200 baris pertama.
میدونی کی زندگی سخت تر از همیشه ست؟
وقتی کسایی که بیشتر از همه بهشون اعتماد داری، بهت خیانت میکنن
اون لحظه، دردناک تری و عذاب آورترین لحظه هست
جعبه پاندورا
این جعبه حتی بین یه زوج متاهل هم هست
جعبه ای که هیچ وقت نباید باز بشه
...ولی زمانی که درش باز شد
جهنم وحشتناکی شروع میشه
...یه عروسی زیبا و باشکوه
چرا دونفری که عاشق همن برای دیده شدن تو جمع، عروسی میگیرن
وقتی باهم کنار اومدن و خوب زندگی میکنن، همین کافیه دیگه؟
اولش خودنمایی جلوی بقیه هست
این شروع یه ویترینه
برای احیا آماده بشین
ویترین:خانه ملکه -❤ ترجمه و زیر نویس از مون ریور ❤- @moonriverteam _sns
امشب زود میای، آره؟
کیمچی خردلی که دوست داری الان دیگه جا افتاده و خوشمزه شده
یکم دیر میام
یهو یه جلسه ترتیب دادن
واقعا؟
خیلی بد شد
خیلی کار نکن
باشه، توی خونه می بینمت
یکم دیر میام، یهو یه جلسه ترتیب دادن
بله؟- چرا هنوز نرسیدی؟-
دنبال پارکینگ میگردم
توی همین مجتمع تجاری پارک کن
مجتمع تجاری؟
باشه، زودی میام
باشه
هان سون جو
رسیدی خونه؟
الو؟
...اوه
آره، خونه ام
کیمچی خردل رو امتحان کردی؟
نمیدونم خوشت میاد یا نه
خوشمزه ست، حتما بعدا دستور پختشو بهم بده
متاسفم، ولی اگه ضروری نیست میشه بعدا بهت زنگ بزنم؟
احیانا...دوست پسرت پیشته؟
آره
باشه
پس بعدا باهات حرف میزنم
عالیه
مراقب باش، روی پیراهنت میریزه
از کجا گرفتیش؟
یکی که میشناسمش بهم داد
یکی که میشناسی؟کی؟
چرا مثل بچه ها همه جای صورتت می ریزی؟ چه کثیف
کثیف؟
چی کار میکنی؟
با هم کثیف باشیم
!این کار رو نکن
!بعضی وقتا مثل بچه هایی
من مرد یه زن دیگه رو دوست دارم
دوست پسرم اصلا از گوشت خوشش نمیاد
میدونه چه جوری میوه جدا کنه چون پدر و مادرش باغ دارن
پسر دوست داشتنیم
مامانی کجایی؟
پسرت دلش برات تنگ شده
...کیمچی خردل
بهم بگو کی بهت داده؟
چه طور؟
تازه اسباب کشی کردی که بخوای به این زودی با کسی آشنا شده باشی
تازه، معمولا با بقیه صمیمی نمیشی
معلوم شد دختری که باهاش کار میکردم همین اطراف زندگی میکنه
اتفاقی دیدمش
باهم صمیمی بودیم ولی ارتباطمون قطع شد اون بهم کیمچی رو داد
حتما دیدنش خوب بوده
با این حال، زیاد باهاش صمیمی نشو
باشه
دیگه باید برم
به این زودی؟- آره-
یه سری کار دارم که باید انجام بدم برای همین باید توی خونه تمومشون کنم
خوب بخوابی
سلام عزیزم، کجایی؟
تو الان کجایی؟
خونه، چه طور؟
خونه ای؟
!مامان
کجا بودی؟چرا گوشیت رو جواب نمیدادی؟
کجا بودی؟مشکلی پیش اومده؟
عزیزم
دیر وقته، برید بخوابین
...مامان
خوبم، نگران نباشین و برید بخوابین
...مامان، دقیقا چه- !نشنیدی؟برو بخواب-
آره، به حرف مادرتون گوش بدین
زود باشین، برید طبقه بالا
برید بخوابین
عزیزم
از یه بازار دست فروشی روبه روی هونگده خریدم
فکر کردم اتفاقی افتاده همه مون خیلی نگران بودیم
این دستبند رو میشناسی؟
نه
نمیشناسم
واقعا نمیشناسی؟
این دستبند چیه؟
مهم نیست
مطمئنی اتفاقی نیفتاده؟
شام خوردی؟
خوردم، دیروقته
کجا؟با کی خوردی؟
توی کمپانی به خاطر جلسه ای که داشتیم
چی خوردی؟
یهویی این سوالا چیه؟
دارم ازت میپرسم شام چی خوردی چرا نمیتونی جواب بدی؟
بله، قربان- منشی کانگ-
توی جلسه استراتژی برای شام چه غذایی خوردیم؟
ببخشید؟
ساندویچ و کوکی آماده کرده بودم
غذا مشکلی داشت؟
نه، شب بخیر
چی شده؟
مطمئنی حالت خوبه؟
...نه، فعلا
فعلا، خوبم
...ولی
مطمئن نیستم
منظورت چیه؟
امروز یکم...حالم خوب نیست
فکر کنم افسردگیم برگشته میدونی که هر از گاهی اینجوری میشم
...اگه خیلی شدیده
برو دکتر
همایش گفتگوی شفابخش
سلام
لطفا به طور ناشناس نگرانی هاتون رو بنویسین
باشه
...کسایی که به خیانت ادامه میدن
اعتیاد و عادات بد شکل گرفته ای دارن
راهی هست تا با یه حرکت جلوش رو بگیرین
طلاق بگیر، رک و پوست کنده
اما بعد از اینکه از نظر مالی مستقل شدی
طلاق بگیر
حالا بیاین به دغدغه های کسایی که امروز اومدن گوش بدیم؟
همسر من عالیه، یه پدر عالی ...و یه همسر مهربون
و یه تاجر محترمه که بی عیب و نقصه
اما فکر میکنم معشوقه داره
وقتی راجع به اون وجهه اش که قبلاً هرگز بهش فکر نکرده بودم فکر میکنم خیلی گیج میشم
احساس میکنم خانواده ای که کلی برای محافظت کردن ازش تلاش کردم
یه شبه فرو پاشیده
شما دو تا انتخاب دارین
سعی نکنین سر در بیارین و تا آخرش به شوهرتون اعتماد کنین
...یا پی اش رو بگیرین و از همه چیز
پرده بردارین و فورا تمومش کنین این به شما بستگی داره چه تصمیمی میگیرین
همسرتون، بچه ها؟ بقیه؟ راجع به اینکه اونا چی فکر میکنن نگران نباشین
به خاطر دیگران زندگی کردن رو کنار بزارین و برای شاد بودن خودتون زندگی کنین
اینطوری یه زندگی بدون پشیمونی میشه لطفاً اینو به خاطر بسپارین
مراسم سخنرانی شفابخش
سخنرانی رو دوست داشتی؟
دوست داشتم
راه حلی که پیشنهاد دادم رو دوست داشتی؟
منظورت چیه؟
چرا انقدر غافلگیر شدی؟
نامه یکی رو بلند خوندم و بهش پیشنهاد دادم چطور بود؟
خب
بهش گفتی برای خودش زندگی کنه
اما کیه که اینو ندونه؟
اما بازم، هیچکی نمیتونه اونطوری زندگی کنه
چرا که نه؟
...زندگی کردن برای خودت
سخته بفهمی دقیقا چیه
من نمیتونم خانواده ام رو از زندگیم جدا کنم
...این... احتمالاً هر خانم متاهلی
همین فکر رو میکنه
این هم یه معضله
میتونم یه چیزی ازت بپرسم؟
چرا من نبودم؟ - چی؟ -
به عنوان یک شوهربالقوه چرا منو کنار گذاشتی؟
منطقی نیست؟
منظورم اینه، همیشه کنجکاو بودم چرا من موفق نشدم
دلیلش چی بود؟
...تو خیلی
آزاد بودی
مدیر اجرایی شین میونگ سوب
این دست بند رو میشناسی؟
الو؟
سلام. چه خبرا؟
تو راه آموزشگاه هنر بودم - امروز تدریس داری؟ -
آره. چرا این موقع بهم زنگ زدی؟
خب...اون دست بندی که به عنوان کادو بهت دادم
هنوزم دستت میکنی؟
البته. از اونجایی که خیلی دوستش دارم هر روز دستم میکنم
الآن هم دستمه
الآن هم دستته؟
آره
چرا، ازش عکس میخوای؟
نه. بی خیال
باشه پس. تدریس خوش بگذره
بله؟
!اوه، جونگ وون
خوش اومدی
به لطف شما، بعد از تموم شدن درسم به سلامت برگشتم
ممنونم
تو ازش خواستی برگرده؟
آره
حتما یه مقام بهش بده
یه چیزی تو مایه های رئیس تیم طراحی
چشم
من...میدونم که نقائص زیادی دارم
No comments yet. Be the first to leave one.