Drive

Drive (డ్రైవ్)

Muat Turun Sari Kata Farsi Persian

Maklumat siaran

Drive 2025 720p WEBRip x264 AAC-FA
Ulasan oleh Srt_hub

Tag

webdl
Diterbitkan pada: 2026-01-03
Muat Turun: 40
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

200 baris pertama.

توی این جامعه‌ای که دور قدرت و پول می‌گرده، شرکت رسانه‌ای «پراژا»،

طرف مردم وایساد و شد صدای اون‌ها.

سَنجیو رِدی که اون سازمان رو تأسیس کرد، یه مرد آزادی‌خواهه.

هفته‌نامه «پراژا» با ارزش‌ها و مدیریتش، جزئی از زندگی هر خونواده‌ای شد.

بعد از اون، شرکت افتاد دست «جایدِو رِدی» که نظامی بود.

این جایدِو بود که هفته‌نامه «پراژا» رو به شرکت رسانه‌ای «پراژا» تبدیل کرد.

اون تمایلات سیاسی‌ای رو که باباش داشت، نداره،

ولی حس تجاریش خیلی بیشتر از اونه.

اون روزنامه رو تبدیل کرد به یکی از بزرگترین شرکت‌های رسانه‌ای کشور.

جایدِو یه قرارداد محرمانه‌ای امضا کرد که هیچ‌کس نمی‌تونست تصورش رو بکنه.

اون شرکتش رو فروخت به یه گروه ملی‌گرا که مورد حمایت رقیبا و مخالفین بودن.

اگه این معامله تموم شه، صدها کرور سود می‌کنه.

حتی آرزوش که تو لندن یه زندگی جدید شروع کنه هم، به حقیقت می‌پیونده.

ولی اگه این قضیه لو بره، حزب حاکم خیلی شاکی می‌شه.

جایدِو نه تنها سودی نمی‌بره، بلکه هدف دولت هم قرار می‌گیره.

واسه همین گفته رفته خارج تعطیلات و داره...

توی یه خونه امن، مصاحبه می‌کنه که هیچ‌کس نتونه پیداش کنه.

تا اونجایی که بهش مربوطه، این معامله محاله خراب بشه.

ولی اگه همه چیز طبق برنامه پیش بره، دیگه زندگی نیست که.

شرکت رسانه‌ای پراجا، میراث پدرمه.

هفته‌نامه پراجا ۴۰ سال پیش، تو یه آلونک کوچیک به عنوان روزنامه کارشو شروع کرد.

الان، بزرگترین سازمان تو جنوب هنده.

پدرم اولش خودش می‌رفت خونه به خونه و روزنامه رو پخش می‌کرد.

اون نه فقط روزنامه‌ش رو، بلکه ایدئولوژی‌ش رو هم به همه خونه‌ها رسوند.

به عنوان پسرش، هدفم اینه که این شرکت رو به نهایت پتانسیلش برسونم.

این فقط یه شرکت منطقه‌ای کوچیک نیست، به یه بستر بزرگتر احتیاج داره.

این خیلی بیشتر از این حرفاست!

من این پیشنهاد تملک رو با در نظر گرفتن همه جوانب جلو می‌برم،

بعد از اینکه همه‌جور فکر کردیم.

و مطمئنم، تک تک کارمندها و سهامدارها،

از این تصمیم حسابی ذوق‌زده می‌شن.

شما ده ساله که این شرکت رو به عنوان مدیرعامل می‌گردونی.

اولش خیلیا می‌گفتن، شما بچه فامیل هستی و...

مهارت اداره کردن یه سازمان رسانه‌ای رو نداری.

در مورد این حرفا چی می‌گی؟

مردم حرف زیاد می‌زنن. من اهمیت زیادی نمی‌دم.

من کمتر حرف می‌زنم، بیشتر کار می‌کنم.

خط مشی من کاملاً واضحه. فقط کارم رو می‌کنم و می‌رم پیش خانواده.

به همین سادگی.

اما چرا از یه همچین شغل موفقی اینقدر زود بازنشست می‌شی؟

شما بعد از اینکه از ارتش برگشتی، اداره شرکت رو دست گرفتی.

رسانه‌های چاپی، کانال‌های خبری، رادیو و پلتفرم‌های آنلاین، همه‌شون ایده شما بودن.

و هر کدوم از این ایده‌ها، ظرفیت شرکت رو بالا برد.

یه شرکت با این همه سابقه رو چرا تو این اوج بفروشیم؟

اگه پدرت زنده بود، با توجه به اینکه داری به کی می‌فروشی، اصلاً این ائتلاف رو اجازه می‌داد؟

اگه زنده بود؟

میشه دوربین رو قطع کنید؟

قطعش کن! - بله قربان!

جای، می‌دونم دوست نداری توضیح بدی. ولی باید حرف بزنی.

برای هر فایلی که تو دفتر مرکزی جابه‌جا بشه، امضای من لازمه.

می‌دونی چرا، صدیق؟

چون من مدیرعامل این شرکتم.

نیازی ندارم به کسی توضیح بدم.

این من نیستم که دارم این سؤالا رو تو مصاحبه ازت می‌پرسم.

وقتی این خبر عمومی بشه، همه همین سؤالا رو ازت می‌پرسن.

چرا؟

شرکت ما سرتاسر شبکه‌های اجتماعی پخش می‌شه.

برای اینکه مردم قانع بشن، باید حرفای تو رو بشنون.

وگرنه نمی‌تونیم بیننده‌ها رو نگه داریم.

شرکتت ارزش برند خیلی بالایی داره، جی. نباید از دستش بدیم.

آهان، باشه!

بزنیم بریم.

خب، اگه بابام امروز زنده بود، صد در صد این تملک رو قبول می‌کرد.

هی شریا!

کجایی؟ مصاحبه‌ت تموم شد؟

آره، همین الان تموم شد. نانی داره چیکار می‌کنه؟

چی دیگه، داره شیطونی می‌کنه.

از وقتی بیدار شده، هی می‌پرسه بابا کجاست.

با اینکه بهش گفتم تو جلسه‌ای، گوش نمی‌ده.

سلام نانی! - سلام بابا، کی میای؟

کارم تموم شده، تا شب پیشتونم.

باشه!

انگار عمو آمازون داره کادوی منو میاره. مامان بهم گفت.

زود بیا بابا.

کادویی رو که عمو آمازون می‌آره نباید باز کنی تا وقتی بابا اومد، باشه؟

تولدم هفته پیش بود. کادوم الان داره می‌آد، بازم باید وایستم؟

می‌دونم نانی. بابا رفته ماموریت، درسته؟

ما امشب بعد اینکه من برگشتم، تولدتو جشن می‌گیریم. قول می‌دم!

باشه، پس قبوله!

آیشواریا خبر پرواز رو داد؟

داره پیگیری می‌کنه. توماس رفته ماموریت.

واسه همین، شرکت چارتر داره یه خلبان دیگه می‌ذاره.

پس بالاخره داریم می‌ریم.

داریم از هند می‌ریم، ولی ترک نمی‌کنیم که. من تو هند برنامه‌های کاری آینده دارم.

آره! ولی حداقل دیگه پیش ما می‌مونی، آره؟

من و نانی خیلی دلمون برات تنگ شده.

همه‌ش تنش و استرس و فشار! بسه، از این به بعد دیگه شاد باشیم.

و نانی خیلی سریع داره بزرگ می‌شه. من دوست ندارم این دوره‌اش رو از دست بدی.

فهمیدم، شریا. دیگه تمومه، داریم می‌ریم لندن.

همه امضاها و قراردادها، همه‌چی اوکی شد.

پول کافی و اون کاخی که تو فکرش بودی!

هان، حله!

نمی‌تونم صبر کنم. اجی و ایشان چی؟ اونا تأیید کردن؟

هنوز نه، ولی میگن حتماً میان.

آهان!

فکر کنم مرسوله رسید. صبر کن! - باشه!

وای، کادوم رسید! هی...

صبح بخیر خانوم، یه مرسوله براتونه. - کادوی من رسید!

مامان، کادوم رو بده. - ممنون!

مامان، لطفاً کادوم رو بده. - روز خوبی داشته باشین.

مامان، تورو خدا کادوم رو بده. آره!

نانی، تو به بابا قول دادی بازش نکنی‌ها. - باشه، مامان!

باشه! شک دارم اگه زود نیای بتونم کنترلش کنم.

من تا شب اونجام. - باشه!

می‌بینمت! - خداحافظ!

آیشواریا! - بله قربان!

اهمیت اون کلیپ رو می‌دونی، درسته؟ - بله قربان!

مسئولیتش با توئه تا فردا که دست صدیقه می‌سپری.

حتماً قربان! - پس تا بعد می‌بینمت.

در مورد ترفیعِت با صدیقه صحبت می‌کنم.

بابت همه‌چی ممنون قربان. کار کردن براتون مایه افتخار بود.

و آیشواریا، اون منشور رو یادت نره.

من به شریا قول دادم فردا شروع شه.

چشم قربان! - ممنون!

هی رفیق، چه خبر؟

هی داداش! - بچه‌ها چه خبر؟

قیافه‌ت چشه؟ انگار رفتی مرز هند و چین.

فیلم‌برداری سکانس اوجِ کاره، داداش. - باشه!

تعقیب ماشین و زد و خورد!

فقط اکشنه یا داستانم داره؟

آره، آره! فقط اکشنه و داستان نداره. - باشه!

چرا یه چیز جدید امتحان نمی‌کنی، داداش؟ هر دفعه اکشن خیلی تکراریه.

چرا یه کمدی رمانتیک یا هیجانی امتحان نمی‌کنی؟

*طرفدارای من همینو می‌خوان. دفعه پیش که گفتی، یه فیلم بازسازی شده امتحان کردم.*

*کامنت گذاشتن انگار یه فیلم رولاند بود که به چینی دیدن.*

* - دیگه هیچ‌وقت پیشنهادت رو قبول نمی‌کنم. محاله! - گرفتم.*

برید و بخندید، بچه‌ها! ولی این دیگه یه بلاک‌باستر تأیید شده‌ست.

طراحای اکشن رو از کره آوردن. فیلمبرداری تو کوهستانه.

ولی اینجا دو روزه بارون بی‌وقفه می‌باره و ممکنه فیلمبرداری تأخیر بخوره.

*آدمای استودیو دو روزه دارن برای دو روز اضافه گیر می‌دن.*

پس پس‌فردا شروع نمی‌کنید.

فقط دو روز تأخیره، بابا!

پریا و بچه‌ها؟ - پریا راه افتاده، تا شب می‌رسه اینجا.

و پدر و مادر پریا دارن بچه‌ها رو نگه می‌دارن.

خب! ایشان، تو چی؟

آره، مال من طبق برنامه‌س. من جمعه صبح می‌رسم هیترو.

راستی، خونه جدید مبارک. چطوره؟

بد نیست، ولی عمارت مِی‌فر خیلی برام آب خورد.

داری میای دیگه؟ خودت بیا ببین.

بابا، من هتل می‌مونم. من که مثل تو دار و ندار ندارم.

این تنها چیزیه که بهت حسودیم شد، مرد.

خب، چه خبر؟ - بیا برگردیم سر اصل مطلب.

با پریا حرف زدی؟ - تا نود درصد تقریباً راضی شده.

اگه دقیقه نود جا بزنی، می‌کشمت شیطون.

اخطار رو گرفتم و از دستش نمی‌دم. - خوبه!

هی، من شدیداً به این تعطیلات نیاز دارم. دو سال گذشته خیلی شلوغ بود، بابا.

یادت میاد آخرین بار کی با هم خوش گذروندیم؟

سال‌ها گذشته. - فکر کنم پنج سال، نه؟

خیلی طول کشید، بابا. پس به سلامتی آمستردام!

به سلامتی آمستردام! - به افتخار آمستردام!

آقا، شات حاضره!

خب بچه‌ها، شات حاضره و وقت رفتنه.

باشه، حالا برو. فکر کنم آدم‌های شرورت منتظرن.

این طعنه است؟ تو هنوز پول بوتاکس قبلی رو ندادی. فکر کنم یادت رفته.

پیگیری می‌شه، رفیق. ما خوب بلدیم چطور وصول کنیم.

جای، برای اینکه جوون و کمتر زشت به نظر بیای، با دستای من می‌شه یه جادویی کرد.

حتی اگه مجبور شم جراحی پلاستیک کنم، فکر نکنم بیام پیش تو، بابا.

من هر دفعه که از کلاس می‌زدی بیرون، باهات بودم.

بیشتر فرار از درس بود تا درس خوندن. پس، عمراً.

پس می‌بینمت، تو لندن می‌بینمت! - آره، آره!

باشه بابا، خداحافظ! - مواظب خودتون باشید بچه‌ها، فعلاً!

شماها می‌تونید حالا برید، خداحافظ. - باشه آقای ردی، تو برلین می‌بینمتون.

سلام! - ۵۷۲۱!

چی؟

می‌تونی منو ۵۷۲۱ صدا کنی. -تو کی هستی؟

من مجازات توام، جی. پایان بازیِ تو!

تا وقتی رانندگی‌ت رو تموم کنی و برسی خونه، جیِ موفق و...

غول رسانه‌ایِ مغرور دیگه وجود نداره.

من نمی‌ذارم. - ایشان؟ داری شوخی می‌کنی؟

تو آدم خیلی مشغولی هستی، جی. می‌دونم، وقت این شوخی‌ها رو نداری.

ولی، کمربندت رو محکم ببند. یه رانندگیِ حسابی در پیش داری.

چی؟

از دومین خروجی سمت راست خارج شوید.

به مدت ۲۵ کیلومتر در بزرگراه ۱۰۲ ادامه دهید.

شما در سریع‌ترین مسیر قرار دارید.

در عرض ۵ ساعت و ۲۸ دقیقه به مقصد می‌رسید.

تو کی هستی بابا؟ چه کسی هستی که مجبورم می‌کنی گوشی رو بذارم رو حالت پرواز؟

تو توی چه دوره‌ای زندگی می‌کنی، جی؟

می‌تونم با زدن فقط دو تا دکمه، زندگیتو زیر و رو کنم.

تو یه جور هکری؟

هک کردن واسه من مثه شعر می‌مونه، جای.

تو یه محرکی و از شعر چیزی سرت نمیشه.

اگه دوباره قطع کنی، قاطی می‌کنم. - چی کار می‌خوای بکنی؟

سؤال اول! جایزهٔ سؤال آخر چقدره،

تو برنامه «کی می‌خواد میلیاردر بشه؟»، جای؟

من وقت این سوسول‌بازی‌ها رو ندارم، بابا.

جواب یه کروره. جای.

ببین روانی، همین الآن زنگ بزنم پلیس؟

هه! چی می‌خوای بگی؟ یه کرور که پولی نیست واسه کسی که،

با یه معامله صدها کرور به جیب می‌زنه؟

من همهٔ رازهای تو رو می‌دونم، جای.

خب، یه سؤال دیگه! یادت میاد چی کار می‌کردی،

سه سال پیش، شب کریسمس؟

تیک... تاک... تیک... تاک...

هی، چی داری میگی؟ - دارم حرفی رو می‌زنم که من و تو می‌دونیم.

قدرت آدما رو فاسد نمی‌کنه، جای. آدما قدرت رو فاسد می‌کنن.

پدرت مرد بزرگیه. ولی پول و قدرت فاسدش کردن.

یه پسر همیشه می‌خواد باباش بشه و این طبیعیه.

ولی تو تو فساد از باباتم جلو زدی.

تو اصول و اخلاقیات پدرت رو فروختی به یه گروه مسلح که راه افتاده،

Drive subtitles in other languages

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left