200 baris pertama.
« شنیدمش گوزن، شنیدم - فرستاده شده از آیفون » « The Pretenders از I Go to Sleep آهنگ »
مارتا رو از فیسبوک بلاک کردم و از سرکار هم مرخصی گرفتم
شاید در اعماق وجودم
امیدوارم بودم که اگه به اندازه کافی ،ناپدید بشم اون حوصلهش سر بره
یا شاید خودم بتونم اتفاقی .که افتاد رو فراموش کنم
اما باز دستمالیش رو تا چندین روز بعد حس میکردم
بوی عرق گردنش وقتی منو به سمت دیوار فشار داده بود
و اینکه چرا خشکم زد؟
چرا گذاشتم اون اینکارو بکنه؟
حس خوبی بهم نداده بود
.هیچوقت نمیده
یه مدتیه نمیای بار گوزن؟ » « جریان چیه؟ - فرستاده شده از آیفون
تو تا دیر وقت بیداری
آره، خوابم نمیبره
قرار جمعهت چطور بود؟
جالب نبود
،ببین
امیدوارم حس نکنی که نمیتونی اینجا آدم بیاری
فقط به خاطر اینکه قبلا با دخترم بودی
.نه، نه، قضیه این نیست ...فقط اینکه
اون توی راه خونه منو پیچوند
عجب آدم آشغالی
راستش دانی، بهتره اصلا با همچین آدمی نباشی
میدونستم بیشتر از این نمیتونم ،توو خونه بمونم و مشکلاتم رو نادیده بگیرم
واسه همین رفتم سمت خونه تری ...تا کاری بکنم که
.تا الان بیپرواترین رفتاری بود که کردم
.میخواستم حقیقت رو بهش بگم
الو؟
پیک هستم رفیق
باشه، بیا
چیکار میکنی، تونی؟
ببین میدونم که پیک نیستم اما اومدم پیغامی رو بهت برسونم
چی؟
یه عذر خواهی
گمشو بابا عوضی
این یعنی میتونم بیام داخل؟
سه دقیقه وقت داری
اسم من تونی نیست
.میدونستم اسم واقعیت چیه؟
دانی
پس میتونی با تعقیبکنندهت صادق باشی اما با من نه؟
اصلا هیچکدوم از حرفایی که بهم زدی حقیقت داره؟
برای مثال شغل ساختمانسازیت
نه
چرا؟ چرا دروغ گفتی؟
...نمیدونم گمونم حس آسیبپذیری داشتم
،اینکار کمک کرد راحتتر پیش برم میدونی، تظاهر به اینکه یکی دیگم
...کسی که، نمیدونم
واقعا مرده
این کصشرترین حرفیه که تاحالا شنیدم
تو مریضی، میدونی؟
،پس بفرما کجا کار میکنی؟
یه بار - کدوم بار؟ -
حتی اینم نمیتونی بگی
بار هارت در کمدن
چیکار میکنی؟
همین الان گفتم دیگه
،هیچکی دلش نمیخواد تو یه بار کار کنه برنامهت چیه؟ هدفت؟
تا ده سال دیگه میخوای کجا باشی؟
یه کمدین بشم
این خوبه
مطمئنم این قضیه خیلی خنده داره
همینه؟ همه اینکارا رو واسه داستانسرایی انجام میدی؟
،چی؟ نه تری .من هیچوقت همچین کاری نمیکنم
.باورت نمیکنم .هیچکدوم از حرفات رو باور نمیکنم
و حدس بزن چیه؟
.وقت تمومه کله کیری .گورتو از خونه من گم کن
گوش کن
« The Renegades از Matelot آهنگ »
!دانی! دانی
بیا اینجا. بیا به گروه آشپزی سلام کن
!اومدش
اصلا آشپزی کردین؟
هنوز اثر غذایِ الکلی که خوردیم از سرمون نپریده
آدم جدیدی نیومده بینتون؟
چرا. این بائو هستش
بائو یه نقاش حرفهایه - سلام بائو -
،و ایشون شیلا هستش. اما خدای من شرمنده فراموش کردم چیکاره بودی
من وکیلم
بچه گوزن اگه نمیخواستی من بیام خونهت » «پس چرا یکسره از کنار رود میای به خونهت؟ - فرستاده شده از آیفون
« سریال « بچه گوزن
Pink Panther ترجمه از « امـین احمـدی »
،وقتی اولین بار که اومدم لندن ،با دوست دختر اون زمانم کیلی
توی خونه مادرش مستقر شدیم .تا یه خونه خودمون پیدا کنیم که بتونیم زندگیمون رو بسازیم
خوشوقتم
اما دو هفتهای که قرار بود بمونیم ،تبدیل به شش ماه شد
،تبدیل به یه سال شد
تبدیل به این شد که اون منو یه عوضی بیاحساس خطاب کرد و از خونه رفت
.قبل اینکه بتونم شق کنم
،پس بعدش، در شرایط مسخرهای که باورم نمیشد
دیدم که با مامانش ازدواج کردم
،مدت کمی بعد از رفتن کیلی
،پسر اول لیز در یک حادثه کوهنوردی فوت کرد
که شرایط برای این زندگی جدید .رو خیلی پیچیده کرد
.خدای من... خیلی متاسفم
.نه، نه، اشکالی نداره
...مطمئنی؟ آخه - آره -
.باشه خیلهخب، سریع کارم رو انجام میدم
از این طرف میرم
خوبی شما؟ خوشحال شدم از دیدنتون
برای سه دقیقه
و گاهی از خودم میپرسم که آیا زمانبندی مرگ پسر لیز
.باعث شده که اون من رو مثل پسر خودش ببینه
مثلا اون یه روز از خونه رفته ،و یکم اسکاتلندیتر
،یکم عصبیتر و به جرعت باید بگم
.یکم بهتر در کوهنوردی برگشته
اینو توی زیرشیروانی پیدا کردم
نه نمیتونم - اون لباسای خوبی میپوشید -
.بله اما راستش من نمیتونم حس خوبی نمیده
نظرت چیه اینو بدم به خودت؟ خودت دربارش فکر کن
،واقعا میگم لیز .من اصلا نمیتونم این کابشن رو قبول کنم
،شرایط زندگی عجیبی بود
که با مامان دوست دختر قبلیم .که دو بار طلاق گرفته و داغدارهم هست زندگی کنم
اما سر آخر، واقعا برای حضورش در زندگیم ارزش قائل شدم
اون نگاه مثبت بیکرانی داشت
فقط برای کسانی که در حال مبارزه .با شرایطی غیرقابل بیان بودن
بنابراین، وقتی کیلی ،درباره تصمیم من برای اونجا موندن خبر دار شد
.به یه شرط گذاشت اونجا بمونم
که هیچوقت آشوب و دردسر وارد خونه مادرش نکنم
.نمیدونم چطور اینکارو میکنی واقعا نمیدونم
چیکار عزیزم؟
تا این وقت شب بدون خوردن شراب بیدار بمونی
.بدون مشروب بهترم همینطوریش به اندازه کافی دیوونه هستم
بابام قبلا میگفت
من یه مست تمام وقتم بدون خوردن قطرهای الکل
این حس رو میدونم
.اون خوبه ازش خوشم میاد
میخوری؟ - به نظرم بهتره دیگه جمعش کنیم -
یه نوشابه رژیمی لطفا
با این حجم از کافئین یکسره بپر بپر میکنی
امیدوارم
شاید واسه بپر بپر نیاز به کمک داشته باشم
گوش کن لیز، به نظرم بهتره دیگه تمومش کنیم
من صبح زود بیدار شدم و امشب رو یه خواب خوب لازم دارم
من میتونم اینجا بمونم
خوشحال میشیم
.اینجا یه مسافرخونه قدیمی بوده کلی اتاق داریم
به نظر من بهتره که مارتا امشب رو اینجا نمونه
!اسمش شیلا هستش !خدای من
مثلا تو الکل نخوردیا
شیلا، گمونم بتونم بهت اعتماد کنم .که موقع خواب دانی جوان ساکت باشی
حتما، اگه خواستم .سر و صدایی کنم لبم رو گاز میگیرم
.خب خوبه اینم ردیف شد یه رختخواب برات آماده میکنم
دانی، تو واسه شیلا یه فنجون چایی واسه قبل خوابش درست کن
همین الان باید از اینجا بری
نه، من امشب رو میمونم
بیادبیه اگه نمونم. دوست جدیدم لیز داره واسم رختخواب آماده میکنه
اون دوست تو نیست و توئم قرار نیست اینجا بمونی
اینطوری با من بد اخلاقی نکن
خوش شانسی که هنوز بهت علاقه دارم
بعد اینکه از بار رفتی .و توو فیسبوک هم بلاکم کردی
.من درباره این قضیه بحثی نمیکنم اگه این کصشر رو ادامه بدی
.زنگ میزنم پلیس
.جرعتش رو نداری من یه وکیلم
من یه سری معیارها دارم .که باید طبقشون زندگی کنم
.دلم نمیخواد پلیس از هیچی برام داستان درست کنه
.پس برو از این کلاس آشپزی دور بمون
.از لیز و این خونه هم دور بمون
مفهومه؟
باشه. خیله خب
...چی لازمه
به پلیس زنگ نزن. من وقتی اومدم دم خونهت » تصادفی وارد اون دورهمی شدم اما من حتی آشپزی دوست ندارم «پس هرچی شد بیخیالش - فرستاده شده از آیفون
،کل شب رو در وحشت سپری کردم
با فکر کردن به کارایی .که مارتا ممکن بود بکنه حالا که میدونست کجا زندگی میکنم
،میتونست همیشه بیاد
،توی راهرو خونه خودم دنبالم کنه
.نصف شب بیاد توی تختم
و اون موقع چی میشد؟
باید میرفتم سراغ پلیس ،اما تصمیم گرفتم اول با خودش صحبت کنم
،بهش بگم که اگه دوباره بیاد به اون خونه
.هیچ راه برگشتی وجود نداره
اما اون دیگه نیومد
.اون میدونست که اون روز قراره بیام سر کار
فقط همین کافی بود تا از زندگیم بره بیرون؟
تهدیدش کنم که به پلیس زنگ میزنم؟
،به نظر زیادی ساده بود، زیادی آسون
...زیادی
!اوه لعنتی
...لعن
لعنتی، لعنتی
من باز میکنم
گفته بودم که نیای اینجا
فکر نکنم تو بتونی .توی این مورد حرفی بزنی
کیلی
...تو اینجا
اینجا چیکار میکنی؟ - در خونه مادری خودم؟ -
خبر نداشتم که قراره بیای - به مامانم گفتم که بهت نگه -
چون نمیخواستم قضیه مهمی به نظر بیاد
،اما طبق حالت چهرهت احتمالا دیگه یکم دیر شده
...نه، نه، فقط چند وقت قراره بمونی؟
تا وقتی که دلم میخواد - آره، آره، البته -
.آره، خب این قضیه جدیه دوست دختر تو روانیه
.یکسره تو فیسبوک بهم پیام میده دست از سرم بر نمیداره
دیگه دارم نگران میشم که نکنه تو خیابون جلوم سبز شه
میشه باهاش صحبت کنی؟
اون دوست دختر من نیست - پس کیه؟ -
باید قضیه رو حلش کنی
چرا من؟ .من که ربطی به این جریان ندارم
.مزخرف نگو تو حتما یه کاری کردی که اینطوری شده
باز شروع شد. مثل همیشه منو مقصر میدونی - آره تورو مقصر میدونم. تو عاشق درگیری و حرف و حدیثی -
No comments yet. Be the first to leave one.