Island (Aillaendeu / 아일랜드)

Island (Aillaendeu / 아일랜드)

Muat Turun Sari Kata Farsi Persian

Maklumat siaran

Island S01E06 TVING Sunflowermag
Ulasan oleh sunflowermag
🌻 مجله آفتابگردان @sunflowermag 🌻

Tag

other
Diterbitkan pada: 2023-02-24
Muat Turun: 12
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

200 baris pertama.

تمامی حوادث و اتفاقات این سریال کاملا غیرواقعی بوده و با !اشخاص واقعی، حوادث، انجمن ها، یا مکان ها ارتباطی ندارد

..آه- اوه-

سلام- سلام-

مریضی؟

زودتر خوب شود که بتونیم باهم بازی کنیم

من برات دعا میکنم که زودتر خوب بشی

!هیونگ

هیونگ، اینو ببین

مامان و بابام گفتن منو میبرن اینجا

متاسفم که باید تنهایی برم هیونگ

اما الان نمیتونی بری چون مریضی

هیونگ، برمی‌گردم

هیونگ

چی شده؟

!هیونگ

مواظب پایین رفتنت باش

تا حالا اینجا موندی ؟

خیلی بد نیست

گرسنته درسته؟ اینجا فقط رامیون داریم

یکم میخوای؟

فقط یکم زمان می‌بره

صبر کن

صبر کن

....برای همین

برای همین اون موقع نمیذاشتی جایی برم

برای همین حالت خوب نبود

نه، متاسفم

....من

فکر میکردم تو مردی

باید تا تهش دنبالت می‌گشتم

...ولی چون بی عرضه بودم

ببخشید

نه

...من

متاسفم که تنها رهات کردم

... بیا

از این به بعد دوباره از هم جدا نشیم

...من و تو

بیا باهم بمونیم

باشه؟

باشه

اوپا کجاست؟

اوپا کجاست؟

اوپا کجاست؟- متاسفم-

اوپا کجاست؟

زمان زیادی گذشته برادر

گونگ تان

جای درستی اومدی

همون‌طور که انتظار داشتم تو بودی

بنظر میرسه از بیدار شدن من خوشحال نشدی

با اینکه دلم برات تنگ شده بود

به عنوان کسی که دلتنگ من بوده خیلی خوب قایم شده بودی

تو معمولا اینطوری نیستی

ناامید شدم

من همیشه کنارت بودم

اونموقع ها خیلی بیخود پر حرفی میکردی هنوزم همون طوری

....ممنون میشم که درک کنی چقدر از دیدن برادرم برای اولین بار

بعد مدتها، ذوق زده ام

اینطوره؟

پس همفکریم

...هیجان فکر کردن به

نابودی تو، دیوونه ام میکنه

من اومدم چون فقط یه سوال دارم

نمیخوام باهات بجنگم

چرا باید بجنگیم؟

ما برادریم

باید اینو از کسایی که کشتی بپرسی

یادت رفته ؟

از هردومون سو استفاده کردن و بعدش بهمون خیانت کردن

وون جونگ مارو فریب داد

ولی تهش چی شد ؟

تو بودی که وون جونگ رو کشتی نه من

....پس اینبار

کی میخوای بکشیش؟

خفه شو و شمشیرت رو بیرون بکش

...هنوزم فکر میکنی

که وون جونگ نمیدونه؟

پس بخاطر همین هنوزم مثل یه احمق ازش محافظت میکنی؟

اینجا اتاق منه

چرا اینجا نمیشینی؟

می‌تونی امشب رو اینجا استراحت کنی

بیا فردا یه جایی رو پیدا کنیم که بشه باهم بمونیم

حتما نونا اومده

!نونا

اوه

...تو حتما

برادرمه

اون می هوئه

من کانگ چان هی

قبلاً چندباری زنگ زدم ولی جواب ندادی

می‌خواستم باهم باشیم برای همین اونو اوردم

ببخشید که از قبل نتونستم بهت بگم

مشکلی نیست

امروز اتفاقات زیادی برام افتاد

واقعا برات خوشحالم

با خیال راحت استراحت کن

ممنون

! یکم استراحت کن، نونا

اون لباس اندازه ات شدن؟

اره

به نظرت اینجا چندتا تتو بزنیم ؟

بزنیم ؟

واقعاً از کلیسا رفتن متنفر بودی

و الان یه کشیش شدی

هرشب دعا می‌کردم

..ونمی‌دونستم چه وقت

ولی میدونستم بالاخره به دعاهام گوش میده

...هیونگ، ما

...فقط لحظات زیادی که می‌تونستیم باهم باشیم رو

از دست دادیم

بیا دیگه بیشتر از این از دست ندیم

باشه

...بنظر میرسه زندگی خوبی داشتی

پس خیالم راحت شد چان هیوک

هیونگ- بله؟-

!هیونگ

چیه؟

هیونگ

هی هیونگ نگو، ابهتش میریزه

چون خوشحالم هی صدات می‌زنم

...بیا با خندیدن

صحبت کردن و وقت گذروندن ادامه بدیم

نه چیز بیشتری، نه چیز دیگه ای

بیا فقط اینجوری باشیم

باشه، بیا انجامش بدیم

باشه

وایسا، من کثیف شدم

مهم نیست

شستمش ولی نمیره

هی، طوری نیست

بهت میگم

چوری میتونی از این درد رها بشی

وون جونگ رو پیدا کن

پیداش کن و چیزی که مال اون هست رو بردار

اونوقت دردت

برای همیشه میره

فایده نداره

هیونگ

!هیونگ

!هیونگ

وایسا، گوش کن ببین چی میگم

وایسا

اون فقط یه شیطان شهوته

چه اتفاقی برات افتاده، وان؟

این دفعه بدون شک میتونستم اون عوضی رو بکشم

پس برای همین بود

برادر کشیش رو تبدیل به شیطان شهوت کردی؟

خودتو ببین

ضعیف شدی

میفهمم که به خاطر اون زن میخوای انسان بشی

ولی هرچی بیشتر بیخوایش

بیشتر خسته میشی

و بی روح میشی

مسخره نیست؟

اینکه هرچی بیشتر ازش محافظت کنی

بیشتر ضعیف میشی

تا دفعه بعد که همدیگه رو ملاقات میکنیم تصمیمت رو بگیر

اینکه با دست های من بمیری

یا دستم رو بگیری

!یوهان

اینجا چه اتفاقی افتاد؟

حالت خوبه؟

برادرت چی پس؟ جایی رفته؟

باید برم جایی، نونا

یوهان

!یوهان

وان

!وان

!وان

اومدم ازت یه چیزی بپرسم

خیلی عصبانیم

احساس ناراحتی میکنم

و چون نمیفهمم

ولی نتونستم به هیچی جز سوال کردن از تو فکر کنم

!وان

صدامو میشنوی؟

لطفا جوابمو بده

...تو

تناسخ قدیسی به نام وون جونگ هستی

چی گفتی؟

...نباید

نباید بیدار بشی

برای همینه که شیاطین شهوت میخوان قبل از بیدار شدنت بکشنت

...درمورد چی حرف میزنی

چرا من؟ ها؟

...از بین این همه- سرنوشتت بود که باهاش متولد شدی-

و کار ناتمامی از

زندگی قبلیته

...باشه. پس

سرنوشت تو چطور... نه

کار تو چیه؟

چاره ای نداشتم جز اینکه تو رو با دست‌هام بکشم

پس حتی نمیتونم بمیرم و باید به این زندگی دردناک ادامه بدم

چیه؟

منتظر

یه قولم

یه قول؟

به هذیان اعتقادی ندارم

"مثل "اگه نمیتونی ازش دوری کنی، لذت ببر

من فاشش میکنم

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left