200 baris pertama.
چیه؟- ...اگه جواب پیامامو میدادی-
تا اینجا نمیومدم
شام گروهی داشتیم
فکر میکنی من چقدر حقیرم؟
چی داری میگی؟
فراموشش کن، سریع حرفمو میزنم قول میدم
فکر کردم باید شخصا بهت بگم
...از امروز
دیگه باهات کاری ندارم
تو برام تموم شدی
...دیگه باهات
کاری ندارم
تو برام تموم شدی
این موضوع انقدر مهم بود که بخاطرش تا اینجا اومدی؟
میتونستی پشت تلفن هم بگیش
باشه
سلام
سلام
...بعد مشروب خوردن سر شام یکم حالم بد شده
برای همین دیگه میرم خونه
دیگه میرم
با گروه کتاب یوگا شام گروهی داشتیم
باید اونا رو به عکاسمون معرفی کنی
باشه، شب بخیر
بیا دفعه بعد با هم نوشیدنی بخوریم
برو پیش همکارات
من حرفمو زدم، دیگه میرم
اصلا خودت میدونی چی میخوای؟
هدفی داری؟
اصلا جاه طلبی نداری؟
فکر میکنی من چقدر حقیرم؟
ایون جو
معذرت میخوام
یهو برای چی از معذرت میخوای؟
...نتونستم قولمو برای
دختر بزرگم نگه دارم
چه قولی؟
روزی که عکس توی پذیرایی رو انداختیم
وقتی توی شکم مامانت بودی یه قولی بهت دادم
که تو بهترین شرایط ممکن بزرگت کنم
که بهت اجازه بدم هر کاری میخوای انجام بدی
که بهترین پدر دنیا برات باشم
اما به هیچ کدومشون عمل نکردم
هیچکدوم
اون طوری که من میبینم، شما خیلی خوب بزرگش کردید
این طوری فکر میکنی؟
چقدر ایون جو رو دوست داری؟
چرا یهویی این سوالو میپرسی؟
اون آدمی نیست که به همچین سوالایی جواب بده
درسته، میدونم میدونم اون چجوریه
ولی میخواستم یکم ازت تعریف کنه
...ایون جو
از همون لحظه ای که به دنیا اومد شیرین بود
چون دخترمه اینو نمیگم
همه پرستارا همینو میگفتن
اونا میگفتن همه بچه ها وقتی به دنیا میان یه شکلن
اما اون متفاوت بود
چشماش گرد و درشت بودن
خیلیم میخندید
وقتی میرفت دانشگاه
می درخشید
...اون روزا
...زمان های با ارزشی بودن، اما
من برگشتم
سلام ایون جو، اومدی؟
تو اون دوران با ارزش
اون سعی میکرد پول در بیاره چون پدر بی لیاقتش
یعنی من، بی سواد بود
برای همین وقتی آسیب میدیدم نمیتونستم کاری کنم
خیلی شرم زده بودم
باید برات جبران کنم
این از طرف قلب پدر بازنده ـته، لطفا قبولش کن
اون موقع نمیتونستم بهت بگم، ولی وقتی اینو بهم دادی
بهم ریختم
واسه همین ده سال مثل یه آدم بدهکار زندگی کردی
که یه قرض غیرقابل شمارش رو جبران کنی؟
...اگه مامان به اندازه کافی پول می داشت
نیازی نبود انقدر با احتیاط پول خرج کنه
اصلا به اون فکر کردی؟
...اگر ایون هی هم می بود
انقدر سختی میکشیدی که اینو بهش برگردونی؟
اگه ایون هی بود؟
اون داره میگه، که نمیتونه قبولش کنه
نه، قبول میکنم
پولتو میگیرم
اون میگه حس میکنه یه باری رو دوششه
قبولش میکنم
نرو
میخوام بدونم چرا داری اینکارو میکنی
میخوام بدونم چرا داری منو کنار میذاری
حداقل من اون موقع ها یه دلیل مشخص داشتم
یه دلیل مشخص؟
...هنوزم فکر میکنی من با جونگ مین و دوست دخترش
رفتم بیرون، غذا و مشروب خوردم؟
یعنی فقط بخاطر این که تصادفی همو دیدیم ازم معذرت خواستی؟
و حتی سوء تفاهم هات هم برطرف نشدن؟
برطرفشون کردم، فهمیدم کار اون بوده
اون یه حرفی از جانب خودش زد که منو دچار سوء تفاهم کنه
بیا درباره ـش حرفی نزنیم
...فقط بهم توضیح بده
چرا داری منو کنار میذاری؟
...متنفرم از این حرف که میگن
باید با نزدیکانت با ادبانه تر رفتار کنی
حتی با آدمای نزدیک بهمون؟
میگن با آدمای نزدیک بهمون هم باید باادبانه حرف بزنیم
پس چجوری میشه یه رابطه راحت و صادقانه داشت؟
اینجوری که آدم تنها میشه
اما حالا میفهمم این حرف
در واقع خیلی عاقلانه بوده
تو پیش من خیلی خیلی بی ملاحظه رفتار می کردی
بخاطر همین کنار میزارمت
خودت چی؟
تو همیشه با من با ادبانه رفتار میکردی؟
صد در صد
من بیشتر از اون چه که فکرشو کنی مودبانه رفتار کردم
تو به سو یونگ همه چیو گفتی
اون از همه چی خبر داشت، آموزش قرار گذاشتن آقای دختر باز، همه چی
چقدرشو بهش گفتی؟
مشکلی نداره تو پشت سرم اینکارو بکنی؟
منو چی فرض کردی؟
تو اصلا ثبات نداری
"تو حقیری"
"اما من با قلب گرم و بخشنده ـم در آغوش میگیرمت" اینطوری فکر میکنی، آره؟
چقدر دلگرم کننده
این موضع فقط بین منو تو بود
اون حتی از کلمه ای که من به کار میبردم استفاده کرد
...پس چطور
باید تفسیرش میکردم
چرا وقتی همین الانش هم تصمیمتو گرفتی عصبانی میشم؟
من برای عصبانی شدن آدم عجیبیم
واسه تو، من هنوزم همون احمقیم که نمیدونست
گشت و گذار کردنمون توی خیابون دوکسگونگ
یه راز بود و به همه دوستامون گفتم
من هنوز واسه تو یه همچین آدمیم
بیا تمومش کنیم
الان بهتره
وقتی آروم بشه میاد بیرون
ته هیونگ - بله؟ -
وقتی ما ازدواج کردیم
توی یه جا اندازه نصف این اتاق نشیمن زندگی میکردیم
یه آشپز خونه کوچیک، یه اتاق و تمام، همش همین بود
زنم خیلی خجالت می کشید
که هر دفعه میخواست لباس عوض کنه مجبورم میکرد برم آشپزخونه
مطمئن نیستم برای چی دارم اینا رو بهت میگم
شاید به خاطر این که اینجا خیلی بزرگه
...شما دو نفر
اوضاعتون خوبه، درسته؟
بله
کجایی ایون جو؟ - سلام، ایون هی -
اون الآن داره استراحت میکنه
بازم حالش خوب نیست؟
نه، اینطور نیست چیزی شده؟
برای من، رابطه ام با خانواده ام فرق میکنه
حالا که فهمیدم، باید فرق کنه
ته هیونگ
ایون جو
داره از جواب دادن تماسای من طفره میره؟
نه، اینطور نیست
میخوای گوشیو بدم بهش؟
نه، مشکلی نیست
تنها کسی که الان میخوام ببینمش
خواهرمه
اینجا چیکار میکنی؟
درسته
اومدم اینجا دفترچه حسابشو بهش بدم
ولی باز پسش گرفتم
اشتباه کردم
متوجه نبودم که اون چقدر باملاحظه ست
فقط به عذاب وجدان خودم فکر میکردم و اشکشو درآوردم
ایون جو واقعاً گریه کرد؟
بهم گفت اگه هر ماه اون پولو به تو میدادم
راحت تر میتونستی
خونه رو اداره کنی
فکر میکردم تو هم مثل من فکر میکنی
دختر ما سخت کار میکرد تا برای ما پول دربیاره
میخواستم براش جبران کنم
برو و آرومش کن
...من
نمیتونم برم
اون
بهت نگفت؟
چیو بهم بگه؟
اون
میدونه
که تو پدر واقعیش نیستی
اون میدونه
ایون هی و جی وو
همشون میدونن
تو بهشون گفتی؟
برای چی؟
برای اینکه منو از بچه ها هم جدا کنی؟
تو بابت هر اتفاقی که میوفته منو سرزنش میکنی
تو گفتی تا آخر عمرت اینو مثل یه راز نگه میداری
اما نتونستی
برای چی گفتی
مسئولیت چیزیو که از عهده اش برنمیای قبول میکنی؟
فکر کردی قبول کردن مسئولیت یه آدم دیگه
کار آسونیه؟
اگه ایون هی بود
انقدر سخت کار میکردی این پولو بهش برگردونی؟
No comments yet. Be the first to leave one.