Patience

Patience

Muat Turun Sari Kata Farsi Persian

Musim 2

Maklumat siaran

Patience S02E06 Pacos Revenge 1080p ALL4 WEB-DL AAC2 0 H 264-NESTED
Ulasan oleh NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSubtitle 🔥

Tag

webdl
Diterbitkan pada: 2026-02-10
Muat Turun: 51
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

200 baris pertama.

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

‫NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫ ‫فصل دوم - قسمت ششم

‫مقتول ما پروفسور آلینا باربیری هست،

‫رئیس گیاه شناس های عمارت استوایی.

‫صورتش سوخته.

‫ولی من اثری از آتیش سوزی نمیبینم.

‫خب، ممکنه جابجاش کرده باشن.

‫توی جسد علائم سوختگی دیده نمیشه، ‫پس آتیش سوزی نبوده.

‫مراقب باش.

‫از اون درخت فاصله بگیر.

‫اوه، ببخشید.

‫اون دوره طب استوایی رو

‫فقط واسه یک ماه موندن ‫توی مالدیو نگذروندم.

‫خب، مقتول زیر یه درخت سیب مرگ افتاده.

‫که بهش میگن هیپومانه مانسینلا.

‫امیدوارم بتونیم این ‫نامادری بدجنس رو پیدا کنیم،

‫و تا ناهار قضیه رو سر و تهشو هم بیاریم.

‫درخت باعث سوختگی صورتش شده.

‫خب، پیشنس گفت که آتیش سوزی نبوده.

‫مثل همیشه کاملا درست گفت.

‫صمغ این درخت اینقدر خورنده است

‫که وقتی با آب قاطی بشه، ‫تبدیل به اسید میشه.

‫و همینه که پوستش رو سوزونده.

‫ولی این اونو نکشته.

‫نه، اون قبل از اینکه بدنش ‫با صمغ درخت تماس پیدا کنه، مُرده بود.

‫پس چی کشتش؟

‫صورتش ورم کرده.

‫نوک انگشتاش کبود شده ‫و نزدیک جسد هم آثار استفراغ هست،

‫پس بهش سم دادن.

‫نصف چیزایی که اینجاست ‫جوریه که انگار میتونه آدمو بکشه.

‫منظورم اینه که شاید یه اتفاق بوده.

‫اون گیاه شناس بود. ‫این گیاها رو میشناخت،

‫میدونست چطوری باهاشون کار کنه.

‫چرا باید آگاهانه یه چیز سمی رو خورده باشه؟

‫شاید مجبورش کردن.

‫درخت! پیشنس! مراقب باش!

‫ببخشید!

‫توی وسایلش یه اسپری آسم پیدا کردیم،

‫یه کارت پرسنلی و یه گوشی موبایل.

‫چیز جالبی توی گوشیش بود؟

‫آره، آخرین پیام از طرف ‫کسی به اسم تئو بوده،

‫نوشته: من پاکو رو غرق کردم، ‫زود بیا رافورث.

‫این جالبه.

‫آره، کسی به اسم پاکو ‫مفقود شدنش گزارش نشده.

‫و هیچ غرق شدگی ای هم ‫توی 24 ساعت گذشته گزارش نشده.

‫ولی یه سرنخ از تئو داریم.

‫اون برادر مقتوله و سابقه دار هم هست.

‫خیلی خب، رافورث کجاست؟

‫یه روستا توی 6 مایلی مرکز شهره.

‫پروفسور باربیری اونجا یه ملک داشت.

‫یه مزرعه قدیمی با کلی گلخونه.

‫و همون جاییه که تئو پاکو رو غرق کرده. ‫پس بریم اونجا.

‫صبر کن، ببخشید.

‫نه، ما هنوز سمی که ‫پروفسور رو کشته شناسایی نکردیم،

‫و من هنوز فرصت نکردم آرشیو رو چک کنم، پس...

‫حس ششم من میگه کار برادرشه.

‫در ضمن یه فروشگاه مزرعه ای ‫عالی هم توی راه هست.

‫خب نباید منتظر نیروی کمکی بمونیم؟

‫میدونی، چون برادره داشته آدم غرق میکرده؟

‫بیخیال، بازرس هانتر.

‫با اون همه هیکلی که ساختی، ‫از پسش بر میای.

‫میرم ماشینو روشن کنم.

‫خب، نه نه. ببخشید.

‫این کار روال داره، ‫ما باید کارها رو به ترتیب انجام بدیم.

‫نه، تو باید کارها رو به ترتیب انجام بدی. ‫من مشکلی ندارم.

‫در ضمن اگه نریم، مجبورم با اون کوه

‫کاغذبازی ای که تو با نابود کردن

‫صحنه جرم درست کردی سر و کله بزنم.

‫گوش کن، هر اتفاقی که بین تو ‫و اون پسر آزمایشگاهی افتاده،

‫باید یه راهی پیدا کنی ‫که رفتارت حرفه ای بمونه.

‫میدونی از وقتی اومدی اینجا،

‫55 تا حرف زدی که باعث شده بقیه معذب بشن.

‫داری چیکار... لعنتی، تو واقعا داری میشماری.

‫تو عمدا این کارو میکنی.

‫انگار به هیچکس جز خودت اهمیت نمیدی.

‫من به کارم اهمیت میدم.

‫فکر کردی ما اینجاییم که فقط دوست پیدا کنیم؟

‫من فقط ازت میخوام حرفه ای باشی.

‫تو اصلا حرفه ای نیستی.

‫اون هدفون لعنتی رو نذار...

‫بهم نگو هدفونی.

‫من اینجا نیستم که مراقبت باشم.

‫مادرت نیستم.

‫نه، مادر من مُرده.

‫اسم من پیشنس هست.

‫خب، معلومه که اون ‫حس شوخ طبعی قوی ای داشته.

‫یه نفر اونجاست.

‫تئو باربیری؟

‫بله؟

‫پاکو کجاست؟

‫پاکو؟

‫همین جاست.

‫پس این پاکو هست؟

‫آره.

‫اون یه گل قهر و آشتیه.

‫خیلی حساسه.

‫نگاه کن.

‫دیدی؟

‫اون عشق و امید خواهرمه.

‫اون مجذوب عصب شناسی گیاهی شده بود.

‫اینکه گیاها چطوری اطلاعاتی که

‫از محیط اطرافشون میگیرن رو ‫پردازش و استفاده میکنن.

‫راستش خیلی شبیه ما هستن.

‫اون، سر آبپاش افتاد

‫و من گلدون رو پر از آب کردم.

‫نزدیک بود غرقش کنم. ‫ولی خب، فکر کنم،

‫فکر کنم تونستم نجاتش بدم.

‫امیدوارم.

‫اتفاقی افتاده؟

‫نمیخواید بشینید؟

‫خیلی خب.

‫آخرین بار کِی دیدیش؟

‫یکی دو روز پیش، ولی...

‫...چیز عجیبی نبود.

‫اون اغلب تا دیروقت کار میکرد. حتی شب ها.

‫باید میفهمیدم یه چیزی درست نیست

‫وقتی واسه چک کردن پاکو نیومد.

‫نمیتونم تنهایی به همه اینا برسم.

‫نمیدونم باید چیکار کنم.

‫نمیدونم باید چیکار کنم.

‫برادره مظنونه؟

‫حس آدمکشی ازش نمیگیرم.

‫انگیزه واضحی هم نداره.

‫اون تنها وارث اموال خواهرشه؟

‫بله، ولی آلینا هر چی که ‫توی مزرعه لازم داشت بهش داده بود.

‫منظورم اینه که، چرا باید ‫واسه ارث بکشتش؟

‫قضیه اون گیاهه چیه؟

‫توی این مرحله مظنون نیست ‫قربان، احتمالا شاهده.

‫پارسون توی سردخونه یه چیزی واسه تو داره.

‫منو در جریان وضعیت، ‫ام، اون شاهد بذار.

‫باشه قربان.

‫با پیشنس حرف زدی؟

‫اگه میخواد قیافه بگیره، بذار بگیره.

‫همه ما احساساتمون رو ‫به یه شکل نشون نمیدیم.

‫فکر کنم خوندن اون گیاه راحت تره.

‫توی معده پروفسور برگ های ‫نیمه هضم شده اقاقیا پیدا کردم.

‫خب، پس علت مرگ همینه؟

‫قطعا عجیبه.

‫تانن موجود توی برگ های اقاقیا سمیه،

‫ولی نه اونقدری که باعث مرگ بشه.

‫ام، یه درخت اقاقیا وقتی حس کنه

‫توسط یه حیوون مورد حمله قرار گرفته،

‫واسه دفاع از خودش برگ هاش رو تلخ تر میکنه.

‫این کار رو با بالا بردن ‫سطح تانن انجام میده.

‫عصب شناسی گیاهی.

‫پس یه گیاه اقاقیا ‫از لحاظ فنی میتونه تانن رو

‫با غلظتی تولید کنه که باعث مرگ بشه.

‫بعیده که توی یه گلخونه استوایی

‫مورد حمله قرار گرفته باشه، نه؟

‫شاید نه توسط یه حیوون،

‫ولی شاید توسط کسی که ‫هدف دار تر بوده.

‫هر چی پیدا کردی بهم بگو.

‫میای؟

‫میتونم کمکتون کنم؟

‫من، ام، من...

‫دنبال پیشنس میگردم.

‫من از دوست های اون و الیوت هستم.

‫اون الان خونه نیست.

‫این واسه اونه؟

‫بدمش بهش؟

‫بیا اینجا.

‫این یه اقاقیاست.

‫جای بریدگی هست.

‫منظورم اینه که اینقدر عمیق هستن

‫که درخت رو تحریک و سطح تاننش رو زیاد کنن.

‫اینجا چی داریم؟

‫ممکنه با اینا درست شده باشن؟

‫ممکنه.

‫خدایا، من حتی قهوه بد هم نمیخورم،

‫واسه همین نمیدونم ‫چطوری مجبورش کردن

‫برگ های تلخ رو بجوعه و قورت بده.

‫میتونسته خودکشی باشه؟

‫نه. فکر کنم باید دوباره با تئو حرف بزنیم.

‫نمیخواستم تو توی زحمت بیوفتی.

‫بیخیال، بیسکوییت که زحمتی نداره.

‫خب، گفتی پیشنس رو از کجا میشناسی؟

‫از طریق کار.

‫ام، اونجا چیکار میکنی؟

‫من نظافتچی ام.

‫خیلی طول میکشه بیاد؟

‫بیا این قوری رو تموم کنیم

‫و بعدش تو بهم بگی ‫که چرا داری بهم دروغ میگی؟

‫من از این طرف میرم.

‫- اثری ازش هست؟ ‫- نه، هیچی.

‫من یه فراخوان میدم.

‫خیلی خب.

‫جیک.

‫چقدر علف اینجا ریخته.

‫آره.

‫سلام تئو.

‫فرض رو بر این میذارم ‫که واسه اینا مجوز داری؟

‫سلام.

‫بیا دیگه، رفیق.

‫- با من بیاید قربان. ‫- خیلی خب.

‫انگار حس ششمت واسه ‫دنبالش رفتن کاملا درست بود.

‫پیشنس کجاست؟

‫الان نمیتونی اینو بهش بگی.

‫من خیلی وقت صبر کردم.

‫چند هفته دیگه هم طوری نمیشه.

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left