Maklumat siaran

 편의점샛별이-Backstreet Rookie E10 moonriverteam
Ulasan oleh moonriverteam1
Appletor WebDl

Tag

other
Diterbitkan pada: 2020-07-18
Muat Turun: 17
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

192 baris pertama.

داری چکار میکنی؟ تو نودل توی سوپ دوست نداری که

...میخوام آخرین غذامون رو

جوری بخورم که تو معمولا دوست داری

تو باید کسی رو ببینی که مناسبته

من فکر نکنم اون آدم باشم

یون جو...نه....نه

خواهش میکنم این کار رو نکن

این راهِ خونه نیست

اگه الان بری خونه ،افسردگی میگیری

میخوام یه کار دیگه برات بکنم

!به سلامتی- !به سلامتی-

یون جو،که مدت کوتاهی از دستش داده بودیم برگشته پیشمون

لطفاً ازش استقبال کنید چون خیلی وقته منتظرش بودیم

چطوری همه رو جمع کردی؟

منظورت چیه؟همشون منتظرت بودن

ممنون

تاریخ تولد یون جو رو برای خوندن طالعش پرسیدی؟

بعدا میپرسم

منظورت چیه بعدا؟

...مردای متولد سال میمون

و زنهایی که تو سال اسب به دنیا اومدن کاملاً مناسب هم هستن

چرا انقدر برات سخته که ازش بپرسی؟

خسته نباشی مامان،الان دیگه میتونی بری خونه

چرت نگو،چرا پرسیدن روز تولدش سخته؟

فقط بهش زنگ بزن و خیلی معمولی ازش بپرس چه روزی به دنیا اومده

فقط یه چیزی ازش بپرس،روزی که به دنیا اومده

واقعا اونقدرا هم سخت نیست،فقط بهش زنگ بزن

خداحافظ مامان- باشه،بهش زنگ بزن-

چند بار اینو نگاه کردی؟

دیدن رقص ایون بیول خیلی جذابه مثل بچه ـمه

دیگه نگاه نکن.بیا مست کنیم و حرف بزنیم

بزار یه داستان خنده دار برات تعریف کنم

رئیس چویی خواسته بود که مامور بهداشت منطقه بیاد فروشگاه

چون یه سری کلاهبردارها از مصرف غذای تاریخ گذشته پول در میارن

...خودش و فروشگاهش رو فدا کرد

تا با گزارش دادن به پلیس ،اون کلاهبردار دستگیر شه

رئیس چویی باحال نیست؟

مگه تو از فروشگاه بیرون نیومده بودی؟

آره

ولی رئیس چویی همیشه میگه که صداقت از همه چیز بهتره

بهم گفت بیام فروشگاه تا بتونم ببینمش و یاد بگیرم

باورم نمیشه بهت گفته بری اونجا و تو هم رفتی

معلومه که هر وقت و هر جایی رئیس چویی بهم بگه میرم

باید برم دستشویی،زود برمیگردم

!ممنون- !ممنون-

بریم

آقا؟- ست بیول؟-

تو ملکه تبلیغاتی مگه نه؟چرا این روزها کار نمیکنی؟

به لطف تو من یک عالمه شیفت کاری گرفتم

...من با اون یه تیم عالی درست کردیم

اما این بار نهم شدیم- ساکت باش-

متاسفم ،چیزی ندارم که بگم

رئیس جو مجبورم کرد این کار رو بکنم ،من راه دیگه ای نداشتم

من زن و بچه دارم که باید شکمشون رو سیر کنم نمیتونستم کاری بکنم

آقا من واقعا مشکلی ندارم

به هر حال میخواستم استعفا بدم

چون میخواستم برای فروشگاه کار کنم

خوشحالم که رئیس جو اینطوری همه چی روبراه کرد

....ست بیول

جدی گفتم

امیدوارم خوب فروش داشته باشی

بدون من احتمالا نتونین نهم هم بشید

باید جایزه بهترین فروشنده رو بگیری و پول جایزه را هم بدست بیاری، باشه؟

موفق باشی

ممنون

میتونی بری- مواظب خودت باش-

خداحافظ

آره احتمالا کاری از دستش بر نمی اومده

اون حتما راه دیگه ای نداشته

من رو از کار پاره وقت تو اینجا بیرون کردن

و مدیر قبلیم از فروشگاهی که ازش استعفا دادم هنوز داره بهم آموزش میده

...اون رئیس چویی

دلم براش تنگ شده

داره چیکار میکنه؟

خسته ست؟!چون من اونجا نیستم که شیفت شب کار کنم؟

چرا قایم میشم؟این مسخرست

یون جو،بیدارشدی؟

آره

امروز برای کارت اینو بپوش

چرا؟روزِ خاصیه؟

یه رئیس باید اینجوری لباس بپوشه

رئیس؟

از سونگ جون نشنیدی؟

ما با رئیس جو هم صحبت کردیم

مامان- تو دفتر میبینمت-

باورت میشه اون الان رئیس روابط عمومیه؟

الان دیگه کارم تمومه

فکر میکنی شایعه ها راستن؟

پس این همه وقت دو هیون واسش چی بوده؟

ده هیونو بیخیال شو من کارم تموم شده

نه

شاید منم باید مثل ده هیون یه فروشگاه بزنم

سرم درد میکنه

کسی دارو واسه میگرن نداره؟

تو باید کسی رو ببینی که مناسبته

فکر نکنم من اون آدم باشم

رئیس چویی؟ - هی، سونگ ته -

سلام، جونگ ها - سلام -

داری به چی فکر میکنی؟ - هیچی -

اینجا چی کارمیکنین ؟

...گفتم شاید تو بدونی

چیو؟ - همه دارن سرکار راجع به خانم یو حرف می زنن -

چرا؟ - ...خانم یو دختر -

دومین سهامدار بزرگ شرکته

امروز به پست مدیریت اجرایی ترفیع گرفت

چطوری این همه مدت مارو گول زده بود؟

چی گفتی؟

واقعا نمی دونستی؟

چطوری وقتی سه سال تموم قرار میذاشتین اینو بهت نگفته؟

بیا بریم دیگه

الان میریم، ده هیون

دوباره میایم

یادت میاد قول دادیم هیچ رازی رو از هم مخفی نکنیم؟

تو مدیر جو سونگ جون رو میشناسی مگه نه؟

راستش، ما همدیگه رو قبل از این‌که دنیا بیایم میشناختیم

باباهامون باهم دوستای صمیمی ان واسه همینم از وقتی به دنیا اومدیم باهم دوستیم

ولی اشتباه نکن

من این شغلو با لیاقت و تلاش خودم به دست آوردم

اگه اینکارو بکنی، حتی همه ی خاطرات خوبمون تبدیل به خاطره های بد میشه

پس تو نباید همچین کاری می کردی

چی؟

"بیا باهم روراست باشیم"

"بیا همه چیو با صحبت کردن حل کنیم"

"واسه اینکه به هم نزدیک تر بشیم نباید هیچ رازیو از هم مخفی کنیم "

تو همه اینا رو به من گفتی

ولی فقط من باید همه این قولا رو نگه میداشتم؟

....چرا بهم نگفتی که تو دختر

دومین سهامدار بزرگ شرکتی؟

فکر کردی اگه بهم میگفتی

ازت می خواستم واسم ترفیع بگیری؟

یا فکر میکنی میخواستم ازت پول قرض بگیرم؟

فکر کردی اگه من می فهمیدم تو کی هستی

هیچ فرقی تو رابطمون ایجاد می شد؟

یا به من اعتماد نداشتی، یا اعتماد به نفسشو نداشتی

باید یکی از این دوتا باشه

شایدم جفتش بوده

حالا فایده این کارا چیه؟

تو منو فریب دادی - چی؟ -

...همیشه انکارش کردی ولی یه جورایی

همیشه با اون دختره کارگر نیمه وقته بودی

تو اونی هستی که منو فریب داده اشتباه میکنم؟

نباید حداقل قبل از اینکه این همه واسه خودت فلسفه بافی کنی

به من یه فرصت میدادی تا برات توضیح بدم؟

یون جو؟

خدای من، گرمه

بابا؟

! ده هیون

بابا، تو اینجا چیکار میکنی؟

خدای من، توقع نداشتم این شکلی ببینمت

!چه تصادفی

واقعا نمی دونستم که تو دوست دختر پسر منی

!عجب دنیای کوچیکیه

خدای من

من دیگه میرم شما به ادامه ی صحبتاتون برسین

بابا، کجا داری میری

...یون جو به خود من

...هر چقدر بخوای میتونی توهین کنی یا تحقیرم کنی

...ولی فکر نمیکنی حداقل

نباید کاری به کار خانوادم داشته باشی؟

باشه، فهمیدم. ما به هم میزنیم

چیو میخوای ثابت کنی که تا این حد پیش رفتی؟

منم الان دقیقا اندازه تو خجالت زده و گیجم

ولی راستش، احساس میکنم ناعادلانه ست

تو همش میگفتی اینا سوتفاهمه

و حالا جاهامون باهم عوض شده

این بهانه نیست. واقعیته

...فکر کنم

این همه مدت ، اصلا نمیشناختمت

خودتو برای همه چی مقصر ندون

اگه دیگه حرفی نداری من میرم تو

! مامان

همش بخاطر زمان بندیه ، درسته ؟

چطوری میتونیم هممون اینجا همدیگه رو ببینیم؟

واقعا بامزه بود

چرا باید همچین کاری می کردی؟ اصلا همچین چیزی لازم نبود

الان دیگه همه چی تموم شده رفته پی کارش

پس واسه چی اینجوری رو زخمش نمک پاشیدی؟

من اینکارو واسه تو نمیکنم اینکارو واسه اونا میکنم

چی؟

این راهیه که باعث میشه ده هیون بتونه درست و حسابی فراموشت کنه

چرا؟ فکر میکنی دارم از حدم رد میشم؟

درسته

ولی این حد و مرزا باید رد میشدن

تو این جور مواقع منم حس بدی دارم

خواستم کار خوبی کرده باشم ولی هنوزم دچار سوتفاهم شدی

دستگاه مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد

دستگاه مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد

بابا, لطفا تلفنت رو جواب بده خدایا

پسرم

پسرم

تحویل در محل هم دارین؟

حتی اگه فقط یه راننده ساده هم میخوای نمیتونم فوری پیدا کنم که

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left