Twilight Out of Focus

Twilight Out of Focus (黄昏アウトフォーカス)

Muat Turun Sari Kata Farsi Persian

Musim 1

Maklumat siaran

Tasogare Out Focus - 06
Ulasan oleh Laleh_espi
https://animesubtitle.ir/

Tag

hdtv
Diterbitkan pada: 2024-08-09
Muat Turun: 55
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

199 baris pertama.

! این من بودم توی قسمت قبلی

بانوی پیشکش شده

اولین تجربه ام رو با یکی از مانگاهای بی ال محبوب ایچیکاوا داشتم

و یه خواب خیلی منحرفانه داشتم

من واقعاً ایچیکاوا رو دوست دارم ؟ یا عاشقشم ؟

! این باید یه دروغ باشه ! یه کابوس چه اتفاقی داره برام میوفته ؟

Twilight Out of Focus

Twilight Out of Focus

بذار ببینم اینجا چی ... داریم

حالا که حرفش شد ما قبلاً همدیگه رو نبوسیدیم ؟

این دقیقا خوابیه که دیدم

وقتی داشتی اونو می خوندی خوابت برد

اگه هنوز تمومش نکردی بهت قرضش میدم

من قبلاً خوندمش ، اما برای خواهرمه ، پس خرابش نکن

مدرست دیر میشه

مشکلی پیش نمیاد ، ایچیکاوا گیجی ، تو زودتر برو

باشه ، من رفتم

گفت من رفتم ، چه ناز

چی ؟

!چی ، چی ، چی ؟ منظورم از ناز چیه ؟

برداشت 6

دیر کردی ؟ کم پیش میاد ! دیگه ظهره

تازه رسیدی ؟ مریض شدی ؟

چیز مهمی نیست ، جق زدم ، خوابم برد و وقتی بیدار شدم ، دیرم شده بود

چی ؟ استرس داری ؟

یه چیزیش شق شده بود ، برای همین جق زده

نه ، نه ، این یارو هیچوقت حرفهای کثیف نمیزنه ، حتماً یه خبری شده

ری ، داری زیادی بهش فکر میکنی

من که یه جور سوپرمن معصوم و آفتاب مهتاب ندیده نیستم

پس هیچ مشکلی نیست ؟ واقعاً ؟

واقعاً هیچی نیست

یه خواب منحرفانه که مستقیم از یه مانگای بی ال بیرون اومده بود دیدم

... و همراهم توی اون خواب ایچیکاوا بود ، آره

چون ایچیکاوا رو دوست دارم

و به هیچ وجه دلم نمی خواد این بچه ها ! این موضوع رو بفهمند

اصلاً مشکلی نیست ، فقط دارم سعی میکنم ! روی فیلم برداری تمرکز کنم

! حتی مشکوکتر هم شدی

اون موضوع دیگه کافیه ، میشه گزارش هر کدوم از تیمها رو بهم بدی ؟

حسابی به هم ریخته ، با دور هم جمع کردن همه مشکل داریم

برای همین توی همه ی کارها عقب افتادیم

پارسال اصلاً همچین اتفاقی نیوفتاد

امتحان ورودی دانشگاه

مطمئنم بعضی از اعضاء بخاطر استرس امتحانات حواسشون پرت شده

آره ، اما بااینحال ، این آخرین فیلمیه ! که با همدیگه می سازیم

مطمئنم همه می خوان بخشی از اون باشن ، تا الان همه ی کارها رو با همدیگه انجام دادیم

خوب ، اون درسته

بسه ، بسه ، نمی تونم این همه حرفهای افسرده کننده رو تحمل کنم

از پارسال خیلی ماهرتر شدیم ، پس کارهای اونها رو هم پوشش میدیم

سرپرستهای گروهها اگه تغییری توی اعضای گروهشون بود باید به من اطلاع بدند

مطمئن شدن از اینکه همه بتونند روی فیلم کار کنند مسئولیت منه

به عنوان رئیس کلوپ

خیلی خوب ، بیاید بعد از کلاس برای فیلم برداری تمام تلاشمون رو بکنیم

! ای وای ! کلاس بعد از نهارم جابجا شده

فکر می کردم وقتی به سال سوم برسم شکست ناپذیر میشم جوری که هیچ چیز نمی تونه منو متوقف بکنه

اما حالا که دارم آماده میشم که لباس فرم مدرسه ام رو آویزون کنم

حس میکنم تشویشی منو تسخیر کرده که نمی تونم تشخیصش بدم

فکر میکنم لحظاتی هست که ، در درونت

حتی یه سال سومی شکست ناپذیر هم می تونه به یه سال دومی حسودی بکنه

الان خیلی دردسر ندارن

هرچند ، هیچوقت اون حرف رو از من نمی شنوند

خوش اومدی ! منتظرت بودم

من برگشتم

بیا ، بشین

چه خبر شده ؟

وعده گاه خیالی

! چند تا چیز برات جدا کردم

مبصر ! لطفاً

مبصر ! لطفاً

یه مشت داستان ناز و سبک دارم که خوندنشون باید راحت باشه

رئیس شورای دانش آموزی ناز رو ببین که ! با عینک کاملاً بچه مدرسه ای بنظر میرسه

جدی ؟

اونها رو نمی خواهی ؟

نه ، می خوام ، بذار یکیشون رو ببینم

باشه ، این پیشنهاد اولمه

طراحیش خوبه و خوندنش راحته

ای بابا

! وایسا ! همونجا

! این خطش حسابی تاثیرگذاره

احتمالاً حتی متوجه هم نشدی ، اما باعث میشی خیلی معذب بشم

داری سعی میکنی کل داستان رو برام اسپویل بکنی ؟

بذار ببینم ، لعنتی ، بعضی وقتها واقعاً می تونی لجباز باشی

درست بنظر نمیرسه

! لعنتی ، بعضی وقتها واقعاً می تونی لجباز باشی

می دونم احساساتت رو مخفی میکنی

اما الان باید بذاری بغلت کنم

چشمهات رو ببند و به ضربان قلب من گوش کن

کلمات ریتم خوبی ایجاد می کنند

ها ؟

چی شده ، ایچیکاوا گیچی ؟

چرا باید کل اون بخش رو می خوندی ؟

براش آماده نبودم

نکنه احتمالاً اون یعنی

که اجرای من اونقدر قانع کننده بود که صورتت سرخ شده ؟

که اونقدر خوب خوندمش که احساس کردی واقعاً میام سراغت

و خجالت کشیدی ؟

! خفه

اون ... دیگه چیه ؟

! خیلی نازه ، ایچیکاوا گیچی

! بذار همین الان صورتت رو ببینم

! جداً ، ساکت شو ! صدات خیلی بلنده

که اینطور ، که اینطور

پس سوپراستار کلوپ فیلم ، واقعاً می تونه ایچیکاوا گیچی رو افسون بکنه

میشه ساکت بشی و دست از سرم برداری ؟ ! و به خودت نگو سوپراستار

هرچند ، وقتی گفتم نازی جدی گفتم

قبلاً همیشه اخمو بنظر می رسیدی

خوشحالم که از وقتی که زندگی با همدیگه رو شروع کردیم تونستم وجهه ی دیگه ای از تو رو ببینم

وقتی تنهایی می تونی خیلی ساکت بشی و همیشه در حال کتاب خوندنی ، درسته ؟

واقعاً با لبخند به من خوش آمد گفتی

بعضی وقتها نمی تونی از حرف زدن در مورد علایقت دست برداری

اگه با همدیگه زندگی نمی کردیم هیچوقت اون شخص رو نمی شناختم

برای همین دوستت دارم ، یه جورایی واقعاً نازی

میشه با اون قیافه ی جدی به من نگی ناز ؟

! خجالت آوره ، عوضی مغرور

اما جدی میگم

اوه ، لعنتی ، باید بیشتر چرب زبونی می کردم

باید بیشتر صورتش رو که سرخ شده بود نگاه می کردم

اوه ، برای همونه ؟

این عشقه ؟

بله ، پادشاه کلوپ فیلم عشق اولش رو پیدا کرد

و اون رقیبش بود ، دورنماش شوم بنظر می رسید شاید قرار نبود به سرانجام برسه

... اما وقتی اون دو تا تنها بودند ... سورپرایز ، سورپرایز حال و هواشون یهو عوض میشد

هرچند ، پادشاه عزیز ، نباید فراموش بکنی

که پارتنرت یه هیولاست ، یه خوره ی فیلم

و اینکه شما توی دنیاهای متفاوتی زندگی می کنید

من برگشتم

... پس باید از همینجا ببرم

این اولین دفعه است که جواب نداد حتماً خیلی تمرکز کرده

اونقدر که نمی تونه صدای منو بشنوه

تقریباً ترسناکه

چیاکی ؟ توبه ؟

چی شده ؟

باید حرف بزنیم

ها ؟

می خواهی از کلوپ بیرون بیای ؟

یه لحظه صبر کن ، واقعاً مجبوری بیرون بیای ؟

نقش تو این دفعه واقعاً مهمه

شریکی که جروم توی سفر ازش جدا میشه ، سیگما پلنگ فضایی

تمرین راه رفتن چهار دست و پا ... و همینطور لباس سیگما

همه ی اونها رو جوری طراحی کردیم که اندازه ی فرم بدنی توبه باشه

اگه الان عوضش کنیم ، برای تولید مشکل ایجاد میکنه

اما چرا ؟ خودت برای اون نقش درخواست دادی ، مگه نه ؟

چون با این وضعیت ، نمی تونم وارد دانشگاهی که می خوام بشم

که اینطور ، آره ، پراسترسه

اما می تونی سعی بکنی یه بخش کوتاه رو بازی بکنی ؟

می تونیم بقیه ی کارت رو تقسیم کنیم ، پس تا وقتی ... که بتونی توی صحنه های سیگما بازی بکنی

! امکان نداره

می خواهی تمام انرژیم رو روی کارهای کلوپ که کمکی به ورودم به دانشگاه نمیکنه هدر بدم ؟

چرا اصلاً داریم این کار رو می کنیم ؟ کل این کار احمقانه است

خیلی خوب ، پس می تونی یه روز بهمون وقت بدی

برنامه رو دوباره مرتب می کنیم تا بتونی تا جای ممکن توش شرکت داشته باشی

! هوی ، تویی که اونجایی

در مورد نگرانیهای دانشگاهت و همه ی اون چیزها خیلی جدی بنظر میرسی

اما این بچه ها هم امتحان ورودی دارند

اوه ، درست میگی

ها ؟

! هی ! بس کن

همه ی بچه هایی که مجبورند جای تو رو ! پر کنند برای امتحانات درس می خونند

! همشون سال سومی هستند

فکر کردی الان فقط خودت کارهای بهتری !برای انجام دادن داری ؟

ایچیکاوا ! میشه ساکت بشی ؟

نه ، ساکت نمیشم

!اصلاً شنیدی خودت چی گفتی ؟ به خودت میگی کارگردان ؟

چرا داری سعی میکنی مانع رفتن این آدم !ترسویی که می خواد ول کنه بره بشی ؟

احتمالاً فقط دلش نمی خواد با یه لباس احمقانه

جلوی دوربین چهار دست و پا راه بره ! برای همین داره فرار میکنه

باید بتونی اینو متوجه بشی ، کارهای ! همچین آدمی رو بجاش انجام نده

اگه نتونی تصمیم درستی بگیری ... تو کارگردان نیستی

! خفه شو

ببخشید که اونجوری داد زدم ، بیا فردا بیشتر در موردش حرف بزنیم

بزودی حضور و غیاب می کنند ، باید برگردید

بیا بریم ، توبه

پس ، فردا

هرچند ، من اشتباه نگفتم

می دونم ، تو همیشه درست میگی ، ایچیگاوا

من کارگردان نیستم ، من فقط یه رئیس قدیمی ساده ی کلوپم

حواسم به همه هست و اینطرف و اونطرف میرم و آتیشها رو خاموش میکنم

حتی خودم هم به استعفاء دادن فکر کردم ، برای همونه که واقعاً نمی تونم توبه رو مقصر بدونم

امکان نداره که ایچیکاوا درک بکنه چه احساسی دارم

از وقتی بچه بوده رویای کارگردان فیلم شدن رو داشته

امکان نداره ایچیکاوا درک بکنه

اما به هر حال ، دیگه تقریباً تمومه ، وقتی فارغ التحصیل بشم ، ساختن فیلم رو کنار میذارم

... نمی تونی

کافیه ، کافیه ، دیگه توی این اتاق در مورد فیلم حرف نمی زنیم

اون قول رو به من بده ، ایچیکاوا گیچی

چرا ؟

اول اینکه ، سخنرانی کردن برای من در مورد تئوری فیلم وقتی قصد ندارم به فیلم سازی ادامه بدم فایده ای نداره

اون و دلم می خواد با هم کنار بیایم

وقتی کار فیلمها تموم بشه

باید بتونیم از اوقاتی که با همدیگه توی این اتاقیم لذت ببریم

... چون من

دوستت دارم ، ایچیکاوا گیچی

توی قسمت قبلی و بخش ای این قسمت

با رقیب خودم هم اتاقی شدم ، دانش آموز سال سومی کیکوچیهارا جین

و سر مانگای بی ال با هم صمیمی شدیم

کیکوچیهارا مثل کسی می مونه که باید حواسم بهش باشه

باید مسئولیتش رو قبول کنم و اونو تبدیل ! به یه طرفدار درست و حسابی بی ال کنم

وقتی یهو به عشقش به من اعتراف کرد ! این فکری بود که می کردم

!چه جور مانگای بی الی اون کار رو میکنه ؟

ایچیکاوا

Twilight Out of Focus subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Twilight Out of Focus

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left