200 baris pertama.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
فصل دوم - قسمت ششم
مقتول ما پروفسور آلینا باربیری هست،
رئیس گیاه شناس های عمارت استوایی.
صورتش سوخته.
ولی من اثری از آتیش سوزی نمیبینم.
خب، ممکنه جابجاش کرده باشن.
توی جسد علائم سوختگی دیده نمیشه، پس آتیش سوزی نبوده.
مراقب باش.
از اون درخت فاصله بگیر.
اوه، ببخشید.
اون دوره طب استوایی رو
فقط واسه یک ماه موندن توی مالدیو نگذروندم.
خب، مقتول زیر یه درخت سیب مرگ افتاده.
که بهش میگن هیپومانه مانسینلا.
امیدوارم بتونیم این نامادری بدجنس رو پیدا کنیم،
و تا ناهار قضیه رو سر و تهشو هم بیاریم.
درخت باعث سوختگی صورتش شده.
خب، پیشنس گفت که آتیش سوزی نبوده.
مثل همیشه کاملا درست گفت.
صمغ این درخت اینقدر خورنده است
که وقتی با آب قاطی بشه، تبدیل به اسید میشه.
و همینه که پوستش رو سوزونده.
ولی این اونو نکشته.
نه، اون قبل از اینکه بدنش با صمغ درخت تماس پیدا کنه، مُرده بود.
پس چی کشتش؟
صورتش ورم کرده.
نوک انگشتاش کبود شده و نزدیک جسد هم آثار استفراغ هست،
پس بهش سم دادن.
نصف چیزایی که اینجاست جوریه که انگار میتونه آدمو بکشه.
منظورم اینه که شاید یه اتفاق بوده.
اون گیاه شناس بود. این گیاها رو میشناخت،
میدونست چطوری باهاشون کار کنه.
چرا باید آگاهانه یه چیز سمی رو خورده باشه؟
شاید مجبورش کردن.
درخت! پیشنس! مراقب باش!
ببخشید!
توی وسایلش یه اسپری آسم پیدا کردیم،
یه کارت پرسنلی و یه گوشی موبایل.
چیز جالبی توی گوشیش بود؟
آره، آخرین پیام از طرف کسی به اسم تئو بوده،
نوشته: من پاکو رو غرق کردم، زود بیا رافورث.
این جالبه.
آره، کسی به اسم پاکو مفقود شدنش گزارش نشده.
و هیچ غرق شدگی ای هم توی 24 ساعت گذشته گزارش نشده.
ولی یه سرنخ از تئو داریم.
اون برادر مقتوله و سابقه دار هم هست.
خیلی خب، رافورث کجاست؟
یه روستا توی 6 مایلی مرکز شهره.
پروفسور باربیری اونجا یه ملک داشت.
یه مزرعه قدیمی با کلی گلخونه.
و همون جاییه که تئو پاکو رو غرق کرده. پس بریم اونجا.
صبر کن، ببخشید.
نه، ما هنوز سمی که پروفسور رو کشته شناسایی نکردیم،
و من هنوز فرصت نکردم آرشیو رو چک کنم، پس...
حس ششم من میگه کار برادرشه.
در ضمن یه فروشگاه مزرعه ای عالی هم توی راه هست.
خب نباید منتظر نیروی کمکی بمونیم؟
میدونی، چون برادره داشته آدم غرق میکرده؟
بیخیال، بازرس هانتر.
با اون همه هیکلی که ساختی، از پسش بر میای.
میرم ماشینو روشن کنم.
خب، نه نه. ببخشید.
این کار روال داره، ما باید کارها رو به ترتیب انجام بدیم.
نه، تو باید کارها رو به ترتیب انجام بدی. من مشکلی ندارم.
در ضمن اگه نریم، مجبورم با اون کوه
کاغذبازی ای که تو با نابود کردن
صحنه جرم درست کردی سر و کله بزنم.
گوش کن، هر اتفاقی که بین تو و اون پسر آزمایشگاهی افتاده،
باید یه راهی پیدا کنی که رفتارت حرفه ای بمونه.
میدونی از وقتی اومدی اینجا،
55 تا حرف زدی که باعث شده بقیه معذب بشن.
داری چیکار... لعنتی، تو واقعا داری میشماری.
تو عمدا این کارو میکنی.
انگار به هیچکس جز خودت اهمیت نمیدی.
من به کارم اهمیت میدم.
فکر کردی ما اینجاییم که فقط دوست پیدا کنیم؟
من فقط ازت میخوام حرفه ای باشی.
تو اصلا حرفه ای نیستی.
اون هدفون لعنتی رو نذار...
بهم نگو هدفونی.
من اینجا نیستم که مراقبت باشم.
مادرت نیستم.
نه، مادر من مُرده.
اسم من پیشنس هست.
خب، معلومه که اون حس شوخ طبعی قوی ای داشته.
یه نفر اونجاست.
تئو باربیری؟
بله؟
پاکو کجاست؟
پاکو؟
همین جاست.
پس این پاکو هست؟
آره.
اون یه گل قهر و آشتیه.
خیلی حساسه.
نگاه کن.
دیدی؟
اون عشق و امید خواهرمه.
اون مجذوب عصب شناسی گیاهی شده بود.
اینکه گیاها چطوری اطلاعاتی که
از محیط اطرافشون میگیرن رو پردازش و استفاده میکنن.
راستش خیلی شبیه ما هستن.
اون، سر آبپاش افتاد
و من گلدون رو پر از آب کردم.
نزدیک بود غرقش کنم. ولی خب، فکر کنم،
فکر کنم تونستم نجاتش بدم.
امیدوارم.
اتفاقی افتاده؟
نمیخواید بشینید؟
خیلی خب.
آخرین بار کِی دیدیش؟
یکی دو روز پیش، ولی...
...چیز عجیبی نبود.
اون اغلب تا دیروقت کار میکرد. حتی شب ها.
باید میفهمیدم یه چیزی درست نیست
وقتی واسه چک کردن پاکو نیومد.
نمیتونم تنهایی به همه اینا برسم.
نمیدونم باید چیکار کنم.
نمیدونم باید چیکار کنم.
برادره مظنونه؟
حس آدمکشی ازش نمیگیرم.
انگیزه واضحی هم نداره.
اون تنها وارث اموال خواهرشه؟
بله، ولی آلینا هر چی که توی مزرعه لازم داشت بهش داده بود.
منظورم اینه که، چرا باید واسه ارث بکشتش؟
قضیه اون گیاهه چیه؟
توی این مرحله مظنون نیست قربان، احتمالا شاهده.
پارسون توی سردخونه یه چیزی واسه تو داره.
منو در جریان وضعیت، ام، اون شاهد بذار.
باشه قربان.
با پیشنس حرف زدی؟
اگه میخواد قیافه بگیره، بذار بگیره.
همه ما احساساتمون رو به یه شکل نشون نمیدیم.
فکر کنم خوندن اون گیاه راحت تره.
توی معده پروفسور برگ های نیمه هضم شده اقاقیا پیدا کردم.
خب، پس علت مرگ همینه؟
قطعا عجیبه.
تانن موجود توی برگ های اقاقیا سمیه،
ولی نه اونقدری که باعث مرگ بشه.
ام، یه درخت اقاقیا وقتی حس کنه
توسط یه حیوون مورد حمله قرار گرفته،
واسه دفاع از خودش برگ هاش رو تلخ تر میکنه.
این کار رو با بالا بردن سطح تانن انجام میده.
عصب شناسی گیاهی.
پس یه گیاه اقاقیا از لحاظ فنی میتونه تانن رو
با غلظتی تولید کنه که باعث مرگ بشه.
بعیده که توی یه گلخونه استوایی
مورد حمله قرار گرفته باشه، نه؟
شاید نه توسط یه حیوون،
ولی شاید توسط کسی که هدف دار تر بوده.
هر چی پیدا کردی بهم بگو.
میای؟
میتونم کمکتون کنم؟
من، ام، من...
دنبال پیشنس میگردم.
من از دوست های اون و الیوت هستم.
اون الان خونه نیست.
این واسه اونه؟
بدمش بهش؟
بیا اینجا.
این یه اقاقیاست.
جای بریدگی هست.
منظورم اینه که اینقدر عمیق هستن
که درخت رو تحریک و سطح تاننش رو زیاد کنن.
اینجا چی داریم؟
ممکنه با اینا درست شده باشن؟
ممکنه.
خدایا، من حتی قهوه بد هم نمیخورم،
واسه همین نمیدونم چطوری مجبورش کردن
برگ های تلخ رو بجوعه و قورت بده.
میتونسته خودکشی باشه؟
نه. فکر کنم باید دوباره با تئو حرف بزنیم.
نمیخواستم تو توی زحمت بیوفتی.
بیخیال، بیسکوییت که زحمتی نداره.
خب، گفتی پیشنس رو از کجا میشناسی؟
از طریق کار.
ام، اونجا چیکار میکنی؟
من نظافتچی ام.
خیلی طول میکشه بیاد؟
بیا این قوری رو تموم کنیم
و بعدش تو بهم بگی که چرا داری بهم دروغ میگی؟
من از این طرف میرم.
- اثری ازش هست؟ - نه، هیچی.
من یه فراخوان میدم.
خیلی خب.
جیک.
چقدر علف اینجا ریخته.
آره.
سلام تئو.
فرض رو بر این میذارم که واسه اینا مجوز داری؟
سلام.
بیا دیگه، رفیق.
- با من بیاید قربان. - خیلی خب.
انگار حس ششمت واسه دنبالش رفتن کاملا درست بود.
پیشنس کجاست؟
الان نمیتونی اینو بهش بگی.
من خیلی وقت صبر کردم.
چند هفته دیگه هم طوری نمیشه.
No comments yet. Be the first to leave one.