200 baris pertama.
هر گونه استفاده مادي از زيرنويس و کپي برداري بدون ذکر منبع ممنوع است
ببخشید
دستات چی شدن؟
ولم کن!چی میخوای؟
!ولم کن
!اینارو باخودمون میبریم
!بیا بریم
!خانم
حالت خوبه؟
خیلی رنگت پریده
حالت بده؟
خانم؟
!کمک
!کمک!زنگ بزنید آمبولانس
ممنونم
به هوش اومدی
الان حالت بهتره؟
بله خوبم
چرا غش کردی؟
خودمم نمیدونم
وقتی داشتم راه میرفتم سردرد شدید داشتم
...بعد
ـ دکتر ـ سلام
نتیجه چک آپ آمادست
حالش خوبه
قند خونش پایینه
بیرون که میری با خودت شکلات و آبنبات ببر
هروقت حالت بد شد یکی بخور،کمک میکنه
یه چک آپم برای ضربه ای که به سرش وارد شد کردم
...مشکلی به وجود نمیاره
ولی زمان زیادی گذشته
اون موقع خیلی بدتر بود
باید بیشتر مراقب باشی
ـ حتما ـ برو خونه
دکتر
مشکلی هست؟
نه ممنونم
کاری نکردم
بعضی موقع ها میتونم ببینمش،ولی نه همیشه
به چی نگاه میکنی؟
چرا نمیتونم الان ببینم؟
چیو نمیتونمی ببینی؟
فکر کنم دوباره میتونم خاطرات بقیه رو ببینم
ولی الان نتونستم ببینم.خیلی عجیبه
اشکال نداره
...مهم نیست بتونی ببینیشون یا نه
سلامتیت مهم تره
بیا بریم خونه
ـ بفرمایید قربان ـ حتما
هروقت میاید اینجا برامون هدیه میارین
لازم نیست زحمت بکشید
ـ ممنون ـ بفرمایید آب
خانم آن،این نشونه حسن نیته
منگ لو،بزار معرفیت کنم
ایشون استادم،پدربزرگ آن نینگ هستن
ایشون خانم آن هستن
مادر آن نینگ
استاد،خانم آن، از دیدنتون خوشبختم
...خب
...خانم آن،استاد،ایشون ما منگ لو
مدیر رستورانمونه
...دوست دخترمم
هست
از اول معلوم بود
الان حالت بهتره؟
خیلی بهترم
خوبم
...برای اون روز
باید از آن نینگ تشکر کنم.حتما شما خیلی نگران شدین
عیبی نداره
خوشحالم که توعم سالمی
تاریخ عروسی رو مشخص کردین؟
خب،هنوز نه
...باید از فرصتت استفاده کنی
نزار خانم خیلی زیاد صبر کنه
من آشپز عروستیون میشم
عالیه
بیشتر بیاید اینجا
شما همتون همکارای آن نینگین
خونه خودتونه راحت باشید
...اگه غذا میخواید بهم بگید
براتون میپزم
ممنون خانم آن
تو همون لباستو بدوز
آشپزی کردنو بسپر به من
میبینید؟همیشه داره بامن بحث میکنه
خوشش میاد منو خجالت زده کنه
نگاش کنید
ـ خیلی اذیت میکنه ـ مثل بچه ها میمونه
هاو چیان، آن نینگ
بابا،سال نو مبارک
امیدوارم همیشه سالم باشید عمو
لازم نیست برای من هدیه بیاری
لازمه
سلامت باشید
ـ ممنون ـ سلامت باشید
ممنون عمو
بشین
جلوی در تابلوی دوبیتی نزاشتید
توی یخچالم غذای زیادی نبود
آشپز براتون غذا میفرسته؟
تنها که هستم اونقدرا غذا نمیخورم
دلمه هایی که خدمتکارا درست کردن تو یخچاله
فقط باید گرمشون کنم
...بعد این همه سال
خودم میتونم تنهایی زندگی کنم
خیلی وقته برای سال نو خونه نمیای
از کجا میدونی؟
ببخشید
بابا
این چند سال اخیر تقصیر من بود
...عمو،از الان
زود به زود یادش میارم که بیاد ببینتتون
خودمم میام
قبوله
کارت برای پروژه خلیج عالی بود
...اگه به سرمایه نیاز داری
بهم بگو
...بابا فکر کردم
...من هیچوقت بهت اهمیت زیادی ندادم چون
تو خیلی یه دنده بودی
خیلی وقت بود میخواستم از دست اخلاق بدت راحت شم
...با این حال
تو الان دیگه یه آدم بالغی
خودمم دیگه جوون نیستم
...به تجارت که میرسه
بعضی موقع ها حس درموندگی میکنم
...آن نینگ،اگه یه روزی به حرفت گوش نکرد
جلوی خودتو نگیر و با مشت بزنش
از طرف من یه درس درست حسابی بهش بده
نگران نباش عمو،جلوی خودمو نمیگیرم
آماده عمل بشین
باید الان انجامش بدیم
...ازون موقعی که تصمیم گرفتم طلاق بگیریم
...همه خاطراتی که از تو دارم رو
توی گذشته جا گذاشتم
...از الان
...هرچیزی که به تو مربوط میشه
به من ربطی نداره
دیگه فکر نکن
امضاش کن
چی شده؟
بیا الان نریم خونه.باید به مامانتم سر بزنیم
یه چیز مهم باید بهش بگم
یه نفر اینجا خوش آمد نیست
سال نوئه
آن نینگ ازم خواست بیام دیدنت
یعنی داری میگی باید ازش تشکر کنم؟
...اون گردنبند
الماس یادتونه؟
اون که مال ده سال پیش بود
خاله،باید چند کلمه خصوصی باهاتون حرف بزنم
!دوتا زنبور که دارن میرن سمت بوته ها
!پرواز کنید
...ممکنه که
اون شب هیچ اتفاقی نیفتاده باشه؟
...خب
چطور درباره اون گردنبند میدونی؟
...بعد از این همه سال حتی هاو چیانم
درباره دلیل واقعی جدا شدنمون چیزی نمیدونه
همیشه فکر میکرد شما کارو به خانوادتون ترجیح دادین
چی میخوای بگی؟
...اگه بگم که
...بعد از این همه سال با بابای هاوچیان دچار سو تفاهم شدین و
...اون چیزی نمیدونسته
حرفمو باور میکنید؟
آن نینگ،بهم گوش کن
رابطه تو و هاو چیان دیگ به من ربطی نداره
ولی دارم بهت اخطار میدم،تو زندگی من دخالت نکن
Okay?
ربطی به اینکه دارم با هاو چیان ازدواج میکنم نداره
بابای هاو چیان مریضه
خیلی وخیمه
ولی جواب ازمایش هنوز معلوم نیست
میدونم همیشه یه جایی توی قلبتون داشته
دارید از نفرتتون استفاده میکنید تا نسبت بهش احساسی نداشته باشید
ولی لطفا با نفرت زندگی نکنید
بعض موقع ها بهش سر بزنید
دلش خیلی براتون تنگ شده
...خب
الان چطوره؟
اون روز درباره انتقال سهمش حرف زد
...ده سال پیش
منظورشو نفهمیدین
وصیت نامش آمادست
...نصف ثروتش
برای شما میشه
و نصف دیگش برای هاو چیان
اینکارو صآقانه انجام داد
نقشه برای گردن انداختن مشکلات شرکت اونجوری که شما فکر میکنی نیست
...ازونجایی که شما دوتا
...هنوز دلتون برای هم تنگ میشه
چرا نمیتونید برای کسی که دوستش دارید غرورتونو کنار بزارین؟
...خاله
زندگی از چیزی که فکرشو میکنید کوتاه تره
...به خاطر چیز به این کوچیکی فرصت
با عزیزاتون بودنو از دست ندین
...شاید همینجوری که زندگی میکنیم
پشیمونی های زیادی داشته باشیم
ولی هرچی کمتر باشن بهتره نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.