166 baris pertama.
پودينگي که تو دهنت کردي و تف کردي بيرون ديگه نميشه بهش گفت پودينگ!
چي ميشه اگه يکم مسائلو با هم قاطي کنيم؟
مثلِ چيزي که اونا ميکن، همه چي تغيير ميکنه...
اگه تک نفر مسابقه تو باشي، برنده اي!
اعتراض بي اعتراض!
اگه فکر کردي ميتوني تقصيرا رو بندازي گردن من و از زير کارت در بري، کور خوندي.
دنيا پر از آدماي شيطان صفته!
حالا چيزي که نياز دارين چيه؟
کلسيم
آره، کلسيم!
تا موقعي که کلسيم کافي به بدنتون برسه، همه چي خوبه.
دارين واسه امتحان آماده ميشين؟ با خانواده دعواتون شده؟
عاشق دختري شدين؟ اونجاتون بو ميده؟
اگه کلسيم کافي به بدنتون برسه، همه چي حله!
نه، نميشه!
اگه ماشين بزنه بهت و پات بشکنه، هرچيم کلسيم بخوري، خوب نميشه!
ماشين به منم زد، ولي سالمم!
براي اينه که هر روز کلسيم ميخورم.
نميخواد اداي آدماي قوي رو دربياري. تو فقط واسه اين شير توت فرنگي ميخوري که مزشو دوست داري.
چي؟! من شير کاکائو هم ميخورم!
حدود 100 کالري انرژي هر بار که ميخوري داره، به اضافه ي يه مقدار نمک و اسيدهاي چرب اُمِگا. شير همه چي داره!
با 300 ين يه غذاي خوشمزه داري!
اون غذاي منه!
بيا شير توت فرنگي بخور، شيـــر تــــوت فــــرنگي!
نفست! بوي شيريني ميده!
چي؟ تکنيک "نفسِ شيرينِ گين-سان".
اخ! دميجم شد 99!
انقدره سر و صدا نکنين!
دارين بقيه مريضا رو اذيت ميکنين!
حتي يکيشون پاش لبِ وره! تو مختون فرو ميره، اسگلا؟!
اوه، ببخشيد. اين مريضمون يکمه جيغ جيغويه.
داري ميندازي گردن من!
حالا نوبت دکتر جايزنه که دست به کار شه.
ببين، من يه مرد بالغم، پس فقط تنهام بذار.
داري اينجا موندن رو برام سخت ميکني.
مهم نيست چقدر بزرگ شيم، بازم در راه پيدا کردن جايگامون در زندگي ايم.
نميخواد مثلِ اين فيلسوفا واسه من زندگي رو تجزيه تحليل کني!
هي، يو، هو، پسرا!
واي نميستم تا کلان بياد بگيره منو، مثلِ جت لي ميام جلو، تا که سرويس کنم دهنتو!
برو بمير با اين رپ خوندنت! به جز اون، اين ديگه چه مدل تکستيه؟!
پسر، اين روزا هر کي از ننش قهر ميکنه ميره تو کار هنر!
بخاطر کمبود کلسيمه ديگه.
شير توت فرنگي، ها؟
وقتي جوون بودم خيلي ميخوردم.
دخترا هم دنبالم بودن.
چه غلطي کردي؟!
آتسوکي-چان، عجب دختر خوبي بود...
همش ميگفت:"شير توت فرنگي زياد، واست خوب نيست،
يکم شير کاکائو هم بخور."
و يوکاري... گرچه يکم خشن بود، ولي هميشه به من فکر ميکرد.
خيلي وقت از موقعي که يه "شير توت فرنگي خور" مثلِ تو رو ديدم ميگذره!
شير توت فرنگي خور؟
درسته.
کسي که افتخارشو ميذاره وسط
و به خوردن شير توت فرنگي ادامه ميده تا جايي که بقيه بهش ميگن "شير توت فرنگي خور"!
نه، من فقط يکي از اعضاي يوروزويام که تو يه شهر کوچيک و فقير زندگي ميکنم.
يوروزويا؟
خب، بهتره ديگه ما بريم. کلي کار داريم.
يوروزويا؟
پسر، ما خيلي سرمون شلوغه... به هر حال، يوروزوياييم ديگه...
يوروزويا!!
خيلي بده! به نظر داره آلارم ميده!
هامادا حتي وقتي صداش کردن "پر جوش" سفت واستاد و جا نزد،
اما اون روز، پاييز، وقتي دوم راهنمايي بوديم،
وقتي يه نفر صداش کرد "آبله"، قاطي کرد و صندلي ها رو پرت کرد.
هامادا کيه؟
الان گفتي يوروزويا، درسته؟ يوروزيا: همه کاره
اين يعني همه کاري واسه همه کس ميکنين؟
خب، نميتونيم کاري واسه مردنت بکنيم.
پس اگه مساله اونه، بهتري بري يه پولي به کليسا کمک کني...
من از ننه بزرگ کيبر شنيدم، بعضي موقع ها اين کارو مجاني انجام ميدن...
نه، ببخشيد. وقتي گفتم پول، منظورم تو اين بازيه بود!
اوه پسر، نميخوام آخرين حرفاي زندگيم يه سري چرت و پرت درباره بازي باشه... اهـــــ ه!
يه بار ديگه، دکتر جايزن دست به کار ميشه.
ميخوام صاحب اين گيره مو رو پيدا کنين.
چرا ميخواي اينکارو بکنيم؟
اون اولين عــ شــ ق من بود...
چرا يهو لواشک خوردنت گرفت؟
هر وقت دارم به يه داستان غم انگيز گوش ميدم، لواشک قلبمو آروم ميکنه.
تمام اين مدت دنبالش ميگشتم ولي به نتيجه اي نميرسيدم.
اما به دلايلي، هنوزم خندش تو خاطرمه.
به منم يه کم لواشک بده.
تو هم؟ بابا ول کنين!
اگه دلتون ميخواد بخندين.
که يه پير مردي مثلِ من که پاش لبه گوره، دنبالش عشقه.
نميخندم...
اون خيلي زيبا بود...
هميشه به موهاش گيره ميزد و خيلي سخت کار ميکرد.
تو شهر همه حرفشو ميزدن.
!آيانو-سان
همه مردا عاشقش بودن.
همه ميرفتن جايي که کار ميکرد و اينقدر که از پودينگاش خورده بودن، چاق شده بودن.
منم ميخواستم باهاشون برم، ولي پولي نداشتم و خيلي خجالتي بودم.
تنها کاري که ميتونستم بکنم اين بود که يه گوشه قايم شم و اونو يواشکي نگاه کنم.
بعدش يه روز...
ميبينم دوباره اومدي اينجا.
خجالت نکش! بيا اينجا.
هميشه از اونجا نگاه ميکني.
من هر بار ميبينم که اونجايي.
اينا اولين حرفايي بود که بهم زد.
اما درست بعد از اون...
بايد اينا رو خيلي دوست داشته باشي...
بفرما.
از اينا ميخواستي، مگه نه؟
اما به کسي نگو، باشه؟
اون نميدونست چه احساسي نسبت بهش دارم.
اين خودش يه خوش شانسي بود.
به هر حال، همين که نرديکش بودم داشتم از هوش ميرفتم.
طبيعتا، نميتونستم تو اون وضعيت چيزي بخورم.
حالت خوبه؟
چي شده؟
وقتيم اونجا افتاده بودم و داشتم خفه ميشدم، بازم به مرگ فکر نميکردم.
داشتم به اين فکر ميکردم که چقدر بي ارزشم و ديگه نميتونم ببينمش.
يکي کمک کنه!
خودمو جمع و جور کردم و پا به فرار گذاشتم.
وقتي دوباره حواسم اومد سرِ جاش...
کنار کوچه افتاده بودم و دور و برم پرِ استفراغ بود...
وقتي داشتم فرار ميکردم حواسم درست سرِ جاش نبود،
و مثلِ اينکه يه جوري گيره ي موش رو برداشته بودم.
ميخوام پيداش کنين.
پات حساب ميکنم ها... ما يه سازمان کلاس بالاييم ...
پول دارم.
هميشه براي دخترا خيلي خرج ميکردم ولي بازم نميتونستم همه پولامو خرج کنم.
خانواده اي هم ندارم... مونده بودم با داراييم چکار کنم.
اگه درخواست منو قبول کنين، همشو ميدم به شما.
خب، فکر نکنم راه ديگه اي باشه.
نميتونيم روي يه پير مرد رو زمين بندازيم.
داري زور ميزني قيافه ي خوشحالتو قايم کني!
خفه شو، شينپاچي!
من فقط ميخوام خواسته مشتريمون رو برآورده کنم!
به روح وقلبم الهام شده بايد اينکارو انجام بديم!
ببخشيد ها، ولي من هنوز اينجا بستريم!
اسگل!
يوروزيا کارش کمک به مردمه، مگه نه؟
تو زندگي پول و تحصيل نيست که مهمه، اين عشقه که اهميت داره!
يه جوون که سرزندگي و مهربونيشو از دست داده باشه، به پوچي ميگرايد!
ها؟ تو هنوز بايد بري شيرتو بخوري، اونوقت اومدي واسه من سخنراني ميکني؟
به نظرت لواشک خوردن با لذت بيشتر از مال اين دنيا نمي ارزه؟
حتي با ارزش تر از يه بسته لواشکه!
هـــــــــــي!
هــــــــي!
مغازه پودينگ فروشي کانزاشي؟
تا حالا نشنيدم.
شنيدم خيلي مدت پيش اين دور و برا يکي بوده.
نه، از سه سال پيش به بعد چيزي يادم نمياد...
حافظه جلبک از تو بهتره!
حالا که اومدي اينجا... چطوره حسابمونو تصفيه کنيم؟
اخرين باري که پولمو دادي 219 روز پيش بود!
بعد از اون، 207 روز پيش اينجا پودينگ خوردي،
و 202 روز قبلم پودينگ قارچ و شراب شيرين خوردي...
بعدش؟
چکار داري ميکني؟ اداي بچه هايي رو در مياري که ايستگاهاي قطار رو از تاکيو تا توکيو حفظ ميکنن؟
روز کوتاهه.
حالا هر چي، دارم دنبال يه دختر به نام آيانو ميگردم که قبلا تو يه مغازه به اسم کانزاشي کار ميکرده...
خب، اين قضيه مال 50 سال پيشه... پس احتمالا الان شبيه مامان بزرگمه.
نچ، اينجوري نميشه. من در و دافاي بالاي 40 سال حال نميکنم.
ولش کن، گينتوکي. زود باش حسابتو بده.
بار اخري که پولمو دادي 219 روز پيش بود...
اگه عدد پي رو ياد بگيري در و دافا بيشتر بهت حال ميدن.
ها؟ راست ميگي؟
واستا! به نظرت کدوم يکي بهتره، معادله هاي رياضي رو حفظ کنم يا سياست مداراي تاريخي رو ؟
خريدمشون. مجله ي جامپ و هفته نامه پلي بوي.
به کاياکو و ريرا هم نتونستم زنگ بزنم، چون شماره تلفن هاشون رو عوض کردن.
که اينطور.
پس به ماي و ايومي-چان زنگ بزن.
بعدشم يه شير ميوه و ساندويچ ميگو سرخ شده بخر!
No comments yet. Be the first to leave one.