Everlasting Moments

Everlasting Moments (Maria Larssons eviga ögonblick)

Muat Turun Sari Kata Farsi Persian

Maklumat siaran

Everlasting Moment 2008 Criterion BluRay
Ulasan oleh Amigo
Amigo : زیرنویس از ||| Instagram: @esmaeelgharavi

Tag

BluRay
Diterbitkan pada: 2014-09-26
Muat Turun: 62
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

200 baris pertama.

،يک هفته بعد از آشنايي مادر با پدر .مادرم در يک بخت‌آزمايي برنده يک دوربين شد

،پدر فکر مي‌کرد که دوربين بايد مالِ اون باشه .چون اون بليت رو خريده بود

،مادر گفت اگه پدر مي‌خواد در دوربين سهيم باشه .بايد باهاش ازدواج کنه

.و اين‌طوري شد که اونا ازدواج کردند

لـحـظـات ابـديِ مـاريـا لارسن

.اسم مادرم ماريا بود

،اسم پدرم زيگفريد بود .ولي هميشه «زيگه» صداش مي‌کردن

.و اسم من رو هم «مايا» گذاشتن

ـ بريم بازي کنيم، مايا؟ .ـ نمي‌تونم اينگه‌بورگ. خانمِ اُست داره مياد

ـ اين‌جا؟ .ـ خونه ما

.خانم اُست معلم مدرسه‌ مونه

.اين‌که اون به خونه ما مي‌اومد فراتر از تصورم بود

.چه استادکار فوق‌العاده‌اي

.ـ کار پدره .ـ چه پدر بااستعدادي، مايا

.شوهرم قبلاً روي دريا بود

.خيلي ممنون

.ـ من يک کتاب بهت قرض ميدم، مايا .ـ متشکرم خانم اُست

.مايا برام تعريف کرد که شما از مطالعه باهم لذت مي‌بريد

"کُلـبه عـمـو تــُم"

.لطفاً من رو ببخشيد

...آن مرد امروز مي‌آيد

...براي رستگاريمان بايد دعا کنيم...

...آن مرد امروز مي‌آيد

.استينا، بيا اينجا پيشِ بابا

.بيا پيش بابا

.بيا

.نه .راحتش بذار

.نه

.ول کن .ول کن

...با نور رحمت باشد تا توبه کنيم

...خورشيد هرگز پنهان نيست تا

.خب

الأن هرکدومتون يک عکس ار پادشاهِ پيرمون داريد .تا اون رو به خاطر داشته باشيد

...اين پادشاه اُسکار پير ماست

.من از مدرسه بيشتر از چيزهاي ديگه لذت مي‌بردم

.خانم اُست مهربون و دانا و ميانه‌رو بود

.خودمم روياي معلم شدن رو در سرم داشتم

کسي سوالي داره؟

مايا؟

آيا پادشاه اُسکار شاهزاده‌ها و شاهدخت‌ها رو کتک مي‌زد؟

.پادشاه اُسکار فقط شاهزاده داشت، مايا

...ولي اگه شاهدخت‌هاي کوچولويي داشت

...که کارهايي کرده بودن که مستحق تنبيه بود...

.به نظرم به دست پادشاه درکوني مي‌خوردن

.هيچ‌وقت نميشه گفت که در بارانداز کار پيدا ميشه

.ولي پدر خيلي قوي بود .اگه کار بود، معمولاً بهش کار مي‌دادن

!حرمزاده‌هاي خونخوار !فکر مي‌کنيد مي‌تونيد مثل قديم باهامون رفتار کنيد

هاه؟ !اي خوک کثيف

!دريغ از يک قُلُپ

،حياط‌ها پر از بچه بود .ساختمون‌ها قديمي و تنگ بودن

!ما از ترس موش‌ها مي‌ترسيديم پامون رو توي مستراح بذاريم

.ولي مادر هميشه کف خونه‌مون رو تميز نگه مي‌داشت

:اون مي‌گفت ".آدم اون چيزي رو که بخواد مي‌بينه"

.مايه مباهات مادرم چرخ خياطي‌اش بود

،دست دوم .که قسطي اون رو خريد

.اون هر سفارشي رو قبول مي‌کرد

.اون براي يک شلوار 50 سِنت مي‌گرفت

مي‌خوايد براتون يک کت خوب درست کنم، خانم فِگِردال؟

.نه .نمي‌خواد

...اين‌ خونه هيچ‌وقت به تميزيِ

.موقعي که اين‌جا رو تميز کردي نبود، ماريا

نمي‌خواي دوباره اين‌جا رو تميز کني؟

.من بايد مراقب بچه‌هام باشم

واقعاً؟ مگه دخترت به اندازه کافي بزرگ نشده که مستخدم بشه؟

...مايا

.مايا به مدرسه ميره

.بهم خبر بده که دخترت کي بزرگ ميشه .اون نبايد منتظر بمونه

.و زيگفريد لارسن

.اون دوباره در انظار عمومي مست ديده شده

تقريباً تمام کساني که ما مي‌شناختيم در انجمن .تحريم نوشيدني‌هاي الکلي اسپرينگ فلاور بودن

،هروقت که پدر عهدش رو مي‌شکست .ما محدود مي‌شديم

.و تا محدوديت بعدي اجازه برگشتن نداشتيم

داري موها رو به سمت راست شونه مي‌کني؟

خوب به نظر مياد؟

...زيگه

.ـ زيگنه ـ چرا نوشتن"زيگنه"؟

...خب

."اونا نتونستن بنويسن"ماريا

.يه‌خرده اشتباه کردن

.خب. اکوردئون رو بده ويلّه

.بگير پدر

...هولدا حتماً با سرعت به لنگرگاه رفته

دريانورد شجاع عجله دارد و... ...با اشکهايي روي گونه

.آغوش معشوقه‌اش را ترک مي‌کند

:عمارت تحريم نوشيدني‌هاي الکلي دو رمز داشت "آزادي و اصلاح"

.اصلاح

،اگه رمز رو نمي‌دونستي .حق ورود نداشتي

.اصلاح

.رمز رو بايد مخفي نگه داشت

.اصلاح

.سلام مادر

.زيگه

...مامان‌بزرگ پدر رو دوست داشت

.ولي ما مامان‌بزرگ رو دوست نداشتيم

.ـ شب بخير ماريا .ـ شب بخير، مادرشوهر

.به مامان‌بزرگ سلام کن

،در دشت‌ها يک خانه بود ...يک خانه بزرگ

،شوهره يک همسر دائم‌الخمر بود ...بقيه رو خودتان مي‌توانيد حدس بزنيد

...در يک شب سرد همسرش بيرون رفته بود...

و در خانه‌شان هيچ غذايي نبود... ...و آتش هم خاموش شده بود

آه به من بگو دوستم، وقتي اين را بشنوي آيا اين دزد را در آغوش مي‌گيري؟

مشروبي که سلامتي انسان را مي‌دزد و خانه‌اي را در غم و اندوه فرو مي‌برد؟

...تارِ آن شيطان ملعون و خبيث را ببين...

،از مشروب صرفنظر کن، دستِ عيسي مسيح را بگير... .بُگذار بارِ ديگر خداوند حکمفرمايي کند

.پدرم در رقص بي‌نظير بود

مادر مي‌گفت که اون مي‌تونست ...هر قلبي رو که مي‌خواست تصاحب کنه

.با اين‌حال پدر قلب مادرم رو انتخاب کرده بود

.امشب خيلي بهت افتخار کردم، زيگه

...بهم قول بده که

.ديگه تکرار نميشه

.ـ ديگه هرگز لب به مشروب نزن .ـ محض رضاي خدا، البته که نمي‌زنم

.قول ميدم

.استکهُلمي، تو سزاوار يک جُرعه درست و حسابي هستي

.نه متشکرم

وقتي بعد از يک هفته به همراه" ...ساعت‌سازها تپه‌ها رو ترک کرده بودم

،عقايد سوسياليستي در من ريشه دوانده بودند "من آنارشيست شده بودم

آنارشيست؟

.بگير زيگه، بخونش

واقعاً؟

...سوسياليست"

ـ همين‌که من خونه اومدم، ميخواي بري بيرون؟ ـ غير از بيرون از کجا ميشه پول درآورد؟

من نمي‌خوام تو براي سرمايه‌دارهاي عوضي نظافت کني، فهميدي؟

اين حرف‌ها رو از کجا ياد گرفتي؟

"اين حرف‌ها؟" !همين که گفتم

ـ ويلّه کجاست؟ ـ چي شده؟

.کالّه با سر و وضع خوني به خونه اومد

!شلوارش کلاً شاشي بود .ـ کالّه شروعش کرد

.پسرت نياز به درکوني داره، آقاي لارسن

.من خودم بچه‌هام رو بزرگ مي‌کنم .و به زبون درازهاي مزاحم هم اهميت نميدم

ـ کارِ تو بود؟ .ـ کالّه شروعش کرد

گفتم: کارِ تو بود؟

.کالّه داشت حرفهاي بدي درباره‌ات مي‌زد، پدر

.کالّه گفت تو يک دائم‌الخمر بودي، پدر

.ويلّه فقط سعي کرده از تو دفاع کنه، پدر

!زيگه. مايا هيچ کار اشتباهي نکرده !بس کن

!هيچ‌کس تاحالا از يک خرده کمربند نمُرده

...هي

يک جرعه مي‌خواي؟

.ـ مادر .ـ سلام

!خفه شو، فنلاندي لعنتي .بذار بچه‌هاي من بخونن

.نه. ديگه کافيه

محض رضاي خدا، آدم نمي‌تونه يک خرده تفريح کنه؟

.ـ بچه‌ها فرشته کارلياني هستن .ـ بذار براي ناخدا بخونن

.اگه مواظب نباشي، منم فرشته نميشم

.ـ قبلاً اين رو شنيدم ـ چي رو ؟

.ـ تو هيج‌وقت دوزاريت نمي‌اُفته ـ چي؟ اين چي ميگه؟

.ـ يک جرعه بخور ـ اين چي داره ميگه؟

...ـ معني کلمات ـ اين چي ميگه؟

!ـ اي هرزه ."ـ "ياس عزيزم از همه زيباتره

!ـ گوش کن، فنلاندي آشغال حرومزاده ...ـ دهنت رو ببند

!بس کنيد !بس کنيد

!بس کنيد

...همه‌تون آبنبات بگيريد

.و بريد و پرنده‌ها رو نگاه کنيد

.يک قناري

.مردها بد هستن، حالا هرکاري هم بکنن

...ولي اين دليل نميشه که تو با بچه‌هات به اين‌جا بياي

.فقط به خاطر‌ اين‌که من مسئوليت پدرت رو به عهده گرفتم

.پدر

.موضوع، زيگه است

.من ديگه نمي‌تونم پيشش بمونم

،اون مرتب قول ميده که دست از مشروب خوردن برمي‌داره .ولي هميشه عهدش رو مي‌شکنه

تو مي‌توني از لحاظ مالي من رو تأمين کني؟

...يادت باشه ماريا

...آنهايي را که خداوند بهم رسانيده...

.هيچ‌کس نبايد از هم جدا کند

.اون من و بچه‌ها رو کتک مي‌زنه

.تو بـايـد پيش زيگفريد بموني

.تا روزي که مرگ شما رو از هم جدا کنه

...به هيچ‌کس اجازه جدا کردن

.چيزي که خداوند بهم رسانيده رو نده

.تو بايد از اين‌جا بري

.من دارم به خونه ميرم

خونه؟

.پيش کريستينا

.مادر مُرده، پدر

.دقيقاً

!پايين‌تر، محض رضاي خدا

.محض رضاي خدا، ما اعتصاب کرديم

!به به

.خب ماريا، شوهرِ پيرت تمام امروز رو در خونه مي‌مونه

.ما اعتصاب کرديم

.ما مي‌خوايم به اون ارباب‌ها نشون بديم که چه ارزشي داريم

ـ چه ارزشي داريم؟ .ـ دقيقاً

ما بدون پول چه ارزشي داريم؟

من ديگه نمي‌تونم بدن مردم رو مشت‌ومال بدم .و شبها خياطي بکنم

.ما ديگه بقيه رو مشت‌ومال نمي‌ديم

.به زودي بدن ما رو مشت‌ومال مي‌کنن

اين‌جا يک نفر هست که خيلي سريعه .و مشتاق‌تر از هميشه است

.الأن نه، زيگه

مگه من بايد تمام سال توي خوکدوني بمونم؟ .زودباش

.نه. راحتم بذار

!بس کن

"اسـتـوديـو"

.نه، لئو

.لئو، بيا اين‌جا

.بيرون

.ببخشيد، اون فقط يک سگه

...خب، اين دوربين

به درد مي‌خوره؟

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left