Tadaima, Okaeri

Tadaima, Okaeri

Muat Turun Sari Kata Farsi Persian

Maklumat siaran

Tadaima,Okaeri-02
Ulasan oleh Laleh_espi

Tag

other
Diterbitkan pada: 2024-04-15
Muat Turun: 14
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

200 baris pertama.

! بابا

! هی-کون اینجاست

ائـ ؟ کجا ؟

داره خوش می گذرونه

! بابا ! اینجا

ها ؟ کجا ؟

! ببخشید که ترسوندیمتون

عصر بخیر

عصر بخیر

بخیر

Tadaima, Okaeri

تاحالا این اطراف ندیده بودمش

رفتارش خیلی دوستانه بنظر نمیرسه

دوست

اوه ، هیکاری-چان ! چی شده ؟

... بابا

وقتی باباش سر کاره دلش براش تنگ میشه

واقعاً ؟

! من یه هم بازی خوب براش دارم

! اوه ، چه به موقع

! یوکی

اوه ، تو رو یادم میاد

چی ؟ قبلاً همدیگه رو دیدید ؟

این پسر منه ، یوکی

با هم کنار بیاید ، باشه ؟

پس پسر شماست ؟

وقت داری ، مگه نه ؟

برو با هیکاری-چان بازی کن

هیکاری ؟

نه ، امکان نداره

نمی دونم چطوری با بچه ها کنار بیام

و اصلاً چرا من ؟

! بی ادب نباش

! اون که هر بچه ای نیست ، هیکاری-چانه

! صورت کوچولوی نازش رو ببین

سلام کن ، هیکاری

می تونی به اونی-چان اسمت رو بگی ؟

من هیکاووی ام

بگو

من یوکی ام

... من هیکاووی ام

ببخشید که تو رو همراه خودم تا اینجا کشوندم

نمی تونم ازت جداش کنم

نه ، اشکالی نداره

خیلی کوچولوست

! او-چا

بجز من و شوهرم بقیه همشون براش او-چان اند

هیکاری ، اسم اونی-چان یوکی-کونه

یو ... کو ؟

! یو-کو

یو-کو ؟

می خواد بغلش بکنی

... من ؟! امکان نداره ، اصلاً امکان نداره

مشکلی پیش نمیاد ، مشکلی پیش نمیاد

! میندازمش

فقط دستت رو زیر نشیمنش نگه دار که نیوفته

چرا باید این کار رو بکنم ؟

فکر نمی کردم اینقدر سنگین باشه

معمولاً از غریبه ها خجالت میکشه اما اصلاً از تو نمی ترسه

فکر کنم یه هاله ی قابل اعتماد داری

بازنده ای مثل من ؟ امکان نداره

... و ، هی

حالا چیکار کنم ؟ این قراره جالب باشه ؟

یو-کو ؟

کدوم یکی ؟

کدوم یکی چی ؟

... این یکی و اون یکی

اصلاً نمی خونیش

! یو-کو رو دوست دارم

دوستم داری ؟

فقط یه هفته است منو می شناسی

یو-کو هی-کون رو دوست داره ؟

نمی دونم ، فکر کنم خوب باشی

خیلی جدی ای

ممنون که هر روز باهاش وقت می گذرونی ، یوکی-کون

به هیکاری خیلی خوش می گذره

اما مادرت گفت توی تعطیلات دانشگاهی

اگه با دوستانت برنامه ای داری ، باید اونها رو توی اولویت بذاری

همچین برنامه هایی ندارم

پس هیکاری تو رو کامل برای خودش داره

خوبه ، مگه نه ؟

! خوبه

بابا ، ما-چا

هی-کون ، یو-کو

هیکاری ، تو عجیبی

واقعاً با بودن با بازنده ای مثل من بهت خوش می گذره ؟

! هی-کون با یو-کو خوشحاله

عجیب غریب

یه بازنده ای مثل من ؟

... فکر کنم از روی عادت میگه

... روز اولی که با هم بازی کردند هم اینو گفت

... ما-چا

هیکاری ؟! مگه قرار نبود با بابا حموم بکنی ؟

می خوام با ما-چا برم حموم

اما چرا ؟

... بیا اینجا

! هیرو-سان

لباسهاش رو درآوردم و اون شروع کرد به گریه کردن

! به عنوان پدرش ، اشکم دراومد

... و خیلی هم در موردش هیجان داشت

هیکاری ، بابا سرما می خوره

! نه ، ما-چا رو می خوام

می خواهی با ما باشی ، مگه نه ؟

... آره

! بابا هم دلش می خواد با ما باشه

... آره

خیلی خوب ، بیا به ما ملحق شو

... آب وان سرریز میکنه

امروز چیکار کردی ؟

نقاشی کردم

با مداد شمعی و یو-کو

باز هم بچه ی همسایه ؟ داره حسودیم میشه

این دفعه ی اولیه که هیکاری از یکی بجز ما اینقدر خوشش اومده ، مگه نه ؟

! هی-کون یو-کو رو دوست داره

امیدوارم یوکی-کون به خودش اجازه بده متوجه این موضوع بشه

منظورت چیه ؟

خیلی راحت کلی خودش رو تحقیر میکنه

اما برای اولین بار توی زندگیش ، هیکاری یه نفر رو که کاملاً غریبه است رو دوست داره

امیدوارم این دوست داشتن بهش برسه و برای همیشه یه طرفه نباشه

مگه نه ، هیکاری ؟

! آره

تو در مورد این جور چیزها بهتر از همه می دونی ، درسته ، ماساکی ؟

من ؟ چرا ؟

نه ، هیچی

بااینحال ، شنیدن اینکه تو هم همش ... درمورد یوکی حرف میزنی

! آه ، خیلی حسودیم میشه

ما-چا ، هی-کون اینو می خواد

! بابا هم مان-مان دوست داره

جدی ؟

شوهرت واقعاً از چیزهای بانمک خوشش میاد ، نه ؟

یوکی-کون ؟

! یو-کو

خرید میکنی ؟

خوب ، مامانم امروز خونه نیست ... آشپزی بلد نیستم و تنهام

یو-کو تنهایی ؟

آره ، خودم تنهام

حالا داریم صحبت می کنیم ؟

سوبا عصاره ی اردک

چرا با ما غذا نمی خوری ؟

اوه ... نه

یکشنبه است ، پس شوهرت خونه است

اون منو می ترسونه

شوهر ؟

منظورش باباست

اما بابا ترسناک نیست ، مگه نه ؟

! بابا دوست داشتنیه ! بابا باحاله

! بابا گبیه مثل مان مان استا

گبی ؟ استا ؟

اون فکر میکنه شوهرم مثل استاد کوشینمن قویه

! بابا قویه

از مان-مان هم قویتره ؟

! آره ! بابا استاده

هی ، فکر نکنم بدونی استاد چیه

چه صحبت عجیبی

! خندید

! یو-کو ، خیلی نایی

نایی ؟ چی ؟

! اوه ، فوجییوشی-سان

! سلام

! سلام

و یوکی-کون هم اینجاست ؟

! خیلی وقته ندیده بودیمت

سلام

و هیکاری-چان هم همینطور

دوستت خیلی از خودت بزرگتره ، مگه نه ؟

یوکی-کون ، می دونم بچه های کوچیک خیلی نازند

اما باید چند تا دوست هم سن خودت پیدا بکنی

همینجوریش هم به اندازه ی کافی غیراجتماعی هستی

! بس کن ، عزیزم

موضوع این نیست

... ما فقط

... فقط

... یو-کو

اونها دوستند

درسته ؟

هیکاری دیگه خیلی بهت وابسته شده

حتی کاری کردی که شوهرم حسودیش شده

! اوه ، چه ناز

با هم دوستید ، مگه نه ؟

... یو-کو

فکر کنم اولین دوستش باشی

اون پدر یکی از همکلاسیهای منه

همیشه اونجوری برام سخنرانی میکنه ، برای همین هیچوقت نمی دونم چی بگم

راستش ، اون اوایل که اومده بودم اینجا خیلی چیزها یادم داد

فکر کنم اخلاقش همینجوری باشه

هرچند ، اشتباه نمیگه

از وقتی بچه بودم همینجوری بودم

... هیچوقت هیچ دوستی نداشتم ، برای همین

برای همین اصلاً نمی دونم چرا رفتار هیکارین با من اینقدر دوستانه است

اینطور نیست که من مثل تو مهربون باشم ، ماساکی-سان

حتی باهاش بازی هم نمیکنم ، فقط نگاه میکنم

هیکاری برای اینکه درست تشخیص بده خیلی کوچیکه

اما یه روزی ناامیدش میکنم

توی جعبه ی شن باهاش بازی کردی ، درسته ؟

باهات کتاب عکس می خونه ، کنارت چرت زده ، برات نقاشی کشیده

یکی که می خواسته باهاش باشه رو بهش دادی

همه اون کارها کارهاییه که بجز والدینش تاحالا با هیچکسی انجام نداده

تو براش مهمی ، فکر میکنم ، بیشتر از چیزی که می دونی

ممنون که اون موقع نگفتی فقط همسایه است

اون خوشحالم کرد

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left