200 baris pertama.
قسمت آخر
اومدی
اول برو احترام بزار
این همه عکس کجا بودن؟
یه مدت پیش
خانم گام ری یه میز عکس تو عروسی پسر یکی از همسایه هامون دید
...و بهم گفت
...واسه مراسم ترحیمش
یه چیزی شبیه اون میخواد
ازش پرسیدم چی داری میگی
...و اون گفتش بزرگترین مراسم بعدی
مراسم ترحیمشه
...گفت برای مهموناش هیچی نمیخواد
جز اینکه بخندن و زمان خوبی رو بگذرونن
چون که اون داره میره یه جای خوب
برای همین باید پنکیک سیب زمینی تنوری بخوریم
و ماکولی هم همراهش بنوشیم
...برای همین
به آخرین خواسته اش احترام میزاریم
راستی؟- !مسخره بازی در نیار-
میدونی من خیلی نوشیدنی نمیخورم
آره
بفرما
نمیخوای کمک کنی؟
مزه اش عالیه
یکمی بخور- ای خدا-
واقعا؟- ممنونم-
ممنون- بزار بگیم دو شیک هم بیاد-
نمیشه، نمیخوام
دکتر یون، بیا اینجا- بیا غذا بخور-
باشه
برو، منتظرت هستن
یه کاسه سوپ یوک گجانگ میخوای؟
راستی، چیزی نمیخواستی
چرا میخوام، یه کاسه میخورم
یه کاسه پر برام بریز
باشه
یه نگاه بنداز
سلام- سلام-
!کارگردان جی- خوش اومدین-
سلام- خدایا، شما اومدین-
هه جین- سونبه-
رئیس هونگ
این چی بود دیگه یهویی
یکمی یوک گجانگ میخورین دیگه ؟
منظورت چیه؟- الان شوخیت گرفته؟-
هواجونگ، بیا اینجا- !فکر کنم دیگه تموم شده-
خدایا- بزار به یکی معرفیتون کنم -
صبر کن- بورا، کجایی؟-
من همیشه همینطوری بودم
میشه منم اینجا بشینم؟- بفرما بشین-
راه درازی رو اومدی
!خدایا! ببین کی اومده
چرا اینقدر طول کشید بیای؟- واقعا که-
روحت شاد
ممنون که اومدی
البته که باید می اومدیم
نگرانت بودم ولی بهتر از اون چیزی هستی که فکرشو میکردم، خیالم راحت شد
آره، کلی راه دارین برین، زودتر سوار شین برین شما هم همینطور نویسنده وانگ
مطمئنم که مادربزرگ گام ری به یه جای خوب رفته
اون واقعا آدم خوبی بود
ممنون
تو برگشت سفر خوبی داشته باشین سونبه با احتیاط رانندگی کن
باشه، پس دیگه میریم
مراقب باش- خدانگهدار-
بزار تا خونه برسونمت
زحمت نکش، امشب پیش تو می مونم
ولی اونجا زیاد راحت نیست واست
برو تو اتاق خواب خودت بخواب و صبح زود برگرد
تو مشکلی نداری؟- چی؟-
...به نظر من که
فقط داری وانمود میکنی حالت خوبه
نمیدونم
فکر کنم هنوز باورم نشده
این اولین بارم نیست
ولی هیچ وقت به این قضیه عادت نکردم
هنوزم قیافه خانم گام ری رو یادمه که رو ایوان چوبی خونه اش نشسته
هنوزم میتونم صداشو که داره از تو کوچه صدام میکنه بشنوم
حس میکنم هنوز اینجا با منه
...برای همین
هنوز دلم نمیخواد بزارم بره
فقط برای یه مدت دیگه میخوام کنار خودم داشته باشم
دو شیک
...من
...قیافه مادرم
خیلی خوب یادم نمیاد
تمام روز به عکسش خیره شده بودم
ولی انگار یکی دیگه بود
...مادرم
مادرم چطوری بود؟
خوب بود؟
آره؟
خوب میخندید، خوب خوش می گذروند
به همه کمک میکرد، به نظر خوشحال بود
فقط همون خانم گام ری همیشگی بود
...فکر میکردم
...که مادرم
تا مدتها تو زندگیم میمونه
برای همین هی دیدنش رو به تعویق مینداختم چون فکر میکردم کلی وقت هست بیام دیدنش
ولی دیگه هیچ فرصتی برای دیدنش نمونده
وقتی پدرومادر آدم فوت میکنن
بچه هایی که بیشتر پشیمونی دارن از بقیه بیشتر گریه میکنن
...اما من اونقدری پشیمونم که
گریه ام نمی کنم
مگه یه ایمپلنت چقدر هزینه داشت
ولی هیچ وقت نبردمش پیش یه دندونپزشک
خودش ایمپلنت گذاشت
خیلی خوب براش کار گذاشته شده بود
و تا جایی که میتونست ماهی مرکب و گوشت خورد
ای خدا، عجب احمقی هستم من
من، بچه ی خودم رو به خارج فرستادم
همونطور که من بچه هام تو زندگیم الویت دارن ...احتمالا واسه مادرم هم
من تو زندگیش الویت داشتم
ای خدا! عجب احمقی هستم
نمیدونم با این عذاب وجدان باید چیکار کنم
حتی دیگه نمیتونم بهش بگم متأسفم
دیگه نمی تونم براش پسر خوبی باشم
...آخه دیگ چطوری
به این زندگی باید ادامه بدم؟
هیونگ، اینجوری نباش دیگه
خانم گام ری هيچوقت اینطوری فکر نمی کرد
...برای اون، تو
یه پسر خوب بودی که هیچوقت خودشو تو دردسر نمی انداخت
پسری بودی که تو سئول حسابدار بودی و حسابی بهت افتخار میکرد
تو دلیل خوشبختی اون بودی
باعث آرامش و خوشحالیش بودی
تنها دلیل زندگیش بودی
...مامان
...مامان
...مامان
...مامان
...مامان
...مامان
وون سوک گفت که نمیخواد این خونه رو بفروشه و میخواد همینجوری نگهش داره
واقعا؟
به هر حال دوره بچگیش تو این خونه بوده
گفتش که بعضی وقت ها میاد و سر میزنه
منم دیگه باید بیشتر سر بزنم
به یه دلایلی، خونه هایی که خالی هستن زودتر خراب میشن
درست میگی
فکر میکنی تا حالا دیگه رسیده اون طرف؟
احتمالا، شرط می بندم از همه اونایی که اونجا هستن خوشگل تر باشه
به لطف دکتر یون تونست قبل از مرگش تا جایی که دلش میخواست، ماهی مرکب بخوره
دقيقا
مات ئی، بهم قول بده اونقدر عمر کنی که بتونی بیای
بدون تو خیلی حوصله ام سر میره
من که همش به جونت غر میزنم برات بهتر میشه که
هرچقدر میخوای بهم غر بزن
هی به من دستور بده و هی دستم بنداز
فقط حتما بیشتر باهام بمون
خیلی خب
تو باید بهم قول بدی
گفتم باشه دیگه
زیاد درست کردم
رئیس هونگ
اومدی
اینا چیه؟ صابونه؟
آره، چندتا میخوای؟ یه عالمه پوست نارنگی بهش زدم
خوب به نظر میان
غذا خوردی؟
هنوز نه
چرا نخوردی؟
بیا، یه غذای خوب مهمونت میکنم
چرا زحمت بکشی؟بیا تو خودم یه چیزی میپزم
پس من آشپزی میکنم
...این دفعه
کل دستور پخت رو حفظ کردم
خوب میشه، پس فقط یکم صبر کن
میبینم که هنوز اینا رو داری
الان دیگه همشون خشک شدن، نه؟
نمیتونستم بیرون بندازمشون
فقط ... نمیتونستم بهشون دست بزنم
...میدونی
میگن وقتی یه عزیزی رو از دست میدی
باید خیلی عزاداری کنی
...اگه این کار رو نکنی
وگرنه، غم سراسر بدنت میپیچه
و بعداً منفجر میشه
برای دو شیک
دو شیک، باید غذا بخوری
مهم نیست هرچقدر زندگی سخت بشه بازم باید غذات رو بخوری
از وقتی بچه بودی با دلشکستگی و غم زندگی کردی
و تنها کاری که میتونستم برات بکنم این بود که، برات غذا بپزم
غذایی که برات پختم رو خوردی و خیلی قد کشیدی
اصلا نمیدونی که چقدر بهت افتخار می کردم
دوشیک، یادته بهم چی گفتی؟
گفتی بهترین کاری که پدر و مادر میتونه ...برای بچه اش بکنه
اینه که سالم بمونه
درمورد پدر و مادر هم همینه
وقتی بچه ها مون دارن درد میکشن، قلب ما پاره پاره میشه
دو شیک، تو پسر و همینطور نوه منی
هیچوقت اینو فراموش نکن
دو شیک، آدما باید بین بقیه زندگی کنن
ممکنه بعضی وقتا، زندگی برات عذاب باشه
ولی اگه تصمیم بگیری که میون بقیه آدما باشی
همونطوری که تو منو کول میکردی
یکی، تو رو روی پشتش حمل میکنه
پس دو شیک، خودتو توی خونه ات زندونی نکن
غذایی که برات درست کردم رو بخور و زودی بیا دیدنم
دست خط گام ری من خیلی ناز و تمیز نیست؟
No comments yet. Be the first to leave one.