200 baris pertama.
«تیم ترجمه ی کُریا تایمز با افتخار تقدیم میکند»
سلام
کالای یکی بخر دو تا ببر
این کالا، یکی بخر دو تا ببره لطفا یکی دیگه هم بردارید
چشم
کالای یکی بخر دو تا ببر
این کالا، یکی بخر دو تا ببره لطفا یکی دیگه هم بردارید
بله
کالای یکی بخر دو تا ببر
این یه کالای یکی بخر، دو تا ببره- نمیشد از همون اول همه رو چک کنی؟-
مهم نیست همینا رو میبرم
این کالا، یکی بخر دو تا ببره لطفا یکی دیگه هم بردارید
مشکلی نیست همینا کافیه
این کالا، یکی بخر دو تا ببره
داریم بازی می کنیم باهم؟
میخوای باهام دعوا راه بندازی؟
پس آدامساتونم یکی بخر دو تا ببره؟
ببخشید- بله؟-
عذر میخوام میشه بهم یه سیگار بدید؟
این آخریش بود
آهان
نباید سیگار بکشی برای سلامتیت ضرر داره
میخوای یه چیز دیگه بهت بدم؟
...بزار ببینم
بفرما
طاقت بیار#
یونیکورن
مک کام- یونیکورن-
یونیکورن
قسمت ۱۱ توفیق اجباری
میفهمی منظورمو؟- آره-
من یه فراری ام
طاقت بیار
بچه ها
دیشب دور و بر ساعت ۱۱ کسی رفته مغازه نزدیک شرکت؟
کسی رفته؟
خوب فکر کنید دیشب ساعت ۱۱
طاقت بیار#
من یک فراری ام
به خاطر شرایطم نمیتونم اسممو فاش کنم
به خاطر شرایطم نمیتونم اسممو فاش کنم
اما این مطلبو به عنوان کسی که از سربازی فرار کرده مینویسم
توی گروه نظامی که بودم، برام قلدری میکردن
دوست دخترم تنها کسی بود که بهم قدرت میداد
اون دلیل زندگیم بود
اما یه روز
خواست که باهام به هم بزنه
بدون اون
...نه رویایی داشتم، نه امیدی
نه دلیلی برای زندگی
بعد از اینکه مثل دیوونه ها از سربازی فرار کردم
ترسم از قبلم بیشتر شد
در آخر با بی فکری تصمیم گرفتم خودکشی کنم
میخواستم قبل از اینکه برای همیشه برم، آخرین سیگارمو بکشم
از یه نفر یه نخ سیگار خواستم
نباید سیگار بکشی برای سلامتیت ضرر داره
اون نگران سلامتیم بود برای همین بهم سیگار نداد
میخوای یه چیز دیگه بهت بدم؟
دفعه اول بود که یه نفر نگرانم شده بود
اون آقا به جای سیگار بهم یه بسته آدامس داد
...روی بسته آدامس نوشته بود
طاقت بیار#
حتی یادم نمیاد دفعه آخر، کی همچین حرفی رو شنیدم
ممنونم
چشمام پر از اشک شد نیروی کافی برای ادامه دادن و تلاش کردن پیدا کردم
تصمیم گرفتم برگردم به ارتش
انگار اون آقا با چشمام اینو بهم میگفت
تو بهم شجاعت برای یه شروع تازه رو دادی
خیلی ممنونم
اسمشو نمیدونم
اما یه تی شرت با طرح مک کام پوشیده بود
بازم ممنونم، آقای مک کام
فوق العاده اس جسی
نمیدونستم از این کارام بلدی
واقعا؟ کار من بود؟
نه بابا
از کجا می دونستی فرار کرده؟
جسی دی پی بودی؟
من معاف شدم
آها
مثل اینکه مک کام یه کمپانی استارت آپه
مثل اینکه کارمندای مهربونی داره
چه خبره بچه ها؟ اتفاق جالبی افتاده؟
یه اتفاق خیلی جالب افتاده
میخوای صحنه سازی کنی؟
نه
لطفا بهش بگید یه نوسازی بزرگ
پس داری میگی که باید یه کار خوب انجام بدیم؟
خیلی خب بزارید از اول توضیح بدم
فکر می کنید «دوباره» الان به چی بیشتر از همه نیاز داره؟
...معرو- معروف تر بشه؟ نه-
...سرما- سرمایه گذاری؟ نه-
...طرح- طرح سود؟ نه-
...سونگسو- اصلا حرف سونگسو دونگ نزن-
«دوباره» یه اپلیکیشن دوستیابی برای بزرگسالانه
باید دیدگاه انتقادی بهش داشته باشیم
همه خدمات دوستیابی با پیش داوری رو به رو میشن
«اون اپلیکیشن های قرار گذاشتن یه جورایی، کثیف نیستن؟»
«اونا برای آدمایی که میخوان فقط رابطه کوتاه مدت داشته باشن نیستن؟»
باید این نظرات منفی رو از بین ببریم
این حرفا بزرگترین مانع موفقیت ما نیستن؟
اما کاربرای «دوباره» بیشتر شدن
مردم فکر کردن اپ برای کنسرت نا اون ها ست
با کار خوبی که جسی دیشب انجام داده
مک کام تبدیل شده به یه کمپانی با کارمندای مهربون
باید بیشتر این داستانای قشنگ بسازیم
تا این تصور که مک کام پر از آدمای مهربونه رو، قوی تر کنیم
اون پست فقط ۳۷ تا بازدید خورد
با این تعداد بازدید به نظرم بریم تو خیابون داد بزنیم و خبر بدیم
بعدشم اگه گیر بیفتیم چی؟
فکر کردی مردم به این راحتی فریب میخورن؟
گوبلز پادشاه اطلاعات گفته
فریب دادن مردم، راحت ترین کار دنیاست
واقعا گوبلز اینو گفته؟
نه
به همین راحتی مردم گول میخورن
اگه نتیجه برعکس چی؟
اگه وجهه مک کام خراب بشه چی؟
تو مسئولیتشو قبول میکنی؟
من خیلی تلاش کردم تا این کمپانی رو راه بندازم
اگه انقدر وقت اضافه دارید اعلامیه مطبوعاتی بیشتر ارسال کنید
یادم رفت مهم ترین نکته رو بگم
هدفمون پیشرفت کردن مک کام نیست، استیوه
من؟
وقتی به ایلان ماسک فکر می کنیم، یاد تسلا میفتیم
وقتی به تسلا فکر می کنیم، یاد ایلان ماسک میفتیم
دقیقا همینطوری وقتی مردم درمورد مک کام فکر میکنن
در واقع به تو فکر میکنن
چون استیو، مک کامه
و مک کام، استیوه
من آدمِ داستان قشنگ و حال خوب کن نیستم
فقط هرماه اشتراکم به صلیب سرخ پرداخت می کنم
به خاطر همین باید داستان بسازیم
توی یه شرکت، یه کارمند جوون اشتباهی کرد
اون به جای صد تا کیک برنجی، هزار تا سفارش داد
رئیس خوش قلب شرکت، کارمند رو توبیخ نکرد
و کیک برنجی های اضافه رو به یه موسسه خیریه اهدا کرد
مثل یه توفیق اجباری یا امید در ناامیدی
این داستان پخش شد و ماه بعد فروش اون شرکت
تا ۷۰۰ درصد بالا رفت
پس داری میگی که
باید یه داستان بسازیم و یه اشتباه مسخره بکنیم
تا من ببخشمش؟
دقیقا
ولی بین ما کی همچین اشتباه مسخره ای میکنه؟
کی آخه؟
چی باید بخریم؟
قرار اهداشون کنیم پس لانچ باکس چطوره؟
لانچ باکس؟ ایده خوبیه
عالی نیست؟ یه اهدای صمیمانه از طرف مدیرعامل مهربونی که اشتباه کارمندشو بخشید
این میشه عنوان متن و خط آخرم میشه
در حال حاضر شرکت استارت آپ مک کام
یک سرویس برای دوستیابی سالمندان ارائه میده
به همین سادگی- کارول، نابغه ای؟-
از کجا این چیزا رو یاد گرفتی؟
چند تا سفارش بدیم؟
باید تعداد خیلی زیادی بخریم و بعد اهداشون کنیم
یه میلیون وون بخریم؟ یا زیاده؟
خیلی میشه- باید کیسه پلاستیکی ام سفارش بدیم-
تا اگه چیزی اضافه موند بعدا بخورنش
تو نابغه ای به جزئیات خیلی دقت می کنی
یه میلیون وون لانچ باکس و کیسه پلاستیکی میخریم
عالیه، الان سفارش بدیم؟
خیلی خوبه- ...-یه میلیون
باید امضا کنید
بفرمایید قهوه تون
پنج هزار چون برای یه لیوان آیس آمریکانو
چطور پرداخت میکنید؟
هزار وون، دو هزار وون، سه هزار وون
چهار هزار وون، پنج هزار وون
ممنونم
راستی
فیلیپ؟
فیلیپ کجاست؟
با کاروان رفتن یه جایی
کسی زنگ زد به خیریه؟
بهشون گفتم یه میلیون کیسه پلاستیکی اهدا میکنیم
اما خیلی عصبانی شدن
نمی دونستم کسایی که توی خیریه کار میکنن انقد بی اعصابن
دیوونه کننده اس
آخه کی ۱۶ میلیون وون کیسه پلاستیکی میخره؟
چطور ممکنه؟
خوشمزه اس؟
لذت میبری؟- نه-
داره بهت خوش میگذره انگار- نه-
انقدر خوشمزه اس؟- نه اصلا-
ای دیگه چیه؟
صحنه جرمه؟ کسی مرده اینجا؟
دیگه نمیخوام اینارو اینجا ببینم
فیلیپ
صبر کن استیو
استیو اول بیا اینو ببین
چیه؟
یه معجزه
«فرکانس ما، رادیو درخشان» سلام، برای سه نسل
ما یه شرکت متوسط که محصولات پلاستیکی تولید میکنه رو اداره کردیم
ما شرکت کوچیکی داریم اما بعد از وصیت پدر خدابیامرزم
توی این شرکت کار میکنم
و با کارمندام مثل یه خانواده بزرگ کار می کنیم
اما همیشه از لحاظ مالی مشکل داشتیم
No comments yet. Be the first to leave one.