200 baris pertama.
『دکترِ سقوط کرده』
ها نول، اینجا رو ببین. اینجا
!هی
داری کجا میری؟- !برگرد-
خدایا، برگرد اینجا
با دا، یه ژست باحال بگیر
خودشه
خیلی خب، اونجا وایسین
بیاین یکی باهم بگیریم به دوربین نگاه کنین
خوبه
پنیر- پنیر-
خیلی خب- خیلی خب، یکی دیگه-
!با دا، چشماتو کامل باز کن- با دا، دوربینو ببین-
روزی که ها نول به دنیا اومد
میگن آسمون بر فراز بوسان صاف و فوق العاده آبی بود
"واسه همینم اسمشو گذاشتن *"ها نول
و اسم منم "با دا"* گذاشتن که بهش بخوره
"پسرم، مثل دریا سرزندهست"
و درست مثل اسممون پیش رفتیم
نمرات اون مدام به بلندی آسمون بالا میرفت
و نمرات من در سطح دریا باقی موند
حتی وقتی هم که امتحانشو خوب میداد ناراحت بود
میگفت حدسی سوالو درست جواب داده نه با دانش خودش
من حتی به 25 صدم هم قانع بودم- !ایول پيتزا داریم-
هر وقت ها نول امتحانشو خوب میداد، مامان پیتزا میخرید
و اینجوری متفاوت از هم زندگی میکردیم
هی با دا، بیا جاجانگمیون سفارش بدیم
منم همینطور- من جامپونگ میخوام-
نام با دا
خواهرمه
گرسنه نیستم
هی
گفتم دوستات رو با خودت نیار
هی
فعلا! بعدا بر میگردم ها نول
من دوست داشتم با رفیقام ول بگردم
ولی اون درس خوندن رو ترجیح میداد
مامان بهترین دنده های کوتاه رو میپزه
عاشق خوردن غذای خوشمزه بودم
ولی اون بازم درس خوندن رو ترجیح میداد
من خیلی رمانتیک بودم
ولی اون اصلا تو فاز عشق و عاشقی نبود
خوبی؟
!نام ها نول
"پاییز، 2009"
هی
منو میشناسی، نه؟ بهترین بوکسور مدرسهم
اوکی، فرض میکنیم میشناسی
ازت خوشم میاد
چجوری بگم؟
چون زمین تا آسمون باهم فرق داریم، بهت علاقه پیدا کردم
ارزشمندی و نمیخوام کسی تو رو داشته باشه
.مثل آخرین سیگار تو پاکت
حالا چرا آخرین سیگار؟
الف"، الفه و "ب"، ب" اینکه بگی الف، ب میشه، گیج کنندهست
هی
هنوز حرفم تموم نشده کجا میری؟ گفتم ازت خوشم میاد
قربان
نمیذاره درس بخونم- چی؟-
شماها
بی خاصیتا
جرئت کردین مزاحم درس خوندنش بشین؟
گمشین ببینم
واسه نونا، قرار گذاشتن فقط مانع درس خوندنش میشد
"تابستان، 2011"
تنها چیزی که ذوق زدهش میکرد
کتابهای درسی جدید بود
فقط وقتی قلبش تند میزد
که داشت از پله ها بالا میرفت و نفسش بند میومد
"بهار، 2023"
...ولی اون آدم
کم کم شبیه من شد
وقتی داره پیام میده نیشش تا بنا گوشش بازه
"جاذبه خصوصی، ایجونگ بو"
"مال من"
چیکار میکنی؟ پسش بده
وایسا یه لحظه- !چی؟ پسش بده-
گمشو
اصلا اینا رو میخوای بدونی چیکار؟
!زودباش دیگه، مامان
الان کسی رو داره که همراهش میخواد به جاهای معروف بره
انگار حسابی تو افکارش غرق شده
حتما به خاطر اون شخص خاصه
ها نول- !یا خدا-
اگه نصیحتی چیزی میخوای بگو- چی؟-
منظورم اینه که
راحت باش
منظورت چیه؟
چطور جرئت میکنی عوضی؟
کجا گذاشتیش؟
چیو؟
!واقعا که
چرا باید کیف پولمو بدزدی؟
فقط میخواستم پنجاه هزار وون کش برم
نافتو به پنجاه هزار وون بستن؟ واسه چی همهش پنجاه هزارتا؟
چون باید برم سر قرار
یه دختری هست که ازش خوشم اومده
دوباره؟ چرا مدام عاشق این و اون میشی؟
وایسا ببینم
چیز دیگه ای هم دزدی؟- چته؟-
آره؟- نه؟-
ندزدیدم
راستشو میگم
چجوری حرفتو باور کنم؟
بذار ببینم چقدر پول اونجاست
نونا الان یه مسئله شاد واسه حل کردن داره
「دکتر اسلامپ」
مطمئنم
"ازت خوشم میاد"
باید رو کیف پولم قفل بزنم
چه خبرا؟
یعنی چی میتونه باشه؟
واقعا ازت خوشم میاد
ازت خوشم میاد
ولی واقعا دوسِت دارم
صد در صد گفت ازم خوشش میاد
حتی دستای همدیگه رو هم گرفتیم
پس یعنی داریم قرار میذاریم
ولی... چون هیچوقت نگفتیم قرار میذاریم پس هنوز دوستیم
واسه چی انقدر کلم خرد میکنی؟
میخوام کیمچی تازه و ترشیجات درست کنم
که این طور
...میگم مامان
تو و بابا چجوری قرار گذاشتین؟
...چه یهویی
...خب
دارم یه مقاله در مورد احساسات مینویسم وقتی کسی عشقش رو اعتراف میکنه
سطح دوپامین انتقال دهنده ...عصبی، تو مغزت زیاد
اصلا چی شد شروع کردین قرار بذارین؟
اون موقع، بابات همسایهمون بود
یه روزی پیشنهاد داد برام اومورایس بخره
اون زمان غذای گرونی بود، برای همین گفتم باشه
یه بار دیگه هم واسم کتلت گوشت خوک خرید
...و بعدش یه روزی
تو به دنیا اومدی
پس
هیچوقت نگفت قرار بذارین؟
خب فقط کنجکاو بودم
اگه بدونین همدیگه رو دوست دارین، رسما قرار میذارین؟
یا واقعا باید به زبون بیاریش و ازش درخواست کنی؟
گیج شدم
لازم نیست به زبون بیاریش
اگه همدیگه رو دوست داشته باشین و برید سر قرار و دستای همدیگه رو بگیرین میشه قرار گذاشتن
واقعا؟
گرفتن دستای همدیگه یعنی قرار گذاشتن؟- !معلومه-
به زمان ما که اینجوری بود
که اینطور... اون زمان
بگو ببینم درست فهمیدم یا نه
دوستت با اون یارو نوشیدنی زد و پسره مست شد
بعد حدود 5-6 بار بهش گفت دوستش داره
دستای همدیگه رو هم گرفتن- آره-
پس صد در صد قرار میذارن- واقعا؟-
پس این روزا اینجوریه؟- این روزا"؟"-
دایی ته سون، آخرین رابطهت کِی بود؟
وقتی داشتم میرفتم سربازی با دان بی بهم زدم
بیست سالی شده؟- چی؟-
یعنی اواخر دهه 90 بود. پایان قرن
چه اون زمان و چه الان، قرار گذاشتن خیلی فرق نکرده
البته که فرق کرده حرف 20 سال پیش بوده ها
خبری از دوست مجازی و با تلفن قرار گذاشتن نبود
کسی نیست که جدیدا قرار گذاشته باشه؟
چیزی گفتین؟- !وای-
هی، کِی اومدی اینجا؟
دایی ته سون بابت شستن ظرفا پنجاه هزارتا میده، پس منم اومدم کمک
دوباره پنجاه هزار وون؟
.بد نیست اسمتم بذاری پنجاه هزار وون
...پس
اون داستانی که الان گفتی در مورد آقای پشت بومی بود، درسته؟
میدونستم یه ریگی به کفشته دستای همدیگه رو گرفتین؟
نه اصلا
واقعا دوستمو داشتم میگفتم- عه؟-
بیشتر شبیه تو و آقای پشت بومی بود، ولی چشم پوشی میکنم
در هر صورت، اینو نمیشه قرار حساب کرد
چرا نه؟- بهش میگن فاز عشوه گری-
میرن بیرون ولی رسمی نیست
حتی اگه دستهای همدیگه رو گرفته باشن هم
یا فراتر رفته باشن
اگه رسمیش نکردن، پس حساب نیست
این روزا قرار گذاشتن دردسر داره
اگه قرار نمیذارن ولی دستای همو بگیرن، بازم حساب نمیشه؟
معلومه که نه
مثل اضافه کردن خرت و پرت به سبد خریدته
تا وقتی پولش رو ندی مال تو نیست، مگه نه؟
منطقی بود
واقعا؟
چی شده؟ اگه تو نیستی پس این همه نگرانی واسه چیه؟
...خب
یه جورایی با فکر کردن به آیندهت ناراحت شدم. خب که چی؟
من دیگه میرم دایی ته سون
اصلا هم در مورد من نبود. اصلا
فعلا
تيم ترجمه مجله آفتابگردان @sunflowermagg :کانال تلگرام @sunflowermag :اينستاگرام
یو جونگ وو، خونه ای؟
جونگ وو
میشه یه لحظه حرف بزنیم؟
آره میتونیم- !یا خدا-
چرا به گوشیم نگاه میکردی؟- از عمد نبود-
چشمای خیلی تیزی دارم
چی شده؟- چی؟-
داشتی چت میکردی
No comments yet. Be the first to leave one.