200 baris pertama.
...آنچه گذشت
.الان عقلم سرجاشه
.الان یه برنامهای دارم، میرم پیش یه روانشناس
...کاملا مطمئنم هیچوقت نمیخواستی
.منو دوباره ببینی
.و بعد اتفاقی اینجایی
...چرا همون طور که من تو رو فراموش کردم
منو فراموش نمیکنی؟
.تعلیق شدم
.به بابام زنگ میزنم
.سلام پدر
."سلام "ویل
."- "ویل - بله؟
.خیلی خوبه که بالاخره میبینمت
.آره، حتما برای منم همین طوره
...اگه "الکس" این تصمیم رو گرفت که
...بدون فکر به درخواستت عمل کنه
...نباید تعجب کنه
.عواقبی هم داره
باید به اندازهی کافی مرد باشه .که قبولشون کنه
- تو کی هستی؟ ...اون یکی از -
.- دوستای باباییـه عزیزم ...- تا حالا بهش نگفتی
- که یه برادر داشته؟ ...- اجازه نمیدم همون طوری که
،تو زندگیت همه رو ناامید کردی .اونو هم ناامید کنی
...راستی، زنت
اصلا به غذاش دست نزد ...و با این وضعیت
.و یکم لرزش، حدسم مصرف "ادرال"ــه [[دارویی برای افزایش سطح هوشیاری
.شاید دلت بخواد ته توشو دربیاری
.- بابات خیلی کمک کرد چی؟ -
!برگشتم سرکار
.ممنون
.خواهش میکنم
.- مرسی که خیلی زود اومدی .- خواهش میکنم
و قبل از هر کسی این ...ایدهی غلط رو تو ذهنت بوجود میاره
.- تصادفی بود - همیشه اینطور نیست؟
خودم میدونم، نه؟
.بعضی آدما سریع شروع به انتقاد میکنن
...مثلا همچین آدمی ممکنه بگه
عجیبه که توی اتاق نشیمنـت .خرس خاکستری داشته باشی
.راستش، "یانی" خرس قهوهایه
.آدما همیشه این اشتباه رو میکنن
.ببین، خرسای قهوهای موهای بلندتری دارن
...درسته. خب
.بیا امیدوار باشیم روی مبل پوست نندازه
آروم باش "دیزی"، دکتر "راش" فقط .میخواد به بابایی کمک کنه
.- سلام .- قسم میخورم، تصادفی بود
."خوش بحالت که رو پیشونی من نوشته "تصادف
میشه یه نگاه بندازم؟
.انگار کلی خون از دست دادی
.آره
...خب، جای دندونا تمیزه و سطحی هم هست
.مثل بریدگی تیغ. نگهش دار
.ممنون
.گاز سگ نیست
،هزار بار بهت گفتم .اون باید توی اتاقش بمونه
،دارم تمام تلاشم رو میکنم .دارم سعیم رو میکنم
،بدون در رو قفل کردن .تلاش به حساب نمیاد
."اون خطرناکه "کنت .اون شلمغز از من بدش میاد
...ازت بدش نمیاد، فقط بعضی وقتا
.نیاز داره که حال و هواش عوض شه، همین
.اون دوسِت داره، هردومون دوسِت داریم
چرا نمیتونی قبولش کنی؟
...نه، اگه منو دوست داشتی
.یادت میموند که اون در کوفتی رو قفل کنی
.دوباره شروع شد
...بچهها، بچهها
برای اینکه برات یه آنتیبیوتیکـی ...که بدردش بخوره، تجویز کنم
باید دقیقا بدونم کی یا چی گازت گرفته، خب؟
کار "یانی" بوده؟
.نه بابا، "یانی" خیلی مهربونه
.کار ژنرال "وست مورلاند" بود
...- ژنرال "وست مورلاند" یه .- بزمجهـست
.البته که اینطوره
یه مایع ضد انعقاد خون توی ...بزاق اون بزمجه هست
پس این یه باند زخم مخصوصه که ...به انعقاد خون
.کمک میکنه
.خیلیخب
.مثل اولشه
"هان"، میشه در حینی که پول دکتر "راش" رو میدم "جان واترز" رو ببری توی خونهـش؟
.آره میشه. خیلی ممنون دکتر
.خواهش میکنم
.فقط برات یه نسخهی آموکسیسیلین مینویسم
.- با مستقیم اورژانس نرفتن، ریسک بزرگی کردی ...باور کن -
خودم میخواستم ولی اون .کلا حیوونا رو آزاد میذاره
و چرا با اینا زندگی میکنین؟
."کنت"، برای استودیوها مربی حیوونه
ولی الان تقریبا همه حیوونای توی فیلما .و تلوزیون کامپیوتریـن
.پس شروع کرد به آوردنشون توی خونه
،پس نه تنها خطرناک هستن .بیمصرف هم هستن
...دارم بهت میگم
.داره فشار زیادی به رابطهمون میاره
.نمیدونم چقدر دیگه میتونم تحمل کنم دکتر
یعنی، من "کنت" رو دوست دارم و .ازش حمایت میکنم
...ولی بعضی وقتا
...فکر میکنم که
.میدونی که
.باشه، صحبت خوبی بود
.نه دُکی. نه فقط داشتم بلند فکر میکردم
.یالا "جان واترز"، بابایی حالش خوب نیست
.بیا بریم تو حوض جلبکی آب بخور .آفرین پسر
راهی هست که بشه به طور دائمی از شرش خلاص شد؟
،منظورت چیه مثلا سفر خانوادگی به باغ وحش؟
.دیدی؟ تشنهـت بود .مثل یه پسر کوچولوی تشنه
.بیشتر دنبال یه راهحل پزشکی بودم
...میخوای من
ژنرال رو به قتل برسونم؟
.15 هزارتای دیگه گیرت میاد
...خب
.باید حواسش پرت بشه
.یه تکه گوشت دنده توی یخچاله
.عالیه
.اول پول
.خیلیخب
.آروم و راحت، آروم و راحت
.گوشت رو بنداز اینجا
.خودشه، آفرین پسر
.خوبه، آفرین
.خیلیخب
مطمئنی؟
.باشه
.آفرین پسر
.وای خدا
چیکار کردی؟
.قاتل، تو یه قاتلی
.- "کنت" طوری نشده .- چرا شده
،به پلیس زنگ میزنم .به وکیلم زنگ میزنم
.به "بتی وایت" زنگ میزنم [[بازیگر
."کنت"، آروم باش
.تو دکتر نیستی
.- یه قاتلی ..."- "کنت
ژنرال نمرده، خب؟
- چی؟ .- فقط بیهوشـش کردم
.- نمیفهمم .- تا چند ساعت دیگه بلند میشه
فکر کردم میتونه برای شما دوتا ...یکم زمان جور کنه که
.مشکلتون رو حل کنین
چرا همچین کاری کردی؟
چون یه نفر چند لحظه پیش ...یه لطفی بهم کرد
.و منم لطفش رو جبران میکنم
بعلاوه، دوستت بهم 15 هزارتا داد ...تا اینکارو بکنم، پس
.فرض کن دو نفر رو درمان کردم
.تو دیوونهای
آره، بنظرم منصفانهـست که .بگیم هردومون یکم دیوونهایم
ارائه از تیم ترجمهی کـــافه فیــــلم Toxicity || Farzaneh || Mehrdadss
خب پس امشب، "شاتو"؟
شام بخرج توئه؟
.نه، شام با توئه داداش
.چـــی؟ من شغلت رو برگردوندم
.فکر کردم میخوای جشن بگیری
.بابات شغل منو برگردوند
.باید بخاطر من ازش تشکر کنی
.مطمئن نیستم که انجامش میدم یا نه
.باشه ببین، اینکارو میکنیم
.میریم "ایناناوت"، من حساب میکنم [[فست فود
.آره، شرابای افتضاحی داره
ببین، تو بردی. شام با من، خب؟
.ببین، یکی پشت خطه
.- امشب میبینمت .- حله، فعلا
.خدافظ داداش
.سلام، "ویل راش" هستم
."سلام "ویل
."کورن"ــم
"کورن"... "کورن"؟
قد 1.80؟ بلوند؟
.خب خیلی کمکی نمیکنه
رقاص سابق تیم راگبی دانشگاه کالیفرنیای جنوبی؟
...خب محدود میشه
به چندتا، 6 نفر؟
.که با پدرت ازدواج کردم
.""کورن
سلام، چه خبرا؟
.فکر کردم اگه بشه با هم قرار نهار بذاریم
...بعد از شام اون شب
- میخوای نهار بخوریم؟ .- آره
از جر و دعوا خوشت میاد؟
...نه، فقط بخاطر اتفاقی که افتاد
.احساس بدی دارم
خب نداشته باش، باشه؟
.تقصیر تو که نیست
.بعلاوه، مشکل حل شد
"ویل" تو خواهری داری که .هنوز نمیدونه وجود داری
.من بودم نمیگفتم حل شده
،بیا با من بریم نهار رستوران "ویستا" ساعت 1؟
...خب خیلی علاقهای ندارم پس
.ما الان خانوادهایم
.باشه. ببین، من رزرو میکنم
.من قبلا کردم
.پس میبینمت
دوستدختری که بعداً باهاش بهم میزنی؟
در واقع مادرخوندهای که .بعداً باهاش بهم میزنم
پس شام خوب پیش رفت؟
.از من نپرس
- یعنی چی؟ ...- خب
رفتم از بابام بخوام که .یه کاری برام بکنه
یه دعوای مفصل کردیم .و بعد اون کاری که میخواستم رو انجام داد
چرا؟
.اصلا نمیدونم
.فاجعهای هولناک و مبهم
.آره گمونم
No comments yet. Be the first to leave one.