The Red Book Ritual

The Red Book Ritual

Muat Turun Sari Kata Farsi Persian

Maklumat siaran

The Red Book Ritual 2022 1080p WEB-DL DD5 1 H 264-EVO
The Red Book Ritual 2022 HDRip XviD AC3-EVO
The Red Book Ritual 2022 720p/1080p WEBRip DD5 1 x264-CM
The Red Book Ritual 2022 WEBRip x264-ION10
The Red Book Ritual 2022 WEBRip 720p/1080p-YTS
The Red Book Ritual 2022 1080p WEBRip x264/x265-RARBG
The Red Book Ritual 2022 720p WEBRip HEVC x265-RMTeam
The Red Book Ritual 2022 1080p WEBRip DD5 1 HEVC x265-RMTeam
The Red Book Ritual 2022 720p WEBRip 800MB x264-GalaxyRG
The Red Book Ritual 2022 1080p WEBRip 1400MB DD5 1 x264-GalaxyRG
Ulasan oleh Namdar
🅱️🅼🅱️ نـــامـــدار | ʙᴀᴍᴀʙɪɴ.ᴄᴏᴍ ☚

Tag

other
Diterbitkan pada: 2022-09-17
Muat Turun: 46
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

200 baris pertama.

‫«آیین کتاب سرخ»

‫قوانین بازی از این قراره:

‫اول باید تو اتاق ساکتی باشیم.

‫بعدش باید وسط میز شمع بذاریم.

‫روشنش کنیم.

‫کتابی با جلد سرخ...

‫و بدون عکس بیاریم.

‫بعدش باید واسه ورود به بازی اجازه بگیریم...

‫و اصلا بدون درخواست از کتاب،

‫بازی رو کنار نذاریم.

‫باید کتابی با جلد سرخ داشته باشیم.

‫من یه‌دونه تو اتاقم دارم.

‫مطمئنی والدینت نمیان؟

‫آره، مطمئنم.

‫بابام شب تا صبح سر کاره،

‫برادرم هم حتی اگه بالای سرش...

‫آتش‌بازی راه بندازن، بیدار نمی‌شه.

‫مامانت چی؟

‫خودم با بابام و برادر کوچک‌ترم ‫زندگی می‌کنم.

‫مامانم فوت شده.

‫وای، تسلیت می‌گم. چطوری فوت شد؟

‫چند ماه پیش وقتی داشت می‌رفت ‫سر کار تصادف کرد.

‫دکتر بود.

‫تسلیت می‌گم.

‫خب، ادامه بدیم.

‫کتابه رو بیار.

‫بیا وحشت‌زده‌اش کنیم.

‫خیلی خبیثی.

‫وای، خیلی دوستت دارم عزیزم.

‫ممنون.

‫بئا!

‫کابوس دیدم.

‫خانم وحشتناکی رو دیدم.

‫مترجم: «نـــامـــدار»

‫خیالش خیلی...

‫خب، کتابت واقعا خیلی ترسناکه.

‫وقتی به اینجا نقل‌مکان کردیم، ‫تو همین خونه بود.

‫حرف نداره.

‫اون گربه خودته؟

‫نه، اون هم از قبل تو خونه بود.

‫احتمالا مال خانمی بوده ‫که قبلا ساکن اینجا بوده.

‫هوم، حتما گربه جادوگره است.

‫آره.

‫کدوم جادوگر رو می‌گی؟

‫داستان این خونه رو نشنیدی؟

‫داستان پیرزن ترسناکی رو که قبلا ‫ساکن اینجا بود نشنیدی؟

‫کل مردم شهر می‌گن جادوگر بوده.

‫آیین‌های شیطانی رو حیوانات اجرا می‌کرد...

‫و یه روزی ناپدید شد.

‫اون هم گربه خودشه.

‫ملت می‌گن اون گربه ‫در واقع اهریمنیه...

‫که صاحبانش رو تسخیر می‌کنه.

‫بانی!

‫بانی!

‫بانی!

‫بانی، بانی، سلام، سلام.

‫چی شده؟

‫حالت خوبه؟

‫سلام.

‫من اومدم خونه.

‫تو از کجا پیدات شده؟

‫بانی، اینجا چه خبر بوده؟

‫بانی؟

‫بانی.

‫بیا یه چیزی بپوش.

‫بانی، داری چیکار می‌کنی؟

‫بانی!

‫نباید این شکلی بیای بیرون بانی.

‫آرگوس؟

‫دلم برات تنگ شده بود آرگوس.

‫بیا.

‫آرگوس، بیا.

‫بیا دیگه، بریم.

‫قضاوتم نکن.

‫تو از این خوشت میاد.

‫وقتی داشتم می‌رفتم لیبی خریدمش.

‫با خودم گفتم بانی خیلی ازش خوشش میاد.

‫البته جریانش مال پارساله.

‫خیلی‌خب رفیق.

‫دیگه بسه.

‫آرگوس، نه، نه.

‫ببخشید. آرگوس بود.

‫اصلا نفهمیدم چی به چی شد.

‫بانی، نه.

‫دارین مسخره‌ام می‌کنین.

‫آره، شرمنده بئا،

‫ولی باید قیافه خودت رو می‌دیدی.

‫وحشت کرده بودی، حرف نداشت.

‫نمی‌دونم حقیقت داره یا نه،

‫یکی از دوستانم برام تعریف کرده بود.

‫ولی ناپدید شدن پیرزنی...

‫که قبلا ساکن اینجا بود حقیقت داره.

‫بگذریم، برگردیم سر قوانین بازی.

‫بعدش باید چشممون رو ببندیم،

‫کف دستمون رو ‫روی جلد کتاب بذاریم...

‫و چنین سوالی ازش بپرسیم:

‫کتاب سرخ، اجازه هست وارد بازیت بشم؟

‫«آسمان ناگهان تاریک شد.»

‫این که جواب مثبت محسوب نمی‌شه!

‫اصلا منطقی نیست.

‫ولی خیلی ترسناکه.

‫وای، بی‌خیال سوفی، ‫بازیش سر کاریه.

‫وحشت کردی عزیزم؟

‫وحشت کردی عزیزم؟

‫درست می‌گه، بهتره ولش کنیم.

‫بیاین دوباره امتحان کنیم.

‫کتاب سرخ، اجازه هست وارد بازیت بشم؟

‫«در را باز کرد...»

‫«و سایه‌های گذشته‌اش را به خانه راه داد.»

‫این جواب مثبت محسوب می‌شه؟

‫شما هم شنیدین؟

‫اِم، نه.

‫من نمی‌خوام بازی کنم.

‫بیاین فیلم تماشا کنیم.

‫الان کسی همراهمونه؟

‫«او تنها نبود.»

‫«سایه‌های گذشته‌اش همیشه همراهش بودند.»

‫خیلی باحاله!

‫خیلی‌خب، بذار من امتحان کنم.

‫داره باحال می‌شه.

‫خیلی‌خب.

‫من چند ساله‌ام؟

‫«هفدهم اکتبر، در عمارت کنت ‫با هم آشنا شدند.»

‫این که اصلا منطقی نیست.

‫وایستا ببینم، بازیکنان این بازی...

‫می‌گن جواب‌هاش همیشه به معنای واژه نیست.

‫ببین، اکتبر دهمین ماه ساله.

‫خب که چی؟

‫ضمنا، گفته هفدهم.

‫ده به‌علاوه هفده می‌شه بیست و هفت.

‫پشم‌هام، واقعا حدس زد.

‫حدس زد دیگه.

‫باز هم دارین سر به سرم می‌ذارین.

‫بئا، به جون خودت قسم شوخی نمی‌کنم.

‫نوبت توئه.

‫اگه حرفمون رو باور نمی‌کنی، ‫ازش بخواه ثابت کنه.

‫اگه واقعا الان پیشمونی، ثابت کن.

‫ولی این که سوال محسوب نمی‌شه، ‫باز هم جواب می‌ده؟

‫«با صدای بلندی جیغ کشید، ‫اما صدایش به گوش کسی نرسید.»

‫منظورش چیه؟

‫صدای جیغ از تو خونه بود.

‫نه، واقعا از تو خیابون.

‫صرفا می‌خواد ما رو بترسونه بچه‌ها.

‫متوجهین که الان تو خونه است و پیشمونه؟

‫من دیگه نمی‌خوام بازی کنم.

‫نباید بدون اجازه گرفتن...

‫از کتاب، بازی رو کنار بذاریم.

‫شاید بهتر باشه از کتاب اجازه بگیریم.

‫کتاب سرخ، چطوری می‌شه ‫بازی رو کنار بذاریم؟

‫سوفی، این کارت بامزه نیست.

‫سوفی این‌قدر شوخی نکن، ‫بسه دیگه.

‫سوفی، بس کن.

‫سوفی...

‫این دیگه چه کسشعری بود؟

‫خیلی‌خب، باید بریم.

‫باید همین الان گورمون رو ‫از اینجا گم کنیم.، زود باشین.

‫داره کمکمون می‌کنه، مگه ندیدین؟

‫چی؟

‫نه، من دیگه این مسخره‌بازی رو ادامه نمی‌دم.

‫فقط می‌خوام از اینجا برم.

‫اگه بازی رو کنار بذاریم، ‫واقعا به خطر می‌افتیم.

‫خودش گفت.

‫چند روح همراهمون هستن؟

‫سه.

‫کتاب سرخ، چطوری می‌شه ‫بازی رو کنار بذاریم؟

‫«من را بخوان.»

‫چی؟ منظورش چیه؟

‫داستانه دیگه.

‫من شروع می‌کنم.

‫«در ماشین نشسته...»

‫«و دردمند و غمگین بود.»

‫ببخشید.

‫لطفا این دو تا رو هم حساب کنین.

‫بیا.

‫درد داری؟

‫برات آب هم خریدم.

‫اگه می‌خوای داروهای تجویزیشون رو بخوری...

‫می‌شه فقط من رو ببری خونه؟

‫باشه، معلومه.

‫ببین، باز هم امتحان می‌کنیم، خب؟

‫اونجا هیچ کاری از دستت ساخته نبود.

‫اذیت نکن دیگه، باهام حرف بزن.

‫خیال کردی راحته؟

‫معلومه که نه.

‫بخشی از خودت هم محسوب می‌شد نیک.

‫- خودم می‌دونم. ‫- آها.

‫خب، این‌طور که به نظر نمیاد.

‫نه این دفعه این‌طور به نظر میاد،

‫نه دفعه پیش می‌اومد.

‫می‌خوای چی بگم؟

‫نمی‌خوام چیزی بگی.

‫تا حالا با خودت گفتی شاید...

‫چی؟

‫هیچی.

‫نه، چی می‌خواستی بگی؟

‫هیچی، نمی‌خواستم چیزی...

‫چه بدونم کلوئی!

‫شاید خدا داره سعی می‌کنه ‫پیامی بهمون برسونه.

‫خدا داره سعی می‌کنه ‫پیامی بهمون برسونه؟

‫آره، چه بدونم، چه بدونم...

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left