Ran

Ran (乱)

Muat Turun Sari Kata Farsi Persian

Maklumat siaran

Ran 1985 720p BluRay DD5 1 x264-playHD
Ulasan oleh warez
Translated subtitle from English to Persian

Tag

bluray
Diterbitkan pada: 2025-11-08
Muat Turun: 145
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

200 baris pertama.

تیری که گراز را از پا درآورد

متعلق به لرد ایچیمونجی بود

به سلامتی‌اش بنوشید!

آن گراز پیر زیرک

درست جلوی من جست زد.

قبل از اینکه نشانه بگیرم، اسبم دوپا شد و افتادم.

پدر

گراز را کباب کنیم؟

پیر بود.

پوستش کلفت است؛ بو می‌دهد.

غیرقابل هضم است.

مثل منِ هیده‌تورای پیر.

مرا می‌خورید؟

در گلویمان گیر می‌کنید.

به همین خاطر به شکار شما پیوستم

تا دوستی‌مان را تقویت کنم.

من هم!

قصد دارم پیوندها را محکم کنم

بین خاندان‌های ایچیمونجی و آیابه.

می‌خواهم دخترم را به ازدواج درآورم.

برای پسرت سابورو

وایسا!

این اختراع خودمه

لرد ایچیمونجی، روز مبارکی است

پاسخمان را بدهید

چه کسی را برای سابورو می‌خواهید؟

دختر من یا دختر لرد آیابه؟

انتخاب آسانی نیست

دو دختر

برای یک پسر

حیف که جیرو، پسر دومم، قبلاً زن دارد

کواومی!

ما را سرگرم کن!

از کوه دوردست

از کوه نزدیک

چه کسی با جست و خیز می‌آید؟

گوش‌های قشنگش را به رخ می‌کشد؟

یک خرگوش!

فقط یک خرگوش، کیوآمی؟

فکر می‌کنم دو تا

اینجا بی‌قرار ایستاده‌ام تا پدر مرا از پا درآورد.

سابورو، این بی‌ادبی است!

زبانت را نگه‌دار!

ارباب بزرگ خسته است

بهتر است برگردیم تا بیدار شود.

این از پدر بعید است. او فقط خودش را به خواب زده است.

بعد از توهین سابورو، چطور می‌توانست آبرویش را حفظ کند؟

تنها کاری که می‌کرد شکار بود.

قدیما

یک سپاه را تارومار می‌کرد و نفسش نمی‌گرفت.

این در مقابل مهمانان ما بی‌ادبی است.

کیوآمی، بیدارش کن!

نگران پدرم هستم.

امروز به سختی خرخر می‌کند.

پدر، چی شده؟

مریض هستی؟

یک رویا

خواب دیدم.

در سرزمینی عجیب بودم.

یک بیابان وسیع.

رفتم و رفتم، اما کسی را نیافتم.

صدا زدم، فریاد کشیدم،

اما کسی پاسخ نداد.

تنها بودم.

تنها در این جهان پهناور.

سرمایی وجودم را فرا گرفت.

چه حماقتی!

صدای تارا مرا به خود آورد.

فرزندان عزیزم را دیدم.

تارو.

مو.

سابورو.

پدر، هرگز شما را اینگونه ندیده بودم.

این درست نیست.

ساکت باش، سابورو!

شکرگزار باش که محبتش را داریم.

من هم متحیرم.

گوش‌هایم را باور نمی‌کنم.

معمولاً او تنها اطاعت ما را می‌خواهد.

همین محبت کافیست.

بسیار خوب.

مدتی است فکری در سر دارم

و به تصمیمی رسیده‌ام.

می‌خواهم آن را با شما در میان بگذارم.

حالا زمان مناسبی برای این کار است.

و خوب است که

لرد فوجیمکی و آیابه هم اینجا حضور داشته باشند.

آنها را بیاورید!

من، هیدتورا ایچیمونجی،

در آن قلعه کوچک در کوهستان به دنیا آمدم.

در آن زمان، تمام دشت

صحنه‌ی نبردهای بی‌امان بود.

بسیاری از لردها بر سر قدرت در ستیز بودند.

در سن هفده سالگی،

بیرق خود را بر فراز آن قلعه برافراشتم.

پنجاه سال جنگیدم.

و سرانجام دشت از آن من شد.

بیرق‌هایم را بر فراز قلعه‌ی اصلی برافراشتم.

سال‌های بیشتری را سپری کردم،

با این دو بزرگوار نیزه به نیزه جنگیدم.

اکنون، زمان آن فرا رسیده است

که اسب‌های جنگ را در آخور کنیم

و به صلح میدان دهیم

اما هیدتورا پیر

هفتاد سال دارد

من بدین وسیله، تمام اختیار را

بر تمام قلمروهایم

به بزرگترین پسرم، تارو، واگذار می‌کنم

سرورم، این خیلی ناگهانی است

اصلاً اینطور نیست

دیر زمانی است که به آن اندیشیده‌ام

زمانی فرا می‌رسد

که باید کنار کشید

و افسار را به دست‌های جوان‌تر سپرد

به شما می‌گویم: آن زمان همین حالاست!

این اراده من است

تارو اکنون سرور خاندان ایچیمونجی است

ارباب این سرزمین‌ها

من قلعه مرکزی را ترک خواهم کرد

و به برج بیرونی خواهم رفت

سی نفر محافظ خواهم داشت

و عنوان و نشان ارباب بزرگ را خواهم داد

اما رهبری واقعی

کاملاً بر عهده تارو است

انتظار دارم همه شما اطاعت کنید!

اطاعت می‌کنم

اما من و سابورو چه؟

چه قصدی برای ما دارید؟

من به شما، جیرو و سابورو

قلعه‌های دوم و سوم را می‌دهم

با زمین‌های وابسته به آنها

شما از تارو حمایت خواهید کرد

در قلعه اول

من مهمان شما خواهم بود

و به نوبت از هر قلعه دیدن خواهم کرد

سال‌های باقی‌مانده عمرم را سپری خواهم کرد

پیری چقدر دشوار است!

اجازه می‌دهید حرف بزنم؟

من به خواسته‌های شما احترام می‌گذارم

و از اعتمادتان سپاسگزارم

اما از شما خواهش می‌کنم تجدید نظر کنید

چرا؟

اگرچه من پسر ارشد شما هستم

هرگز نمی‌توانم جای شما را بگیرم

این وظیفه بیش از حد بزرگ است

من همیشه به خدای جنگ دعا می‌کنم

"باشد که عمرش صد سال به درازا کشد،

"حتی اگر به این معنا باشد که کمی از عمر من کم شود."

چه حرف‌های قشنگی!

من نمی‌توانم چنین حرف‌های شیرینی بزنم

خجالت می‌کشم

کینه توز نباش!

منظورت این است که تارو فقط چاپلوسی من را می‌کند؟

به سابورو توجه نکن

من هم مثل تارو احساس می‌کنم

ما هیچ چیز را بهتر از ماندن پشت سپر شما نمی‌خواهیم

اما حالا نوبت ماست که سپر شما باشیم

در برابر تیر تلخ زندگی

خوب گفتی، جیرو

آن تیردان را برایم بیاور!

یک تیر را به دو نیم کن

می‌توانی این کار را بکنی؟

آنها را دسته کن

و دوباره امتحان کن

یک تیر تنها به آسانی شکسته می‌شود

اما سه تای آنها با هم نه

هر وقت تارو به مشکل برخورد،

اگر نیروهایتان را متحد کنید،

خاندان ایچیمونجی در امان خواهد بود

حتی در یک دسته هم سه تیر را می‌توان شکست

باز هم از شیطنت‌های توست

بس کن این حماقت را

این تو هستی که احمقی. نقشه تو پوچ است

تو یا پیر خرفت شده‌ای یا دیوانه

ساکت!

به پدرت توهین نکن!

چه دیوانگی‌ای به زبان آورده‌ام؟

خرفتی من در کجاست؟

من به شما می‌گویم

در چه دنیایی زندگی می‌کنیم؟

دنیایی خالی از وفاداری و احساس

من از آن آگاهم. و شما هم باید باشید!

شما خون بی‌اندازه‌ای ریختید

رحمی نشان ندادید، شفقت نداشتید

ما نیز فرزندان این عصر هستیم که با نزاع و هرج و مرج بزرگ شده‌ایم

ما پسران شما هستیم اما شما به وفاداری ما حساب می‌کنید؟

به نظر من، این شما را احمق می‌کند

یک پیر خرفت احمق!

پس اینطور!

منظورت این است که روزی فراموش خواهی کرد من پدرت هستم

به من خیانت خواهی کرد؟

باز هم حماقت!

آیا یک خائن به خودش خیانت می‌کند؟

پس منظورت برادرانت است؟

او به موقعیت تارو حسادت می‌کند

به همین دلیل به من تهمت می‌زنی؟

برادر باشی یا نباشی، مراقب رفتارت باش!

درس سه تیر شما هدر رفت

اتحاد سه پسر از هم گسسته است

به خواسته‌های پدرت بی‌اعتنایی می‌کنی؟

More Farsi Persian subtitles for Ran

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left