200 baris pertama.
"برادران معجزه"
کلیسا میرین؟
من به خدا اعتقاد ندارم
چجوری تونستی همچین کاری کنی؟
گفتی پلیس داره میاد نه؟
آره
اگه هر چیزی که گفتی واقعیت داشته باشه
بهت تخفیف میدن
کارآگاه مسئول به زودی میرسه اینجا
...پس بهشون اعتماد کنین و
وایسا، اون پسره کجاست؟
یونگ ده
...گفتی مهم نیست چی بگم
چون همه چیز رو درک میکنی، درسته؟
"قسمت 7"
سونبه
"مغازه چوبکاری موجین"
"ما مخالف توسعه مجددیم"
ببرینش
"پلیس"
افسر ارشد جونگ یونگ ده- بله قربان-
احتمالا بهت دستور دادن که بیرون منتظر بمونی
...خب، شرایط یکم
عذر میخوام
خسته نباشی
کاری نکردم قربان
خب
میخواستم یه چیزی بهتون بگم
بهتره برین بیمارستان و سعی کنین آروم باشین
...منم
به ایستگاه پلیس میام
من همه چیو برنامه ریزی کردم
آجوشی هیچ کار اشتباهی نکرده
میخواین بگین خودتون پشت این آدم ربایی هستین؟
بله
الان نباید اینجا باشم
منظورت چیه؟
نمیتونم براشون توضیح بدم چجوری سر از اینجا درآوردم
حتی اگرم توضیح بدم، حرفم رو باور نمیکنن
دوباره همون حرف قدرتهای ماوراء الطبیعه؟
میدونم که منطقی نیست
ولی حقیقته- هست-
...و
کارآگاه ها به خاطر رمان منو زیرنظر گرفتن
معلوم هست منظورت چیه؟- برای توضیح دادن وقت ندارم-
ولی یه چیزیو قطعی میدونم اگه منو اینجا پیدا کنن
...به نفع ایشون
یا من نمیشه
یه چیزی بگو با عقل جور دربیاد- بهت گفتم که وقت ندارم-
بعدا همه چیو برات توضیح میدم باشه؟
سریع برو
به زودی میرسن
باشه
یکم پیش احمق صداتون کردم
ببخشید
ولی الکی امیدوار نشین
...نمیتونم بهتون قول بدم
که اسمتون رو تبرئه میکنم
ولی تمام تلاشمو میکنم
سعی میکنم مدرک یا هرچی که بتونه کمکی کنه، پیدا کنم
...پس
شما هم باید تمام تلاشتون رو بکنین تا دووم بیارین
نذارین دوباره درحقتون نامردی بشه
اگه چیزی رو دوست ندارین تحملش نکنین
شبیه یه سگ دیوونه واسه شون قاطی کنین
با هرچی که دارین و تو وجودتونه برین دنبالشون
حاضر باشین تا برای محافظت از خودتون اونارو پایین بکشیم
تحمل کنین
خداحافظ
من دیگه میرم
بذار ببینم
"کی جوک"
"کی جوک"
...مشترک مورد نظر- خدایا بیخیال-
خدایا، این دفعه کجا فرود اومده؟
بیشتر واحد های اونجا به خاطر برنامه توسعه مجدد خالین
ولی فقط اون یکی لامپش روشن بود
به خاطر همین رفتم چک کنم و باهم دیدمشون
اون زن صورتش زحمی بود
به خاطر همین اولش، شک کردم که مورد ضرب و شتم قرار گرفته
ولی هردو گفتن که اینطور نیست
هیچ چیزی که بتونه مشکل ساز باشه ندیدم، به خاطر همین رفتم
برگشتنه، پیام پوسترِ مورد تعقیب رو دیدم
به خاطر همین گزارشش رو ثبت کردم
چرا تنهایی رفتین؟
بهتون گفتن منتظر بمونین
مشکل چیه؟
دنبال مقصر رفت و کاری کرد اعتراف کنه
چرا از رویه پیروی نکردین؟
معلومه، میخواستم منتظر بمونم
ولی ممکن بود قربانی تو خطر بیفته
از اونجایی که چند دقیقه قبلترش مقصر رو دیده بودم
میدونستم که میتونم به تنهایی کنترلش کنم
ولی حتی لازم نشد از قدرت استفاده کنم
نو میونگ نام حتی مقاومت نکرد و کارو برام سخت نکرد
و مطیعانه حرفام رو دنبال کرد
راستش، قربانی نگران نو میونگ نام بود
خب معلومه
باهم نقشه اینکارو کشیدن
پس نو میونگ نام بعدش به همه چی اعتراف کرد؟
دختره اعتراف کرد
خسته نباشین
بی زحمت باید برای مصاحبه بعدا یه اظهاریه کتبی بنویسین
لطفا هرزمانی که وقت داشتین بیاین
حتما
وایستا، این کتاب رو خوندین؟
یه دور تند خونیش کردم
نباید تند خونیش کنین
شاهکاره
آره حتما
واقعا یه شاهکاره
...نویسنده این کتاب
...و
کارآگاه ها به خاطر رمان منو زیرنظر گرفتن
من دیگه میرم
خداحافظ
"تیم 3 واحد جرایم خشونت آمیز"
خدایا صبرکن
نوار ویدیویی
من تازه بعد از خودن کتابت فهمیدم
اوه، اون عوضیا داشتن از اون اتفاق فیلم میگرفتن
نوار ویدیویی
من یه کارآگاهم
قبلا همدیگه رو دیدیم، نه؟
اونجا چیه؟
این یه رازه که منو اینجا دیدی
اون نوار
نوار دست توئه نه؟ حتما دیدیش
صبرکن
نوامبر
هنوزم شبیه اون سالها دنبال اون ویدیو میگرده
پس یعنی نوار دست اونا هم نیست
...چرا 27 سال پیش تو خونه ما
دنبال اون نوار بود؟
"سال 1995"
میخواستم یه خواهشی ازتون بکنم
...فقط به شما
میتونم اعتماد کنم
توی کیف یه نوار ویدیویی هست
میتونین اتفاقات اون شبو ببینین
همه ش اون توئه
"کتابفروشی دونگ جو"
"تعطیل"
این چیه؟
لگدش کن- نه-
سرویسش کن
"شب فستیوال در دریاچه سوپیونگ"
آجوشی منم
منم، کانگ سان
"کتاب ها"
اتفاق بدی برای برادرم افتاده؟
نه
برادرم چی؟
کجاست؟
...برادرت
توی شرایط سختیه
چی شده؟
ولی نمیخواد نگران باشی
من بهش رسیدگی میکنم
...و تا وقتی اینکارو بکنم اینکه برادرت باهات ارتباط برقرار کرده
رو به هیچکی نگو
ولی باید بدونم چی شده درباره هیونگمه
لطفا بگین
کانگ سان
خوب گوش کن چی میخوام بهت بگم
از حالا به بعد
به کسی اعتماد نکن
...از کارآگاه ها گرفته
تا رئیس یتیمخونه
نمیتونی به کسی اعتماد کنی
باشه
و فردا همه وسایلات توی یتیمخونه رو جمع کن
و تا برادرت برمیگرده خونه من بمون
راجع بهش با زنم حرف میزنم
مطمئنم دونگ جو هم خوشحال میشه
کسی هست؟
کیه؟
از پلیسم
صبرکنین
از درپشتی برو
زودباش
"کتابفروشی دونگ جو"
"کتاب ها"
لطفا باز کنین، از پلیسم
به کسی اعتماد نکن
نمیتونی به کسی اعتماد کنی
همین که از اینجا رفتی، یه راست برو خونه من
اصلا به یتیمخونه نرو
زودباش برو همین حالا
چرا اینقدر طول کشید؟ همین حالا باز کنین
منم، مامان
تازه رسیدم خونه
بعد از کار رفتم یه کم مکگولی بزنم
واقعا خیلی عجیب رفتار میکنی
چرا امروز مدام درباره پدرت سوال میکنی؟
عجیبه
نه، فکرمیکردم وقتی رفتم لامپ رو خاموش کردم ولی روشنه
خدایا پاهام
چی؟ نوار؟
چه نواری؟
No comments yet. Be the first to leave one.