200 baris pertama.
آنچه گذشت...
من دارم ميرم دالاس. امروز ميرم
واسه همين يه پرستار استخدام کردم که باهام بياد
- چي؟ - تو ايده بهتري داري؟
من
من اينو درستش مي کنم
استفن بهت قول ميدم
يه راهي براي شکست راينا دارم
يه جاي اجري به نام اسلحه خانه
اسلحه خانه چاله سياهي از دروغه
نه!
تو قرار نيست براي من بميري بان
برادرم هم همينطور.
واسه همين بايد خودمو
از معادله خارج کنم.
ديگه لازم نيس نگران من باشيد
به نيواورلئان خوش اومدي
فريا، استفن به لطفت نياز داره
يه شکارچي مرموز خون اشام با شمشير جادوييش
بهت ضربه زده
- استفن - کلاوس کشتش
- ولي سوپرايز سوپرايز... - دوباره زنده ميشه
و تاوقتي تو بميري، ارامش پيدا نمي کنه
مهم نيست تاکجا فرار کنم، اين زخم مثل يه چراغ راهنمايي کار مي کنه
راينا رو به سمت من مي کشه
خب من نمي تونم زخم رو درمان کنم
ولي اين مرهم روي سيگنال هاشو مي پوشونه
ترجمه و زيرنويس از: Mohade$eh
چي مي خواي؟
فقط يه گاز مي خوام
تو خون اشامي
و تو هم ناهار مني
نبايد کلا خاکستري بشه؟
بقيه شون خاکستري شدن
مگه اينکه تو خطا زده باشي
تو اين چند روز گذشته چندتا خون اشام کشتم؟
خيلي، ولي کي مي دونه اگه دفعه سوم خطا نزده بودي
چندتا شونو تاحالا کشته بودي؟
ژاکتش کلفته
دقيق نمي تونم ببينم قلبش کجاس
کت و ژاکت؟
اين بهانه توئه؟
مي خواي کل روز اونجا بايستي و لاف بزني
يا کمکم مي کني بندازمش توي کاميون؟
بايد از اينجا ببريمش قبل اينکه...
بقيه خون اشام هاي جولين مشکوک بشن؟
خيلي دير شده
بهش دست بزن تا بميري
درواقع، درهرحال که مي ميري
زندگيمونو نجات دادي
اره
پس يعني به من مديونيد
تاحالا اسم خون اشامي بنام استفن سالواتوره رو شنيديد؟
ميشه يه ذره بيشتر به جاده توجه کني؟
خب مي تونم ولي اونجوري شايد
بزرگترين کلاف نخ دنيا رو که از سمت چپ مياد نبينم
ايناهاش
کاملا نمي دونم توقع چيو داشتم
خب اون بخش اخر داروي فريا بود
که يعني موضوع فقط زمانه تا دارو ازبين بره
و راينا مي تونه ردمو پيدا کنه.
خوبه که داريم ميريم داروي بيشتري گير بياريم
جدي؟ چون انگار داريم مي ريم
وقتمونو کاملا هدر بديم.
بايد از جاده هاي پشتي بريم تا ديده نشيم.
تو فقط چند روزه که داري فرار مي کني استفن
فک کن مثل يه ماجراجوييه
من ماجراجويي نمي خوام
فقط مي خوام از اين داروها گير بيارم
و يه غذاي خوب و اروم خونگي با
دوست دخترم بخورم
بعدش چي؟
ماليات بدي؟
درباره روزت حرف بزني؟
خب تو واقعا از اين کارا لذت نمي بري نه؟
در فقدان ثبات، يک ثابت قطعي وجود داره
و وقتي اينو قبول کني، بهت روحيه ميده
رسيديم
اينجا کجاس؟
خب، طبق گفته فريا
تمام داروهايي که جادوگرها استفاده مي کنن، اينجا ذخيره ميشه
فقط اگه براشون اتفاقي افتاد
همشون؟
اره
خب، اميدوارم بدوني که اين داروهاي خاص چه شکلين
چرا اون وقت؟
چون جادوگرها خيلي به داروهاشون علاقه دارن
خوبه بيدار شدي
بانيکاي جادويي چطوره؟
عالي نيستم ولي...
اونقدر خوبم که مطمئن بشم تو ديگه هرگز منو بااون اسم صدا نمي کني
يکي خوشحاله
خب من نقشه دارم
- چي هست؟ - يه رازه
ربطي به کشتن رايناي شکارچي داره؟
هرگز نميگم
ولي... اره
- خوبه. چطوري کمک کنم؟ - نميتوني
اين فقط نمايش ديمنه
نمايش ديمن درمقابل راينا
چون اونجوري درست برميگردي به جهنم
حتي نمي دوني چطوري بکشيش
ولي مي دوني کي مي دونه؟
اصلا فکرشم نکن
انزو مدام بهم زنگ مي زنه
احتمالا مي خواد بخاطر ديروز عذرخواهي کنه
شرط مي بندم اگه به اسلحه خانه برگردم
مي تونم اطلاعات بيشتري بدست بيارم
- يعني چي؟! - اطرافتو ببين باني
من بخاطر پودينگ بيمارستان اينجا نيستم
تقريبا اونجا مردي
و هرگز ديگه نمي ذارم اون اتفاق بيفته
قول بده وارد اين ماجرا نشي بان
هيشکي ديگه لازم نيس بخاطر من اذيت بشه
من مي تونم راينا رو کنترل کنم
وضعمون اينه
من 5تا از دوستاي تو رو کشتم چون نتونستن بهم بگن
استفن سالواتوره کجاس
کاملا اميدوارم تو بتوني
شما دوتا، ببينيد و ياد بگيريد
کليد کار اينه که طوري باشون رفتار کني انگار يه حيوون وحشي هستن
به خطر احترام بذاريد
ولي تشخيص بديد که اونا زيردست شمان
و براي هدفي هستن
مثلا، اين يکي برامون اطلاعات فراهم مي کنه
هرچي درباره استفن سالواتوره ميدوني بهم بگو
والا براي ابد به جهنم مي فرستمت
خون اشام اشتباهي رو گرفتي خواهر
استفن جامعه ستيزه دوستاي زيادي نداره
درواقع اصلا دوستي نداره
ولي شنيدم برادر خيلي خوش تيپ و فريبنده اي داره
شايد بخواي با اون حرف بزني
اره يه برادر احمق
انگار حماقت کردي به اينجا برگشتي
مي دونم خب؟
واقعيتش... من اونقدرا شجاع نيستم
اما يه دوست بشدت موثر دارم
که بهم گفت تو اينجايي
چه غلطي کردي؟
چيزي نيست، ديمن يه...
تقريبا گفتي: دوست. چه شيرين
برادرش از دوستاي ماس
و اين تنها دليليه که بهش کمک مي کنم
دنيا خميازه کشيد و حوصله اش سررفت
از شر اين خلاص شو
امر ديگه اي؟
اره
مي دوني کجا مي تونم يه اره چرخي گير بيارم؟
ايناهاش
مال دوست دخترم هستن
و از اونجايي که دقيقا شبيه هم هستين
بايد اندازه ات باشن
ديگه چي؟ وضع خيلي عجيبيه؟
اگه مرده باقي بموني لازم نيس
اينجا مشکل داريم ري
برنامه هاي بزرگي داشتم
که يه خونه تفريحي بخري؟
درواقع يه جورايي
ولي تاوقتي که کاري باتو دارم نمي تونم برم تعطيلات
ببين، نمي تونم اروم باشم و نوشيدني بخورم
درحاليکه تو اون بيرون داري برادرمو شکار مي کني
و هربار که مي کشمت، مثل ققنوس زنده ميشي
وضعيته
خب، چرا نمي ذاري برادرتو بکشم
تابعد بتوني هرغلطي مي خواي بکني
واقعا اغواکننده اس
ولي يه جورايي بهش مديونم
خانواده و اينا درسته؟
واسه همين من و تو بايد فکرامونو روي هم بذاريم
و به نقشه دوم برسيم
مي خواي برعليه ذاتم عمل کنم
چون اون خانواده توئه؟
کاملا
بامزه اينه که...
خانواده دليل ذاتيه که الان دارم
پدرم روياي دنيايي بدون خون اشام ها رو داشت
تاوقتي که رويايش عملي بشه اروم نمي گيرم
پس ميگي چکار کنيم؟
هرکدومو به زخمت بماليم و اميدوار باشيم اثر کنه؟
نمي دونم تو جادوگري
چرا تاحالا دراين باره چيزي نشنيدي؟
عجيبه
گياه شناسي خيلي توش واردم
اون قاتل الذئبه
شاه پسند
سنا
فندوق جادوگر
و اين اقاي کوچولو و بامزه...
اينو مي شناسم
توهم زاي جادويي
گياه بازافريني مرزي
استفن درباره ات اشتباه کردم
تو درواقع بهت خوش مي گذره
يه بار اين کارو کردم
اسمش چي بود؟
واقعا؟ بايد حتما يه زن باشه؟
با کسي مث تو
هميشه يه تاثير بد وجود داره
خب اسمش ربکا بود
بذار بگيم کنترل کردنش سخت بود
No comments yet. Be the first to leave one.