200 baris pertama.
وقتشه
هي! آروم باش
فقط آروم باش. تو فقط يکم ناراحتي.
براي يکي تو وضعيت تو کاملا قابل درکه
واسه من اداي دکترارو درنيار پروفسور
اين وضعيت نيست
ما درحال جنگيم - اره
ما درحال جنگيم پس گوش بده
آمارو و برده هاش اون بيرونن و دارن دنبال در جهنم ميگردن
من و تو هم تمام اين مزرعه رو گشتيم
ولي هيچي پيدا نکرديم
پس نظرت چيه بريم يک جاي ديگه دنبال ردشون بگرديم
چي, حالا ديگه تو داري دستور ميدي؟
نه من دستوري نميدم
اين يک....يک درخواسته
اين براي تو يک گردش علمي بزرگه مگه نه؟
تو ميخواي.
من تو جنگ بودم! تو فقط درباره اش درس ميدي
اه اين ديگه تلاش اخره
وايسا وايسا وايسا هي صبرکن صبرکن صبرکن
اينو ببين
به نظر يک تونل مياد
واو خودت تنهايي اينو فهميدي؟
يک ثانيه صبر کن من حس خوبي در اين باره ندارم
صبرکن! برگرد بالا همين الان برگرد بالا
برگرد به سالن سخنرانيت
اونهايي که کاري ازشون برنمياد , تدريس ميکنن!
فکرکنم بالاخره درستو گرفتي
مرد
يا خدا
- بايد از اينجا بريم - چي شده؟
اون منو پيدا کرد
من پيداش کردم . ريچارد گکو رو پيدا کردم
چي؟ نه نه داکوتا ريچي مرده
نه اين چيزيه که اون ميخواد تو فکرکني اما من پيداش کردم
- من پيداش کردم و بهش شليک کردم - اوکي اوکي
بيا زودباش
چي با خودت فکرميکردي؟
من فکر همه جاشو کرده بودم
قرار بود بهش شليک کنم و طوري نشون بدم انگار اون ميخواست کيفمو بزنه
- خب چي شد؟ - با شات گان پدرم ترکوندمش
اون از بين رفت ازم نپرس چطوري
من نميدونم تو فکرميکني به کي شليک کردي ولي من گکو هارو ديدم
جفتشون رو با چشماي خودم ديدم کاملا سوخته بودن.
من که بهت گفتم اونا خيلي راحت ميتونستن مرگشون رو جعل کنن
من پرونده هاي پدرم رو خوندم
درباره اونا من کاملا حرفه ايم
ريچارد يک نابغه واقعيه.
تو يک احمقي
چطور ميتوني نو اين وضعيت به فکر حال کردن باشي؟
اون يک دکتره. ميخواست کمکم کنه کنترلش کنم
چي رو کنترل کني؟
مهم نيست نکته اينه که بار منو پيدا کرد
ممکنه اينجا رو هم زير نظر گرفته باشه
اون احتمالا الان با دوستاي پليس باباش تو راه اينجاست
يا تکاوري که پدرش تعليم داده فکرميکنم اين به فکرت نرسيده بود
چيز ديگه اي هم هست که بخواي قبل از پايان روز به فنا بدي؟
- ما يک مشکلي داريم - تو قرار بود نگهباني بدي
بيرون رو نگاه کن. سمت غرب نميتوني نبينيش
اوه لعنتي
شبيه نوشته هاي کتاب مقدسه
من با همه بيمارستان هاي محلي چک کردم هيچکس اونو نديده
شايد رفته پيش يک دکتر زيرزميني
اره امکان داره
اوه....حرومزاده ي...
واي
اصلا به حرف من گوش ميدي؟
ببين حواسم به اين هست داکوتا
من نميخوام اين قضيه رو ول کنم
پس چرا با نيروي کمکي تماس نميگيري؟ من ميتونم کمکت کنم
تو بايد به يک جاي امن بري براي چند روز مخفي شو
من ازش نميترسم
- چرا داري با من مخالفت ميکني؟ - باشه
تو ميگي که به ريچي شليک کردي
چي ميگي اگه اون برگرده و سعي کنه به تو شليک کنه؟
برو خونه يکي از دوستات يک جايي که اون نتونه پيدات کنه
فرديناند , پدرم منو اينطوري بزرگ نکرده
نميتونم پشتمو بکنم و برم
اون منو هم بزرک کرده, يادته؟
ببين...
اگه اتفاقي براي تو بيوفته
من نميتونم به زندگيم ادامه بدم
من ترتيبشو ميدم
زودباشيد شما دوتا. بريد يک دوش بگيريد
تکون بخور
برو برو برو برو تو برو تو
زودباش عزيزم
در رو باز کن!
اونا فرود اومدن
اينجا جاييه که شروع ميشه
عاليه
بله عزيزم؟
من نميدونم کنترل کجاست
بابا زود مياد خونه
دوست دارم
اين چه کوفتيه؟
بهترين حدسي که ميتونم بزنم اينه که يک دسته ملخ اينجا فرود اومدن
تو واقعا فکرميکني اون پشت همه اين چيزاست؟
نميدونم چه چيز ديگه اي ميتونه باشه
- ريچارد؟ - کاملا همينطور به نظر ميرسه
اسکات برو حياط پشتي رو چک کن
بيايد ببينم ميتونيم بفهميم اين موجودات کجا رفتن
- چيه؟ - اون ميخواد درمورد اينجا بدونه
واي خداي من. ميشه تکاور رو فراموش کني, لطفا؟
بدون اينکه تو بخواي بيشترش کني به اندازه کافي مشکل داريم
تازه يک مشکل جديد داريم برادر
آمارو تاحالا فقط دنبال کولبراها و ما بوده
ولي اينا مردم عادين
داره بازي رو عوض ميکنه
فکرنميکنم اون حشره ها ديگه اون بيرون باشن
بيا بشين غذا بخوريم
چي باعث ميشه حشرات اينطوري رفتار کنن؟؟
بعضي وقتا ملخ ها خودشونو به ديوانگي ميزنن.
ميتوني از مصري هاي دوران باستان بپرسي
مامان, حالت خوبه؟
فقط بطور عجيبي کمرم ميخاره
عزيزم, بشين غذا بخور. يک عالمه ليموناد باقي مونده.
- مامان؟ - خودتو به من تقديم کن
عزيزم؟
براي گوشت تازه لطيفت...
من آگاهي پيدا کردم
يا مسيح! ول کن!
اوه خداي من!
نه!
تنهام بذار!
روبن!
دارم سعي ميکنم کمک کنم!
چي شد؟
مامانم چه مشکلي داره؟ چرا سعي ميکنه بابامو بخوره؟
باشه باشه رفيق. آروم باش.
به درو ديوار شليک کردن کاري رو درست نميکنه
چطوره يک نفس عميق بکشي باشه؟
- بده به من اون.... - پدر!
- بايد قوي باشي, باشه؟ - بشين زمين!
فقط... بشين.
باشه؟ لعنتي.
- حالش چطوره؟ - خون زيادي از دست داده.
زنه چي؟
يک عالمه حشره ولي حتي جاي يک نيش پشه هم نيست.
روح اون فکرم رو روشن کرد.
به نظرت مرده با همسايه رابطه داشته؟
هي, عوضي,
- نميتوني بياي توخونه من متهمم.... - آروم ! فقط آروم باش
اوکي رفيق , فقط بهم بگو چه اتفاقي افتاد.
اون سعي کرد بخورش. سعي کرد پدرمو بخوره!
شماها از طرف دولت يا همچين جايي هستين؟?
- مثل مردان سياه.... - نه نيستن
تکاور تگزاس , فردي گنزالز
اونا با منن.
لعنتي!
تو داري تاريخ و مشاهده ميکني پسر!
چي؟ داري اينجا چه غلطي ميکني؟
تو با اون يارو....برت نبودي؟
ما اونو از دست داديم.
- تو چي کارکردي؟ - اون ديگه رفته بچه!.
- تکون نخور. - چي!؟ از من جداشون کن
تکون نخور تکون نخور
- صدمه ديدي؟ - نه
اون چه کوفتي بود؟؟
لعنتي ها لابد گرسنشون نبود
- عقرب ها؟؟ - نه, اينکه اينجاست
يک عقرب شلاقي ماورالطبيعه است.
البته اين لعنتي ها ميتونن پرواز کنن
يک جهش يافته زيبالباييه
- چرا اون تاريخه؟ - چرا اين تاريخه؟
چون بعد از آخرين جنگ زيبالبايي تا امروز همچين
هجومي به اين وسعت وجود نداشته
تمام روستاها همه ي مواد غذاييشون رو از دست دادن
و بايد چيزهاي ديگه اي براي خوردن پيدا ميکردن
منظورت از چيزهاي ديگه...
خودتو به من تقديم کن متجاوز!.
اجازه نده گازت بگيره
- چرا؟ اين يارو يکي از ماست؟ - نه کاملا
اون لعنتي چيه؟
من دارم حدسي ميگم ولي
اون يک آدمخوار پير و ناجوره
ولم کن!
- لعنت - نه! بذارش کنار
اون هنوزم يک غيرنظاميه
اون غيرنظاميه
- ممنون براي توضيحت - به اون دست نميزني
چند بار به تو بگم؟ من اون دختر رو پيدا نکردم
- اون منو پيدا کرد - هي؟
جدا از حرکت به شدت احمقانه درگير کردن يک غيرنظامي تو ماجرا
درهر سطحي چه برسه به اون
آره , من منظورتو ميفهمم تکاور!
ولي تو خودت هم همچين منصف نبودي بودي؟
خب نظرت چيه فقط براي يک ثانيه رو مخالف بودن توافق کنيم؟ باشه؟
ما الان هممون تو يک وضعيت آدمخواري لعنتي گير کرديم
توافق شد
فعلا مشکل بزرگتري داريم
و براي همونه که اينکارو تنهايي انجام نميديم
پشتيباني
آقايون! شکرگذار چيزي اومد باشيد
با اطلاعاتي که تا اينجا جمع کرديم
نزديکترين برج مخابراتي نابود شده
پس ارتباطات محدوده
خبرش پخش ميشه, ولي ما ميتونيم در زمان کوتاهي کنترلش کنيم
محشره, اينو فهميدي. کارمون تمومه
نه, آقاي گکو.
No comments yet. Be the first to leave one.