200 baris pertama.
✨ افسانه روباه نه دم 1938 ✨
"منچوری"
!ارباب لی یون
یه نامه از گیونگ سونگ دارین
کی فرستاده؟بخون ببینم- بذار ببینم-
گل ها دارن از درخت ها میفتن که یعنی زمانی تا رفتن من نمونده
با افتادن توی این دوران، کلی دردسر کشیدم
"با افتادن توی این دوران، کلی دردسر کشیدم"
میخواستم اینو بنویسم
ولی حالا که به این مدتی که گذشت فکر میکنم، حس میکنم یه کابوس عالی دیدم
تو توی سال 1938فقط یه معتاد افیونی
ولی من خیلی چیزها توی دوران خودم دارم
کارت پلاتین، آخرین مدل صندلی ماساژ
و یه دستگاه فیشیال با فرکانس بالا، جوهر ضد پیری
اوه تازه توی خونه ام سینمای خانگی هم دارم
داره چی میگه واسه خودش؟- مطمئن نیستم-
حتی نمیدونی چیه، ولی فقط کمبودشو حس کن
چون صرفا دارم پز میدم
این یارو عجب خل و چلیه، ها؟
اونم ارباب لی یونه- لعنتی-
دنیا به طرز دیوانه واری تغییر میکنه
گیونگ سونگ به یه مجتمع ساختمانی تبدیل میشه و خدایان زمین هایی که توش لونه کردن رو از دست میدن
دیگه مردم به افسانه ها باور نخواهند داشت
هر از گاهی توی سریال های تلویزیونی یه اثری ازمون پیدا میشه
پس وقتی زمانش رسید حسرت نخور و برگرد خونه
این دوران هنوز به روباه نه دمش، خدای کوهستانش نیاز داره
برگرد و کنار رانگ بمون
رانگ زمان زیادی براش نمونده
پس به جای من از اون بچه محافظت کن
وای، بیخیالش چطور جرات میکنه برام سخنرانی کنه
یه لحظه صبر کنین، باید یه نگاهی به این بندازین
وای خدا
پی نوشت"
راستی یه چیزی رو یادم رفت بگم
"اون اونجاست، برگرد خونه
اون؟اون؟وای، یعنی چی؟
!حتما بانو آه اوم تناسخ پیدا کردن
"اون اونجاست، برگرد خونه"
شین جو، وسایلمو جمع کن
...بیا به گیونگ سونگ
برگردیم
"روز موعود" "9ساعت تا ماه گرفتگی"
ترسیدی؟
نه
چون مادام ریو هیچ وقت مارو رها نکرده
اون میاد
مطمئنم میاد
* قسمت آخر *
میخواین اینو برای مراسم بپوشین یا براتون بسته بندیش کنم؟
باید امتحانش کنم، نه؟- اتاق پرو این طرفه-
فکر کنم شلوارش یکمی بلنده
شاید به خاطر اینه که پاهات کوتاهه
پس، تو بودی؟همون کثافتی که بهش میگن کمسیر ارشد
بهت گفتم دوباره همو می بینیم
خب تو چی هستی؟
دایتِنگو
"شیطانی که به عنوان خدای کوهستان ژاپن ستایش میشد"
توی سال های زندگیم یه راهب محترم بودم
و قبل وقوع جنگ، خدای کوهستان سرزمین ژاپن بودم
خدای کوهستان؟
از اونجایی که خودمم خدای کوهستاتم، خیلی بهت علاقمندم
پس یالا بیا ببینم، جنگ بین خدایان کوهستان رو راه بندازیم
باید توی مراسم عروسی شرکت کنم
هی، اگه بمیری، برات عروسی پس از مرگ میگیرم
به خاطر گروگان ها نیومدی اینجا مگه؟گنج هارو آوردی؟
معلومه که نه
اگه بمیری نمیتونم گنج هارو پیدا کنم و اگه من بمیرم نمیتونی گروگان هارو پیدا کنی
بیا کاملا عادلانه باهم مبادله کنیم
تحصیلات درست و حسابی نداری نه؟
حتما نمیدونی معنی کلمه"عادلانه"چیه
روزنامه هارو نخوندی؟کشورت رو 28سال قبل از دست دادی
اگه من بگم عادلانه ست، پس هست
خط کش و سنگو برام بیار
وای، از هیچی خبر نداری ها خط کش طلایی دیگه دست من نیست
خدای کوهستان شمال ازش استفاده کرد، فقط سنگ باقی مونده
حداقل همون سنگو بده من- اصلا چرا میخوایش؟-
شنیدم بزرگترین دیوار توی دنیا رو ایجاد میکنه
الان امپراتوری ما تو جنگه، وظیفه منه که از سرزمین محافظت کنم
خب، وظیفه من اینه که برگردونمش خونه
اگه امروز گنجو پیدا نکنی، گروگان ها میمیرن
و اگه من گروگان هارو پیدا کنم، تو امروز میمیری
بازی از الان شروع میشه
...برای من که از قبل
شروع شده
الان چی گفتی؟
فقط یکی از گروگان ها میتونن زنده بمونن
چی؟- ...یکیشون دستِ راست مادام ریوئه-
...و اون یکی
دوست دختر اینه
ما فقط میذاریم یکیشون زنده بمونه
چی میخوای؟
با روباه بجنگین و گنجو پس بگیرین، هرکی اول برگرده گروگانش رو نجات میده
اصلا مگه آشغالای چوسانی همیشه خدا مشغول دعوا باهم نیستن؟
!میکشمت- با این کار هیچی درست نمیشه-
بذار جه یو بره، اون هیچ ربطی به این قضیه نداره
بهت حق انتخاب های زیادی دادیم و تو هربار از پشت بهمون خنجر زدی
ولی از همه مهم تر، میخواستم این حالت صورتو ببینم
نمیدونم واسه این کار وقت دارین یا نه
سریع ترین حدی که میتونی بدویین، چون حالا دیگه رقیب همین
چی کار میکنی؟اون ازت میخواد یا سنگو انتخاب کنی یا گروگان ها رو
ارباب لی یون، لطفا یوهی ما رو نجات بدین
ماه گرفتگی همین امشبه
سنگو از دست بدی راه برگشتی نداری
!کمتر از 6ساعت وقت داریم، یه چیزی بگو
...شین جو، برو و- بله آقا، از کجا شروع کنم؟-
یه لیون آیس آمریکانو برام بگیر- آیس کافه؟بین تمام این اتفاقات؟-
آره، داره یه جنگ نرم راه میندازه، باید کافئین بخورم
وای حالم بهم خورد، چرا انقدر تلخه؟ سمه مگه؟
چقدر بد غذایی ارباب
بریم به میو یون گاک
عروس حلزون آبی، برو عروسو بیار
و تو، همه رو جمع کن
میدونی گنج کجاست نه؟- حاضری به لی یون خیانت کنی؟-
جه یو فقط منو داره
جیندو ها اینجوری ان
تمام عمرشون به طور احمقانه ای به صاحبشون خدمت میکنن
همه چیزو تحمل میکنه و باور داره من برای نجاتش میرم
لی یون چی؟نمیتونه بدون سنگ به خونه بره
بیا صادق باشیم
اینجا موندن یون چیزیه که هم تو میخوای هم من، نه؟
وای، یاد بگیر که منو رها کنی
یون- میدونم شما دوتا حسابی ذهنتون درگیره-
پس همین الان تصمیمتون رو بگیرین
یا بجنگین و قربانی ظلمشون بشین
یا همراه با من، اونا رو شکست بدین
"5ساعت و نیم زمان مانده"
همه مون اینجا به خاطر 2هدف جمع شدیم
اول، دوتا گروگان رو در امنیت نجات بدیم
دوم، کار آدم های شرور رو، افراد کمیسر ارشد رو تموم کنیم
نقطه ضعف ما، زمانه
ماه گرفتگی ساعت7شب تموم میشه
باید توی همین محدوده زمانی نجاتشون بدیم و اون عوضی هارو بگیریم
پنج ساعت وقت داریم
ممکنه یکی از ما صدمه ببینه یا بمیره
...اگه میخواین زنده بمونین، همین الان برید
میخوام که خیلی شیک همچین حرفی رو بزنم
ولی واقعا به همتون نیاز دارم
خیلی خب، حالا بیاین گروه گروه حرکت کنیم
اول، شماها دنبال گروگان ها بگردین
چطور پیداشون کنیم؟
زمان تخمینی آدم ربایی حدود10ئه
از اونجایی که این دوران خاموشی ای وجود نداره حتما یه شاهد عینی هست
کسی عکسشون رو داره؟برای تحقیقات نیاز دارم
نه- منم نه-
اگه خوب نقاشی میکشین دستتون رو ببرین بالا
خیلی خب، آزالیا
قدرت شنوایی و بینایی سگ ها بهتر از انسان هاست
میتونی با حیوانات صحبت کنی، آره؟
!توجه کنین
شنیدم شما سه تا بهترین های این شهرین، تو نفر اولی؟
پس تویی؟یا تو؟
به همه سگ های اهلی و ولگرد گیونگ سونگ بگین که
ما دنبال این مرد میگردیم
این مرد
اون یه جیندوی بومیه که دزدیده شده
از احساس مسئولیتتون برای یکی از خودتون استفاده کنین
چیه؟
خدای من
دورگه ای، پس از جیندوهای بومی خوشت نمیاد؟
حتی اگه انقدر پاداش بدم؟
!برید!برید
روتون حساب میکنم
خانمِ رئیس رو دزدیدن، برای حفظ شرف و آبروی !گروه راهزن ها پیداش کنین
بله، قربان- رئیس تویی؟-
بله، قربان...وای ببخشید از خود بیخود شدم
قول میدیم برگردونیمش
!بریم- بله، قربان-
شماها حاضر بشین تا توی عروسی حمله کنین
به محض اینکه کارمون اینجا تموم بشه، بهتون ملحق میشم
مسئله اینه که بمب داریم ولی اسلحه نه سازمانو خالی کردن
دنبالم بیا
میخوای به جنگ بری؟
با فروش طلا، به دستشون آوردم
یه حسی بهم میگفت همچین روزی از اه میرسه
ولی چطور تمام اینا رو ببریم تو؟
صورتم که قبلا مشخص شده، امنیت هتل هم باید بالا باشه
اینا رو داریم
جونتون به اندازه ارزش چوسان برام، باارزشه
دیگه هیچوقت دعوا نکنین
توجه
من گینکو تاوارام
اینا لباس های مراسم عروسی منن
معذرت میخوام، دستور دادن که امنیت رو بالاتر ببریم
تو، بازش کن
چیه؟
یه گایاگوم
جوک هیانگ، کوفته برنجی درست کن و دخترها که اومدن بده بهشون تا بخورن
چشم، خانم- بزن قدش-
میرم به ملاقات الهه مرگ و زندگی، ما به چشم های با دید هزار مایلیش نیاز داریم
هونگ جو
میدونی دیگه؟هیچ وقت به عنوان تیم شکست نخوردیم
در کمال صحت و سلامت پیداشون میکنیم
بهت باور دارم
آره، حرکاتشون غیرعادی ان حتما امنیت هتل رو بالا بردن
...لطفا بهم فرصت بدین که- انجامش بده پس-
بله، قربان بله
!همگی توجه کنین
بهمون اطلاعات رسیده که دشمن جرات کرده به مراسم ازدواج فرماندار حمله کنه
!با جونتون جلوی اونا رو بگیرید- !بله، قربان-
خبر بهم رسیده که گومیهو سفت و سخت دنبال گروگان ها میگرده
No comments yet. Be the first to leave one.