Billions

Billions

Muat Turun Sari Kata Farsi Persian

Musim 7

Maklumat siaran

Billions S07E11 1080p WEB h264-EDITH
Billions S07E11 WEB XviD-RMX
Billions S07E11 2160p WEB H265-NHTFS
Billions S07E11 WEB-DL HEVC x265-RMTeam
Billions S07E11 1080p WEB H264-PLZPROPER
Billions S07E11 2160p WEB H265-SuccessfulCrab
Billions S07E11 HMAX WEB-DL DDP5 1 x264-NTb
Billions S07E11 1080p WEB-DL DDP5 1 x264-AOC
Billions S07E11 AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
Billions S07E11 720p WEB x264-TORRENTGALAXY
Ulasan oleh Hitman007
█❝ H1tmaN امـیـر ❞█ 📣 T.me/IR_Billions 📣

Tag

web
1080
XviD
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x265
HEVC
x264
720p
720
Diterbitkan pada: 2023-10-23
Muat Turun: 76
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

200 baris pertama.

‫اونی که بلا سرش میاد تو نیستی، ‫بلکه وندی رودزه.

‫در کنار ساختار رهبری جدید ‫یه فرصت جدید هم به‌ وجود میاد.

‫در تمامی سطوح شرکت.

‫حموم خون راه میفته.

‫آخه می‌دونی، مشکلِ پاکسازی...

‫لیست دشمنان همینـه.

‫حین این کار همه‌ی دشمنانت رو بیدار می‌کنی.

‫به خونه خوش اومدی، بابی.

‫خدا رو شکر که اومدی.

‫الحق که درستـه.

‫حالا بریم که دست به کار شیم.

‫ترجمه از: ‫امـیـر سـتـارزاده ‫AM1Я H1tmaN

‫Billions - S07E11 ‫1402/07/30 ‫« اکس گلوبال »

‫سلام، الان بهتون پیامک زدم.

‫همه چی داره خوب پیش میره؟ ردیفیم؟

‫مایک.

‫باید بهم می‌گفتی داری میای...

‫تا یه فنجون گورتو گم کن ِتازه...

‫برات حاضر می‌کردم.

‫رفتنش که میرم.

‫ولی قبلش، بذار بهت بگم ‫دیروزم رو چطور گذروندم.

‫واسه اون موضوع که گفتی...

‫«سهام‌مون رو نقد می‌کنیم» یا ‫«آماده‌ایم که سهام‌مون رو نقد کنیم»...

‫دستورات فروش سهام رو آماده کردم...

‫تا به‌محض شروع ساعت کاری ‫انجامش بدن، ولی...

‫- فهمیدم. ‫- وقتی «ولی» داره...

‫نباید بگی «فهمیدم».

‫«ولی» میگه: «هنوز نگو فهمیدم، ‫هنوز جای بحث داره.»

‫و کلمه‌ی «دستور» که استفاده کردی،

‫میگه جای بحثی وجود نداره.

‫این سنگ‌، کاغذ، قیچی ِ...

‫ساختار سازمانیـه. ‫انجامش بده.

‫باید بدونی که ضربه‌ی بزرگی می‌خوریم،

‫هم ظاهری هم مالی. ‫به چشم بقیه انگار ترسیدیم.

‫آره که ترسیدیم. یا حداقل حالت دفاعی ‫گرفتیم، که به‌جا هم هست.

‫ممکنه بقیه شرکت‌ها و سرمایه‌گذارها ‫ازمون شکایت کنن.

‫اسپیروس و سکر جفتشون...

‫مشکلات قانونی احتمالی ‫ناشی از فروختن سریع...

‫همه‌ی سهام‌ و ضرر کردن رو مشخص کردن.

‫همه‌ی اینا رو می‌دونم و هر موقع ‫این اتفاقات افتاد یه گلی به سرمون می‌گیریم.

‫پس آره، باید واقعاً بهم بگی ‫که دکمه رو فشار بده و...

‫گفتم دیگه. عین همینو گفتم.

‫وقتی داغ بودی، آره.

‫ولی حالا که آروم شدی،

‫بهتره تمرین نفس عمیق انجام بدیم.

‫تا خون پر اکسیژن بدن‌مون رو به...

‫حالت طبیعی برگردونـه، ‫بعدش تصمیمی رو که...

‫همچین ابعاد وسیعی داره و منجر به ‫تبعات سنگینی میشه مرور کنیم.

‫سیستم جسمی، سیستم عصبی،

‫و امواج مغزی همگی دارن درست کار می‌کنن.

‫مجبور شدم تمام ‫دردهای احساسی مربوط به...

‫این تصمیم رو کنار بزنم ‫تا به تفکر کاملاً منطقی برسم.

‫این یه تصمیم عجولانه نیست. ‫یه تصمیم منطقی‌ـه.

‫مطمئنم، چون دلم نمی‌خواد انجامش بدم.

‫من هم نمی‌خوام. ‫تو می‌خوای.

‫رهبری دنبال علت نمی‌گرده...

‫و می‌خواد کاری که لازمه انجام بشه.

‫وقتی ساعت کاری شروع شد، ‫ترتیب فروش سهام‌ها...

‫و نقدسازی رو میدی.

‫باشه.

‫آره. خیلی‌خب.

‫جزئیاتش رو بهم بگو. ‫چی رو می‌تونیم نگه داریم؟

‫نمی‌تونی چیزی نگه داری. ‫هر چی که هست.

‫همه‌ی سهام نقد میشه،

‫و خطر اکسلراد و حمله‌اش به صفر می‌رسه.

‫این یارو آدمیـه که شهرها ‫رو زیر و رو کرده،

‫خانواده‌های برجسته‌ای رو از راه به در کرده،

‫هیئت‌مدیره‌ها رو دست گرفته، ‫شرکت‌های زیادی رو ترکونده،

‫چوب لای چرخ شرکت‌های پر بازده گذاشته.

‫نذاشت من سفیر بشم.

‫اصلاً نباید بهش فرصت داد.

‫تازه رودز و...

‫کارهایی که ازش برمیاد بماند.

‫نه، تا وقتی ضد ضربه نشدیم ‫واردش نمی‌شیم.

‫فقط موقعی که شرایطمون کاملاً مساعد شد...

‫سرمایه‌ها رو به بازار بورس برمی‌گردونیم.

‫مثل «ساس گاردنر» پیش‌دستی کردی. ‫

‫اگه خیال کردی به همین ‫بسنده می‌کنم، اصلاً منو نمی‌شناسی.

‫خوب هم می‌شناسمت. ‫به دقت زیر نظرت داشتم.

‫آره، حدس می‌زدم این کار رو بکنی.

‫واسه همین حواسم به همه چی بود.

‫همه‌ی افرادم و کارهایی که می‌کنن.

‫همه چی.

‫آره. گفتی.

‫گمونم همیشه مراقب بودن مهمـه...

‫وقتی افرادت قربانی‌های آدم‌ربایی هستن.

‫نه اکس، مراقب بودن نه.

‫زیر نظر گرفتن با هزاران چشم و گوش،

‫و نرم‌افزاری که همه رو ارزیابی می‌کنه.

‫قبل اینکه سوار هواپیما بشم بیام لندن دیدنت، ‫تدابیر امنیتی رو شدیدتر کردم.

‫اون برگشته، همونطور که می‌بینید. ‫ما برگشتیم.

‫هنوز هیچی نشده کاملاً سر پاییم.

‫لازم نیست واسه حس برگشتن ‫به خونه باهاتون مصاحبه کنم، نه؟

‫توی چهره‌تون می‌بینم که...

‫همین الانش روتون اثر گذاشته.

‫آره. احساسات دخیلـه، بدون شک.

‫دوباره متحد کردن نیروهامون فکر خوبیـه،

‫ولی نیروهای دیگه‌ای هم توی بازی هستن.

‫که حتی قوی‌تر هستن.

‫نباید احساسات کنترل قضیه رو دست بگیرن.

‫اگه اینطور بود، کل روز تیم بیس‌بال ‫مدرسه رو مربی‌گری می‌کردم.

‫اگه با پرینس بمونی وقت این کار رو داری.

‫کار دیگه‌ای که نداری.

‫داره کل سرمایه‌هاش رو بیرون می‌کشه.

‫در این مورد چقدر باهاتون مشورت کرد؟

‫به معنای واقعی چقدر کنترل دست خودتونـه؟

‫می‌خواید چقدر از کنترل سرنوشت‌تون ‫دست خودتون باشه؟

‫سرنوشتم دست خودمـه. ‫همه‌مون دست خودمونـه.

‫با موندن توی شرکتی که ‫حتی توی بورس هم فعالیت نداره؟

‫یه صندوق سرمایه‌گذاری بازار پول، ‫و نه یه صندوق پوشش ریسک؟

‫ما نمی‌تونیم کاری رو که تو کردی بکنیم.

‫نمی‌تونیم حاصل زحماتمون رو به خطر بندازیم،

‫تا توی شرکتی که ولش کردیم گیر بیفته.

‫می‌تونید. فقط بیخیال اون پول می‌شید.

‫یادته که ریسکِ کلان ‫چیزیـه بهت انگیزه میده.

‫تنها چیزیـه که بهت انگیزه میده. ‫یا حداقل قبلاً می‌داد.

‫تو چی؟

‫تو هیچوقت فقط به فکر پول نبودی.

‫من اگه بیست سال پیش بود، ‫می‌گفتم گور باباش، آره هستم.

‫ولی الان؟

‫دیگه خیلی پیر شدم.

‫ادای «راجر مورتاه» رو در نیار. ‫

‫از جنگجوهای سابق بعید و ناراحت‌کننده‌ست.

‫اینکه دلم نخواد...

‫هر چی بدست آوردم از دست بدم...

‫اسمش بازنشستگی نیست.

‫ضمناً اکس هم درک می‌کنه.

‫خودش بهمون یاد داده ‫که بهترین دست رو بازی کنیم...

‫تا بیشترین پول رو بدست بیاریم.

‫آره.

‫ما الان اونجاییم، توی پرینس کپیتال.

‫کل پول و آینده‌مون هم اونجاست.

‫باید موفق بشیم.

‫چه رئیس‌جمهور بشه یا نشه،

‫همچنان پول ما اونجاست.

‫واقعاً دفتر قشنگیـه.

‫« خانه‌به‌دوشی » ‫« اثری از: رولف پاتز »

‫ما نانسی دانلاپ رو لازم داریم.

‫جدی؟

‫توی فستیوال جغد مُچش رو خوابوندم.

‫آره و حمایت پایکِ چهارم رو گرفتی.

‫ولی بقیه‌ی کشور، ‫جاهایی که اونو دوست دارن،

‫شاملش نمیشن.

‫قدم بعدی، حالا که اون شکست خورده،

‫اینـه که رسماً اعلام کنه با توئـه.

‫باید اول مشکلات سرمایه‌گذاری اینجا رو حل کنم.

‫ولی متوجهم که رغبت زیادی ‫به این مسأله داری،

‫- پس بگو ببینم. ‫- خیلی‌خب.

‫اول از همه، اون توی نیویورکـه.

‫و اگه دلش رو بدست بیاری،

‫دانلاپ سازمانش رو میده به ما.

‫این یعنی افراد میدانی‌ش سرتاسر کشور...

‫و اطلاعات رأی‌دهنده‌ها.

‫مونتانا و به احتمال زیاد بقیه‌ی ‫ایالت‌های غربی رو می‌گیریم.

‫یعنی این دموکراتِ پیشتاز ‫سربازها و حمایتش...

‫رو بهت میده.

‫فهرست ایمیل‌ها، فهرست حامیان مالی،

‫پول‌های کثیف، ‫پیوندهای اتحادیه‌ها،

‫گروه‌های چپ‌گرا، جنبش‌های مردمی.

‫مثل کلید کل شیرینی‌فروشی‌ـه.

‫درسته. لازم نیست خودمون اینا رو ‫بسازیم و ازش داده بگیریم.

‫و موقعی که همه‌ی اینا رو داشته باشی،

‫میشی نامزد برنده‌ی احتمالی.

‫اونی که از همه جلوتره.

‫جلسات توجیهی ریاست‌جمهوری شروع میشه،

‫که باعث میشه از همه نظر ‫وارث آشکار ریاست‌جمهوری باشی.

‫برای اولین بار توی این قرن...

‫یه نامزد مستقل به این جایگاه می‌رسه.

‫می‌فهمم.

‫واسه شام باهاش قرار بذار، ‫ولی تا وقتی...

‫ترتیب پول‌های اینجا رو ندادم ‫هیچ کاری نمی‌کنم.

‫این تعریف رو باید ازت بکنم، اکس.

‫تو دالر بیل و ویکتور رو خوب آموزش دادی.

‫اونا کار درست رو انجام دادن،

‫مثل «هنری هیل» بعد «دستبرد از ایرفرانس».

‫اونا ادای احترام کردن. ‫کارشون حرف نداشت.

‫نکته‌ی مهم اینـه که ما گفتیم نه.

‫صراحتاً. به اکس.

‫اصلاً صدایی ازش نشنیدیم.

‫اکس اومد سراغتون، ‫شما دست رد به سینه‌اش زدید.

‫قضیه اینـه؟

‫- نماینده‌اش، آره. ‫- تیلور.

‫فهمیدیم که می‌خوایم توی این سفینه باشیم.

‫یه راست اومدن سراغ من.

‫مقدمه نچیدن، طفره هم نرفتن.

‫نخواستن ما رو به سمت اونا ‫سوق بدن. رایان هم همینطور.

‫ولی اون ایمیل زد،

‫گفت حوصله حرف زدن نداره.

‫خوبه. اینا مورد اعتماد هستن.

‫همه‌تون هستید.

‫پس برید دنبال سهام و ‫موقعیت‌های سودآور بگردید.

‫فقط سرمایه‌گذاری‌های تک وجهی یا ‫دو وجهی، با خروجی‌های از پیش تعیین شده.

‫وقتی برگردیم، یه حرکت بزرگ ‫و هماهنگ خواهیم داشت.

‫فقط سرمایه‌گذاری‌های باارزش.

‫یه چند تا طرح دارم که روشون کار می‌کنم.

‫- شروع می‌کنیم با... ‫- ولی هنوز نه.

‫نه تا وقتی که ضد ضربه نشدم.

‫آماده‌اش کنید. ولی انجامش ندید.

‫چرا شما دو تا سراغ من یا فیلیپ نرفتید؟

‫این... این دوتا آدمای خوب ‫و پول‌سازی هستن.

More Farsi Persian subtitles for Billions

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left