200 baris pertama.
- سلام. - سلام.
میسی هستم.
اتاق پیپا و بری اونطرف راهروئه.
لوسی هستم.
خیلی خوشحالم که با تو هماتاقی شدم.
من هم همینطور.
ظاهرا پیراهنت خیلی اذیتت میکنه.
اِم، شما؟
استیون دیمارکو هستم.
اون استیونه خیلی ازت خوشش اومده.
میخوای بیای بیرون؟ بیرون دانشگاه مهمونی گرفتن.
من راننده حوصلهسربرمون میشم.
آها، گمون کنم امشب همینجا بمونم.
جریان چیه؟
نشنیدین چه خبر شده؟
میسی دیشب تصادف کرد.
پیشم میمونی؟
واقعا نمیخوام اینجا تنها باشم.
بعد از جداییمون با کسی سکس نداشتی؟
نمیخواستم داشته باشم. نه.
- - بیخیال دیگه.
- چیه؟ - سلام رفیق.
میتونی الان بیای اینجا؟ درو وحشت کرده.
پای میسی، همون دختره که مرده، وسطه.
بگو چی شده بود.
گمون کنم بدجوری گند زدم.
چیزی نیست. چیزی نیست. استیونه.
جلوی من کاملا راحت باش.
چند شب پیش، اِم...
که میسی مرد،
من رفته بودم مهمونی...
و میخواستن یکی بره آبجو بخره.
کسی جز من هم کارت شناسایی جعلی نداشت.
کارت شناسایی جعلی قبلی خودم رو بهش دادم.
ولی وقتی داشتم برمیگشتم،
یهو سر و کله ماشین دیگهای پیدا شدن،
من هم آخرین لحظه منحرف شدم، اون ماشینه هم منحرف شد.
ماشینه زد به یه درخت.
بهتر بود بعدش پیاده میشدم، ولی...
پام رو گذاشتم رو گاز و رفتم.
بهتر بود با یکی تماس میگرفتم.
ولی وحشت کرده بودم.
نمیدونستم ماشین میسی بوده.
نمیدونستم خودش بوده.
فرداش که پیداش کردن فهمیدم.
راستش، وقتی بهم گفت، نمیدونستم چیکار کنم.
خودت هم که میدونی بلد نیستم این مشکلات بزرگ رو حل کنم.
خیلیخب. خیلیخب. خیلیخب.
فرض میکنم به کس دیگهای نگفته باشی؟
- نه. - نه.
درو، کس دیگهای هم تو جاده بود؟
کسی نبود که ممکنه تو رو دیده باشه؟
نبود؟
خودت هم که میگی منحرف شدی.
اصلا ماشینت با ماشینش برخورد داشت؟
- نداشت؟ - نه.
خب، پس اگه ماشینت بهش نخورده باشه،
یعنی زدن و در رفتن حساب نمیشه دیگه، نه؟
این شکلی حساب نمیکنن.
نباید صحنه تصادف رو ترک کرد.
بهتر بود زنگ میزدم بیان کمک.
- شاید میتونستن نجاتش بدن... - آره، ولی شوکه شده بودی درو.
- شوکه شده بودی دیگه، نه؟ - نه.
کمی تو مهمونی مشروب خورده بودم.
کارت شناسایی جعلی هم دستم بود، نمیخواستم پلیس خبر کنم.
خیلیخب.
- خیلیخب. - شاید بهتر باشه خودم...
عه، عه، عه، عه، نهخیر.
ببین چی میگم.
فعلا همه خیال میکنن تصادف عادی بوده.
- واقعا هم تصادف عادی بود. - نه، خودم میدونم، میدونم.
ولی کسی جز خودمون از وقایعی که برام...
تعریف کردی خبر نداره.
یعنی نمیتونی میسی رو احیا کنی.
خب؟
ولی اگه زندگی خودت رو نابود کنی، این اتفاق برعکس نمیشه.
انسانی دیگه. وحشت کردی.
میشه این جریان رو محو کرد.
ولی خودت باید بخوای محو بشه.
باید با من صحبت کنی. باید قبلش با ریگلی صحبت کنی.
خب؟ نباید این جریان رو به کسی بگی درو.
باید بین خودمون بمونه.
باشه.
خیلیخب.
مشکلی برات پیش نمیاد.
«بهم دروغ بگو»
«فصل یکم، قسمت دوم» «شهوانی»
گذر از مسیر...
سوگواری روشهای متعددی داره.
ما دور هم جمع شدیم که از حال بقیه باخبر بشیم...
و تجربه خودمون رو توصیف کنیم.
لوسی، تو میسی رو بهتر از همه میشناختی.
میخوای اول شروع کنی؟
آها، من خیلی نمیشناختمش.
اینجا نوشته حتی وقتی کسی رو نشناسیم...
هم ممکنه سوگوارشون بشیم.
آها، به نظرم مرگ تجربهای شخصی محسوب میشه.
میتونین از نفر بعدی بپرسین.
خب، من مطمئنم...
لطفا از نفر بعدی بپرسین.
مترجم: «نـــامـــدار»
لوسی، گپ کوتاهی بزنیم؟
راستش باید به کلاسم برسم...
صرفا خواستم زودتر بهت خبر بدم.
مدیر امروز والدین میسی رو...
میاره اتاقت که وسایلش رو جمع کنن.
عجب.
خیلیخب. مرسی. دقیقا چه ساعتی میان؟
میخوام حواسم باشه که تو اتاق نباشم.
به نظرم احتمالا اگه آقا و خانم کمپبل با کسی...
که میسی رو تو دانشگاه میشناخته صحبت کنن، خوشحال میشن.
مطمئنم خیلی تسکین پیدا میکنن.
چرا که نه؟ باشه، حتما.
[لوسی: بابت دیشب ممنونم. گمون کنم شام خوش بگذره.]
دیروز و پریروز با ریگلی صحبت نکردی؟
- چرا. چطور مگه؟ - چه بدونم.
حس میکنم رفتارش اصلا عادی نیست.
آره، مصرف گلش رو کاهش داده.
احتمالا به خاطر فوتبال آمریکایی کاهش داده.
ذهن خودت درگیر چیه؟
قراره اون سال اولیه، لوسی رو شام مهمون کنم.
- شام مهمون کنی! عجب. - هوم.
- حتما خیلی ازش خوشت میاد. - من که اصلا تو رابطه نیستم.
آره، ولی دایانا که بالاخره دوباره قبولت میکنه.
الکی وانمود نکن که التماسش نمیکنی.
من التماس نمیکنم.
ترغیب میکنم.
خیلی کسشعر میگی.
- نهخیر. - چرا، میگی.
ای خدا، تصور بلایی که دایانا بعد از خبردار شدنش سر دختره میاره...
از توانم خارجه.
دخلش رو میاره.
نمیخوام شاهدش باشم.
راستش، من که خیلی میخوام شاهدش باشم.
راستش، همین الان با دایانا کلاس دارم.
آها. خب، حداقل سعی کن کیرت رو بین سکس با دختران مختلف تمیز کنی.
لطفا الکی وانمود نکن قبل از این که نمکگیر...
کس آلی بشی، با کلی آدم سکس نداشتی.
- عه. - آره دیگه.
حرف کس آلی رو پیش نکش.
- خیلیخب. - ممنون.
ببخشید.
کس درجه یک آلی.
خیلی بیادبیها، میدونستی؟
خیلی قشنگه. ولی خیلی جاهاش رو کشف نکردن.
عین جنوبگان میمونه.
- هوم. - متروکه است.
خیلی سرده.
هر مقالهای که تحویل بدین،
میز گرد تشکیل میدیم تا آثار همه رو بررسی کنیم...
و از نظر بقیه مطلع بشیم.
بهتره بهتون هشدار بدم تحملش خیلی دشواره.
خلاصه اگه آمادگی زجر کشیدن ندارین، بهتره سر این کلاس نباشین.
میشه اولین تکلیفمون رو...
راجع به دانشجویی که هفته پیش مرد بنویسیم؟
کلاس ما واسه نوشتن آثار تخیلیه.
اون موضوع تخیلی نیست. پس نمیشه.
خیلیخب، شروع میکنیم.
- بهت پیام میدم. - خیلیخب، صحبت میکنیم.
وای. چه خوشگل شدی.
برات جا گرفتم.
واقعا؟
صبح به خیر.
صبح همگی به خیر.
کسی پس از مطالعه مبحث امروز...
نظری نداره...
که بخواد باهامون در میون بذاره؟
بذارین سوالم رو اینطور مطرح کنم که فردا قراره اداره کشوری رو به دست بگیرین.
در زمینه سیاست خارجه، قدرت سخت رو به کار میگیرین...
یا با قدرت نرم پیش میرین؟
بگو.
خب، اگه زنجیره قدرت سخت و قدرت نرم رو در نظر بگیریم،
ظاهرا المان اساسیشون زمانبندیه.
به کار بردن قدرت سخت پرسرعته،
آخه ابزار مورد نیازش ثابتن.
اگه تاریخ رو در نظر بگیرم، عامل اصلیش ارتش بوده.
هیچی مثل تهدید مسلحانه نتیجه کار رو تضمین نمیکنه.
- هوم. - تقریبا درسته.
بگو.
اِم، درست میگه.
به کار بردن قدرت نرم بیشتر طول میکشه،
ولی خیلی تأثیرگذارتره.
اگه همهچی علیه آدم باشه، دیپلماسی اجباری به درد نمیخوره.
در واقع قدرت نرم خیلی مهمه.
میتونم حرفم رو اثبات کنم.
چطوری؟
دوازده دانشجو دستشون رو بلند کرده بودن،
ولی شما خوشگلترین دختر کلاس رو انتخاب کردین.
خیلیخب. اِم، صفحه صد و چهل و پنج کتاب چاوز رو باز کنین.
سلام.
- سلام. ممنون. - خواهش.
ممنون که اومدی.
اِم، به نظرم بهتره اینجا رو پاکسازی کنیم.
منظورت چیه؟
تا والدین میسی نرسیدن، پاکسازی کنیم.
اگه خودت مرده بودی، دلت میخواست والدینت کل وسایل...
No comments yet. Be the first to leave one.