200 baris pertama.
کارآگاه کانگ، میشه یه نگاه به این بندازین؟
...قربانی یون می را
قبل از حادثه، با یکی ملاقات کرده بود
چی؟
بله؟
دکتر
دکتر چا یونگ هون
بله، شما ؟
من کارآگاه کانگ ده ووک از بخش دو جرایم خشن ایستگاه پلیس گوانگجو هستم
شما خانم یون می را رو میشناسین، درسته ؟
چه رابطه ای باهاش داشتین؟
اون بیمار من بود
میدونستین که اون معشوقه شیم میونگ سوب بوده؟
بله
بعد...بیمارتون بود؟
مشکلی داره؟
...خواستن و عشق یکی که علاقه ای بهت نداره
از اولش هم اشتباهه
به بیان دیگه، عشقی که قسمت نیستش
...روز مراسم سالگرد تجدید عهد ازدواج
شما یون می را رو دیدین، درسته ؟
تظاهر به اینکه زوج خوشبختی هستین تظاهر به اینکه بهترین دوستای هم هستین
تظاهر به اینکه همسایه های خوبی هستین ...تظاهر به اینکه، طرف هم هستین
همه مون با این چیزا زندگی میکنیم
بله، اون روز من یون می را رو دیدم
ویترین:خانه ملکه -❤ ترجمه و زیر نویس از مون ریور ❤- @moonriverteam _sns
برای آخرین بار میگم
برگرد خونه
... و
...جایی که الان نشستی
یه روزی مال من میشه
میخوای اینجا بشینی؟
تو جایگاه ریاست؟
به عنوان یه آدم کوته فکر و بی ظرفیت که ...پر از طمع و حقه های کوچیکه
جرات می کنی به جایگاه ریاست گروه لارین، چشم بدوزی؟
هان سون جو- ...تو همین الان-
فکر میکنی خودت تنهایی تا به این جایگاه الانت رسیدی؟
اگه اعتبار من نبود، اگه حمایت های پنهانی من نبود
فکر میکنی اصلا میتونستی به اینجا برسی؟
دارم بهت هشدار میدم این اوضاع رو زیاد کشش نده
ممکنه لارین عزیزت، کاملا نابود بشه
!بابا
!بابا
...هیونگنیم
...هیونگنیم
تو...تو چرا اینجایی؟
چطور جرات کردی بیای اینجا؟
...هیونگنیم
فورا بندازینش بیرون
گفتم از جلو چشمم دورش کنین! نمی شنوین؟
!هیونگنیم، منم
لطفا تشریف ببرین- !نمیتونی باهام این کار رو بکنی-
!چطور میتونی؟
در رو باز کن
!خانم- مامان-
ها؟ داره چیکار میکنه ؟
...فقط
تنهاش بزارین
فشار خون، ضربان قلب و تنفسش طبیعیه
یکمی استراحت کنه، حالش خوب میشه
ممنون، دکتر لی
خانم، این خلق و خوی آتشی شما، خیلی جذابه
ولی اگه بازم مثل امروز خیلی هیجانزده بشین تو دردسر میافتین
فهمیدم
فعلا، نگران شرکت نباشین و خوب استراحت کنین
سون جو و جونگ وون هستن نیازی به نگرانی نیست
و اینکه هر چی زودتر حالتون خوب بشه زودتر میتونین برگردین سر کار
اگه تو داری اینو بهم میگی، باید حتما گوش کنم، مگه نه؟- بله -
یونگ هون...وقتی تو حواست به سون جو هستش
خیالم راحته و خیلی قدردانت هستم
از الان به بعد هم، لطفا بهش خیانت نکن
و ازش حمایت کن
البته، من همیشه کنارش میمونم نگران نباشین
چرا نمیزاری مادرت یه مدتی استراحت کنه؟
این همه مدت بدون اینکه استراحت کنه سخت کار کرده
حتی اگه از ماشین هم زیاده از حد کار بکشی خراب میشه، آدما که بدترن
درباره اش فکر میکنم
همیشه قدردانتم یونگ هون
وقتی همچین چیزی میگی حسابی ناامید میشم
همچین چیزایی تو رابطه ما جایی نداره
باشه
راستی، نزدیک بود یه شایعه درباره من و تو تو تلویزیون پخش بشه
نمیدونستی، نه؟
درباره چی داری حرف میزنی؟
به خاطر این شایعه مسخره، نزدیک بود تو موقعیت بدی قرار بگیریم
واقعا ؟
تو تنها کسی هستی که میتونم باهاش ...درباره مسائل خصوصیم حرف بزنم
...اگه تو رو هم از دست بدم
حتی طاقت فکر کردن بهش رو ندارم
بعد از اینکه تو رو دادم به اونا
حتی یه شب هم نتونستم راحت چشم رو هم بزارم
...دلم واست تنگ شده بود و
دلم میخواست بغلت کنم
یکی از اونا بهم بدید- آه، کیک برنجی پیچی؟-
فقط یه لحظه
ممنونم
خوشمزه ست
یکمی دیگه هم میبرم- البته -
لطفا برام یه مقدار پیچی و یه مقدار با لوبیا و لیمو بزارین
مامان، گفتی از این نون پیچی ها دلت میخواد
بیا یکیشو امتحان کن
واقعا دلم میخواست یکمی از اینا بخورم
فقط این به مذاقم سازگاره احتمالا واسه اینه که سالهاست از همینجا میخرمشون
توام یکی بردار بخور
باشه
مامان
راستش، یکمی شوکه شده بودم
فکر میکردم دیگه هیچ وقت نمیخوای زنده یا مرده ـی
بابا رو ببینی
ولی گمونم اینطور نبوده
منم همین فکرو میکردم ولی وقتی شنیدم باباتون یه جایی مرده
فکر میکردم هیچ حسی ندارم
ولی، آخرش معلوم شد اینطور نبوده
خاطرات بدت، کمرنگ میشن
احساس تاسف میکنم
و یه احساس دردی تو اعماق قلبم هست
ولی مامان، اون کسی که تو مراسم بابا اومده بود
همون زن بود، درسته ؟
تقریبا کامل شده
واقعا این صندلی رو میخوام
اشکالی داره بخوام چند ثانیه روش بشینم؟
نه
یه نفر دیگه صاحب اون صندلیه
تو نمیتونی اونجا بشینی
من یه کار بی فایده انجام نمیدم که، درسته ؟
...حتی اگه این هم باشه، خویشاوندی
چیزی نیست که بتونی ازش ببری
...خویشاوندی
برو استراحت کن
ممنونم
که مادرم رو پیدا کردی
از الان به بعد، من ازت حمایت میکنم
خیلی خوب میشه که اگه تو این کارو واسم بکنی
من میرم دیگه
خواهر عزیزم
مادرت، هنوز از اوضاع کارخونه فلیپین، خبر نداره، نه؟
شاید برای تو سخت باشه که اخبار رو بهش برسونی، میخوای من بهش بگم؟
فعلا نیاز به استراحت داره هیچی بهش نگو
مادرت دیگه پیر شده و حالش هم خوب نیست
بهتر نیست دیگه بازنشسته بشه؟
این وظیفه فرزندی تو نیست؟
وظیفه فرزندی؟
یعنی به خاطر طمع تو نیست؟
طمع من؟
خب، اینو انکار نمیکنم
...از اول، به خاطر طمعی که به لارین داشتی
با من ازدواج کردی؟
...مگه توام
واسه این با من ازدواج نکردی چون که خانواده ـت به یه سگ وفادار نیاز داشتن؟
بعد اینکه سالها کارای کثیف لارین رو انجام دادم
فکر کنم به عنوان یه سگ وفادار کامل وظیفه ـمو انجام دادم
یعنی وقتش نشده که پاداش کارامو بگیرم؟
این واقعیت وجود توئه
کثیف و چندش
وفادار موندن به خواسته هام کثیف و چندشه؟
هان سون جو، توام چون بهم نیاز داشتی با من ازدواج کردی
شین میونگ سوب
به من بی احترامی نکن
ملکه تو دام افتاد
کاملا مشخصه که ملکه کاملا تنها مونده
من امشب خونه می را میخوابم فردا صبح مستقیم از همونجا میرم شرکت
پس حالا دیگه رئیس میشی؟
خب...فقط یه قدم باقی مونده
بعد اینکه رئیس شدی، با من ازدواج میکنی، درسته ؟
تشریفات مهم نیستن
عشق ما به همدیگه ست که مهمه
!تشریفات واسه من مهمه
میخوام جلوی همه، با اعتماد به نفس کنارت بایستم
چطور جرات کردی بیای اینجا؟
چرا؟ قرار نبود بیام ؟ هیونگ نیم
هیونگنیم؟
کی این زن رو راه داده بیاد؟
لطفا برین
!ولم کن! گفتم ولم کن- لطفا بیاین بیرون-
...جونگ وون
...من
بعد اینکه شنیدم اون بیمارستان بستری شده ...نگرانش بودم و اومدم یه سر بزنم
...این شرم آوره
دیگه نمیتونم حضورشو تحمل کنم منشی یو، داری چیکار میکنی؟
جونگ وون، جونگ وون- لطفا تشریف ببرین-
!لطفا تمومش کن
براتون کافی نبود که یه مادر و پسر رو سی سال تموم از هم دور نگه داشتین؟
...لطفا با مادرم
اینطور خشن برخورد نکنین
چی؟
...جونگ وون
...تو
!جونگ وون! جونگ وون
خدانگهدار
صبر کن
بیا قبل رفتنت با هم غذا بخوریم
همیشه میخواستم یه غذایی که خودم درست کردم رو بدم بخوری
تمام این مدت، خیلی سختی کشیدی، درسته ؟
...حتی نمیتونم بهت بگم که چقدر سختم بود
ولی اینکه...نمیتونستم تو رو ببینم
واسم دردناکتر بود
...از این به بعد...پسر خوبی برات میشم
ممنونم، پسرم
قبل اینکه سرد بشه، بخورش
براتون کافی نبود که یه مادر و پسر رو سی سال تموم از هم دور نگه داشتین؟
No comments yet. Be the first to leave one.