166 baris pertama.
فروشگاه اوگاوارا
! کمک ! یه نفر
تحقیقات ممنوعه ی
رون کامونوهاشی
قسمت 17 : پرونده ی غرق شدگی دکه ی (کنار ساحل در نیمه ی تابستان (بخش 1
در نهایت ، هیچ سرنخی نبود و برگشتیم سر خونه ی اول
جداً گرمه
! صبر کن
مرکز حمل و نقل
مرکز حمل و نقل
مرکز حمل و نقل
مرکز حمل و نقل
یه نفر داره به آپارتمان رون اسباب کشی میکنه ؟
نقدی پرداخت می کنید ، درسته ؟
... اوه ، چند تا سکه دارم
! اینو انداختید
ببخشید
!موفو-سنسه ؟
می خواستم یه سکه ی پنج ینی بردارم اما خوردم به قلکم و شکستمش
! به بی دست و پایی همیشه است
چی ؟
یه درمان برای ناهنجاری مجرم کشی پیدا کردی ؟
بله
یه ترکیب پیدا کردم که شاید روی علائم کامونوهاشی-سان موثر باشه
! اوه ! اون فوق العاده است
اما باید چندین دارو رو هم زمان ... مصرف بکنه ، منع مصرفش
بعضی ترکیبات خطرناکند ، برای همین من مخالف مصرفش هستم
اما من ازش درخواست کردم
تا وقتی اون پیش منه اجازه دارم ازش استفاده کنم
ها ؟ صبر کن ، فقط برای اینکه رون بتونه این دارو رو مصرف بکنه به اینجا اسبابکشی کردی ؟
... اوه ، نه
چند روز پیش ، بخاطر بی دست و پاییم یه خسارت جدی به آپارتمانی که توش زندگی می کردم وارد کردم
برای همون انداختنم بیرون
مگه چقدر بی دست و پاست ؟
پیشنهاد دادم تا وقتی یه جای دیگه رو برای زندگی پیدا بکنه توی یکی از واحدهای خالی من بمونه
اونجوری می تونه منو هم تحت نظر داشته باشه
که اینطور
... اوه ، تلفنم
... دوباره
چی شده ؟
مزاحمه ؟
... اون
! چیزیه که نمی دونم
! وضوح دید صفره
وضعیتش از قبل هم بدتره
یه لحظه ببخشید
الو ؟
اوساکی-سنسه ، کجایی ؟! پلاک اسم ! روی آپارتمانت اونجا نبود
ببخشید ، یهویی مجبور شدم اسباب کشی بکنم
چی ؟ موضوع این بود ؟ اگه حالت خوبه پس مشکلی نیست
امروز جراحی داری ، پس توی راه بیمارستان مراقب باش
باشه ، مثل همیشه ممنون
خوب پس ، من دیگه میرم سر کار
اوه ، بله ، مراقب خودت باش
داشت یادم میرفت
اما به عنوان یکی از جراحان مغز برتر ژاپن جداً سرش شلوغه ، نه ؟
در واقع ، برتر جهان
این کوچولو اینجا زندگی میکنه ؟
! نباید بری اون تو
با اجازتون
به سلامت
چی شده ؟
... فقط
میگم ، رون ؟
... نمی دونم باید این حرف رو بزنم یا نه ، اما
تکیه کردن به دارویی که نمی دونی مصرفش ضرری نداره زیاده روی نیست ؟
برای خاندان ام مهم نیست که ما چیکار می کنیم ، اونها فقط آدم می کشند
اما تا وقتی اینجوری هستم ، نمی تونم آزادانه به کار کاراگاهی مشغول باشم
معماهایی که باید بتونم حلشون کنم ، جانهایی .... که باید بتونم نجات بدم
از بین انگشتانم لیز می خورند و میرند
اما مصرف پرخطر این دارو ؟
! آره ، نامشخصه
! اما دلم می خواد بدنم برگرده ، حتی اگه برای یک ثانیه باشه
بعدش ، یه روزی ، همشون رو دستگیر میکنم ! و شغل کاراگاهیم رو دوباره کامل بدست میارم
باشه ، فهمیدم ! آروم باش
قبلاً چند بار شنیدمش
خوبه که به قلب و ذهنت یه کمی استراحت بدی
برای همین امروز اومدم اینجا
چی ؟
برای آروم کرد قلب و ذهنم یه پرونده ی قتل برام آوردی ؟
! عمراً قتل آرامش بخشی وجود داشته باشه
منظورم دور شدن از پرونده ها و استراحت دادن به ذهنت بود
بیا دیگه ، هیچ چیز تابستانی ای توی
فهرست کارهایی که دلم می خواست توی پنج سال گوشه نشینیم انجام بدم نبود ؟
چرا هست ، سیزده تا کار
... بذار ببینم
یک : پاک کردن نخ لوبیا سبز موقعی که دارم یه آتیش بازی بی پایان رو تماشا میکنم
چی ؟
دو : کندن پوست بادوم زمینی روی قله ی کوه تا وقتی که شب بشه
!ها ؟
سه : خوردن یخ در بهشت شیره ی شکر ... سیاه توی ساحل در حالی که
! اون یکی خوبه
! بیا بریم ساحل
! یه حسی دارم که گزینه های دیگه از اونها هم بدترند
شیره ی شکر سیاه غلیظ روی یخ در بهشت خنک توی ساحل عالی بنظر میرسه ، درسته ؟
... اون تلاشت برای اغفال کردن من خیلی ضعیفه
اما شیره ی شکر سیاه روی یخ در بهشت بدک نیست
کاری کردی که دلم بخواد برم
هیچکس دیگه ای رو دعوت نکنیم همراهمون بیاد ؟
کی رو توی ذهنت داری ؟
مثلاً ... شاید اسپیتز ؟
آره ، درست میگی
! توتوتو واقعاً بهترین دوست منه
! ساحل ، ها ؟ براش صبر ندارم
پس من میرم حاضر بشم
دکتر همراهمون نمیاد ، پس اون دارو رو نمیاری ، باشه ؟
فکر کردم به عنوان طلسم خوش شانسی بیارمش
! نمیشه
موفو-سنسه ؟
! اوه
جراحی کنسل شد ، برای همین فکر کردم برگردم و یه کمی بخوابم
در اون صورت ، دلت می خواد بری ساحل ؟
چی ؟ من ؟
مجبورش نکن ، برای استراحت برگشته خونه
باوجود خستگی ، جراحی هایی با دقت یک صدم میلیمتر انجام میده
اونی که واقعاً به خستگی در کردن احتیاج داره اونه
... اما
خوشحالم اونقدر که انتظار داشتم شلوغ نیست
ظاهراً ، خیلیها از این جای عالی اطلاع ندارند
شیره ی شکر سیاه
خوشمزه ترین
من شیره ی شکر سیاه خودم رو آوردم
بیاید بریم به دکه های کنار ساحل یخ ! در بهشت سفارش بدیم
اونو میریزی روی یخ در بهشت ؟
! معلومه که نه
یخ در بهشت رو میزنی توی شیره
خوشمزه بنظر میرسه
!مثل زدن نودل توی عصاره ؟
تموم کردید ؟
متاسفم
اما تازه ظهره
چه بد شانسی ای
حیف شد ! همه ی یخ در بهشتهامون رو قبل از بعد از ظهر تموم کردیم
محبوب ترین خوراکی ماست ، پس سریع تموم میشه
که اینطور ، هرچند ، اینجا خیلی خلوت بنظر میاد
ها ؟ با مغازه ی من مشکلی داری ؟
! نه
!کامونوهاشی-سان ، حالت خوبه ؟
! هندوانه رو از وسط نصف کرد
! خیلی منتظرش بود ، طفلکی
چیز دیگه ای هست که بخواهی ؟
یه پرونده ی غیرممکن
چی ؟
! جدی نگیرش
رون ... شوک واقعاً بدخلقش کرده
اوه ، درسته ! وقتی داشتی در مورد فهرست کارهایی ... که می خواهی انجام بدی حرف میزدی
ها ؟
گفتی دلت می خواد یخ در بهشت شیره ی ... شکر سیاه بخوری در حالی که
در حال خوردن چیکار می خواستی بکنی ؟
فراموشش کن ، به هر حال حوصله ی شنا کردن ندارم
شما دو تا ، منو همینجا بذارید و برید خوش بگذرونید
پس یه ربطی به شنا کردن داشت ؟
اگه کمکی از من برمیاد ، انجامش میدم
اگه علاقمندی ، اینو بهت قرض میدم
چی رو قرض میدی ؟
درست گذاشتمش ؟
لباس مبدل پلاتیپوس ؟
! آفرین ، موفو-سنسه
می خواستم با اون با یخ در بهشت شیره ی ! شکر سیاه توی یه دستم برم شنا
... توی تن سنسه بانمک شده ، اما
! پس من میرم توی آب
! صبر کن ، مجبور نیستی به خودت فشار بیاری
باز هم شماها ؟
! چیزی برای فروختن به شما ندارم ! مزاحمم نشید
... برای اون اینجا نیومدیم ! می خواهیم در مورد
! من چیزی برای گفتن ندارم
No comments yet. Be the first to leave one.