Gone

Gone

Muat Turun Sari Kata Farsi/persian

Musim 1

Maklumat siaran

Gone 2026 S01 WEB Golchindl Saeed Pardis Fa
Ulasan oleh PersianSUB
« ارائه شده توسط وبسایت گلچین دانلود » ترجمه شده توسط : سعیـد پردیـس @Saeed_Pardis_Sub :کـانـال تلگـرام

Tag

webdl
Diterbitkan pada: 2026-08-15
Muat Turun: 0
Masalah Pendengaran: No
FPS: 23.976

Pratonton sari kata Farsi/persian

200 baris pertama.

‫اجـرای سـرود "بچشیـد و ببینیـد" توسط گـروه کـر کـالج ترینیـتی کمبـریـج

‫یالا، تکون بخور

!بگیرش دیگه

‫ هی، هی، هی، هی، هی، هی!

‫"باوقار ببازیـد، با افتخار جشن بگیریـد"

‫پالمر، اگه عجله کنی می‌رسی با اونا بری

‫بقیه‌ی شما هم فردا ساعت 3:30 تمرین دارید

‫بله آقا

‫بیخیال بابا، اونا که بردن

به اندازه‌ی کافی خوب نبودن

‫الان دیگه می‌تونم سگم رو ببرم بگردونم، نه؟

‫ساعت از 4:30 گذشته ملودی هر چقدر دلت می‌خواد بگردونش

‫ممنون

بریم کاسپر

"محلِ اقامت اَبـوت"

‫- مجبورت کرده کدوم سرفصل رو تمرین کنی؟ ششم -

‫-می‌دونی کجا باید بری؟ بله آقا -

‫چای می‌خوری؟

‫نه، ممنون. ولی مطمئنم مادرت می‌خوره

‫-پالمر، نوشیدنی می‌خوری؟ نه، مرسی -

‫دیدم چقدر همه‌جا ساکتـه

‫-هنوز ندیدیش، نه؟ نه -

...‫خب، آم

‫بهتره شروع کنی به تمرین کردن

مطمئنم هر لحظه ممکنه برگرده - باشه -

‫مامان؟

‫تلفن این شخص...

‫سارا پالی... خاموش است

‫مامان؟

‫وقتی به همه‌ی اینا نگاه می‌کنم کلی با خودم فکر می‌کنم

‫که هیچ‌وقت وقت نذاشتم همه‌ی کتاب‌هایی رو که باید می‌خوندم، بخونم

‫فکر کنم هیچ‌وقت برای شروع دیر نیست

‫چی شده؟

‫مامان کجاست؟

... :: تـرجمه از سعیـد پردیـس :: ... ‫ .:: کـ‌انـ‌ال تـلگـ‌‌رام : Saeed_Pardis_Sub ::.

‫خوشمزه‌ست؟

‫رمزش اینه؟ "می‌شه منم یه کم امتحان کنم؟"

‫اگه بخوای می‌تونی بخوری

‫نه، ممنون، همینو می‌خورم

‫اینم با کسی شریک نمی‌شم کثیف‌کاریش زیاده

‫نه؟

‫می‌تونه شبیه اون صحنه‌ی انیمیشن "بانو و ولگرد" بشه

...معلومه که تو هم

نقش بانو رو داری

‫هنوزم می‌تونم بخندونمت

‫خب، خندیدن هیچ‌وقت مشکل ما نبوده، مگه نه؟

‫گوش کن کریگ، از اینکه اینجاییم خوشحالم،

‫ولی قرار نیست از همون‌جایی شروع کنیم که دفعه‌ی پیش تموم شد

...منم نمی‌خوام از اونجا - ‫-انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده

‫نمی‌تونم دوباره خودمو تو اون وضعیت قرار بدم، باشه؟

‫ ممنون

‫خانم؟ نه ممنون

‫-آنی، ما فقط داریم غذا می‌خوریم من جدی‌ میگم کریگ -

دارم می‌بینم - لبخند نزن -

لبخند نمی‌زنم - این موضوع مهمه -

ببین

دارم بهترین رفتارمو نشون میدم

‫بهترین پیراهنم و بی‌مزه‌ترین جوک‌هام رو آوردم

‫در ضمن، استرس هم دارم

‫-تو استرس داری؟ آره -

‫می‌دونم همه‌چیز رو خراب کردم آنی

‫و هر اتفاقی هم که بیفته...

‫می‌دونم این آخرین شانسـمه

‫به چی فکر می‌کنی؟

‫دارم فکر می‌کنم اگه این بهترین پیرهنـته،

‫مشکلاتمون خیلی بزرگ‌تر از اونیه که فکر می‌کردم

‫بیا بگیر

‫خودتم می‌دونی که دلت می‌خواد

‫پیام‌هام فقط یه تیک خورده خونه‌ی مامان‌بزرگ هم نیست

هوم؟

‫تو مراسم صبحگاه می‌بینمت

‫باید به یه نفر بگیم. بابا!

‫"و در نهایت، دیروز توی محوطه‌ی مدرسه‌مون،

‫یه اتفاق بسیار مهم رخ داد"

‫تیم اول راگبی زنجیره‌ی بردهاش رو به 8 بازی رسوند

‫آخرین باری که تیم اولِ ،سنت‌بارت 8 بازی اولش رو برده بود

‫برمی‌گرده به سال 1996 که فصل رو بدون شکست تموم کردن

‫واژه‌ی "این‌ویکتوس" در زبان لاتین یعنی...

‫-لیبی جیمز؟ شکست‌ناپذیر، آقا -

‫بسیار عالی

‫خب، تیم اول این شنبه بازی مهمان داره،

‫اما آخر هفته‌ی بعد باید با تمام قوا حضور داشته باشین

‫و توی بازی خانگی مقابل اکس‌بریج حمایتش کنین

‫خوبی؟

‫خوبم

‫سه تا متقاضی واسه مصاحبه‌ی دبیر زبان دارید

‫اولی واسه فردا ساعت 4 هماهنگ شده

‫سارا زنگ نزد؟

‫-اصلاً ندیدیش؟ نه -

‫همه‌چیز روبراهه؟

‫‫تلفن این شخص...... سارا پالی...

‫خاموش است

‫یالا عزیز دلم نباید دوباره این بساط رو راه بندازیم

گ‌ ل‌ چ‌ ی‌ ن‌ د‌ ا‌ ن‌ ل‌ و‌ د

‫حدس بزن اون روز کی زنگ زد؟

‫-فکر کردم شماره‌ش رو بلاک کردی نه -

‫خودت گفتی می‌خوای بلاک بکنی

‫بلاک کردن شماره‌ش، عوض کردن اسمت فروختن خونه و مهاجرت به اسپانیا

‫نقشه همین بود

‫"در صورت وقوع جنگ هسته‌ای"

در صورت وقوع جنگ هسته‌ای

‫به هر حال خونه رو نمی‌شه فروخت هنوز به نام اونـه

‫می‌خواست بریم اون پیتزافروشی جدیده نزدیک پل، با هم غذا بخوریم

‫خب، نرو

‫-فقط در حد یه گپ زدن ساده نه -

‫هم به خودت قول دادی، هم به من

‫ختم کلام

‫"ختم کلام"؟

‫تکیه‌کلام جدیدمـه

‫-همچین جدیدم نیست واسه من هست -

‫توی یه برنامه‌ی تلویزیونی شنیدمش

‫دارم سعی می‌کنم یه جوری بچپونمش توی حرف زدنم

‫-حرف آخر رو می‌زنه دقیقاً -

‫توی این مورد هم صدق می‌کنه آنی

‫باید دورش رو خط بکشی

‫-برو، برو، برو باشه -

‫تخم‌مرغ توی یخچالـه، کنسروها هم توی کابینت

‫فردا هم سریع میام و شیر رو برات میارم

‫-نه عزیزم. گرت می‌تونه بره نه، نه -

‫خودم واسه احتیاط یه بطری می‌خرم

‫خداحافظ

‫ممنون عزیزم

‫-صبح بخیر دیوید صبح بخیر -

‫-سلام کیت سلام -

‫اون یارو توی اتاق یکه این یکی هم الان پیداش می‌شه

‫صبح بخیر

‫یه یارویی توی اتاق یکه می‌خواد گزارش گم‌شدن یه نفر رو بده

خب، ‫به ما ربطی نداره کار نیروهای یونیفرم‌پوشـه

‫آره، اینو می‌دونیم، خودم بهش گفتم ولی اصرار داره با یه کارآگاه حرف بزنه

‫اون مدیر مدرسه‌ی سنت‌بارتـه کدوم یکی بود باز؟

"‫همون بزرگـه توی "ابتس لی

‫همون اعیونیـه؟

هوم

یه نفر موهاش رو درست کرده - واقعاً؟ کی؟ -

‫ناخن‌هاش هم همین‌طور فکر نکن این چیزا از چشمم در می‌ره

‫قرار مراری چیزی داری؟

‫-حق دارم به ناخن‌هام برسم خوبـه که داری دوباره به خودت می‌رسی -

‫-حتماً که نباید پای یه مرد وسط باشه نباید باشه، ولی احتمالاً هست -

‫بسه دیگه، حالا کی هست؟

‫عاشق همین ویژگی‌تم بکی این ذهن کنجکاوت

‫همیشه دنبال حقیقتی

‫واسه همینه که کارآگاه خوبی شدی

‫-پس حدسم درست بود، نه؟ نه -

‫سلام. مایکل هستین، درستـه؟

‫اون هیچ‌وقت دیر نمی‌کنه

‫هیچ کلاسش رو غیبت نمی‌کنه

‫هیچ‌وقت بدون اینکه بهم بگه یا پیام بذاره، مدرسه رو ترک نمی‌کنه

‫حداقل انتظارم همینه و اونم همین انتظار رو از من داره

‫حرفم اینـه که این رفتار اصلاً شبیهش نیست، بی‌سابقه‌ست

‫ واسه همین باید فوراً بهش رسیدگی بشه

‫-آخرین بار کی همسرتون رو دیدین؟ دیروز -

‫-دیروز چه ساعتی؟ 10:20 صبح -

خیلی دقیقه - تایم زنگ تفریح بود -

‫دخترم که اونم جزو کادر مدرسه‌ست، خیلی نگرانـه

‫توی مدرسه باهاش ناهار خورده یعنی حدود ساعت 12:15 یا 12:30

‫بعدش، بعدازظهر،

‫من و دخترم مسابقه‌ی راگبی تماشا کردیم و بعدش اومدیم خونه

‫یکی از شاگردهای سارا رو هم با ماشین رسوندیم

‫به محض اینکه پام رو گذاشتم داخل فهمیدم یه چیزی درست نیست

‫و از اون موقع تماسی نداشتین؟

‫-با تلفن یا...؟ نه، گوشیش خاموشـه -

‫پس واقعاً جای نگرانی داره

‫خب وقتی خونه خالیه آدم حسش می‌کنه، مگه نه؟

‫وقتی شریک زندگیت اونجا نیست، آدم فقط...

‫خب، با تمام وجودت حسش می‌کنی

‫درستـه. متوجهم

‫اما مسئله اینجاست مایکل،

‫اگه "به محض اینکه" اومدین فهمیدین یه جای کار می‌لنگه

‫و اگه به قول خودتون این قضیه ..."باید فوراً بهش رسیدگی بشه"

‫پس چرا اینقدر طولش دادین تا به ما خبر بدین؟

گ‌‌‌ل‌‌چ‌‌ی‌‌ن‌ د‌ا‌ن‌‌ل‌‌و‌‌د

‫می‌گه زنش گم شده

‫خب، اسم این کار گم‌شدن نیست

نمی‌تونیم این‌طوری صداش کنیم از نظر فنی نه

‫-چون هنوز 24 ساعت نگذشته؟ ساعتش اصلاً مهم نیست -

‫اون یه زن بالغه که نه سوءپیشینه داره،

‫نه سابقه‌ی بیماری روانی یا اعتیاد...

‫تا جایی که می‌دونیم نه این همون چیزیه که باید بفهمیم

‫ولی با خودت فکر می‌کنی

اگه قتلی چیزی اتفاق افتاده باشه ‫احتمالاً پای خود این یارو وسطـه؟

‫نه، دارم فکر می‌کنم اون آدم...

آدم مرموز‌یه، این‌طوری فکر می‌کنم

‫فقط چون توی یه مدرسه‌ی اعیونی همه‌کاره‌ست،

‫معنی‌ش این نیست که توی خونه‌ش همه‌چیز گل و بلبله، مگه نه؟

‫بیا رو راست باشیم، احتمالاً برعکسه

...‫هیچ‌کس نمی‌دونه توی رابطه‌ی بقیه

‫-واقعاً چه خبره دقیقاً. ممنون -

‫آره، ولی این‌طورم نیست که مجبور باشه آمار همه‌جا رفتنش رو بهش بده

‫مسئله همینه یه حس درونی بهم می‌گه مجبور بوده

‫-الان کجاست؟ برگشته مدرسه -

‫پس برو اونجا تا جایی که می‌تونی اطلاعات جمع کن

‫-بچه مچه هم دارن؟ آره، یه دختر -

‫با اونم حرف بزن

‫اینکه سابقه‌ی قبلی ندارن رو هم یه نکته‌ی مثبت در نظر می‌گیریم

‫چون پای یه مدرسه وسطه قضیه رو بی سر و صدا پیش ببر، باشه؟

‫خدا رو چه دیدی، شاید تا برسی اونجا، برگشته باشه خونه

‫اسم این مدیره چی بود؟

‫اسمش هست مایکل پالی‌

‫یه بار دیگه!

‫قبل از اینکه جوابتون رو بنویسین حسابی درباره‌ش فکر کنین

Gone subtitles in other languages

More Farsi/persian subtitles for Gone

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left