160 baris pertama.
این کارتون بدون مجازات نمی مونه
! آقای آدم ربای منحرف
! برای آنیا-سان خیلی زوده که ازدواج بکنه
! خودمم تازه امسال ازدواج کردم
خوب ، ظاهراً کشف کردم که
می تونم این روزهای کسل کننده رو بگیرم
و تبدیلشون کنم به فیلم
راز و رمزش رو پیدا کردم
زیر این آسمانی که ما با هم کنار نمیایم
قلبم رو به روی همه چیز بستم و قفلش کردم
اینجوری موفق شدم زندگیم رو ادامه بدم
و حالا ملودیها روی هم افتادند
یه نشونه می خواستم ، مهم نبود چقدر کوچیک
که درواقع بتونم از هر چراغ برقی بهتر پیداش کنم
روی هر منظره ای که چشمم بهش میوفتاد یه روبان می بستم
و همونطور که توی راه خونه پیش می رفتم اونها رو مثل سوغاتی جمع می کردم
هر کدوم از این فصلها سلام می کنند و همونطور که میرم چند قطره اشک می ریزم
صحبت در مورد این راه خونه که شما به من دادید رو از کجا باید شروع کنم ؟
راه میرم و راه میرم و گاهی توی راه دیدنتون سرعتم رو بالا می برم
می دوم و می دوم ، نه ، هنوز هم باید توی راهم برای دیدنتون راه برم
! مامان
! خیلی ترسیده بودم
نازی ، نازی ، الان دیگه مشکلی نیست
اون مادرشه ؟
اه ! حالا مجبوریم ترتیب هردوشون رو بدیم
! هی ، سگه ! گلوی اون زن رو پاره کن
! هوی ، برگرد اینجا
! مامان ! می ترسم
چی ؟ اما الان دیگه جات امنه
چه خبر شده ؟ دعواست ؟
لعنتی ، نمی تونم توجه بیشتری رو به خودمون جلب کنم
! بیا گنده بک
! اوه ، لعنتی
! هر کاری دلت می خواد بکن
! اوه ، صبر کن
نه ... دیگه نباید آنیا-سان رو تنها بذاری ، یور
این برای آدم ربا-سان یه درس عبرت میشه
اول ، باید این مرد رو تحویل پلیس بدم
آقا سگه ، حالت خوبه ؟
اون هاپو کیه ؟
... ائـ
!چی ؟! تروریستها و سگهای بمبی ؟
بمب ؟
... بنظر میاد بمب
نداره
آقا سگه منو نجات داد
مهمترین چیز اینه که حالت خوبه ، آنیا-سان
خیلی نگران شده بودم
ببخشید ... که بدون اجازه رفتم بیرون
... ای بابا
وقتی رسیدیم خونه باید حسابی دعوات کنم
به هر حال ، فعلاً باید اینو به پلیس گزارش کنیم
آنیا-سان ، یادت میاد آدم بدها چه شکلی بودند
ماموریت : 14 بمب رو خنثی کن
یا یه بخشی از حرفهاشون رو یادت میاد ؟
! ائـ ... تمام تلاشم رو میکنم تا یادم بیاد
و اون اتفاقی بوده که افتاده
بله
یکیشون بیهوش اینجا کنار منه
اوه ، نه ! من فقط یه زن خونه دارم که داشتم اتفاقی از اینجا رد می شدم
آقا سگه ؟
تو ... دوباره داری به آینده نگاه میکنی ؟
بابا ناپدید شده ؟
اینجا کجاست ؟
! بابا
وستالیس در مورد حادثه مربوط به وزیر و افراط گرایان
به شدت دولت اوستانیا را محکوم میکند
این باور وجود دارد که جنگ بین شرق و غرب اکنون اجتناب ناپذیر است
! اون برای آینده بود
آینده پر از دردسره ! بابا قراره ! بمیره و صلح تموم میشه
هی ، آنیا-سان ! نباید هاپوی بیچاره رو اذیت بکنی
... اوه ، نه ... به هر حال
بابا قراره توی انفجار بمیره
به مامان میگم و ازش می خوام که نجاتش بده
اما نمی تونم در مورد قدرتهام بهش بگم
آقا سگه ... اگه حسابی تلاش کنیم می تونیم آینده رو عوض کنیم ؟
هنوز می تونی بدویی ؟
! هاپ
مامان ، ببخشید ، الان یه چیزی رو یادم اومد
! بابا یادش رفته با خودش دستمال توالت ببره دستشویی
ها ؟
ممکنه الان بدجوری توی دردسر افتاده باشه ! پس من میرم براش دستمال توالت ببرم
! صبر کن ... آنیا-سان
... باز هم فرار کرد
اوه ، ببخشید ، اون اتفاقی بود که افتاد
لطفاً مطمئن بشید که دستگیرش می کنید
... صبر
! آنیا-سان
آنیا-سان ! کجا رفتی ؟
! مربی
ما جلوی یه گزارش در مورد
تروریستی که توی یه کوچه نزدیک ایستگاه مرکزی دیده شده رو گرفتیم
توصیفات ظاهریش به یکی از دانشجوها می خوره
پس حرکتشون رو شروع کردند
یه تیم رو در مسیری که گمان می کنیم ممکنه برای رفتن از منطقه ی گزارش شده ازش استفاده کننده در حالت آماده باش قرار بدید
ون سفیدی که از اونجا عبور میکنه رو مصادره می کنیم
ممکنه حاوی مواد منفجره باشه ، با احتیاط اقدام کنید
... چطور
تیم آلفا صحبت میکنه ، هدفها رو دستگیر کردیم
چهار عضو و سه سگ
یه صندوق هم پیدا کردیم که احتمالاً حاوی مواد منفجره است
براوو صحبت میکنه
ما هم سه عضو رو دستگیر کردیم
هدف اصلیمون ، کیث کپلر رو پیداش نمی کنیم
به جستجوی خودمون توی منطقه ادامه میدیم
دنبالمونن ! اون پلیس مخفیه ؟
نه ، از غربند ؟
چیکار باید بکنم ؟
تا شروع گردهمایی فقط دو ساعت وقت داریم
یه جای دیگه رو هم هست که بمبها ... رو توش مخفی کردیم ، اما
! راه دیگه ای نیست ! حتی اگه مجبور باشم خودم انجامش بدم
! حرف بزن
!کجا رو قراره منفجر کنید و کیث کجاست ؟
تنها جوابم اینه ، گوه بخور
برو سرت رو بکن توی کاسه ی ! دستشویی ، خوک کثیف
! خوک های غربی رو بکشید
! بکشیدشون
! بکشیدشون
... بچه ی
زوزه کشیدن رو بسپارید به سگها باعث میشید گوشهام درد بگیره
هی سلام ، دانشجوها
دقیقاً دنبال چی هستید ؟
! جنگ
براندازی غرب و برتری اوستانیا
هیچ کدوم از شما واقعاً قبلاً یه نفر رو کشته ؟
تا حالا به دست یه نفر کشته شدید ؟
! معلومه که نه ، هرزه ی احمق
تا حالا توی یه حمله یکی از اعضای بدنتون رو از دست دادید ؟
تا حالا صدای خرد شدن استخوان رو شنیدید ؟
تا حالا بوی گوشت سوخته به مشامتون خورده ؟
!در مورد چی داری حرف میزنی ، پیرزن احمق ؟
تا حالا والدین و خواهر برادرهاتون رو
له شده توی یه ساختمان فرو ریخته درست جلوی چشمهاتون دیدید ؟
تا حالا یه تیکه از گوشت معشوقتون رو چسبیده به دیوار دیدید ؟
تا حالا اونقدر گرسنه بودید که سعی کنید درخت رو گاز بزنید ؟
تا حالا گوشت انسان رو توی قابلمه پختید ؟
تا حالا شده یکی از نزدیکانتون انسانیت دشمنتون رو انکار بکنه
تا بتونه به کشتن ادامه بده
تا اونجایی که بعد از تموم شدن جنگ اونقدر از نظر روانی داغون بشن که
از روی حسرت و شرم گریه کنند
بالا بیارند و در نهایت ... جون خودشون رو بگیرند ؟
ظاهراً ، توی دانشگاهتون هیچی در مورد جنگ یاد نگرفتید
کاملاً بچه اید
... گوش کن
وقتی بوی وزیر به مشامت خورد ، جرات داری گمش کن
روی تو حساب میکنم ، سگه
اما ... جایی که توی نقشه ی بی قرار بود براش کمین کنیم
هم از اونجایی که اونها گیر افتادند ، ممکنه لو رفته باشه
که می تونه به معنای نگهبانهای بیشتر در منطقه ی اطراف میدان برج ساعت باشه
که باعث میشه بدرد نخور بشه
نه ، در اون صورت
هر عوضی ای که سعی بکنه مزاحم کارم ! بشه رو بدام میندازم و می کشمشون
! فقط منتظر باشید ، خوکها
! منفجرتون میکنم و تیکه تیکتون میکنم
همه ی تیمها : از نقطه ی بی 1 تا بی 4 رو بررسی کنید
گرگ و میش ، ازت می خوام که منطقه ی اطراف بی 1 رو بررسی بکنی
که متحمل ترین هدفمونه
به هر قیمتی که شده جلوشون رو بگیرید
می دونم ، مربی
منم باهات موافقم
No comments yet. Be the first to leave one.