Maklumat siaran

Sambhavam Adhyayam Onnu 2026 1080p WEB-DL Farsi Dubbed Film2Media
Ulasan oleh Samurai_EP

Tag

webdl
machine_translated
Diterbitkan pada: 2026-07-25
Muat Turun: 12
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi/persian

200 baris pertama.

‫مامان... من حس خیلی بدی نسبت به اینجا دارم.‬

‫پس، بیایید فقط از اینجا برویم.‬

‫او را تنها ببر.‬

‫من نمی‌خواهم آنها حتی بعد از مرگ هم با هم باشند.‬

‫او را بیاور!‬

‫برو پیداش کن.‬

‫جیمز...‬

‫جیمز، کجایی؟‬

‫با من درگیر نشو.‬

‫بیا پیش من.‬

‫جیمز...‬

‫کجا پنهان شده ای؟‬

‫به من نزدیک تر بیا.‬

‫جیمز...‬

‫چرا اینقدر ترسیدی؟‬

‫بیا پیش من.‬

‫بیا اینجا و منو ببوس!‬

‫درست مثل اولین بار!‬

‫بیدار شو!‬

‫«سامبهاوام آدیایام اونو»‬

‫چرا شلیک نمی‌کنی؟‬

‫جیمز...‬

‫کجایی؟‬

‫حمایت نیتو؟‬

‫آیا همراه نیتو اینجاست؟‬

‫بله.‬

‫دکتر داره صدات می‌کنه، بیا داخل.‬

‫بعداً بهت خبر میدم.‬

‫بفرمایید بنشینید.‬

‫همه چیز روبراهه؟‬

‫هی، نگران نباش.‬

‫وضعیت او بهبود یافته است.‬

‫تاریخ زایمانش ماه دیگه، بیست و چهارمه، درسته؟‬

‫قرار بود ۲۳ام وارد بیمارستان شویم.‬

‫اگر قبل از آن درد یا شکایتی وجود دارد ، فوراً به اینجا مراجعه کنید.‬

‫آناند، چرا اینقدر عصبی به نظر می‌رسی؟‬

‫تو از نیتو نگران‌تری.‬

‫نه... استرس داری؟ نه، نه.‬

‫نیتو حالش خوبه. اصلاً نگران نباش.‬

‫در این صورت، باشه.‬

‫همینجا بمون. من ترتیبش رو میدم.‬

‫تا کردن لباس‌ها برای شما بچه‌ها مثل یه کار طاقت‌فرسا می‌مونه!‬

‫من قبلاً پول داخلش را پس‌انداز کرده‌ام.‬

‫مجبور بودم برم.‬

‫خب، هنوز یه ماه مونده، درسته؟‬

‫من اونجا خواهم بود، اوضاع رو زیر نظر خواهم داشت...‬

‫و بلافاصله پس از آزمایش پزشکی به خانه بروید.‬

‫چرا فکر می‌کنی یه چیز عجیبه؟‬

‫من اینجا میتونم از همه چیز مراقبت کنم.‬

‫بعلاوه، خاله هم هست که به من کمک کند.‬

‫اگه اتفاقی افتاد بهش زنگ بزن.‬

‫قربان، آماده شوید. وقت رفتن است.‬

‫سر وقت بخور، باشه؟‬

‫بیا، آماده شو که بریم.‬

‫برو گمشو.‬

‫مطمئنی حالت خوبه؟‬

‫من خوبم. برو. نگران من نباش.‬

‫باشه؟‬

‫هی، بیا پایین.‬

‫خب، اون رفت خلیج، ها؟‬

‫آقا، لطفاً یک چای سفارش دهید.‬

‫چگونه به ولورکادو برویم؟‬

‫فقط سوار اون جیپ شو.‬

‫آره، فقط حرف بزن.‬

‫هی، هنوز اینجایی؟ هنوز نه.‬

‫ گوش کن، اون یه کم درد داره ‬

‫ خب، ما الان تو بیمارستانیم ‬

‫دکتر چی گفت؟!‬

‫ یه پیچیدگی کوچیک وجود داره ‬

‫ اون گفت که ممکنه تحویل امروز باشه ‬

‫من به زودی اونجام. نیازی نیست. ‬

‫ فقط به کارت ادامه بده. ‬

‫ در هر صورت، به این زودی‌ها نمی‌تونی بری اونجا ‬

‫ زنگ زدم که بهت خبر بدم. نگران نباش ‬

‫یه عمه اونجاست، درسته؟ بله ‬

‫ نگران نباش. بهت خبر میدم ‬

‫باشه.‬

‫اگه می‌خوای بیای، فقط برو بالا.‬

‫آقا، چای کنسل شده.‬

‫از چه راهی می خواهید وارد شوید؟!‬

‫از در پشتی وارد شوید!‬

‫او کیست؟‬

‫گرسنه‌ای؟‬

‫چی شده آقا؟‬

‫هیچ کدام وجود ندارد.‬

‫سیم کارت شما BSNL است؟‬

‫♥ᴹʸᴹᵃᵈ♥‬

‫خیر.‬

‫فقط BSNL اینجا سیگنال دریافت می‌کند.‬

‫اگر مهم است، می‌توانید از این تلفن استفاده کنید.‬

‫لطفا تماس بگیرید. نیازی نیست.‬

‫اگه میخوای به همسرت یا هر کس دیگه ای زنگ بزنی...‬

‫بهتره از موبایل استفاده نکنی.‬

‫درسته، شاجی؟‬

‫نادیده‌شون بگیر. خواهش می‌کنم، آقا.‬

‫تحویل نمی‌گیرید؟‬

‫سپس...‬

‫هاله؟‬

‫چرا برداشت نمی‌کنی؟‬

‫و مال ما؟‬

‫باشه.‬

‫من پدر شده‌ام.‬

‫چه خبر عالی.‬

‫مذکر یا مونث؟‬

‫زن‬

‫عمو صاحب یک دختر بچه شد.‬

‫تبریک میگم، عمو. ممنونم.‬

‫عزیزم کلاس چندمی؟ کلاس چهارم.‬

‫آه، عالیه!‬

‫شاجی، گوش کن... ماجرای دختر ایتیچان رو شنیدی؟‬

‫گفته می‌شود که او بلافاصله در بنگلور ازدواج کرد.‬

‫همینه... فرستادن دخترا به مدرسه هیچ فایده ای نداره.‬

‫اون چیه!؟‬

‫هی، باز کن.‬

‫بعدش!‬

‫بعدش؟‬

‫نزدیکترین بیمارستان کجاست؟‬

‫نزدیک نیست. باید کمی جلوتر پیاده برویم.‬

‫سلام!‬

‫داری چیکار میکنی؟‬

‫بذار پلیس بیاد، احمق!‬

‫من پلیسم، احمق! بگیرش!‬

‫باشه.‬

‫مراقب باشید.‬

‫در را باز کن.‬

‫آقا، در رو باز کن. بذار بغلش کنم.‬

‫ماشین رو روشن کن، عمو؟‬

‫عزیزم، جلو بشین.‬

‫هی، حرکت کن!‬

‫یه ریکشا یا یه همچین چیزی پیدا کن!‬

‫بیاین بچه‌ها، بریم!‬

‫آقا! بفرمایید بنشینید.‬

‫مادرت، درسته؟ آناند، پاک.‬

‫بله.‬

‫همین که گفتم.‬

‫اهل کجای کرالا هستی؟‬

‫کوچی‬

‫پس، شما اهل کوچی هستید؟‬

‫سپس...‬

‫آقا، من اینو از ایشون گرفتم.‬

‫کدام یک؟ مردی که تازه تصادف کرده بود؟‬

‫پیتر جان؟‬

‫ببین... ما باید اینو گزارش بدیم...‬

‫به ایستگاه پلیس پرومالای.‬

‫از این شیء عکس بگیرید.‬

‫شاید بعداً به درد بخوره.‬

‫آقا، انگار حالش خوبه.‬

‫اما خون زیادی از دست داده بود.‬

‫به خانواده‌ات گفتی؟ بهت خبر می‌دم.‬

‫صبر کنید تا آنها برسند.‬

‫و اون آدمای جیپ سوار...‬

‫وقتی تمام مراحل انجام شد، آنها را رها کنید .‬

‫چایت رو خوردی؟‬

‫هنوز نه.‬

‫باشه.‬

‫چایی که اینجا توی کافه سرو میشه کیفیت خیلی خوبی داره.‬

‫بیا، بیا یه چایی بخوریم.‬

‫باشه.‬

‫بله، بگو.‬

‫خانواده شما؟‬

‫فقط همسرم.‬

‫نه... حالا من یک دختر بچه هم دارم.‬

‫دخترت چند سالشه؟‬

‫او همین امروز، چند ساعت پیش، به دنیا آمد.‬

‫پس او باید ما را درمان کند، آقا.‬

‫البته.‬

‫یعنی تو حتی دختر خودت رو هم ندیدی؟‬

‫همینجوری... اول برو خونه.‬

‫اول خودت را معرفی کن، بعد برو خانه.‬

‫لازم نیست، آقا. اشکالی نداره.‬

‫صبر کن...‬

‫این کار را بکن... یکشنبه به خانه بیا.‬

‫بعد از ۲۳ روز برگرد.‬

‫نکنه الان اینجا مسئولیت بزرگی داری!‬

‫گذشته از این، هیچ جایی بهتر از اینجا برای جهش وجود ندارد !‬

‫بله، درست است.‬

‫اقدام انضباطی، ها؟‬

‫تو که دردسرساز نیستی، نه؟‬

‫نه آقا...‬

‫دیروز در دوران بارداری همسرم عوارضی وجود داشت .‬

‫تقریباً هر روز بعد از انجام تکالیف، به دلیل استرس زیاد نمی‌توانستم بخوابم.‬

‫بعد یه روز، من نگهبانی می‌دادم ... و یه مدت خوابم برد.‬

‫وقتی رئیسم به ملاقاتم آمد، نتوانستم ادای احترام کنم .‬

‫جای تعجب نیست...‬

‫جای تعجب نیست که وقتی من زودتر آمدم، اینقدر هوشیار بودی .‬

‫گوش کن... احترام باید در اعمال دیده شود.‬

‫این فقط یک سلام خشک و رسمی وقتی کسی را می‌بینید نیست.‬

‫ما اینجا از آن فرهنگ پیروی نمی‌کنیم.‬

‫در مورد پدر و مادرت چطور؟‬

‫من هیچ‌وقت پدرم را ندیدم.‬

‫او همچنین عضو نیروی انتظامی است.‬

‫او درست قبل از تولد من فوت کرد.‬

‫این شوک باعث افسردگی مادرم شد.‬

‫زود... دنبالش رفت.‬

‫از آنجا که این ازدواج مورد تایید ادیان مختلف نبود، خانواده همسرم نمی‌خواستند با ما صحبت کنند.‬

‫حالا که بچه دار شدی...‬

‫همه چیز کم کم بهتر خواهد شد.‬

‫سرنوشت من هم خیلی فرقی نداشت.‬

‫واقعاً؟ بله!‬

‫او عاشق دختری شد.‬

Sambhavam Adhyayam Onnu subtitles in other languages

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left