Ravalear: Not for Sale

Ravalear: Not for Sale (Ravalejar)

Muat Turun Sari Kata Farsi/persian

Musim 1

Maklumat siaran

Ravalear S01 CATALAN HMAX WEB-DL H264-RAWR persian
Ulasan oleh shine021
سریال راوالِر: فروشی نیست

Tag

webdl
Diterbitkan pada: 2026-07-30
Muat Turun: 44
Masalah Pendengaran: No
FPS: 23.976

Pratonton sari kata Farsi/persian

200 baris pertama.

زيرنويس از مهدي shine021

نه، داریم حقوقمون رو از دست میدیم.

گور بابای این وضع! باید استخدام‌مون کنن!

تو هر حال حقوق می‌گیری. اگه من کار نکنم، پول نمی‌گیرم.

کشتی‌های کروز نمی‌تونن پرسنل خودشون رو برای کار ما بیارن.

کشتی‌های کروز یه قانونی دارن که بهشون اجازه هر کاری میده.

باید با اعتصاب بهشون فشار بیاریم.

یادتون میاد ۲۰۱۷ چی شد؟

خودمون تنهایی یه قانون رو لغو کردیم.

پس دیگه هیچوقت قدمی به عقب برنمی‌داریم. هیچ عقب‌نشینی‌ای!

هیچ عقب‌نشینی‌ای!

هیچ عقب‌نشینی‌ای!

هیچ عقب‌نشینی‌ای!

من دیگه میرم.

-باید برم! -پس ترمینال چینی چی میشه؟

-با فیتی جابجا کردم. -چی؟

عوضش کردم. دارم میرم رستوران.

مهمونیه!

تبریک میگم.

-عالیه، آلکس. -خداحافظ کارلس، من میرم.

ممنون، رفیق.

بعداً بیا، حتی اگه از پا افتاده باشی.

باشه، باشه.

هیچ عقب‌نشینی‌ای!

به ناپل خوش اومدی!

دیوید، تقریباً رسیدم.

تا سه دقیقه دیگه اونجام.

دو دقیقه، می‌بینی.

خداحافظ، بعداً می‌بینمت.

صبح بخیر!

-صبح بخیر -کمتر از سه دقیقه.

-یه یورو بهم بدهکاری. -یادداشتش کن.

آلکس، کرکره!

-صبح بخیر. -صبح بخیر.

سلام، خوشگل.

رجی، برو سراغ کالسوت‌ها، دیرمون شده.

اولگا، امشب هشتاد نفر داریم که غذا سرو می‌کنیم.

بجنب، مامان.

برو، من اینو انجام میدم.

السی!

یه سینی آب توی فر بذار که کوکا خشک نشه.

مامان، بیشتر آبگوشت لازم داره.

باشه...

چطوره، اولگا؟

-خوبه. -واقعاً؟

-آلکس. -بله؟

بندر بهت اجازه میده هشت ساعت در هفته اینجا کار کنی؟

-باهاشون حرف زدم. -خب؟

-من یه شغل دارم. -آره، ولی باید به بابا کمک کنیم.

می‌تونیم یکیو پاره‌وقت استخدام کنیم.

اون فکر می‌کنه داریم مجبورش می‌کنیم بازنشسته بشه. اگه تو انجامش بدی، شکایت نمی‌کنه، نه؟

فقط تا معاینه‌ی بعدی قلب.

بعدش، قسم می‌خورم یکیو استخدام می‌کنیم.

باشه، شب‌ها اونجا کار می‌کنم بعدش میام اینجا.

منم عمرمو اینجا می‌گذرونم!

-برات دلم نمی‌سوزه. -قصد نداشتم بهت دلم بسوزونم.

-من شکایت نمی‌کنم. -کسی نگفت می‌کنی.

-محض احتیاط. -خیلی عوضی‌ای.

-مامان، این چکه‌ها چیه؟ -یه نشتی داریم، این چیه.

میشه گوشت رو مراقب باشی؟

-اجاق‌ها خیلی گرمن. -کمشون می‌کنم.

-مغزها چطورن، اولگا؟ -تقریباً آماده‌ن.

مامان، اینو بگیر.

-باشه. رجی. -بله؟

اینو تمیز کن...

لعنتی...

-آلکس. -گوش کن، کریستوبال.

یه نشتی آب توی ساختمونه

داره توی رستوران می‌چکه. خیلی آب.

-بعداً بهش می‌رسم. -از خونه‌ی الیورهاست.

اونا رفتن.

باید یه خونه‌ی دیگه باشه. اون خالیه.

دارم بهت میگم من اینجام، و آب داره میاد بیرون.

یکیو بفرست، داره می‌چکه.

نمی‌خوام امشب مهمونی رو خراب کنه.

-یکیو می‌فرستم. -الان یکیو بفرست.

باشه، تا شب درستش می‌کنم.

مائوری، برای مهمونی چند تا میز اضافه می‌چینیم.

عالیه.

-ریتا، مامانت رفته؟ -نه، بیرونه.

هی، مراقب باش...

-سلام! -سلام، بابا.

بذار بچرخی! مادربزرگ رو دیدی؟

-نه! -برو ببینش.

-سلام به تو هم! -سلام، آلکس.

شام می‌مونی؟

-بستگی به منو داره. -پاچه‌ی خوک خوشمزه.

-من گوشت خوک نمی‌خورم. -بجنب!

-مارتا منتظرته. -لعنتی...

ریتا، چیزی هست که بتونم بخورم؟

-چطوری؟ -خسته‌ام.

ریتا رو می‌برم خونه که لباس عوض کنه. تو چطوری؟

مستقیم از سرکار میام.

-بهتره زودتر ولت کنن. -بهتره.

-چی می‌خوای؟ -کریستوبال.

-داری خیلی طولش میدی. -نمی‌تونم لوله‌کش پیدا کنم.

بذار نگاه کنم.

بیا شیر اصلی رو ببند. بعداً می‌تونی یه لوله‌کش صدا کنی.

من بیرون شهرم.

تو مهمونی می‌بینمت. -اوه، باشه. خداحافظ.

چیه؟

-می‌خوام همه‌ی این‌ها تموم بشه. -تقریباً رسیدی.

درسته، سرمایه‌گذارها. چی باید انجام بشه؟

فقط تشریفات. یه کارشناس باید بیاد.

باشه...

بعدش با کریستوبال ملاقات می‌کنیم که ملک رو بهشون نشون بدیم.

-عالیه. -باشه؟

دارم میرم سرکار، باشه؟

اگه باید زودتر برای شام برم، بهتره حرکت کنم.

می‌خوایش؟

-ناهار خوردی؟ -نه، ولی اینجوری می‌تونم به کارم برسم.

همینجا صبر کن.

-آلکس... -نه، تو هیچوقت ناهار نمی‌خوری.

داری می‌سوزونیش! اولگا، من اینو می‌برم.

این پائیا خیلی خوب به نظر میاد!

نظرت چیه؟

چهل دقیقه برای ناهار، بس کنیم.

سلام!

آلکس.

فکر کردم رفتی.

-بیا. -چیه؟

برنج، و همه‌شو بخور، چون تو تقریباً هیچوقت نمی‌خوری.

می‌خورم.

امروز به پدرومادرت بگیم؟ -نه...

هنوز قطعی نشده، می‌دونی؟

-آره. -با موتور مراقب باش.

-هستم... -خداحافظ.

خداحافظ.

...توی انبار. عقب.

راوالِر: فروشی نیست

هی، بیاید یه نوشیدنی بخوریم.

بعداً با مهمونی سرمون شلوغ میشه.

آره.

-به سلامتی چی؟ -به کان موسکز.

صبر کنید. به کان موسکز!

سلامتی، سلامتی.

تو چشماتون.

-سلامتی! -سلامتی!

و به سلامتی لوئیس، یه ترس خوبی بهمون دادی.

آره، وحشت کرده بودم. به دکتر گفتم:

"حالا میگی سیگار، نوشیدن و رابطه رو ترک کنم، نه؟"

اون تو چشمام نگاه کرد و گفت:

"دیگه آب گازدار نه."

آب...

باید حالم خوب باشه!

ولی از کیرش دست نمی‌کشه. برای قلبت خوبه.

بی‌شرمی.

-همیشه همینه. -حتی متوجه هم نمیشه...

چی؟

داریم غذا می‌خوریم و تو راجع به...

باشه... یه هدیه‌ی سالگرد داریم.

-هدیه نه، رستوران مال همه‌ست. -سفر هم نه.

نه، درباره‌ی کروز فهمیدیم.

به جای هدیه، می‌تونیم بگیم یه خبره.

باید منتظر مارتا بمونیم.

-آره. -نه، الان بهمون بگو.

نه، مامان. آتیش رو تندتر نکن.

بیخیالش شو.

-بهم بگو. -می‌خوای بدونی، سوسک شایعه‌پراکن.

باشه، بهت میگم. با کلاریسوها ملاقات کردیم.

همه گوش کنید.

اون روز، با کلاریسوها یه جلسه داشتیم.

-خب، مامانت داشت. -خب؟

این خانواده، و همه‌ی شما، می‌تونید یه کم آروم باشید

چون بعد از صد سال...

داریم کان موسکز رو می‌خریم.

منظورت چیه؟

این رستوران لعنتی مال توئه، بابا!

داریم کان موسکز رو می‌خریم! بیا اینجا!

اگه بخریمش، هیچکس نمی‌تونه ما رو بندازه بیرون!

تبریک میگم!

چرا کلاریسوها الان می‌خوان بفروشن؟

استراتژی‌مون رو عوض کردیم،

مارتا باید توضیح بده که همه‌شو خودش سازماندهی کرد.

-یعنی چی؟ -باشه، من توضیح میدم.

اونا قبول کردن ۳۰۰,۰۰۰ برای رستوران بگیرن

ولی پول کافی برای تقسیم و فروش ساختمون به قسمت‌ها ندارن.

ورشکسته‌ان.

کلاریسوها خیلی ملک دارن ولی خیلی هم بدهکار هستن.

مارتا قول داد که ۲۰۰,۰۰۰ یورو پیدا کنه

برای تقسیم و از هزینه‌ی رستوران کم می‌کنن.

نه، اینجوری درست نیست.

نه، اونا هیچ چیزی کم نمی‌کنن.

بذارید در خلوت درباره‌ش حرف بزنید.

من میرم آماده‌سازی رو شروع کنم که وقت تلف نشه.

میای؟

نه، تو بمون اینجا، یه روزی مال تو میشه...

اونو بعداً می‌بینیم.

-تو بچه نداری. -کی می‌دونه؟

نمی‌تونیم پول رو پیش‌پرداخت بدیم بدون هیچ چیزی در ازاش.

اگه یه اتفاقی برای کلاریسوها بیفته چی؟

ما هیچی پیش‌پرداخت نمی‌کنیم، مامان.

خیلی بهتر از اونه، مارتا چند تا سرمایه‌گذار پیدا کرده

که هزینه‌ی تقسیم رو بپردازن. سرمایه‌گذار، نه ما.

-سرمایه‌گذار... -آره، آره.

اونا بقیه‌ی ساختمون رو می‌خرن پس ما ۹۰۰,۰۰۰ یورو پیشنهاد دادیم

که ۳۰۰ رو ما میدیم و ۶۰۰ اونا، به علاوه‌ی کمیسیون کریستوبال.

-ولی، ۹۰۰,۰۰۰؟ -آره، ۹۰۰,۰۰۰.

کلاریسوها می‌تونن چند بار دور دنیا سفر کنن.

بدون کروز، بهشون میگم.

Ravalear: Not for Sale subtitles in other languages

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left