200 baris pertama.
تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـيکـنـد »
منظورم اینه، همهمون واسه این مسائل ... خیلی بالغیم، ولی
اگه احساس ناراحتی کردی، خبرم کن
اوه، نه، لذتبخشـه، ممنون
پدرت منو از گذشتهی خانوادهتون، مطلع کرد
آره، پر بود از ممههای ناخوشایند
دستها بالا، لطفاً
!بس کن
ببخشید، من قلقلکیام
امروز صبح، خواهرت رو معاینه کردم
... واقعاً؟ حالـش
حالش خوبه؟ خوب بهنظر میومد؟
آره. چطور؟
فقط ... ازش بیخبرم
خیلی پرمشغله بهنظر میرسید
البته
بابا برامون قرار ملاقات سالانه برای ممهمون گرفته
تا مطمئن بشه ممههامون مثل ممههای مامان برعلیهمون نشن
یهذره ناجورـه، ولی در آخر خیلی خوبه که
با آدم ور رفته بشه
مطمئنم مشتاق دیدن کلیری
بازم باهاش ور بری اگه بدونی منظورم چیه
ببخشید. فقط ... کارهای بدتری هم وجود داره
... ببین
من در غدههای پستان دنبال غدههای سرطانی میگردم
حالا، هر لذتی که از اون برام ناشی بشه تنها به این بستگی داره که آیا
جانـت رو نجات میدم یا نه
البته، دکتر
میتونی لباسـت رو تنـت کنی
هــومــن تــرجــمــه از Raylan Givens
!هـی
!هـی
اون اینجاست
تقریباً ده دقیقهست که این بیرون منتظرم
آره، تو منو سر یه «سایلنت هیل» وامونده، رها کردی
آره، خب، مجبور بودم. بدون مشکل برگشتی؟
خدا، این خیلی پرتنشـه
ناهار گرامیداشت مامان
باید اونیکی کتـم رو میپوشیدم
دیدار کردن با بابا، برای کلیر مثل جهنم میمونه
من بیشتر به چشم یه سرگرمی میبینمـش
خیلی نامناسبـه که اونم باید اینجا باشه
با مارتین صحبت کردی؟ - نه، چیزی نیست. همهچیز مرتبه -
همهچیز کاملاً مرتبه - به نظر میاد مشکلی نیست -
میشه یهکم فاصله بگیری؟
!خیلی نزدیک بهم وایسادی
حاضری؟ - نه -
در مورد فنلاند چیزی به بابا نگو و عصبانیـش نکن
بیا فقط زنده از این وضعیت خارج بشیم خیلیخب؟
دخترا
باید تحویلـش بگیریم. سلام
اوه، مجبور نبودین
اوه، راستـش واسه بابائن
اوه، گل «فریزیا»ست؟
... آره، یهجورایی موردعلاقهی
اوه ... خدایا، چه استثنايی
چه دوستداشتنی. عالی نیستن؟
... بیاید بذاریمـشون
اینجا
چه دوستداشتنی
بیاید تو
بابا کی رو داره با ارّه از وسط نصف میکنه؟
اوه، درخـتِ - ببخشید؟ -
اون درخـتِ که توی باغ پشتیَست
چرا دارید قطعش میکنید؟
اوه، فلیسیتی سعی کرد ازش برای بیرون رفتن استفاده کنه
خیلی ملوسـه
این قشنگـه
ممنون
!اوه، این زیباست
امیدوارم با بودن من در اینجا، مشکلی نداشته باشید ... ولی کلاس پلاتیزم، لغو شد، پس
اوه، البته - نه، لذتبخشـه -
روز حزنانگیزیـه
روز خیلی حزنانگیزیـه
میرم شامپاین رو بیارم
این بخش موردعلاقهی منـه
... واسم سؤاله، کی شروع
بالش قشنگیـه
ممنون. اصلـه
!خدایا
از کلاهـت خوشم میاد
روسریـه
شبیـهِ کلاهـه
خب، روسریـه
خیلیخب
مارتین میاد؟ - اوه، نه -
اون یه جای دیگهست
خیلی هیجانزدهم که با مرد تو، آشنا بشم
... اون
اوه، نه، یکی دیگهست
اوه
!سریع عوض میکنی
بابا تا یه ثانیهی دیگه با یه کیک عجیبغریب وارد میشه
!دخترا
سلام - سلام -
سلام - سلام ... آره -
شرمنده بهخاطر اون سر و صداها
نوشیدنی دارین؟ - ... اوه -
اوه، ببخشید
یادم رفت براتون لیوان بیارم
... جفتـتون خیلی سلامت بهنظر میرسید، خیلی
... خیلی خوب و سلامت و
با دکتر سمیولز در مورد ـتون صحبت کردین؟
آره
.... و سالمـن، بیمشکل
پیش میرن؟
آره - آره، آره. عالی -
عالیه
... شما
دختران من هستید
آره - آره، اوهوم -
آره، هستیم
بشینید
... ام
به نظرم باید چند کلمهای از مادرتون بگم
منو نادیده بگیرید. منو نادیده بگیرید، منو نادیده بگیرید
امروز، روز راحتی برای گفتنـش نیست
!اوه
نوش
برای مامان
برای مامان
برای مارگارت
مارگارت نازنین
بزرگوارترین زن
... آره، خب، اون قطعاً - آره، فوقالعاده بود -
... صدایی بود که قبلاً برای
کبوترها در میاورد
همیشه باعث میشد گستاخانه رفتار کنن، میدونی؟
ولی خیلی خیلی بامزه بود
... قبلاً بچهها رو میبرد اطراف پارک و به
صدای سنجاب از همه بهتر بود
!... فرار کن
!فرار کن! فرار کن لعنتی - !فرار فرار فرار فرار فرار -
!فرار فرار فرار فرار
آره، آره، شوهر سابق منم یه همچین کاری میکرد
صدا در میاورد و مسخرهبازی در میاورد
مرد خیلی خیلی بامزهای بود
خیلی بامزه
میشه سر غذا بهت کمک کنم؟
... آره، آره، باید
و اونو بذار زمین
پس، میری فنلاند؟
بالاخره مجبور میشی با من صحبت کنی
موهای بافتهشده
یا عادت ماهانه داره یا یه اتفاق بد افتاده
اون همیشه نزدیک عادت ماهانهش یه کار تقریباً متفاوت انجام میده
فشار روحی پیشماهانگی خیلی بدی میگیره
مامان قبلاً بهش میگفت بحران محرمانهی ماهانهش
ولی فشار روحی پیشماهانگیـه
تنها راهی که میتونه پشت سر بذاردش اینه که از طریق یه کار حقیرانه
خودشو دوباره پیدا کنه
چیه؟
دارم روی این تشک، میشاشم
!چی؟
یهجورایی دلم میخواد، میکردی
چی کار میکنی؟
فقط ببر بذار همونجایی که ازش برداشتی، خیلیخب؟
!نه - ببر -
نمیخوام توی خونهم باشه
دارم لطف سنگینی در حقـت میکنم
سر این بدجوری از دستـت عصبانی میشه
بیخیال، چی کار میکنه؟ نقاشیمو میکـِشه؟
برو - نه -
... باشه، باشه، باشه، باشه
!یا پیغمبر
چرا پاورچین داریم میریم؟
اجازه نداریم بریم طبقهی بالا - البته که داریم -
... خدا
هـی یادم میره که اون واقعاً با استعداده
میدونم، عصبانیکنندهست
یالا دیگه
سرش کو؟
ممههای تو رو داره به سر احتیاجی نداره
... خیلیخب
... خیلیخب. هـی
همهچیز مرتبه؟
با مارتین؟
تو واسه امروز، یه نفرو دعوت کردی؟
آره. آره، وحشتناک جذابـه
وقتی ببینیـش، بالا میاری
توی دورهی ماهانهتـی؟
چرا میپرسی؟ - موهاتو بافتی -
دلیلی نداره - بگو -
موهاتو بافتی
... هـی
بهنظرت تا حالا بابا رو لخت کـِشیده؟
به نظرم باید دست از فضولی کردن توی زندگی زناشویی مردم، برداری
اوه! یواشکی یه پیشنمایش میبینیم، نه؟
... ببخشید، شامپاینـم ریخته شد و
داشتم میرفتم دستشویی که حواسم پرت شد
منم همینطور
کارِت واقعاً قشنگه
ممنون
بذار مستراح رو نشونـت بدم
اوه، نیازی نیست
من توی این خونه بزرگ شدم
گرچه الان بهکل عوض شده
پدرت توی آشپزخونهست
اوه، عالیه
میرم عذابـش بدم
No comments yet. Be the first to leave one.