی جواب نداد
...مردم میگن بعد از ورشکست شدن توی کارش
از شهر به اینجا فرار کرده اومده ولی به تازگی فوت شده
پس کی اینو کشیده؟
نمیدونم
چند روز پیش یکی نصفه شب کشیدش
پس غذا نوش جانت- مرسی-
لطفا راه رو باز کن
نمیشنوی؟
باید رد بشم
هی، پشت سرت
تصادف کردی؟
ای وای
صدمه که ندیدی؟
خداروشکر
توی راه اینجا، یه تصادف کوچیک داشته
گفت با این حال میاد ولی من گفتم نمیخواد
تو بخورش
اگه نمیتونست بیاد، باید بهت خبر میداد
No comments yet. Be the first to leave one.