155 baris pertama.
فوشی ظرف بون رو بدست آورد
اون دوستان سابقش رو دوباره زنده کرد
در کنار ارتش فناناپذیرش ، فوشی با نوککرها جنگید
... و
! ما پیروز شدیم ! ما پیروز شدیم
! ما موفق شدیم
! ما پیروز شدیم
پایان یک دوران
! هی
! ادامه بدید ! ادامه بدید
! کامو
!تو زنده ای ؟
! شنیده بودم مردی
! قدرت درونیم رو آزاد کردم و به زندگی برگشتم
من فوق العاده ام ، مگه نه ؟
آره ، آره
خیلی خوشحالم که حالت خوبه
به خود فشار نیار ، یوئیس
هی ، یوئیس ، دستت چطوره ؟
میگوئل بهم گفت
که برای جنگیدن بخاطر خانواده ی من جون خودت رو به خطر انداختی
ممنون
بهتره یه کمی فاصله بگیری
میگوئل ما رو ببینه وحشت میکنه
میگوئل ؟ چرا ؟
مگه اون دوست پسرت نیست ؟
برای من ؟
نه ، دوست پسر مامانه
! اوه ! اصلاً نمی دونستم
نمی دونستی ؟
برات خوشحالم ، کامو
فکر کردی برای چی گذاشتم توی رنریل بمونی ؟
که مردن آلمه رو تماشا بکنی ؟
بعد از اینکه انتقام پدر و خواهرم رو گرفتم ، تصمیم می گیرم
که با تو که اجازه دادی لطف پادشاه هدر بره چیکار بکنم
تا اون موقع اونو توی اتاقش حبس کنید
فکر نمیکنی اون یه کمی زیاده رویه ؟
چی ؟
در مورد رنریل غفلت کردی
فکر نمیکنم حق داشته باشی برای مسار سخنرانی بکنی
تعجب کردم که دوستی داری که بخواد ازت دفاع بکنه
فکر می کردم یه آدم تنها باشی
نظرم رو عوض کردم
بیا این کار رو بکنیم
تو و رفقات تا ده روز دیگه رنریل رو ترک می کنید
در غیر اون صورت ، شما رو بخاطر این که اینقدر شهر رو ویران کردید مجازات میکنم
!چی ؟
باشه
! مسار
مشکلی نیست ، بیاید بریم
... عالی جناب ، دچار سوء تفاهم شدید ، اونها
افراطیون بنت دیگه تا الان شایعات مربوط به این شهر رو شنیدند
اگه مسار و دوستانش اینجا نباشند مجبور نیستیم نگران محافظت از اونها باشیم
من کاملاً همه چیز رو از دست دادم
هرچند ، شاهزاده به ما به عنوان دوست اشاره کرد
ها ؟ خوب که چی ؟
من تنها کسی بودم که فکر کرد باحال بود ؟
منم همون حس رو داشتم
همتون عجیب و غریبید
هر چی دلتون می خواد بگید
آب چطوره ؟
خیلی که برات گرم نیست ، مارچ ؟
فو-چان ، تو هم باید به ما ملحق بشی
کیسه میکشم و تمیزت میکنم
خوب بنظر میرسه
به محض اینکه آشپزی رو تموم کردم بهتون ملحق میشم
! زود باش ! زود باش
ها ؟ به این زودی میری ؟
اوه ، آره
هی ، ما برگشتیم ، مارچ-چان
آقایون ، خوش اومدید
! بچه ها ، آماده شد
خیلی وقت بود با کسی آشپزی نکرده بودم
! خیلی خوب ، بفرمایید ، بفرمایید
خوشمزه است
شما دو تا فوق العاده اید
ممنون
مهارت بدی برای داشتن نیست
راستی ، کی بدن بون رو بهش پس میدی ؟
میگه ، نه تا وقتی که همه اونهایی که قبلاً داشتم رو پس نگرفتم
همینطوره
هنوز پیرمرد شراب ساز ، پیوران یا رین رو بخاطر نمیاری ، ها ؟
درسته ، اونها هنوز پیش کاهاکو هستند
کاهاکو ، ها ؟
اونو چیکار می خواهی بکنی ، فوشی ؟
هنوز تصمیم نگرفتم ، اما قصد دارم برم دیدنش
هرچند باید ظرف ده روز اینجا رو ترک بکنیم ؟ خیلی بدجنسه
فایده ی این همه زحمتی که کشیدیم چی بود ؟
اشکالی نداره ! بیا تا اون موقع بریم مناظر اطراف رنریل رو ببینیم
فایده اش اینه که از یه عمر جنگیدن خلاص شدیم
بالاخره آزادیمون رو داریم
هی ، شماها از الان به بعد چیکار می خواهید بکنید ؟
چی گفتی ؟
آرزوهاتون
چی می خواهید ؟ یا چیکار می خواهید بکنید ؟
هر کاری که قبلاً نتونستید بکنید ؟
چی ؟ پس اگه ازت جوانی بخوام ، اونو بهم میدی ؟
دلم می خواد با یه کمر و یه جفت پای قوی دوباره زندگی بکنم
من یه اتاق تمرین می خوام
اوه ، یه آشپزخونه ی بزرگ هم عالی میشه
یه آشپزخونه عالی بنظر میرسه
راستش ، یه زمانی بود که امیدوار بودم یه نون خوشمزه بپزم
اگه بتونم فرصتش رو داشته باشم دلم می خواد یه مغازه باز کنم
منم موافقم ، هایرو
منم دلم می خواد مغازه ی خودم رو داشته باشم و بقیه ی عمرم رو به ساخت شمشیر بگذرونم
یه زن شیطون می خوام
همتون خیلی خودخواهید
معلومه که من آرامش دنیا رو می خواستم
درسته
بدون صلح و آرامش ، نمی تونیم به رویاهامون دست پیدا کنیم
اگه اونو داشته باشم می تونم یه بزرگسال بشم ؟
می تونم یه مامان بشم ؟
آره ، معلومه
بیا حتماً کاری کنیم که اتفاق بیوفته
پس رویای تو هم به حقیقت تبدیل میشه ، فو-چان ؟
رویای تو چیه ، فو-چان ؟
رویای من اینه که رویای همه رو به حقیقت تبدیل کنم
هی فوشی ، حرف زدن در مورد رویاهات که خجالت نداره
خوب ، منم قبلاً اونجوری بودم
اونجاست که مشروب وارد کار میشه
حداقل ، این چیزی بود که پیرمرد شراب ساز می گفت
جدی میگم ، گوگو
برای همین قراره روی تبدیل دنیای بیرون از رنریل به یه جای آروم تمرکز کنم
قصد دارم اینجا بمونم و تا اون موقع بجنگم
دلم می خواد همه رو به یه دنیای صلح آمیز بیارم
اینکه نوککرها ممکنه هنوز توی همه جای دنیا باشند حقیقت داره
... اما
پس منم اینجا می مونم تا بجنگم
تو با این موضوع مشکلی نداری ، فوشی ؟
نه ، گوگو
دلم می خواد آزاد باشی
دلم می خواد توی همه ی سرزمینها ریشه کنم
اصلاً نمی دونم اون چند سال قراره طول بکشه
! برام مهم نیست چقدر طول بکشه
می تونم متوجه بشم ، گوگو
اگه همینجور به گسترده کردن خودم ادامه بدم ، هوشیاریم همه جا پخش میشه
حتی نمی تونم صحبت کنم
اون یعنی چی ؟
داری میگی دوباره همدیگه رو از دست میدیم ؟
!اگه هوشیاریت رو از دست بدی چی ؟
!کی قراره از تو محافظت بکنه ؟
نمیدم
دیگه هوشیاریم رو از دست نمیدم
در اونصورت ، من کمک میکنم
حتی اگه مردم ، لطفاً بدون اینکه دوباره منو زنده بکنی از من استفاده کن
! صبر کن ، فوشی
قراره سالها رو صرف اون کار بکنی ؟
پس ، چه اتفاقی قراره برای ما بیوفته ؟
اگه ازنظرتون اشکالی نداره
حتی اگه زندگی حال حاضرتون به پایان رسید
دلم می خواد شما رو توی دنیایی بدون نوککرها به زندگی برگردونم
اکو-چان چی ؟
واقعاً می خواهی اون دختر رو همونجوری ترک بکنی ؟
اکو مرده
! نه
No comments yet. Be the first to leave one.