200 baris pertama.
در انتظار سقوط یک ستاره بودم تا بببینم که پس از تابشش چه کسی رو روشن میکنه
به خودم گفتم باید از احساساتم پیروی کنم و بزارم خودش ساخته بشه
از کوه و تپه بالا میرم
من زمین شکننده تنهام ، بدون هیچ هدف و نگرانی فقط برای اینکه بتونم بیشتر پیش برم
نمیخوام با سرنوشت سازش کنم چون تو قلب من یه خونه هست
اون خونه مال توست؛ فقط تو
ولی بهم بگو کیم و راهمو بهم نشون بده
اگه تو رو نمیدیدم، چی به سرم میومد؟
تو چیزی رو که خیلی مهم بود و تمام توجهم رو ازم گرفتی
من بدون تو کیم؟
بهم بگو کیم و راهمو بهم نشون بده
وقتی عروسک خیمه شب بازی گرما رو تجربه می کنه
دیگه چشمش رنگ ها روخاکستری یا سیاه و سفید نمیبینه
تو چیزی رو که خیلی مهم بود و تمام توجهم رو ازم گرفتی
دیگه چشمش رنگ ها روخاکستری یا سیاه و سفید نمیبینه
بهم بگو کیم و راهمو بهم نشون بده
تو تنها کسی هستی که هویتمو میدونه
گ
گر
گرگ
پیشاهنگامون گزارش دادن ارباب بو نیروهاش رو مستقر کرده
دقیقا همونطوره که شاهمون پیش بینی کردن
پدرم پیش بینی کرده
طبق اینکه کو چویی چقدر میتونه دمدمی باشه
تا وقتی ضربه اول رو ما بزنیم و نبرد رو ببریم میتونیم عصبانیش کنیم
تا بهمون حمله کنه
حالا، ارباب بو
حتما دستورات اون رو اجرا میکنه
از بهترین سربازاش استفاده میکنه
تا بو شیانگ رو بگیره
اما
اما نیروهای زبده خودمون
ژنرال وانگ رونگ
و همینطور نیروهای ما اطراف بو شینگ مستقر شدن
بوشینگ رو راحت میشه نگه داشت اما حمله بهش سخته
واسه همین این نبرد یه مبارزه استقامته
فقط باید از شهر دفاع کنیم
با تامین غذا و اطلاعات توسط شاهمون
پشتوانه امنی داریم
و چو کویی هیچوقت انتظارش رو نداره
نیروهای ارباب بو یه شهرم نتونستن بگیرن
بعد با خجالت و ناامیدی
تحریک میشه
کل نیروهاش رو اینجا مستقر میکنه
تا اون موقع
پدرم یه ارتش بزرگ رو رهبری میکنه و چو کویی رو از پشت محاصره میکنه
شاه واقعا فوق العاده است
همه حرکات کو چویی رو میدونه
طرز فکر و خلق و خو
چو کویی مطمئنا نابود میشه
!عالیجناب
!عالیجناب، نیروهای ارباب بو اینجان
چی؟
به این زودی؟
ارتشش درست رو به رو دروازه است
چی پیش
خواهد اومد
یه پیغام به داخل بفرس
میخوام با خود شاهزاده ما حرف بزنم
بله، ارباب بو
به کماندارها بگو آماده باشن
!بله، عالیجناب
ژنرال
عالیجناب
عالیجناب
خبر مهمی دارم
به این نبرد ربط داره
چی شده، شاهزاده وانگ؟
اونها هم پیمانان من هستن
فقط بهمون بگو
بهشت به جین برکت بده
ارباب بو شکست ناپذیر درواقع یه ضعف حیاتی داره
!عالیجناب
یه نامه از ارتش ارباب بو دریافت کردیم
پیغام رسان ارباب بو نوشته که
اون میخواد بیرون اینجا شاهزاده رو فردا صبح ملاقات کنه
گفت همه اش در زیر نظر بهشته
همینطور قول داد شاهزاده سالم برمیگرده
هرچند اگه شاهزاده از ملاقات اون شخص خیلی بترسه
وقتی زمان بگذره ارتشش رو برای حمله به شهر رهبری میکنه
بذار حمله کنه
چرا باید بذاریم ژای شینگ همچین ریسکی کنه؟
من میرم
شاهزاده وانگ
لطفا به پیغام رسان ارباب بو اطلاع بدین
نه
ژای شینگ
اگه بری، وارد لونه شیر شدی
باید برای گرفتن شیر به لونه اش بری
حالا اون من رو با صلاحیتش بعنوان ژنرال دعوت به ملاقات کرده
مطمئنم
میخواد من رو راضی کنه تسلیم شم
و سستم کنه
بدون هیچ حقه کثیفی
نه
چی میشه اگه ارباب بو به حرفش عمل نکنه؟
من باهاش موافقت نمیکنم
چطور میتونم اجازه بدم تنهایی ریسک کنی؟
... پس میتونی
بجاش
محافظ شخصیم میشی
باهام به ملاقات ارباب بو میای؟
باشه پس
حل شد
واقعا دلم میخواد بدونم ارباب بو قراره چیکار کنه
ژویی ری
میدونم
حتما داری بهم میخندی، نه؟
آخرشم باید به هرچی ما ژای شینگ میشه گوش بدم
دیگه اون آدم سابق نیستم
خوش گذرون و بیخیال بودم
آزاد بودم هرکاری بکنم
اما وقتی عاشق کسی هستی
حدس میزنم این بهاییه که باید بپردازی
واسه همین
دیگه ولگردی مثل یه بیخانمان رو تموم کردم
تا فقط کنارش باشم
تو آینده هرکاری کنه، من متوقفش نمیکنم
همه آرزوها رو براش براورده میکنم
هرچند
یه نبرد نزدیکه
اما
هوا هنوز آرومه
و دلگرم کننده است
اینطوره؟
چرا فکر کردم که
باد
بجاش داره دیوانه وار میوزه؟
ببین
موهات بهم ریخته
بیا برگردیم به مسائل مهم
فکر میکنی چرا ارباب بو
خواسته تنهایی تو رو ببینه؟
فکر میکنم
سعی داره من رو بترسونه
تا بتونم درک کنم
یه جنگ واقعی چقدر دلهره آوره
و چقدر آدم تو زمین نبرد میمیرن
برای سست کردن من اینکار رو میکنه
اما نمیدونه که
همینکه گل استخوان گرگ فعال شه
میتونیم تلفات رو به حداقل برسونیم
پس مهم نیست چی میشه
باید حمله ارباب بو رو تا پسفردا
به تاخیر بندازیم
تا وقتی گل استخوان گرگ کامل شه
درواقع
نبرد واقعی
حالاشم شروع شده
دقیقا
جی چونگ
بهم چندتا پروانه بده
پروانه؟
بعنوان اولین هدیه ام
براش درنظر بگیر
!عالیجناب، خبر خوب
اعلاحضرت، اسب زره پوش مارکیز لیو شو گوانگ رسید
همینطور ارباب بو قبل مبارزه ما ژای شینگ رو ملاقات میکنه تا عزمش رو
سست کنه و بشکنه
!خوبه
با اسب زره پوش
و آگاهی ارباب بو از نقطه ضعف ما ژای شینگ
نباید نگران باخت تو نبرد باشم
ارباب
بفرمایید چای گل مورد علاقه اتون
بذارش پایین
زی شن، یه سوال دارم
بین همه مریض هامون بخاطر بی حسی
کسی بوده بتونه تشخیص بده
اطرافش چی میگذره؟
ارباب
اونها هیچی نمیتونن ببینن
ما بیماران زیادی مثل اون رو پیدا کردیم
و همه کار که میتونستیم کردیم
اما هیچکدومشون واکنشی نداشتن
بعلاوه
اگه ببینن اطرافشون چه خبره
این یعنی اونها نباتی نیستن
اون نباتی نیست؟
ارباب
شاهزاده چهارم واکنشی نشون داد؟
به جز شاه
کی بیشتر از همه به دیدن شاهزاده میره؟
حتما عموزاده شاهزاده، سرلشکر یان هو
سرت پایین باشه و
یانگ هو رو تحت نظر بگیر
ببین کار غیرمعمولی انجام میده یا نه
بله ارباب
با دوستانم میدونم چطور اطلاعات جمع کنم
ارباب بو نزدیک یه نبرده
امیدوارم هیچی اشتباه پیش نره
بنظر قدم هات خیلی محکم تر شده
مهارت مبارزه ات
یه سرگردن بیشتر شده
همینکه بیشتر تمرین کنی
شاید
به زور حریفم بشی
اینطوره؟
اما من هیچ
پیشرفتی تو تو نمیبینم
No comments yet. Be the first to leave one.