200 baris pertama.
طبقه کارگر فرانسه هيچگاه تنها به خاطر افزايش دوازده درصد دستمزد
نه از لحاظ سياسي متحد خواهد شد
.و نه از طريق سنگربندي ، به اقدامات عملي دست خواهد زد
در آينده اي قابل پيش بيني
ديگر بحران سرمايه داري اي آن اندازه وخيم وجود نخواهد داشت
تا کارگران را از طريق يک اعتصاب عمومي انقلابي
يا شورشي مسلحانه
.به مبارزه براي منافع حياتي شان سوق دهد
از طرفي بورژوازي هرگز قدرت را بدون مبارزه اي که توسط توده هاي انقلابي
.بر او تحميل گردد واگذار نخواهد کرد
لذا مسئله اصلي براي تاکتيک هاي سوسياليستي
آن است که چگونه شرايطي عيني و ذهني خلق کند
که کنش انقلابي توده اي را ممکن ساخته
.و به کار گيري زور عليه بورژوازي را ميسر سازد
THE
کلمه چيه؟
.کلمه اون چيزيه که ناگفتني ست
و تو؟
من؟
.آره تو. تو دو سويه هستي هرکدام بر عليه ديگري
.من
، نه ، تو
آن تو که سعي مي کنه امر فراموشي ناپذيري که
شايد ما را غافلگير کنه رام کند؟
.حالا خودم
.آن تو که پُر است از بهانه ها و انکارها
و حالا ما؟
.ما حرف هاي ديگران هستيم
ما مي بايست ايده هاي مبهم را» «.با تصاويري واضح جايگزين کنيم
والدينش مي دونند؟
.نه
جاي دوري رفته اند؟
.براي تمام تابستان رفته اند
پدر و مادرش چکاره اند؟
.مالک کارخونه يا همچين چيزي هستند
اما «ورونيک» دوست نزديکي هست؟
.فکر نکنم
.ولي باز هم لطف کردند
ليبراليسم در گروه هاي مبارز
با اصول و مرام اشتراکي .بسيار مضر است
ليبراليسم انقلاب را
از سازماندهي منسجم و انضباط اکيد .محروم مي سازد
«.اينجا راديو پکن»
«طي ماه هاي ژوئن و جولاي گذشته»
«هنگامي که "گارد سرخ" بوجود آمد»
مائو» از سرزندگي عظيم آنها» «آگاه بود
«.و حمايت گرم خود از آنان را ابراز داشت»
«ظرف مدت زماني کوتاه»
«، گارد سرخ در مدارس»
«بسياري از کارخانه ها»
«.و در تمامي کشور تاسيس شد»
«.آنها به ارتشي براي "انقلاب فرهنگي" تبديل شدند»
«امپرياليست ها»
خداي من ، خداي من ، چرا مرا تنها گذارده اي؟
.چون اصلاً من وجود ندارم
«.اينجا راديو پکن»
.گروهک مون به يه اسم احتياج داره
پُل نيزان» رو يادت هست؟»
.همون خيانتکاره
«رماني نوشت به اسم «عدن عربي
.«گروهک عدن عربي»
.درسته
«.اقليتي با ايده هاي صحيح ، اقليت نيست»
.کتکش زدن - کيا زدنش؟ -
.يه کم آب ميارم - کيا زدنت؟ -
.يه کوماندو
زخمي شدي؟ فاشيست ها بودن؟
.نه کمونيست ها
حالا ، همين الان ، کجا؟
.توي ميتينگي که براي «انقلاب فرهنگي» برگزار شده بود
گروه مارکسيست-لنينيست دانشگاه سوربن؟
.بهت گفته بودم اونا منزجر کننده اند
.حمله دشمن چيز خوبيست
چون ثابت مي کند تمايز واضحي بوجود آورده ايم .که ما را از آنها جدا مي کند
«فيلمي در حال ساخته شدن»
... در چشمانش ترس است و معصوميت
.و فروتني و افتادگي
نه افتادگي يک بنده .بلکه افتادگي يک دوست و يک زن
.با دهاني فراخ و متناسب
.نه مجاب کننده بلکه وفادارانه
.با پيشاني اي مهربان به رضا خم شده در سکوت
که در تمامي اينها
.تنها سازش و توافق را مي توان تشخيص داد
... نه در رنج ، نه در کامروايي
گويي از گذشته اي متلاشي شده .چيزي جدي نمايان شد
يه هنرپيشه؟
.گفتنش سخته
.آره آره من هنرپيشه ام
.يه چيزي رو بهت نشون مي دم .در مورد اين ايده است که تئاتر چيه
دانشجويان جوان چيني در مسکو تظاهرات مي کردند
.و البته توسط پليس روس مورد ضرب و شتم قرار گرفتند
روز بعد ، چيني ها به نشانه اعتراض
جلوي سفارتخانه خودشون
.با تمام خبرنگاران غربي ديدار کردند
، «خبرنگارهايي از «لايف .فرانس سوآر» و غيره»
و بعد يه دانشجو جلو اومد
که صورتش رو بانداژ پيچ کرده بود
.و شروع کرد به فرياد زدن
.ببينيد با من چکار کردند
.ببينيد اصلاح طلب هاي کثيف چکار کردند
بنابراين خبرنگارها هجوم بردند اون سمت
.و شروع به عکس گرفتن کردند
وقتي اون بانداژها رو برداشت
اونها انتظار يه صورت زخمي و بريده شده رو داشتن
.که از خون پوشيده شده باشه يا چيزي از اين قبيل
و همونطور که اونها عکس مي گرفتن
.دانشجوئه با دقت بانداژهاش رو برداشت
وقتي همشون برداشته شدن
.خبرنگارها متوجه شدند که صورتش سالمه
بنابراين خبرنگارها شروع به فرياد زدن کردند
.اين چينيه داشت وانمود مي کرد
اون يه دلقکه ، اين ديگه چه وضعيه؟
اما اونها متوجه نشده بودند
.اونها نفهميدن که اين تئاتر بود
.تئاتر واقعي
.بازتابي از واقعيت
منظورم اينه که
.«مثل «برتولد برشت» يا «ويليام شکسپير
اتحاديه کمونيست هاي جوان» «(مارکسيست-لنينيست)
.ما بايد متفاوت از والدينمون باشيم
.مثلاً پدرم در جنگ سرسختانه با آلمان ها مبارزه کرد
.و حالا اون تفرجگاه «باشگاه مديترانه» رو مي چرخونه
.يه اردوگاه بزرگ مخصوص تعطيلات در کنار دريا
چيز وحشتناک اينه که
متوجه نيست اون تفرجگاه
.دقيقاً در امتداد خطوط اردوگاه هاي اسراي جنگي ساخته شده
يه تئاتر سوسياليستي؟
.نه نمي دونم
.دارم دنبالش مي گردم
.آره آره ... ايده هاي مائو مي تونه کمکم کنه
در هر حال شما به صداقت احتياج داريد .و خشونت
.شما دارين شلوغش مي کنين
مثلاً من دارم بخاطر فيلم شوخي مي کنم
.براي همه اين تکنسين ها و متخصصيني که اينجا هستن
.اما نه. اين نيست
.به خاطر دوربين نيست
.صادقانه مي گم
، آره ... در چين
جهشِ رو به جلوي
.اُپراي پکن» فوق العاده بوده»
و در اروپا ، در فرانسه؟
.در ميلان «اشترهلر» داره کارهاي خوبي انجام مي ده
... بله ، اون
لويي آلتوسر» يه نوشته عالي داره» ... «در مورد نمايشنامه هاي «برشت
... که من اونو از خودم مي گم
... رو بر مي گردانم
... و ناگهان پرسش اين است
آيا کلماتي که من همينک آنچنان ... خام دستانه و کورکورانه گفته ام
بخشي از نمايشي بزرگترند که در درونم ادامه دارد
.نمايشي که در تئاتر جهاني عمل مي کند
... احساسي ناکامل
... که همراه با من برانداز مي کند
تمامي بازيگران و صحنه پردازيِ
.اين نطق خاموش را
.به خاطر همينه که دارم صحبت مي کنم
.بله ، به خاطر همينه
.کات ، خوب بود. سکانس پنج رو بگير
.خوب شروع کن
.من با «سرژ» مي رم
خبري از بوس نيست؟
.گفتي با هم مي ريم سينما فيلم «هشت و نيم» رو نگاه مي کنيم
.خداحافظ
.منزجر کننده اس
.هر وقت ازش مي خوام بمونه ول مي کنه مي ره
.اين يک نقطه شروع است
سياست
.نقطه شروع کنش عملگراي انقلابي است
.من که ازش سر در نمي آرم
.از سرت زياده
.خوب متوجه نمي شم ديگه
.«حالا با دقت گوش کن «ايوُن .ساده ست
، تمامي کنش هاي احزاب انقلابي .سياست به کار مي بندند
اگر سياستي اشتباه باشد
.مشي سياسي اشتباه است
.اگر ناآگاه باشيد ، کور هستيد
مثلاً چرا داري ظرف مي شوري؟
.براي اينکه تميزشون کنم
.الان متوجه شدي
.پس فرانسه 1967 مثل يه ظرف کثيف مي مونه
.آره
کنار مزرعه اي
«نزديک شهر «گرنوبل
.روستاي کوچکي هست .من اهل اونجا هستم
تابستون ها ساعت 5 صبح و زمستون ها 7 بعد از ظهر
.آتش روشن مي کردم ، بعد مي رفتم لبنياتي براي خريد
.براي برادرهام غذا درست مي کردم ، بعد خوک ها ، تميز کردن اصطبل
.ناهار ، ظرف ها، شستن ، تعمير کردن
.البته معمولاً وقتي براي تعمير کردن نداشتم
.بعد از ظهر تخم مرغ ها رو جمع مي کردم و بعد هم شام بود
.بعد گوساله ها رو غذا مي دادم
.چراغ هاي مرغدوني رو روشن مي کردم
.بعد ماست درست مي کردم
جامعه نوسرمايه داري ... به چهره خويش نگاه نمي کند
.سال 1960 به پاريس اومدم . نه سال 65
.آره ... ببخشيد. سال 64 بود
.براي سه سال تو زيرزمين رختشويي مي کردم
.اينجا توي طبقه هاي بالايي خيلي خوبه
.اينجا همه جا از نور چراغانيه و هوا هم تهويه مي شه
.مي دونين قبلاً توي «پاسي» کار مي کردم
.بعد در «آتوي» توي اون آپارتمان هاي بزرگ بورژوايي
No comments yet. Be the first to leave one.