200 baris pertama.
، حتی پیش از آنکه خورشید طلوع کند
، آنتونیا میدانست که روزهای عمرش . به شمارش افتاده
، حتی او بیشتر از این میدانست . او میدانست که این ، آخرین روز زندگی وی خواهد بود
، نه از اینکه حال خوشی نداشت
. بلکه از اینکه به دیگران شباهتی نداشت
، آنتونیا میدانست که وقتی کافیست ، پس کافیست
، او تمام کسانی را که دوستشان داشت ، مطلع کرده بود
، تا با آگاهی از لحظه-ی قریب الوقوع مرگش . درکنارش باشند ، تا چشمانش را درهنگام مرگ ببندند
، باس " کشاورز ، خودش برایش تابوت ساخته "
، اُلگای " روس ، وی را درکمال سادگی " . در آن قرار خواهد داد
، چیزی برای شرمساری وجود ندارد
، و نوه-ی بزرگ او . وی را در بستر مرگ رها نخواهد کرد
، او از معجزه مرگ میخواهد بداند
. و مادربزرگ عزیز خود را در آغوش بگیرد
. آره
. وقت مُردنه
، او از بستر بیرون آمد تا آخرین روز زندگی خود را . آغاز کند
اینجاست ؟
، آره
. همینجاست
. خیلی بهش فکر نکن
، منم فکر نکردم . که 20 ساله از اینجا رفتم
. عوض نشده
، روستای بزرگی نیست . ولی دست کم آرومه
اینجا بدنیا اومدی ؟
، بزودی پس از جنگ ، آنتونیا بازگشت تا مادر خویش را به خاک بسپارد
. ولی متوجه شد که مادرش هنوز زنده است
! مرده شور برده
! دزد بیشرم
! کلاه بردار کثیف
. میدونی که میدونم
فکر میکنی من کورم ؟
، ندیدم که اونارو توی کوچه-ی پشت کلیسا با میله میزدی ؟
. تو موش نفرین شده ای - . کاملا" دیوانه -
. ولی مشکله ، همیشه بوده
. تو متظاهر کثیفی
، ولی اون یه وجه اشتراکی داره . پدرش هم پیرمرد کثیفی بود
، عادت داشت تمام روز ، اونارو دستمالی کنه . و الآن 20 ساله که مُرده
، مادر ، من برگشتم موضوع چیه ؟
. تاجاییکه تونستم ، زود خودمو رسوندم
." این دخترمه ،" دنیل
. از جلوی چشمم دور شو ، شیطان
، دوروی ظالم
. مستِ فاسدِ زنازاده
. توفاسدی ، شیاد
آنتونیا ؟
. الگا
آنتونیا ؟
. آره ، مادر
، دیر
. طبق معمول
. مثل پدرت
. آمین
. درآرامش بخواب مادر
. گرچه خیلی ناخوشاینده
،" این اسمش " شیلِ . آهنگری که من گاهی باهاش میرم بیرون
. سلام شیل
، پیر شده
، اون خونه-ی کروکد فینگره . یه دوست قدیمیه
. نمیدونم چطوری از جنگ جون سالم بدر برد
. اون مدونای دیوانه-ست
. موقع ماه کامل ، زوزه میکشه
. اون مسیحیِ پروتستان رو دیوونه میکنه
. اون ترجیح میده بالای سرش باشه . بیشتر یه حسه
. بیا
. این کافه-ی الگای روسه
، حرفه های دیگه ای هم داره . قابله و مرده شور
. شنبه شب ها از این دیوار بعنوان توالت استفاده میشه
. بوی اون ، روز بعد مُشمئزکنندست
. راهبه ها
. هنوز منقرض نشدن
، همش یه سری مزخرفات . ولی این چیزا اینجا هست دیگه
پس دختر ولخرج برگشت ، ها ؟
. دقت هوش
یا اینکه به اندازه-ی یه احمق ، کوری ؟
، هنوز هم بی خاصیت و زشت . ولی تو دختر خوشرویی هستی
. اینم دوتا پسرهای من
، از نژاد خالص . آماده برای جفتگیری
. درست مناسب دختر تو
. "الگا ، یه نوشیدنی لطفا
. دخترم هم آماده-ی پیشنهاده
، ممکنه باهوشترین نباشه . ولی مث یه اَره نیرومنده
. سالهاست جهازش آماده-ست
." دیدی "
. دیدی "، بیا ، بیا اینجا "
. داخل
تورو خدا ، کری ؟
. بذار یه نگاهی به بندازن
یه دختر کشاورز محکم ، نه ؟
کسی اونو میخواد ؟
. ببخشید
فکر میکنی داری کجا میری ؟
. بخور و نیشت رو ببند
، و اینچنین آنتونیا و دخترش دنیل . به گهواره-ی نیاکانشان بازگشتند
، هردو زن در یک خانه-ی صورتی مستقر شدند
، و کمترین کاری توی آن روستا نداشتند ، تا آنکه سرانجام روستائیان ، آنان را
، بعنوان یک پیامد بد یا یک کودک بد شکل
. پذیرفتند . گرچه بعید است خداوند همه جا حضور داشته باشد
. ولی یک نفر از بازگشت آنتونیا خوشحال بود
، از پایان جنگ . کروکد فینگر ، از ترک خانه-ی خود خودداری میکرد
، بجای آن ، آنتونیا به دیدار وی رفت . و دخترش دنیل را نیز با خود بهمراه برد
یادت میاد با هم تو جنگل قدم میزدیم ؟
. اون جنگل پر از خاطرات ماست
همسرت چطوره ؟ - . خوب ، خوبه -
. ادامه بده
. برگرد حرومزاده-ی نمک نشناس
. برگرد ، بدبخت
، گرچه ذهن " لونی لیپس " کند تر از . حد معمول کار میکرد
، این باعث نمیشد که دنبال کردن آنتونیا . زمان درازی صرف کند
، باس کشاورز ، یک تازه وارد بود . او تنها 20 سال در دهکده می زیست
، این رویارویی با دیگر کشاورزان را برایش سخت . میکرد ، ولی نه با آنتونیا
. برای کشیش بد نیست
. عجله کن احمق
. یالا ، غاز
، دیدیِ " عقب افتاده با مادرش " . پدرش و دو برادرش ، در مزرعه زندگی میکرد
، صدای بلند حرکت مردها با پاشنه های میخ دار . بر سکوت زنان غالب بود
مامان ، کفش روز شنبه-ی من کدوم گوریه ؟
کفشم رو ندیدی ؟
چی ؟
. کورا " خیلی تناسب شکوهمندانه ای داشت "
، پیش از مراسم یکشنبه . اون توی " جین وان حمامش " سس ریخت ، جین وان حمامی ، به آبجوهایی گفته میشود که ، بصورت درست ساز ، با ترکیبات ارزان . در وان حمام خانه تولید میشد
، همینجور که گاری کودش رو هُل میداد ، میخندید و داد و فریاد میکرد
، اون برای کساییکه داشتن به کلیسا میرفتن . دست تکون میداد
، برتی " اونجا خاک شده " . پدرش با لباس مخصوص اومده بود
. فینگر و برتی و من ، دوستان صمیمی بودیم
، برتی توی زیرشیروونی محل زندگیش . یه خونواده-ی یهودی رو مخفی کرده بود
، اون به آلمانها خیانت کرد . اونا هم همشون رو به گلوله بستن
، و حدس بزن که کی از برپایی مراسم برای اون خیلی ترسیده بود ؟
کسی خونه نیست ؟
کسی اینجا نیست ؟
. یه حرفی میخواستم بزنم
در چه مورد ؟
، درباره-ی تو و من
. درباره-ی ازدواج
، فکر میکردم که
. تو یه بیوه ای و همسر منم مُرده
. تو زن خوش چهره ای هستی
. پسر من به مادر نیاز داره
. ولی من به پسر تو نیازی ندارم
نداری ؟
. نه
شوهر هم نمیخوای ؟ - برای چی ؟ -
. تو میتونی هربار که خواستی بیای اینجا ، یه کار عجیبی هست که ما خودمون نمیتونیم انجام بدیم
. و من خیلی سپاسگزار میشم اگه تو یه کمکی به من بکنی
چی برای من داره ؟
. یه فنجون قهوه ، تخم مرغ های تازه و سبزیجات
. همش رو خودم گیر آوردم
. درموردش فکر میکنم
. بچه ها ، مراقب رفتارتون باشین
. مراقب باش
. باس کشاورز ، یک ملاقات کننده-ی منظم شد
، آنتونیا تأثیر خودش را گذاشت . ولی در آن لحظه ، بیشتر از آن نبود
. اومدم اَرّه-ت رو ببرم - . توی انباره ، میرم میارم -
. مزاحم نمیشم ، میرم
. لعنت به تو
. صبر کن
. یه کیک دوستداشتنی برات میپزم
. وبزودی یه حموم خوب داری
. فردا یه عینک جدید برات میخریم
، معمولا" روستائیان از همه چیز باخبر بودند
، ولی آنها به ساکتیِ قبری بودند که . پیت " تازگیها پر کرده بود "
، پیت ، وقتی زخمهایش خوب شد . کسی نمیداند کجا
، آنتونیا میگوید . کبوتر با کبوتر ، باز با باز
. دیدی و لونی لیپس هم همدیگر را پیدا کردند
کروکد فینگر اینو دیده ؟
. اون فقط به کتاب علاقه داره
. این اصلا" خوب نیست
. من چیزهای زیادی یاد گرفتم
. بنابر این ، دنیل به مدرسه-ی هنر رفت
. و شاد بود
. روزها ، هفته شد و سپس سال
. آنتونیا کاشت
. دنیل نقاشی کرد
. مزرعه سبز شد و سپس قهوه ای
. بلند کن
. مامان
. مامان
. مامان ، من یه بچه میخوام
چی باعث شد به این فکر کنی ؟
یه بچه ؟
چطوره یه شوهر هم باهاش بیاریم ؟
. فکر نمیکنم
. انتخاب روستایی ، یعنی دردسر
، کشاورزهای اینجا فقط پسر پرورش میدن
. اونا نمیتونن دورتر از پشت یه گاو رو ببینن
. نفس عمیق بکش
. از دماغت
. چند ماه دیگه میری شهر
. اونجا برات یه پدر پیدا میکنم
این چیه ؟
. ظاهرا" خونه ای برای زنان خراب
. شرط میبندم اینا هیچوقت درست نمیشن
. بریم
. بیا تو
.بشین
. هیچ چی بهتر از حاملگی نیست
، این باردومه ولی باور کن
، این همخوابگی نیست که بعدش یه بچه درست بشه
. بلکه بارداری و زائیدن میتونه ارزشمند باشه
. زیباترین چیز در دنیاست
No comments yet. Be the first to leave one.