Antonia's Line

Antonia's Line (Antonia)

Muat Turun Sari Kata Farsi Persian

Maklumat siaran

Antonias Line 1995 Bluray
Ulasan oleh DoctorBand
Re Sync By DoctorBand , Running Time 1:37:59

Tag

BluRay
Diterbitkan pada: 2021-01-30
Muat Turun: 64
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

200 baris pertama.

، حتی پیش از آنکه خورشید طلوع کند

، آنتونیا میدانست که روزهای عمرش . به شمارش افتاده

، حتی او بیشتر از این میدانست . او میدانست که این ، آخرین روز زندگی وی خواهد بود

، نه از اینکه حال خوشی نداشت

. بلکه از اینکه به دیگران شباهتی نداشت

، آنتونیا میدانست که وقتی کافیست ، پس کافیست

، او تمام کسانی را که دوستشان داشت ، مطلع کرده بود

، تا با آگاهی از لحظه-ی قریب الوقوع مرگش . درکنارش باشند ، تا چشمانش را درهنگام مرگ ببندند

، باس " کشاورز ، خودش برایش تابوت ساخته "

، اُلگای " روس ، وی را درکمال سادگی " . در آن قرار خواهد داد

، چیزی برای شرمساری وجود ندارد

، و نوه-ی بزرگ او . وی را در بستر مرگ رها نخواهد کرد

، او از معجزه مرگ میخواهد بداند

. و مادربزرگ عزیز خود را در آغوش بگیرد

. آره

. وقت مُردنه

، او از بستر بیرون آمد تا آخرین روز زندگی خود را . آغاز کند

اینجاست ؟

، آره

. همینجاست

. خیلی بهش فکر نکن

، منم فکر نکردم . که 20 ساله از اینجا رفتم

. عوض نشده

، روستای بزرگی نیست . ولی دست کم آرومه

اینجا بدنیا اومدی ؟

، بزودی پس از جنگ ، آنتونیا بازگشت تا مادر خویش را به خاک بسپارد

. ولی متوجه شد که مادرش هنوز زنده است

! مرده شور برده

! دزد بیشرم

! کلاه بردار کثیف

. میدونی که میدونم

فکر میکنی من کورم ؟

، ندیدم که اونارو توی کوچه-ی پشت کلیسا با میله میزدی ؟

. تو موش نفرین شده ای - . کاملا" دیوانه -

. ولی مشکله ، همیشه بوده

. تو متظاهر کثیفی

، ولی اون یه وجه اشتراکی داره . پدرش هم پیرمرد کثیفی بود

، عادت داشت تمام روز ، اونارو دستمالی کنه . و الآن 20 ساله که مُرده

، مادر ، من برگشتم موضوع چیه ؟

. تاجاییکه تونستم ، زود خودمو رسوندم

." این دخترمه ،" دنیل

. از جلوی چشمم دور شو ، شیطان

، دوروی ظالم

. مستِ فاسدِ زنازاده

. توفاسدی ، شیاد

آنتونیا ؟

. الگا

آنتونیا ؟

. آره ، مادر

، دیر

. طبق معمول

. مثل پدرت

. آمین

. درآرامش بخواب مادر

. گرچه خیلی ناخوشاینده

،" این اسمش " شیلِ . آهنگری که من گاهی باهاش میرم بیرون

. سلام شیل

، پیر شده

، اون خونه-ی کروکد فینگره . یه دوست قدیمیه

. نمیدونم چطوری از جنگ جون سالم بدر برد

. اون مدونای دیوانه-ست

. موقع ماه کامل ، زوزه میکشه

. اون مسیحیِ پروتستان رو دیوونه میکنه

. اون ترجیح میده بالای سرش باشه . بیشتر یه حسه

. بیا

. این کافه-ی الگای روسه

، حرفه های دیگه ای هم داره . قابله و مرده شور

. شنبه شب ها از این دیوار بعنوان توالت استفاده میشه

. بوی اون ، روز بعد مُشمئزکنندست

. راهبه ها

. هنوز منقرض نشدن

، همش یه سری مزخرفات . ولی این چیزا اینجا هست دیگه

پس دختر ولخرج برگشت ، ها ؟

. دقت هوش

یا اینکه به اندازه-ی یه احمق ، کوری ؟

، هنوز هم بی خاصیت و زشت . ولی تو دختر خوشرویی هستی

. اینم دوتا پسرهای من

، از نژاد خالص . آماده برای جفتگیری

. درست مناسب دختر تو

. "الگا ، یه نوشیدنی لطفا

. دخترم هم آماده-ی پیشنهاده

، ممکنه باهوشترین نباشه . ولی مث یه اَره نیرومنده

. سالهاست جهازش آماده-ست

." دیدی "

. دیدی "، بیا ، بیا اینجا "

. داخل

تورو خدا ، کری ؟

. بذار یه نگاهی به بندازن

یه دختر کشاورز محکم ، نه ؟

کسی اونو میخواد ؟

. ببخشید

فکر میکنی داری کجا میری ؟

. بخور و نیشت رو ببند

، و اینچنین آنتونیا و دخترش دنیل . به گهواره-ی نیاکانشان بازگشتند

، هردو زن در یک خانه-ی صورتی مستقر شدند

، و کمترین کاری توی آن روستا نداشتند ، تا آنکه سرانجام روستائیان ، آنان را

، بعنوان یک پیامد بد یا یک کودک بد شکل

. پذیرفتند . گرچه بعید است خداوند همه جا حضور داشته باشد

. ولی یک نفر از بازگشت آنتونیا خوشحال بود

، از پایان جنگ . کروکد فینگر ، از ترک خانه-ی خود خودداری میکرد

، بجای آن ، آنتونیا به دیدار وی رفت . و دخترش دنیل را نیز با خود بهمراه برد

یادت میاد با هم تو جنگل قدم میزدیم ؟

. اون جنگل پر از خاطرات ماست

همسرت چطوره ؟ - . خوب ، خوبه -

. ادامه بده

. برگرد حرومزاده-ی نمک نشناس

. برگرد ، بدبخت

، گرچه ذهن " لونی لیپس " کند تر از . حد معمول کار میکرد

، این باعث نمیشد که دنبال کردن آنتونیا . زمان درازی صرف کند

، باس کشاورز ، یک تازه وارد بود . او تنها 20 سال در دهکده می زیست

، این رویارویی با دیگر کشاورزان را برایش سخت . میکرد ، ولی نه با آنتونیا

. برای کشیش بد نیست

. عجله کن احمق

. یالا ، غاز

، دیدیِ " عقب افتاده با مادرش " . پدرش و دو برادرش ، در مزرعه زندگی میکرد

، صدای بلند حرکت مردها با پاشنه های میخ دار . بر سکوت زنان غالب بود

مامان ، کفش روز شنبه-ی من کدوم گوریه ؟

کفشم رو ندیدی ؟

چی ؟

. کورا " خیلی تناسب شکوهمندانه ای داشت "

، پیش از مراسم یکشنبه . اون توی " جین وان حمامش " سس ریخت ، جین وان حمامی ، به آبجوهایی گفته میشود که ، بصورت درست ساز ، با ترکیبات ارزان . در وان حمام خانه تولید میشد

، همینجور که گاری کودش رو هُل میداد ، میخندید و داد و فریاد میکرد

، اون برای کساییکه داشتن به کلیسا میرفتن . دست تکون میداد

، برتی " اونجا خاک شده " . پدرش با لباس مخصوص اومده بود

. فینگر و برتی و من ، دوستان صمیمی بودیم

، برتی توی زیرشیروونی محل زندگیش . یه خونواده-ی یهودی رو مخفی کرده بود

، اون به آلمانها خیانت کرد . اونا هم همشون رو به گلوله بستن

، و حدس بزن که کی از برپایی مراسم برای اون خیلی ترسیده بود ؟

کسی خونه نیست ؟

کسی اینجا نیست ؟

. یه حرفی میخواستم بزنم

در چه مورد ؟

، درباره-ی تو و من

. درباره-ی ازدواج

، فکر میکردم که

. تو یه بیوه ای و همسر منم مُرده

. تو زن خوش چهره ای هستی

. پسر من به مادر نیاز داره

. ولی من به پسر تو نیازی ندارم

نداری ؟

. نه

شوهر هم نمیخوای ؟ - برای چی ؟ -

. تو میتونی هربار که خواستی بیای اینجا ، یه کار عجیبی هست که ما خودمون نمیتونیم انجام بدیم

. و من خیلی سپاسگزار میشم اگه تو یه کمکی به من بکنی

چی برای من داره ؟

. یه فنجون قهوه ، تخم مرغ های تازه و سبزیجات

. همش رو خودم گیر آوردم

. درموردش فکر میکنم

. بچه ها ، مراقب رفتارتون باشین

. مراقب باش

. باس کشاورز ، یک ملاقات کننده-ی منظم شد

، آنتونیا تأثیر خودش را گذاشت . ولی در آن لحظه ، بیشتر از آن نبود

. اومدم اَرّه-ت رو ببرم - . توی انباره ، میرم میارم -

. مزاحم نمیشم ، میرم

. لعنت به تو

. صبر کن

. یه کیک دوستداشتنی برات میپزم

. وبزودی یه حموم خوب داری

. فردا یه عینک جدید برات میخریم

، معمولا" روستائیان از همه چیز باخبر بودند

، ولی آنها به ساکتیِ قبری بودند که . پیت " تازگیها پر کرده بود "

، پیت ، وقتی زخمهایش خوب شد . کسی نمیداند کجا

، آنتونیا میگوید . کبوتر با کبوتر ، باز با باز

. دیدی و لونی لیپس هم همدیگر را پیدا کردند

کروکد فینگر اینو دیده ؟

. اون فقط به کتاب علاقه داره

. این اصلا" خوب نیست

. من چیزهای زیادی یاد گرفتم

. بنابر این ، دنیل به مدرسه-ی هنر رفت

. و شاد بود

. روزها ، هفته شد و سپس سال

. آنتونیا کاشت

. دنیل نقاشی کرد

. مزرعه سبز شد و سپس قهوه ای

. بلند کن

. مامان

. مامان

. مامان ، من یه بچه میخوام

چی باعث شد به این فکر کنی ؟

یه بچه ؟

چطوره یه شوهر هم باهاش بیاریم ؟

. فکر نمیکنم

. انتخاب روستایی ، یعنی دردسر

، کشاورزهای اینجا فقط پسر پرورش میدن

. اونا نمیتونن دورتر از پشت یه گاو رو ببینن

. نفس عمیق بکش

. از دماغت

. چند ماه دیگه میری شهر

. اونجا برات یه پدر پیدا میکنم

این چیه ؟

. ظاهرا" خونه ای برای زنان خراب

. شرط میبندم اینا هیچوقت درست نمیشن

. بریم

. بیا تو

.بشین

. هیچ چی بهتر از حاملگی نیست

، این باردومه ولی باور کن

، این همخوابگی نیست که بعدش یه بچه درست بشه

. بلکه بارداری و زائیدن میتونه ارزشمند باشه

. زیباترین چیز در دنیاست

More Farsi Persian subtitles for Antonia's Line

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left