200 baris pertama.
شب هزار چشم دارد - 1948
کارگردان : جان فارو
چرا جلوی منو گرفتی؟ چرا؟
چیزی نیست ، جان همه چی مرتبه
الیوت ، چرا اجازه ندادی برم؟
من توان روبرو شدن باهاش ندارم
مثل هزار چشم
که نگاه میکنند
ستاره ها؟
اوه، الیوت ، من خیلی می ترسم
من خیلی ترسیدم
متشکرم
تو فقط از دست پدرت ناراحتی
خیلی بیشتر از این
عزیزم ، ستاره ها بهت صدمه نمی زنند
اونا به تماشای خود ادامه میدن
گفتم هیچی بهت صدمه نمیزنه
از کجا فهمیدی من کجا هستم؟
خب...
از ماشینت فهمیدم
به کسی نگفتم کجا میرم
داشتم رانندگی میکردم، و اونا مدام به پایین نگاه میکردند
و ناگهان دیگه نتونستم تحمل کنم
الیوت ، از کجا فهمیدی؟
همه چی رو بهت میگم اول بیا یه قهوه بخوریم
آخرین بار کی غذا خوردی؟
فکر کنم صبحانه
بعدش قهوه و املت
اوه، اینم کیف دستی شما
و ساعتت
حداقل این باعث شد که متوقف بشه
اونا به راهشون ادامه دادن
می تونیم بریم بالا؟ البته
عصر بخیر
خب ، بفرمائید میشه بشینی؟
من قهوه و املت سفارش میدم گارسن
نمیخواد زحمت بکشی چرا ؟
املت برای خانم کوچولو
فکرکنم باید یه کم توضیح بدی ، آقای تریتون
آره میدونم
به پلیس اگه دوست داری
الیوت ، تو نمیدونی راجع به چی حرف میزنی
وقتی یکی از اونا رو میبینم میدونم که یه کلاهبردار اعتماد به نفسه
اما آقای تریتون سعی کرده به من کمک کنه
با ترسون شما به خودکشی؟
جین، من نبودم، اما یادت نره که من شروع همه این اتفاقات رو دیدم
من شما رو به خاطر مشکوک بودن سرزنش نمی کنم ، آقای کارسون
حقایق...
خب، اگه واقعی باشن باور نکردنی هستند
من خودم نمیدونم
اما میخوام شما رو متقاعد کنم
که من هیچ تمایلی به صدمه زدن به خانم کورتلند ندارم
مگه باهاش چیکار می کردی؟
به من گفت به زودی می میرم
در شب
زیر ستاره ها
و تو هم باور کردی؟
چطور شد که امشب به ایستگاه برق رفتی؟
طبیعتاً اون منو فرستاد
اون از کجا می دونست درحالی که خودم نمی دونستم؟
خب ، فکرکنم هیپنوتیزم
پیشنهاد ، نوعی ترفند
فکر کنم شما یه زمین شناس نفتی هستید همینطوره
حاضر بودی با ذهن باز
مثل یه دانشمند گوش کنی؟
با این اوصاف ، ممکنه به خانم کورتلند کمک کنی؟
به شرطی که آزاد باشم بعدش به پلیس مراجعه کنم
هیچ قید و بندی وجود نداره
دارم گوش میدم
من ، اوم...
گمان کنم بیشتر مردم دارن به گذشته نگاه میکنن
و نقطه دقیقش رو می بینن
زندگیشون تحت تأثیر سرنوشت قرار گرفته بود
شغل جدید ، ارث غیرمنتظره
یک تصمیم سریع
اما من نمی تونم
سرنوشت به طور نامحسوس به سراغم اومد
مثل اولین قطره های نازک باران
که روی شیشه پنجره دیده میشه
تا قطره های سوم، یا چهارم
یا پنجم طول نکشید
که من از این بارانی که قرار بود
زندگی منو در بر بگیره آگاه شدم
تاریخشو یادمه
سوم آگوست 1928
ما داشتیم یه رابطهی یه شبه رو بازی میکردیم
در یک شهر کوچک در لوئیزیانا
گلنبری
تریتون ، جادوگر ذهنی و همراهانش
سه نمایش ۱۲ دقیقهای در روز که بین پرده ها اجرا میشد
توتو و سگهای سرگردانش و گروهی از آکروباتبازان
این عمل شایستهی توجه و رسیدگی بهتری بود
البته مثل بیشتر اعمال ذهنخوانی، ساختگی بود
اما یه حقهباز درجه یک بود
تعریف از خود نباشه
هیچ کس نمی دونست ما چگونه این کار رو انجام دادیم
اواخر نمایش بود ساعت یازده و سی و هفت دقیقه
جنی در حال جمع آوری پاکت ها
با سوالات آشنای معمولی بود
" آیا من به سفر خواهم رفت؟ " " آیا شوهرم خیانت کرده ؟ "
" آیا باید با دوست پسرم ازدواج کنم؟ "
داشتم شعرم رو تموم میکردم
بله، خانم ها و آقایان در تمام اعصار
مردانی با استعدادهای اسرارآمیز وجود داشتن
مردانی با چشمانی درونگرا که توانستهاند حجابها رو بشکافن
که فرداهای انسانهای فانی عادی رو پنهان میکنند
این هدیه چیست؟ راستشو بخواید ، نمیدونم
با این حال رویاها می آیند
گاهی ابری
گاهی روشن
چشم اندازهای عجیب
سوال داری جنی؟ بله قربان
لطفاً پاکت ها رو چک کنید؟
خانم ها و آقایان ، متوجه خواهید شد
که پاکت ها از وقتی که شما مهر و موم کردید
کاملاً دست نخورده هستند
تا زمانی که در داخل کره قرار میگیرن
من خودم بهشون دست نمی زنم
با این حال ، از جایی که ایستادم ، سعی خواهم کرد
محتویات هر پاکت رو بخوانم
و شخص نویسنده رو شناسائی کنم
وقتی اسمشو صدا کردم
لطفاً دستشو بلند کنه
این به من امکان میده تا ارتباط رو تقویت کنم
و از همه میخوام که از فکر کردن به این موضوع خودداری کنند
از هر چیزی که احتمالاً میتونه ذهن رو مختل کنه
سعی کنید ذهنتون رو خالی نگه دارید
حالا اگه ممکنه کمی موسیقی آرام داشته باشم
یه اسم حس میکنم
اسم یک خانم
برایانت
اوه ، نه... بایرز
B-Y-E-R-S
اون در خیابان ریور شماره 741 زندگی می کنه
من هستم
اوه، شما ، نام دوران دوشیزگی تون
درون پاکتی که باز نشده باقی مانده
که پاکت به هیچ وجه دست نخورده
نام دوشیزگی شما گریسون بود
شما خیلی زیبا هستید، خانم گریسون
و از شهری در ویرجینیا تشریف آوردید
همچنین شما یک سوال پرسیدی شما ، اوه...
شما پرسیدی...
" مادرشوهرم کی میره خونه؟ "
خب خانم ، من به ندرت در امور داخلی اشخاص پیش بینی میکنم
اما معتقدم که میتونم با خیال راحت بگم
که ایشون خیلی زود اونجا رو ترک میکنه
حالا رو یه پاکت دیگه تمرکز میکنم
دست خط یک مرد
جسورانه و زاویه دار
اسمش اسکاتلندیه...
اسمش هست آنگوس
مک دوگال
آنگوس مک دوگال آبردین، اسکاتلند
نه نه ، به من نگو فقط در سکوت تمرکز کن
شما یک سوال پرسیدی یک سوال تجاری
بله
شما صاحب یه فروشگاه هستید
در خیابان جنوبی
کاملاً نمیتونم تشخیص بدم
فهمیدم ، یه فروشگاه پشم فروشی
و سوال شما در مورد فروشگاه است
که آیا رونق خواهد یافت؟
خب، من سعی می کنم به این سوال پاسخ بدم ، آقا
احساس می کنم...
امشب افکار مزاحمی در ارتباط با کسی در اینجا وجود داره
شخصی با کلاه سفید با گل های مروارید
شما هستی
خانم ، برو خونه پسر کوچولوت تو دردسر افتاده ، در خطره
شما باید فوراً برگردید خونه
اوه ، متاسفم خانم ها و آقایان
کجا بودم؟
اوه ، بله...
مک دوگال ، رفاه ، قربان
شما صاحب یک فروشگاه پشمی دیگه در یک شهر همسایه خواهید شد
و هر دو مغازه خوب عمل خواهند کرد
و حالا، من...
یک سوال دارم که ماهیت نسبتاً خصوصی داره
نزدیک بود منو پرت کنی روی اون اسکاتلندی
باشه ، من قسمت اسکاتلندی رو گرفتم
اما از کجا باید میدونستم که ایشون یه مغازه پشم فروشی داشته ؟
چون من به یاد بازی « مری یه بره کوچک داشت » افتادم
بله، بله، و تقریباً گفتم که اون یه قصابه
خوبه که من یه حدسزن درجه یک هستم
این کاریه که با اون زن میکردی؟ کدوم زن؟
همونی که ازش وحشت داشتی
اوه ، اون چی باعث شد که این کارو بکنی ، جانی؟
نمیدونم ، همینجوری یه چیزی به ذهنم رسید
آماده ای عزیزم؟ همه آماده اند
جانی ، چی باعث شد اون به ذهنت خطور کنه؟
از کجا بدونم ، همینجوری به ذهنم اومد
رفتن به خونه که برای خانم ضرری نداشت
به هر حال نباید تا دیر وقت بیدار می موند
حالا ببین، چیزی که همه ما نیاز داریم یه شام استیک مفصله
با یه بطری شراب و آبجو
حالا چی میگی؟
کی قراره صورتحساب رو پرداخت کنه؟ چی داری میگی؟
شب بخیر
شاید جنی میتونست لقمه رو گاز بگیره
نه نه ، من غذا خوردن با پودل ه رو ممنوع میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.