Banduan

Banduan

Muat Turun Sari Kata Farsi Persian

Maklumat siaran

Banduan 2025 1080p WEB-DL Farsi Dubbed Film2Media
Ulasan oleh Samurai_EP

Tag

webdl
machine_translated
Diterbitkan pada: 2026-06-07
Muat Turun: 16
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

200 baris pertama.

‫- هانا. - بله، خانم.‬

‫یه نفر می‌خواد فردا ساعت ده صبح شما رو ببینه .‬

‫باشه سارا خانم.‬

‫خانم، کی می‌خواد فردا منو ببینه؟‬

‫چون من هیچ قوم و خویشی ندارم.‬

‫اشکالی نداره، فردا میفهمی.‬

‫به نظر شما کیست؟‬

‫هیچ ایده‌ای ندارم.‬

‫پلیس!‬

‫برو بیرون!‬

‫برو بیرون!‬

‫بازش کن!‬

‫برو بیرون!‬

‫پایین بیا!‬

‫سلاح‌هایتان را زمین بگذارید!‬

‫بذارش زمین!‬

‫بذارش زمین!‬

‫بذارش زمین!‬

‫پایین بیا!‬

‫باز شو!‬

‫درد داره!‬

‫- بذار برم! - خفه شو!‬

‫انجام شد!‬

‫اما کسی دارد می‌آید.‬

‫شاید عمو، عمه یا پدربزرگ و مادربزرگتان بیایند؟‬

‫من چنین اقوامی ندارم.‬

‫لطفا دوباره بررسی کنید.‬

‫باشه، آقا.‬

‫رجب،‬

‫رجب، من کاری که بهم گفته شده بود رو انجام دادم.‬

‫طبق معمول، سیگنال.‬

‫نمی‌دانم پلیس چطور فهمیده بود.‬

‫لطفا حرفم را باور کن!‬

‫دارم باهات صادق میشم!‬

‫بعدش؟‬

‫همینجوری، وسایلم گم شدن؟‬

‫قسم می‌خورم، رجب.‬

‫قسم می‌خورم که نمی‌دانم!‬

‫ می‌تونم با اظهرالدین صحبت کنم؟ ‬

‫او اینجا نیست، سرش شلوغ است. می‌توانی با من صحبت کنی. چه خبر؟‬

‫باشه.‬

‫رجب، من میدونم مواد مخدر کجا هستن.‬

‫ بذار با برادرت صحبت کنم ‬

‫ناگا،‬

‫لطفا به آنها بگویید‬

‫تقصیر من نیست.‬

‫- من فقط داشتم از دستور پیروی می‌کردم. - من برای سهم خودم 20 کیلوگرم می‌خواهم. ‬

‫ به خاطر تمام زحماتی که برات کشیدم ‬

‫ - باشه؟ - گور بابای تو!‬

‫میدونی 20 کیلو مواد مخدر چقدر میشه؟‬

‫خب، من قیمت بازار برای ۲۰ کیلوگرم را نمی‌دانم ، اما برای ۵۰۰ کیلوگرم...‬

‫پانصد کیلوگرم، رجب.‬

‫سلام،‬

‫ بیست کیلوگرم از سهم من فقط برای خودم نیست. ‬

‫تو که میدونی‬

‫این یک عمل جراحی عظیم است. باید شکم‌های زیادی را سیر کرد.‬

‫یا می‌خوای یه فکری براش بکنی؟‬

‫ این چطوره؟ ‬

‫ بهت چهل کیلوگرم میدم ‬

‫ اما من اسم اون آشغال‌هایی که وسایلمو بردن رو می‌خوام ‬

‫دل و روده‌شان را از جا می‌کنم.‬

‫من آنها را به خاطر دخالت در کارم مثال می‌زنم .‬

‫هیچکس نباید از عملیات امشب باخبر شود.‬

‫حتی همسران، فرزندان و دوستان دخترتان.‬

‫می‌فهمی؟‬

‫بله قربان!‬

‫اما، قربان، این وسایل اینجا امن هستن؟‬

‫فقط برای امشب.‬

‫ستاد فرماندهی فردا محموله را ارسال خواهد کرد.‬

‫به محض اینکه از خانه داتوک برگشتیم، به سمت کوالالامپور خواهیم رفت.‬

‫باشه، آقا.‬

‫تو ماشین منتظرم باش.‬

‫لباس قشنگی برای فردا داری؟‬

‫لباس قشنگیه؟‬

‫فکر کنم همینطوره. بذار بررسی کنم.‬

‫این؟‬

‫این؟‬

‫این؟‬

‫هی، هنوز زوده!‬

‫شب بخیر، هر دو! درود بر شما!‬

‫وسایل رو گرفتی؟‬

‫بله.‬

‫امشب پربارترین شب برای توست.‬

‫یه شبه میلیونر میشی.‬

‫به شرطی که به حرفام گوش بدی،‬

‫همه چیز خوب خواهد شد.‬

‫اما اگر سستی کنی، یک اشتباه کوچک،‬

‫رجب تو و خانواده‌ات را خواهد کشت . فهمیدی؟‬

‫من اشتباه نخواهم کرد!‬

‫نوشیدنی‌هایشان را با آن مواد مزه‌دار کنید، اما همه‌اش را سرریز نکنید.‬

‫فقط از ده میلی‌لیتر استفاده کن، باشه؟‬

‫ یادت باشه، ده میلی‌لیتر ‬

‫ تا پنج دقیقه دیگه، مسموم میشن. ‬

‫این فقط اونا رو از پا درمیاره، درسته؟‬

‫نپرس، فقط از دستورات من پیروی کن.‬

‫ اظهرالدین بعداً با شما حلش می‌کنه ‬

‫امشب دو برابر پول می‌دهد.‬

‫لعنت بهش، هیچکس جواب تلفن رو نمیده.‬

‫برادرت؟‬

‫همون... گوشیش خاموشه.‬

‫عزیزم‬

‫ببخشید بچه‌ها، همسرمه.‬

‫چند بار باید حرفم را تکرار کنم؟‬

‫من قبلاً به شما گفته‌ام که هنوز کار می‌کنم.‬

‫اینجوری مزاحم کار من میشی؟‬

‫حرامزاده!‬

‫زیاد بهم زنگ نزن!‬

‫گوش کن، مالیک.‬

‫حالا چرا زنگ زدی آقا؟‬

‫ اوضاع اینجا خیلی وخیمه ‬

‫پانصد کیلوگرم، آقا.‬

‫مالک، ازهرالدین این اطراف هست؟‬

‫اظهارالدین؟‬

‫من دارم یه چیز دیگه میگم، تو یه چیز دیگه میپرسی.‬

‫ چی شده آقا؟ ‬

‫ امشب... ‬

‫من این مکان را ترک خواهم کرد.‬

‫امشب عملیات ویژه برگزار میشه. خودکار داری؟‬

‫باشه.‬

‫بازرس جوهری،‬

‫ سرجان زکی ‬

‫ سرجان دیوان ‬

‫سرجوخه یونس و سرجوخه خیرول.‬

‫اونا از واحد مبارزه با مواد مخدر هستن،‬

‫ و اونا دنبال اظهرالدین هستن، باشه؟ ‬

‫همه آنها قبل از طلوع آفتاب خواهند مرد.‬

‫گوش کن، مالیک.‬

‫تو دو ساله که باهاشونی و کلی کار انجام دادی.‬

‫ تو خیلی سختی کشیدی، اما آیا اظهرالدین را ملاقات کرده‌ای؟ ‬

‫هیچ کس از ظاهر و محل اختفای او خبر ندارد.‬

‫اما حالا، مالک، ما ۵۰۰ کیلوگرم از مواد او را داریم.‬

‫ برایت هم خبر خوب دارم و هم خبر بد. ‬

‫ خبر خوب این است که همه آنها خواهند بود ‬

‫امشب در خانه‌ی رئیس پلیس منطقه .‬

‫ من یه نقشه دارم ‬

‫خبر بد چیه؟‬

‫خبر بد این است که،‬

‫یه پلیس مخفی بین افرادت هست ، باشه؟‬

‫لعنت بهت!‬

‫منطقی نیست.‬

‫قضیه اینه که،‬

‫رجب از محل اختفای اظهرالدین خبر ندارد .‬

‫ از کجا بدونم؟ ‬

‫ببخشید، من باید برم.‬

‫کاش یه کم دیگه تحمل کنی.‬

‫ یادت هست با افسرهای پلیس ما چیکار کردن؟ ‬

‫چند نفر را کشته‌اند؟‬

‫امشب، شب بزرگ ماست.‬

‫او امشب حتماً ظاهر خواهد شد!‬

‫ چرا با اشتباه خودت منو اذیت می‌کنی ؟ ‬

‫ به پسرهام دستور دادم بررسی کنن ‬

‫ هر کاری که باید بکنی رو انجام بده، باشه؟ بعداً بهت خبر میدم. ‬

‫ مراقب باش ‬

‫من رجب را خوب می‌شناسم.‬

‫ من امروز باید برم ‬

‫فقط رجب از ازهرالدین خبر دارد.‬

‫اما، حتی او هم از محل اختفای خود خبر ندارد .‬

‫ - من باید برم، قربان. - نه!‬

‫گوش کن، مالیک.‬

‫ موضعتو حفظ کن. ‬

‫تا زمانی که هویت عزرالدین را ندانیم ،‬

‫ما نمی‌توانیم این سندیکا را از بین ببریم.‬

‫ همونجا بمون! ‬

‫ناگا‬

‫هی، من قطع می‌کنم!‬

‫هی، داداش.‬

‫به نظر شما پلیس مخفی کیست؟‬

‫مخفیانه؟‬

‫منطقی نیست. کی جرات داره همچین کاری بکنه؟‬

‫پلیس به خاطر اون شخص از وسایل ما خبر داره.‬

‫نمی‌دانم کیست.‬

‫وسایل ما به خاطر او توقیف شد.‬

‫باشه، فعلاً، ازت می‌خوام پسرا رو جمع کنی.‬

‫حالا!‬

‫میشه دیگه برام دردسر درست نکنید؟ ‬

‫ما هیچ کار اشتباهی نکردیم، آقا.‬

‫اما مردم از سر و صدایی که شما ایجاد کرده‌اید شکایت دارند !‬

‫از کی تا حالا؟‬

‫این چیست؟‬

‫چرا اکانت تیک تاک خود را به او نشان دادی ؟‬

‫من اکانت تیک تاک خودم رو بهش دادم! کلی فالوور هم گرفتم!‬

‫سلام!‬

‫سلام!‬

‫حذفش کن!‬

‫ازش لذت میبری؟‬

‫منظورت چیه؟‬

‫«منظورت چیه؟» بذار گوش بدم.‬

‫بده به من!‬

‫سریع!‬

‫چند سالته؟‬

‫داداشم این آهنگو گوش میده.‬

‫رترو، آقا.‬

‫لعنت به رتروهاتون.‬

‫شما سریع جواب میدین.‬

‫چقدر دردسرساز!‬

‫کجا میری خانم؟‬

‫وان، تو خیلی فضولی!‬

‫کار دیگه ای نداری؟‬

‫درست به او خدمت می‌کند.‬

‫سلام!‬

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left