200 baris pertama.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(سیگنال عشق)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
بهترین شک در دنیا که عشق رو پیش بینی میکنه
"خط عشق، بازی مرموز، "سیگنال عشق
شش نفر با احساسات و غرایز دقیق عشق کنارهم جمع شدن
امروز آخرین تصمیم گیریه
اوه خدای من- بالاخره این روز رسید-
حتی اون روز هم، اتفاق بزرگی برای جی یونگ بود
اوپا
اوه
گیو ری به عنوان یه آدم مرموز به ذهن جی یونگ میاد
با اینکه گفت افکارش رو مرتب کرده
جی یونگ گفت
از اون روز من بهت فکر میکنم اوپا
خیلی- احساساتش شکوفا شدن-
و گیج شده بود
میدونی که بین دو راهی انتخابی همیشه چی وجود داره
شخصی که دوستش دارم و شخصی که دوستم داره
برای جی یونگ کسی که دوستش داره حالا باعث گیج شدنشه
واقعا ما سری پیش راجع بهش صحبت کردیم
اگر گیو ری موفق بشه در این مورد
این یه درس برای هزاران مرد دیگه ست- درسته واقعا یک اتفاق شگفت انگیزه-
ولی الانم در این مسیر قرار گرفته
خیلی از بیننده ها منتظرن ببینن امروز گیو ری چیکار میکنه
از اونجایی که هنوز ندیدیم- ولی حس میکنم اخرش بازم مین کیو میشه-
همه منتظرشن
باید با مین گیو هم خوب باشیم- منم همینو میگم-
مین گیو کسیه که باعث زیاد شدن بیننده و حرف میشه
درسته- ...همونجوری که از حرفهایِ جی یونگ پیش بینی میشد-
تو حرفهای؟-
از کی؟- ...من بهتون گفتم-
کی دریافتش کردی؟
از اینجا، معلومه
من نمیدونم کی به تو صلاحیتش رو داد
به همین خاطره که ملاقات امروز مین گیو و جی یونگ خیلی مهمه
درسته
حتی افکار ذهنیشون هم برای قرار مهمه
و میتونه همه چیز تغییر کنه؟
برای جی یونگ، احساساتش به مین گیو هنوز کامل از بین نرفته
ولی ناگهانی احساساتش به گیو ری زیاد شد
اون یکم گیجه
این دقیقا دلیلیه که حس میکنه باید یه تصمیم درست بگیره
اونم بعد از امروز دیدن مین گیو
پس، تا قبل دیدنش آروم و بی تصمیم باقی میمونه
و در این زمان هو شین شجاعانه تا آخر
به ابراز احساس صادقانهش به جی یونگ ادامه داد
توی قسمت آخر بیشتر به نظر میاد دست کشیده
ولی اینکه تا آخر احساساتش رو صادقانه بیان کرد قابل تحسین بود
اون خیلی ساده گفت که ازش خوشش میاد
"و نگفت که "احساساتم به تو رو رها میکنم
جی مین خیلی احساساتش رو به هوشین ابراز کرد مگه نه؟
تا جایی که بهش سردر داد
به اونی گفتم که میخوام پیشت باشم اوپا
منو... بکش
یه جوری بیان کردی انگار گفتی "سعی کن سردرد بگیری"- من؟-
تو خیلی ناگهانی احساساتت رو ابراز کردی
من نمیدونم سردرد اینجا چه معنی ای میتونه بده
قلب هوشین به سمتش بازه... درسته؟
...اما اگر این شکلی بهش فکر کنی
اگر جی یونگ به هوشین بگه ازش خوشش میاد به سرعت به سمتش میره، نمیره؟
ولی اون بیخیال شده، حتی هوشین هم همینطور
من تا حالا در سه فصل این برنامه بودم ولی
بهتون میگم همه چیز میتونه خیلی یهویی تغییر کنه
و من هر بار این اشتباه رو میکردم
از الان ما یه سری نکات داریم درسته؟
،این چیزیه که ما فکر میکردیم ولی اتفاقات عجیب یهویی میوفتن
مردم تصمیماتی میگیرن که ما پیش بینی نمیکنیم
چرا این کارو میکنن؟
،امروز کاپل و زوج نهایی، و بهترین پیش بین مشخص میشه
کیم اینا جایزه بهترین پیش بین) (رو سه بار پشت هم برنده میشه
من؟- واو این عالیه-
!سه بار
تعداد سنگ ها میشه نه و هشت
شش شش شش و شش
...برنده ای وجود نداره، هر کی که امروز بیشتر بگیره
فقط اگر امروز ببریم میتونیم با پول عوض کنیم
ما و ساکنین امروز قضاوت میشیم
!در نهایت این آخرین داستان سینگال عشقه
ببینیم چی انتظارمون رو میکشه
کار میکنی؟- معلومه-
سلام
سلام
چیکار میکنی؟
از اونجایی که ازمون اورژانس دارم
من به علائم رایجی که پیش میاد نگاه میندازم
و دستورات تجویز و معاینه میخونم
این یه راهنمای ساده ست
این خیلی تاثیر گذاره
جی وون، حس میکنم ده سال دیگه میدرخشی
حتی ده سال دیگه؟- این فکر ناگهانی به سرم زد-
وقتی چهل سالمه؟
جی وون ما خیلی نزدیک تر شدیم
ما؟- آره-
یه اتفاقاتی افتاد اما ما بهم نزدیک تر شدیم
!خیلی بامزه ای
عجیبه
ما خیلی شبیهیم- شاید حتی طالع بینی ما نزدیک به همه؟-
واقعا شبیهیم- شاید حتی طالع بینیمون-
یادته اولین بار با هم رفتیم مانگوون مارکت؟
من واقعا اون زمان مضطرب بودم
چرا؟ برای داکتویسون؟
...ولی خب سلسله اتفاقاتی که بود
این آخرین قسمت منه؟- آره-
از اونجایی که تولدته
خوب نیست با من باشی؟
منظورت چیه؟
این میتونه یه سوال گیج کننده باشه
من بعد از پاسخ دادن بهش فهمیدم
خیلی راحت بود و هرچیزی که من دوست داشتم رو شامل میشد
عالی بود، چیزای زیادی برای خوردن وجود داشت- من اون زمان خیلی هیجان زده بودم-
منم همینطور
من این رو اون روز فرستادم نونا- چی؟-
من اینو برات فرستادم نونا- میدونم-
بهم گفتی- با هم میسازن-
فکر نمیکردم اینقدر احساساتی بشم
همه چیز اینقدر قویه که
نمیتونم به راحتی ازش بگذرم، شاعرانهس
این یکی "هیچ نسیمی نیست که "نسیم دیگه ای رو کنترل کنه- شعرها همین شکلین-
!اوه جو می چقدر خوب لباس پوشیده
همونجوری که قول داده بودن) (قرار آخر جو می و گیو ری
سلام- سلام-
بریم
اینجا بودی؟
!زیبا شدی
چون این آخرین قرارمونه
سلام
این چیه؟ خیلی قشنگه
از این نور خوشم میاد
این خیلی خوبه
اینم خیلی قشنگه مگه نه؟
من راجع به اتاقت خیلی کنجکاوم اوپا
داشتن یه دونه از اینا توی کافه خیلی باحاله
خیلی قشنگه
کیوت
!میکی موسه
خیلی کیوته واقعا کیوته
یک دو سه
عکس کاپلی
!این یه سیگناله
این شبیه هنر بنظر میرسه
بامزست
!واو این عالیه
خیلی هوا خوبه
این ویوی سئول خیلی زیباست) (مخصوصا در یک رستوران غربی
هر وقت با تو قرار دارم هوا خیلی خوبه
درسته مخصوصا بار اول
من خیلی یهویی بهش فکر کردم
هوا اون موقع هم خوب بود
یه مقدار ابری و عالی
اوپا ما خیلی باهم قرار داشتیم! این چهارمین باره
!خیلی بودن
چه حسی داری؟
چند روز پیش که صحبت کردیم گفتی هیچ پشیمونی نداری
الان چه حسی داری، آقای هان؟
اون زمان خیلی بهم آسیب نزد اما الان
حس میکنم پشیمونی زیادی دارم
هنوز خیلی کارا هست که انجام ندادیم
اوکیه؟- آره-
اوپا یادت میاد اون روز به من گفتی
که خیلی محکم احساساتت نسبت به جی یونگ رو رها کردی
یهویی بعد از این همه زمان
جو می باید مطمئن بشه
وقتی شنیدمش اصلا باور نکردم
ولی میدونی، یه تایید قوی میتونه معنای نه داشته باشه
به علاوه، گیو ری از اون آدما نیست که خیلی ساده و ناگهانی احساساتش رو رها کنه
نمیدونستم چرا اونا رو میگی با اینکه درست به نظر نمیرسیدن
به این دلیل
از اون شب من خیلی بهش فکر کردم
...و من یه نگاه سریع به احساسات
جی یونگ داشتم
برای اولین بار
احساس کردم ممکنه با گیوری ای که من میشناسم متفاوت باشه
برای همین مضطرب شدم
مضطرب شده بودم
ولی بعدش، نمیتونستم بهش فکر نکنم
داره با صداقت بهش میگه
بهش فکر نکردن سخت بود
از موقعیتی که از گیوری خوشم میومد
احساساتی که بهت دارم خیلی عمیقن
...خدای من
امروز وقتی که داشتم با گیوری حرف میزدم
فکر میکردم که شاید باید بیشتر درموردش حرف بزنین، جی یونگ
ولی احساس میکنم که اگه گیوری رو ببینم گریهم میگیره
حتی الان که دارم بهش فکر میکنم هم میخوام گریه کنم پس اگه ببینمش احتمالا قراره گریه کنم
...یه جوری، حتی نمیدونم
جی وون، پس باهام بیا بیرون
بهت گفتم که بخاطر این نیست که به تو یا جی یونگ زیادی اهمیت میدم، یا بهتون علاقه دارم یا همچین چیزی
قطعا دلایل خودخواهانه ی خودمو دارم
چون برای من، از اولش- درسته-
تورو به عنوان کسی درنظر گرفتم که به عنوان دوست پسر میخوام
اومو
و الان وقتی که همه احساساتشون رو ابراز کردن
فهمیدم که حتی اگه به سمت من جذب شی
خیلی خوشحال نمیشم
و به ذهنم خطور کرد که اگه
،انتخابتو بکنی و بیایی سمت من خیلی خوشحال تر میشم
،پس، برای همین اونکارو کردم بدون تصمیمات خودخواهانه
اگه اونقد خوب نمیشناختمت
فکر کنم که فقط اهداف خودمو دنبال میکردم
ولی نمیدونم چرا، بهترینِ تورو میبینم
No comments yet. Be the first to leave one.