Here the Whole Time

Here the Whole Time (Quinze Dias)

Muat Turun Sari Kata Farsi/persian

Maklumat siaran

Here the Whole Time 2026 PORTUGUESE NF WEB h264-EDITH persian
Ulasan oleh shine021
«تمام این مدت»

Tag

other
Diterbitkan pada: 2026-08-19
Muat Turun: 2
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi/persian

172 baris pertama.

زيرنويس از مهدي shine021

هیچ‌وقت نفهمیدم چرا آریل توی پری دریایی کوچولو اقیانوس رو معامله کرد

با یه شاهزاده‌ی حوصله‌سربر.

عاشق بودن توی آبم.

البته قبلاً این‌طور بودم.

من چاقم.

من تپلِ بامزه نیستم، خیلی گنده‌ام.

جای زیادی می‌گیرم.

بچه‌ها، زلزله‌ست!

راه رو باز کنید! راه رو باز کنید! زلزله داره میاد!

یک ماه کامل دور از این مدرسه.

وای، قراره سخت باشه.

نمی‌دونم چطور دوام بیارم.

اینم چندتا از دلایلی که خیلی دلم برای این مدرسه تنگ می‌شه.

دلیل اول. اینجا واقعاً محیط پذیراییه.

چاقالو امروز همون روزه

شنیدی مارسلو جلوی دروازه فیلیپه رو بوسیده؟

فیلیپه خوش‌تیپه بود یا فیلیپه چاقه؟

دلیل دوم.

اینجا واقعاً احساس می‌کنم دوستم دارن و قدرم رو می‌دونن.

خب، بریم. چاقالو، بیا دیگه.

تو که بازی با توپ رو دوست داری، مگه نه؟

قراره افتضاح باشه.

دلیل سوم.

اینجا بهترین جاست برای کنار اومدن با اضطرابم.

گل!

می‌بینی، توی این بهشتِ محشر، رؤیایی و بی‌نقص،

چاق بودن واقعاً مشکلی نیست.

بر اساس رمانی از ویتور مارتینس

یک تعطیلات کامل دور از اینجا.

آخ، بالاخره می‌تونم تنها باشم بدون اینکه کسی مزاحمم بشه.

و بهترین قسمتش اینه که لازم نیست حتی پام رو از خونه بیرون بذارم.

تمام مدت همین‌جا

می‌تونم هر کاری دلم می‌خواد بکنم.

بازی ویدیویی کنم، مانگا بخونم،

بعدازظهرها چرت بزنم

و از بهترین چیزهایی که سرویس‌های استریم برای تماشا دارن لذت ببرم.

«قلبت سرنوشت منه.»

به نظر میاد فیلم افتضاحی باشه. عاشقشم.

عشق من،

این لحظه رو هزار بار توی ذهنم مرور کردم،

ولی هیچ‌وقت درست به نظر نمیاد.

ترک کردنت انگار یعنی از دست دادن چیزی که دیگه هیچ‌وقت پیداش نمی‌کنم.

اگه یه گوشه از دلت هنوز فکر می‌کنه ما می‌تونستیم چی بشیم،

می‌دونی کجا پیدام کنی.

ممنون.

صبر کن! صبر کن!

سوار این اتوبوس نشو!

کاش زندگی مثل یه کمدی رمانتیک بود.

فقط عینکت رو برداری و خودبه‌خود خوشگل بشی.

یه حرف آخر… باید بهت بزنم.

ولی توی زندگی واقعی، یه پسر جذاب مثل اون هیچ‌وقت منو نمی‌خواد.

فلیپه؟ هی.

هوا خیلی خوبه. مطمئنی نمی‌خوای بریم استخر؟

-نه مامان، الان دارم فیلم می‌بینم. -چرا نمیای؟ هان؟

که می‌دونی از استخر متنفرم.

-«من از استخر متنفرم.» -مامان! بس کن، وگرنه منم همین کارو با خودت می‌کنم.

-می‌کنم! -بس کن! بابا تو تعطیلاتی.

اگه می‌خوای همین‌جا خودتو حبس کنی… اه!

-به‌زودی می‌رسن. اتاقت رو تمیز کن. -بس کن، خجالت‌آوره! کی میاد؟

-چی؟ کی؟ -هی، چطوری؟

صبر کن مامان. یه لحظه. کی داره میاد؟

این یارو اینجا چی کار می‌کنه؟

بهت گفتم. نگفتم؟ آره، ساندرا می‌ره تعطیلات.

آره، مائورو یه کنفرانس داره.

-تو به من نگفتی. -به جون خودم گفتم.

-تو ازم نپرسیدی و تو… -شکر می‌خوای؟

نه، تلخ می‌خورم. قرار بود پیش خواهرم بمونه، ولی یه کاری براش پیش اومد.

خب، پانزده روز چشم‌به‌هم‌زدنی می‌گذره.

پانزده روز؟ مامان، پانزده روز؟ جدی می‌گی؟

-این کار مزخرف ایده‌ی بدی بود. -کایو لوئیز!

-خیلی متأسفم. -نه، من متأسفم. نمی‌دونم چی بگم.

منم که باید عذرخواهی کنم. بیا.

بیا بریم بیرون. من و تو باید یه گپ کوچیک بزنیم.

- من می‌رم. نمی‌خوام بمونم. - غر نزن. هیس!

نمی‌خوام کسی بشنوه.

پونزده روز تقریباً کل تعطیلاته.

عزیزم، وقتی رفتیم گرامادو، اون به گل‌هامون آب داد.

- مگه می‌تونستم نه بگم؟ - وقتی برگشتیم، همه‌شون مرده بودن.

- آره، زیادی بهشون آب داده بود. - آره.

برات خوبه. باید از اتاقت بیای بیرون و با بقیه وقت بگذرونی.

- خیلی هم عالی می‌شه. - من توی اتاقم می‌مونم.

۱۶ سالشه، می‌تونه تنها خونه بمونه.

فقط ۱۶ سالشه.

آخرین بار که سعی کردم تنهات بذارم...

فکر کردم دیگه مجازاتم کردی. حالا داری منو قال می‌ذاری.

می‌دونی چیه؟ می‌فهممت. خودمم واقعاً فکر نمی‌کنم بهترین گزینه باشه.

- فلیپه یه‌کم... - مامان...

چی شده، عزیزم؟

که سعی نمی‌کنه قایمش کنه.

ولی این بهترین گزینه‌ایه که پیدا کردیم. تازه شما دوتا همدیگه رو می‌شناسین.

نه مامان، قبلاً می‌شناختیم. سال‌هاست با هم حرف نزدیم. معلومه که ازم متنفره.

معلومه که ازش متنفرم. خودت دیدی چه‌جوریه.

توی آسانسور حتی جواب «صبح‌به‌خیر» رو هم نمی‌ده.

صبح‌به‌خیر.

از اون پسرهای باشگاهیه.

یه پسر دگرجنس‌گراست که عاشق چیزهای پسرونه‌ست؛ مثلاً بازی‌های تیراندازی،

فقط هم کتاب‌های فانتزی می‌خونه.

مامان، فوتبال دوست داره.

- بدترین مدل پسر دگرجنس‌گراست. - اصلاً مدل خوبش هم داریم؟

بعد از اینکه از پشت بهم خنجر زدی، دیگه شوخی نکن.

فهمیدم، باشه؟ می‌فهمم که نمی‌خوای کوتاه بیای.

تو همین‌جا می‌مونی! لعنتی، همین‌جا می‌مونی، تمام!

- برای این اداها دیگه زیادی بزرگ شدی. - حالا پیر شدم؟

- آره، زیادی بزرگ شدی! - وسایل از قبل توی ماشینن.

برای رسیدن به فرودگاه داریم دقیقه‌نودی می‌شیم. باید الان راه بیفتیم.

باشه.

مشکلی پیش اومده؟

- چیزی نیست. - همه‌چی خوبه.

- پس بریم. - باشه. با بابات خداحافظی کن.

- می‌بینمت. - خداحافظ، عزیزم.

- بچه‌ی خوبی باش. بیا بریم. - دوستت دارم. بچه‌ی خوبی باش.

اتاقت رو مرتب کن و تخت رو برای اون آماده کن.

تو دعوتش کردی. خودت اتاقت رو مرتب کن. اون توی اتاق من نمی‌مونه.

- خدا به دادمون برسه. - من روی کاناپه می‌خوابم.

- ببخشید رفیق. - بذار رد بشم.

- مامان، بذار رد بشم. ممنون. بالاخره! - باشه، برو!

سلام.

رمز وای‌فای چیه؟

Merylstreep1979. اون سال اولین اسکارش رو برد.

اِم... مریل استریپ رو چطور می‌نویسن؟

روز اول

اولیویا، واقعاً باید باهات حرف بزنم. کی می‌تونم ببینمت؟

حتماً، فلیپه. چه ساعتی می‌تونی...

مامانم یه مرد رو آورده خونه.

-عصر بخیر، فلیپه. -عصر بخیر.

ببخشید، نتونستم تا جلسه‌ی بعدیمون صبر کنم.

مادرتون که معلومه حق داره با کسی قرار بذاره.

این موضوعی بود که درباره‌ش حرف زدیم.

ولی نه این‌جوری، اولیویا. پسر همسایه‌ست. قراره ۱۵ روز بمونه.

می‌دونی گیر افتادن با یه غریبه توی خونه‌ت برای ۱۵ روز چه حسی داره؟

چیزی بدتر از این هم هست؟

بعد از ۲۰ سال روان‌شناس بودن، بهت اطمینان می‌دم که آره، هست.

من از این جون سالم به‌در نمی‌برم. اگه بمیرم، تقصیرش رو می‌ندازم گردن تو.

نمی‌میری.

و باید یه کم بیشتر درباره‌ی حد و مرزها یاد بگیری.

جلسه‌ی بعد درباره‌ش حرف می‌زنیم.

هیچ‌کس توی دنیا بدبخت‌تر از من نیست.

بدن قربانی مثل آبکش سوراخ‌سوراخ شده بود.

-انگار با یه هیولا طرفیم. -دقیقاً.

و برای همینه که می‌خوام یه همکار جدید برات تعیین کنم.

همکار؟

-ببخشید، ولی من وقتی تنها کار می‌کنم خیلی بهترم. -می‌دونم.

آخرش فقط سرعتم رو می‌گیره. فکر خیلی بدیه.

-می‌خوای چی بگی؟ -دقیقاً همون چیزی که فکر می‌کنی دارم می‌گم.

باشه، بسه دیگه. حق انتخاب نداری.

از این به بعد، شما دوتا—

-همینه. باشه. - گرفتم. دنبالت میام.

- بمب کار گذاشته شد. -نه، از پسش برمیای. همون‌جا می‌بینمت.

- برو! برو! برو! -صبر کن.

چیزی لازم داری؟

وای‌فای کنده. می‌تونی بازی رو نگه داری؟

نه، اون بابام نیست، نه.

بازی آنلاینه، نمی‌تونم نگهش دارم.

می‌تونی یه دقیقه صبر کنی.

نه، احمق‌بازی درنیار. نمی‌تونی تنهایی بری.

صبر کن. دارم میام.

- کجایی؟ -آروم باش! دارم میام. نه، نرو تو!

نه!

خواب‌های شیرین.

روز دوم

و اون موجود کوچولویی بود که همه‌جا دنبالت می‌اومد.

-مامان، داری به چی گوش می‌دی؟ -عالی نیست؟

می‌دونم، کایو گذاشته‌ش.

سلام. صبح بخیر.

بهترین پسر دنیا

ـ مامان، مامان، حوله‌م کجاست؟

ـ کایو یکی خواست که بره استخر.

ولی مامان، تو باید...

ـ مامان؟ ـ بله؟ سلام فرانسیسکو.

باشه، همین الان میام پایین. ممنون.

باید حوله‌ی منو بهش می‌دادی؟ عجب!

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left