200 baris pertama.
در گذر
میل بیمارگونه در چشمات
خواسته تو بیش از حد توانت بود، آره
یکی که بارحم باشه دست از سَرت ور میداره
امّا من اونی هستم که افسون میکنم
ترا
یه مرد بیاراده و هوسباز دیگه
من ازت بیش از حد کار میکشم
من توی سَرت هستم و جادوت میکنم
دوباره
خانه موسیقی
!وینسنت! وینسنت
!ببخشید
!ممنون، آقا- !بیا-
خوب کجا؟
دختری که درموردش واست گفتم، یادته؟
دختری که من دیدم؟
اوه! مورد تئاتر
بیا بریم
چی داری میگی؟
!بیا
تو که سیگاری نیستی
من همیشه عاشق این کبریتم
منو یاد بچگیم میندازه
گفتم...گفتم که صدات نمیاد
آره، امّا انگار خیلی دوری
!نه! نه
!من خوبم
واقعاً
فکر نمیکنم که اونقدر قوی باشم
تقصیر توئه
!نه
...نه! نه! ما، ما، همیشه قبول کردیم که
کاملاً باهم صادق باشیم
...بنابراین
...من وقت دارم که به این طرزفکر عادت کنم
و درک کنم
چی؟
منظورت از بازیگری چیه؟
تو اینو داری از خودت درست میکنی؟
دیگه بهتر از این منو نمیشناسی؟
!نه
...نه اصلاً! من
من کاملاً آروم هستم
خوب تو میتونی آرامش منو از صِدام بفهمی
گفتم میتونی آرامش منو از صِدام بفهمی
صِدام طوری نیست که انگار دارم ...زور میزنم تا چیزی رو
بنویسم، مگه نه؟
!نه
...من فقط
من تصمیم گرفتم ذهن خودمو زیاد درگیر نکنم و اینکارو میکنم
!نه! بِهِم اجازه بده
نه! ولی اون...اون همون نبود
!میدونم، عشقم
امّا این همون چیز نبود
...تو میتونی
تو میتونی در کل زندگیت در ...انتظار یه فاجعه باشی
در انتظارش
وقتی که میاد میتونه ترا بشکنه
اون یکشنبه یادته؟
خوب این من بودم که خواستم بیام
من و تو گفتیم که اونا توجهی نکردن
آقا! شما گُم شدین؟
!به ظاهر خودت ایمان نداشته باش
!شادباش
!سلام
اجرا عالی بود
تو خیلی زیبا بودی
من ندیدم که بیای داخل- !آره! شرمنده-
!همه چی دوتایی یخورده بیشتر طول میکشه
این وینسنته
شما دوتا همدیگه رو میشناسین؟
راستش هرگز قبلاً در زندگیم این خانمو ندیدم
!ولی اون واقعاً نگاه عجیبی بهت کرد
!نمیدونم شاید این یه رسم فرانسویه
...منظورم
نه! من اینجوری فکر نمیکنم
!بیش از حد جدی گرفتی
نه واقعاً
-واقعاً فکر میکنم که من کاملاً
!سلام، عزیزم- !سلام-
!سلام- !سلام-
کسی آتیش داره؟
...اوه! آ
فکر کنم خودم دارم
!این ماشین منه، بیاین بریم
من نه... میخوام پیاده برم، ممنون
منم
!باشه، فعلاً
مسیرت کدوم طرفیه؟
آه! پایین
تو؟
بالا- آه-
من با قطار میرم
به امید دیدار
فکر کردم شاید مهمون داشته باشی
نه من تنهام
!نه خواهش میکنم! از خودت پذیرایی کن
ممنون
چیه؟
دلت میخواد عشق و حال کنی؟
!وای
...من، آ
باید برم
بعداً میبینمت
!پوتینت قشنگه
ها؟
"گفتم "پوتینت قشنگه
آره
سلام- ...خوب-
مشخصاً آهنگ باید نشاط آور باشه
و مدرن و بهروز باشه
کاملاً باید جدید و معاصر باشه
ممنون
ببین! این گردشگری جدید نیوزلنده
باشه؟ مردم باید حس خوبی داشته باشند و نباید احساس غمگینی کنن
آیا چیزی شبیه این توی آرشیو هست؟
چیزی که ما بتونیم یخورده تغییرش بدیم
چیزی که بتونیم تغییرش بدیم؟ آ...؟
...خوب، بله یه آهنگ داریم که
که دفعه قبل واسه اونا اجرا کردیم
منظورم اینه که اونا همیشه از این آهنگ خوششون میاد
...ما میتونیم کلید آهنگ رو تغییر دهیم، یعنی
...تو الان میتونی بری آهنگی رو ضبط کنی و
بله، ما چیزی واسه اجرا داریم
!بله، بله! عالی، عالی
...ببینین، بر اساس مبلغی که به ما میدن
من خودمو دوبار نمیفروشم
تو دقیقاً اولین بار حرفی از پول نزدی
خوب، یه بار هم خیلی زیاد بود
لوسی! داداشت اینجاست
میبینمت، لوسی- خداحافظ-
خداحافظ، لوسی
میبینمت، لوسی، خداحافظ
دیر کردی
نه دیر نکردم
باشه، شاید یه کوچولو امّا واست جبران میکنم
قبوله؟
قبوله
بیا
لباس شناتو آوردی؟
آره
!ادامه بده
!با بازوهای کشیده، دستا رو بهم بزن
!خوبه ادامه بده
!پا بزن! پا بزن! پا بزن! پا بزن
!بیشتر پا بزن
کُل مسیر
!عالیه
!پا بزن! پا بزن
!ادامه بده
!خوبه، ادامه بده
!فقط پاها! فقط پا بزن
!پا بزن
!پا بزن! عالیه
اون یه شناگر کوچولوی خوبیه
آره- آره، اون عالیه-
!واقعاً
اون از شاگردای مورد علاقه منه
همیشه دلواپسیش اینه که ترا تحت تأثیر قرار بده
اوه...نمیدونم
!فکر میکنم که برعکسه
!بیا
آه، چی میگی؟- خداحافظ-
!بیا
این شمعها واقعاً بیفایدهست
این نوازندهها خیلی عصبی یا عاطفی هستن
من همیشه بین این دو خصلت گیج میزنم
شاید هر دوتا خصلت رو باهم دارن
!بیا
من توی شمال فرانسه فامیل دارم
من خونسرد هستم
آه! اون پیشت بمونه! میرم داخل یکی بیارم
نمیدونستم پیانو زدن بلدی
مسخره میکنی؟
...مادرم عادت داشت پیانو بزنه
ولی من هرگز یاد نگرفتم
...وقتی من جوان بودم همیشه میخواستم
امّا خونه همیشه پُر از ...افرادی بود که پیانو میزدن خوب
به گمونم هیچکی فکر نمیکرد که پیانو فایدهای داشته باشه
...و بعد، یکی از والدینم
بهرحال پیانو از چشم اُفتاد
میتونم سیگار بکشم؟
آ، کنار پنجره
!وایسا
...تو شبیه
رهبر یه اُرکستی که با دستان بسته در میدان نشستی
من خوابم نمیاد
بقیه اینو بِهِم گفتن
فکر میکردم که میگن
...من منظوری نداشتم
--شرمنده، گاهی اوقات زبان من- آره-
...میدونی من همیشه فکر میکردم که عشق
یه چیز واقعیه
و وقتی که اونو داشته باشی، پس دیگه داری
نمیدونم
...فکر میکنم مشکل
...اینه که
...براحتی میتوان عشق رو با نوعی
محبت شدید و گذرا پیچیده کرد
No comments yet. Be the first to leave one.