200 baris pertama.
پوست
اونجا یه برج رادیویی هستش.
از این وضع خوشم نمیاد. خیلی ساکته.
من که به غیر از خوشههای انگور، هیچی نمیبینم.
شرط میبندم آلمانیا توشون قایم شدن.
خدا کنه با خودشون، توپخونه نداشته باشن.
تُف به این وضع! اینجا واقعاً برای حمله ناگهانی، جای خوبیه.
بابا جون، ما که همین جوری عَلا بَختکی اینجا نیستیم.
این سفرمون ظاهراً تموم بشو نیست.
شاید بهتر بود جمع میکردیم میرفتیم خونه، مارک.
اگه آلمانیا شصتشون با خبر شده باشه که رهبر گردان پنجم...
اینقدر بهشون نزدیکه...
آره، منم میدونم جاسوسها همیشه در کمینن. آروم باش، باب.
ایتالیاییها آدمای خیلی خوبی هستن، ولی واقعاً اشتباه مهلکی کردن..
با جناح اشتباهی، متحد شدن.
خب الان، چی میتونسته باعث بشه، این اشتباه رو بکنید؟
هنوز با شما آشنا نشده بودیم.
خب حالا دیگه کِشِش ندیم. مهم اینه که الان تو سمت درست قضیه هستید.
گردان پنجم مارک کورک، تا قبل از کریسمس...
میرسن رُم. میتونم روش شرط ببندم.
شرط بندی کار خطرناکیه ژنرال.
میدونستید که تا حالا هیچمی در کُل تاریخ نتونسته...
این غیر نظامی دیگه کیه؟ - رُم رو از جنوب فتح کنه؟ -
مامان! مامان!
چیرو!
فرمانده، یه کاسهای اینجا زیر نیم کاسست. و اینم خلیج ناپل نیست.
میتونم صدای والس رو بشنوم. - چی برای خودت بَلغور میکنی؟ -
والس، یه جور سبک موسیقی هستش.
یه دقیقه وایستید.
وایستید، گفتم وایستید.
فرمانده، میخوام که از اون طرف خیابون، رد بشی.
گروهبان، ده نفرو با خودت ببر و از اون نردبون برید بالا.
دنبالم بیاید. - میخوام بدونم... -
اینجا چه خبره.
گروهبان، میخوام که چند تا از افراد رو برداری...
و ببریشون اونطرف خیابون و چهار چشمی حواست به هر تلهای جمع باشه.
به نظرتون اونا کیَن؟
میتونه یه تله باشه، فرمانده.
خیله خب، اگه دست از پا خطا کردن، بزنید مغز اولین نفرشون رو... منفجر کنید.
راه بیفتید.
این پسر خوشگلا رو بنگرید. ویتامین آ رسید.
حالا چرا، آ؟ - آ، یعنی همون آمریکاییها. -
هی تو، بیا اینجا. یالا.
من؟ - آره، تو. بجنب. -
آلمانیا کجان؟
نیچد ویشلند... - آلمانیا کجان؟ -
من از کجا بدونم آلمانیا کجان؟ حتماً تا الان رسیدن رُم.
چرا تو کاپری دنبال آلمانیا میگردید؟
اون میگه که اونا چند روز پیش، از اینجا رد شدن، قربان.
فاشیستا؟ فاشیستا کجان؟
فاشیستا کجان؟ یالا جواب بده.
فاشیستا اونم تو کاپری؟ اینجا دنبال فاشیست میگردید؟ 56
اینجا فقط ضد فاشیستای سرسخت داریم مگه معلوم نیست؟
میگه اینجا دیگه فاشیستی در کار نیست. فقط ضد فاشیستا هستن.
خوبه. بهش بگو که میخوام بدونم، دشمن الان کجاست.
به شاهزاده خانم نگاه کنید. صد در صد یه ضد فاشیسته.
اینجا یه شاهزاده خانم داریم، قربان.
باشه، بهش چی بگم؟ - بگید... -
زنده باد آمریکاییها. - زنده باد آمریکاییها. -
هورا! - زنده باد آمریکاییها. -
به نظرم باید به پایگاه زنگ بزنید، قربان.
آهان، آره...
و بهشون چی بگم؟ - بگید... -
بگید ما کاپری رو تصرف کردیم.
ممنون. - به مقر عقاب... -
عملیات بادوم زمینی، کامل شد.
امروز، گردان پنجم آمریکاییها و نیروهای متحد...
خلیج ناپل رو اشغال کردن......
و یک قدم به سمت هدفمون نزدیک شدیم:
یعنی آزادی کامل ایتالیا.
به نظرتون کِی میرسید رُم، قربان؟
نمیتونم حدسی بزنم...
ولی اگه آلمانیا بخوان مقاومت کنن...
به غلط کردن میفتن، میتونی روش شرط ببندی.
با اجازه، میخوام از فرمانده مالاپارته، یه سوال بپرسم.
فرمانده مالاپارته؟ بفرما سرباز...
ولی یادت باشه، ما الان تو خونهی اونا هستیم.
فرمانده مالاپارته، چجوری میتونید متحد شدن خودتون رو با گردان پنجم آمریکاییها...
توجیه کنید، اونم با توجه به این واقعیت که...
بیست سال پیش، با حزب فاشیست، متحد بودید؟
اگه اشتباه نکنم، بیست سال پیش، وینستون چرچیل،...
در سفرش به ایتالیا گفت:
"اگه منم ایتالیایی بودم، با حزب فاشیست متحد میشدم''.
خب منم یه ایتالیایی بودم.
میخوام اینم بگم که فرمانده مالاپارته...
بهترین سالهای زندگیش تو اون زمان رو، تو زندانای فاشیستها بوده...
و اینو فراموش نکنید. سوال دیگهای هست؟
بله قربان.
با توجه به اعلام ژنرال الکساندر، ارتش بریتانیا...
دیگه بسه آقایون. بعداً بازم همدیگه رو تو ناپل میبینیم.
خیله خب پسرا، عکساتونو بگیرید،
و سه سوته تمومش کنید.
بسه دیگه. همگی بیرون. تو، وایسا.
من؟ - بزار اونو ببینم. -
سمت چپم خوب تو عکس باشه.
عجب خونهی خوشگلی اینجا داری، مالاپارته.
قابل شما رو نداره، ژنرال.
متاستفانه یکم از جبهه فاصله داره.
جبههها که همیشه در حال حرکتن، پیشنهاد منه که هنوز ثابت مونده.
ممنون.
روز خوش.
مهمان من، ژنرال مارک کورک...
شاهزاده خانم، کنسوئلو کاراچولو. - محسور کنندست. -
میگن تو ناپل، حرف شما قانونه.
ژنرال، ناپل رو میشناسید؟ - نه، خانم. -
ولی امیدوارم که بشناسم.
میدونستید ناپل قدیمیترین شهر اروپاست؟
منظور شاهزاده خانم اینه که شما باید در مورد...
شگفتیهای ناپل صبور باشید.
درسته...
چه سگ گوگولی. - اسمش فِبو هستش. -
مال من پالما هستش. تو آفریقای شمالی پیداش کردم.
نزدیک بود با ماشین بزنم بهش.
من اینو تو روسیه پیداش کردم. آلمانیا زخمیش کرده بودن.
نگاه... فبو، زنده باد هیتلر!
پسر خوبی باش فبو. بدرود.
بزودی برمیگردید کاپری؟ - تا ببینیم چی پیش میاد ویچنزو. موفق باشی. -
چمدونمو ببر کاخ.
پسر خوبی باش، فبو.
نگاه اونا چقدر خوشگلن.
دخترای دوست داشتنی هستن. - و شما چی میخواید؟ -
مشکلی داری؟ الان یکم برای این کارا زوده.
برو خونه، جذاب خان.
بیا بریم.
بدویید میخوام بریم پوجیوره. بدویید تا پر نشده.
قتل عامی شده؟ - نکنه از کُره ماه اومدید؟ -
هر روز یه جور قتل عام رو دستمونه.
تیفوس، قحطی، عفونت از همه چی، یکمی داریم.
عزراییل اینجا وقت سر خاروندن نداره. منم تمام هفته اینجام.
فقیر باشی یا پولدار، مراسم خاکسپاری مجانیه.
بالاخره آدمای اهل دموکراسی هستیم دیگه.
چی، کُل هفته؟ مزخرف نگو.
تو 15 روز از ماه رو، اینجا نیستی.
تو ناپل فقط سه تا کامیون برای همه هستش...
پس از الان هفتههای اینجا، پونزده روز حساب میشه، خانم جون.
هیچ احترام به مُرده حالیت نیست.
چی میگی؟ به مُردهها احترام نمیزارم؟
نکنه ازمون توقع داری، اونا رو، رو کولمون ببریم؟
ما که کلاً زبونمون بسته هستش. - بهت که گفتم، فقط سه تا واگن داریم. -
این جمعیتو پراکنده کنید.
تو این سالها به اندازه کافی جنازه دیدیم، دیگه بسمونه.
بگید برن قبرستون.
فقط منتظر دستور شما بودیم. - بیا بریم. -
عجب حرف حکیمانهای زدی.
هی، مسیحی پرستا!
نمیتونید اینجا پارک کنید. اینجا خارج از محدودست.
مگه اینجا بی صاحابه؟ برید ببینم از اینجا.
اینجا خارج از محدودست. - خارج از محدوده یعنی چی؟ -
نمیدونم. حتماً یه جور اصطلاح آمریکایی هستش.
منطقه ممنوعه
خارج از محدوده.
این مزخرفات همش داره بدتر میشه.
سلام کانستا. - نگاه، اتو کشیدهها دارن میرن... -
سمت بانک.
پس اون خودشه، آره؟
آقای ادواردو عزیز، بفرمایید تو.
الان دیگه بستیم.
عذر میخوام. - نه، ببندش، جون مادرت ببندش. -
هی، شنیدم زنای ایتالیایی از واژنشون...
ماکارونی درمیاد! - فقط سس گوجه هستش. -
سس گوجه فرنگی رو هم عشقه. - برید تو صف بچهها. -
بستیم، نگاه، بستیم. تموم شد.
پسرا، مودب باشید.
یالا شیرین عسل، یه بوس بده بیاد...
آهان، فهمیدم. الان چند تا داری؟
دو تا دارم. ولی به جای شش نفر غذا میخورن. صاف همینجان.
بزارید صداش کنم. روزاریا!
روزاریا! روزاریا، روزاریا.
اینجام. - روزاریا کجاست؟ -
اینجام. - روزاریا. -
ایناهام. - روزاریا، بیا اینجا. -
چون بلدی انگلیسی حرف بزنی...
بهشون بگو در عرض ده دقیقه دیگه، برن.
باید بعضی چیزا رو صاف و صوف کنم. - باشه. -
بیایید اینجا ادواردو. - گوش کنید! تا ده دقیقهی دیگه میبندیم. -
حله؟ تا ده دقیقهی دیگه میبندیم. داریم میبندیم پسرا.
آروم بگیرید. - میخوایم اینجا رو خُرد و خاکشیر کنیم. -
هی! خفه خون، خفه...
گوش کنید، حواستون به رفتارتون باشه...
...وگرنه شما رو هم مثل آلمانیا، از اینجا شوت میکنیم بیرون، افتاد؟
و تا دو روزه دیگه دوباره باز میکنیم.
دو روز دیگه، گرفتید؟ - گرفتیم بابا. -
مامان، بیا اینجا. یه چیزی برات دارم.
ساکت شو دختر.
بعداً یه چیز ویژه برات دارم.
چقدره؟ - چقدر وزنته؟ -
کلاه، کلاهـتو دربیار. الان چقدر شد؟
شصت و پنج کیلو، دیدید؟
همین؟ گفتی که قد شش نفر میخورن.
خدایا، آقای ادواردو، یکم صبر داشته باشید.
شما دو تا بیاید.
یالا، برید.
این دو تا رو نگاه کنید. قد شش نفر غذا میخورن.
ولی این به زور غذا میخوره. - نمیخواد چیزی بخوره؟ -
تو این حیر و داد که مردم ناپل دارن از گشنگی تلف میشن... طرف غذاشو نمیخواد. چرا ماکارونیـتو نمیخوری؟
آخه به معدم نمیسازه. - پس قضیه اینه. -
پس به جاش ماکارونی نواری درست کن. آرد هم آوردم.
ولی آخه چجوری؟ وقتی نمیدونم چجوری درستش میکنن؟
به این دوستات نگاه کن که چقدر چاق و چِله شدن...
اونوقت تو مثل نِی قلیونی. بخور، شنیدی چی گفتم؟
No comments yet. Be the first to leave one.