200 baris pertama.
اونی که بلا سرش میاد تو نیستی، بلکه وندی رودزه.
در کنار ساختار رهبری جدید یه فرصت جدید هم به وجود میاد.
در تمامی سطوح شرکت.
حموم خون راه میفته.
آخه میدونی، مشکلِ پاکسازی...
لیست دشمنان همینـه.
حین این کار همهی دشمنانت رو بیدار میکنی.
به خونه خوش اومدی، بابی.
خدا رو شکر که اومدی.
الحق که درستـه.
حالا بریم که دست به کار شیم.
ترجمه از: امـیـر سـتـارزاده AM1Я H1tmaN
Billions - S07E11 1402/07/30 « اکس گلوبال »
سلام، الان بهتون پیامک زدم.
همه چی داره خوب پیش میره؟ ردیفیم؟
مایک.
باید بهم میگفتی داری میای...
تا یه فنجون گورتو گم کن ِتازه...
برات حاضر میکردم.
رفتنش که میرم.
ولی قبلش، بذار بهت بگم دیروزم رو چطور گذروندم.
واسه اون موضوع که گفتی...
«سهاممون رو نقد میکنیم» یا «آمادهایم که سهاممون رو نقد کنیم»...
دستورات فروش سهام رو آماده کردم...
تا بهمحض شروع ساعت کاری انجامش بدن، ولی...
- فهمیدم. - وقتی «ولی» داره...
نباید بگی «فهمیدم».
«ولی» میگه: «هنوز نگو فهمیدم، هنوز جای بحث داره.»
و کلمهی «دستور» که استفاده کردی،
میگه جای بحثی وجود نداره.
این سنگ، کاغذ، قیچی ِ...
ساختار سازمانیـه. انجامش بده.
باید بدونی که ضربهی بزرگی میخوریم،
هم ظاهری هم مالی. به چشم بقیه انگار ترسیدیم.
آره که ترسیدیم. یا حداقل حالت دفاعی گرفتیم، که بهجا هم هست.
ممکنه بقیه شرکتها و سرمایهگذارها ازمون شکایت کنن.
اسپیروس و سکر جفتشون...
مشکلات قانونی احتمالی ناشی از فروختن سریع...
همهی سهام و ضرر کردن رو مشخص کردن.
همهی اینا رو میدونم و هر موقع این اتفاقات افتاد یه گلی به سرمون میگیریم.
پس آره، باید واقعاً بهم بگی که دکمه رو فشار بده و...
گفتم دیگه. عین همینو گفتم.
وقتی داغ بودی، آره.
ولی حالا که آروم شدی،
بهتره تمرین نفس عمیق انجام بدیم.
تا خون پر اکسیژن بدنمون رو به...
حالت طبیعی برگردونـه، بعدش تصمیمی رو که...
همچین ابعاد وسیعی داره و منجر به تبعات سنگینی میشه مرور کنیم.
سیستم جسمی، سیستم عصبی،
و امواج مغزی همگی دارن درست کار میکنن.
مجبور شدم تمام دردهای احساسی مربوط به...
این تصمیم رو کنار بزنم تا به تفکر کاملاً منطقی برسم.
این یه تصمیم عجولانه نیست. یه تصمیم منطقیـه.
مطمئنم، چون دلم نمیخواد انجامش بدم.
من هم نمیخوام. تو میخوای.
رهبری دنبال علت نمیگرده...
و میخواد کاری که لازمه انجام بشه.
وقتی ساعت کاری شروع شد، ترتیب فروش سهامها...
و نقدسازی رو میدی.
باشه.
آره. خیلیخب.
جزئیاتش رو بهم بگو. چی رو میتونیم نگه داریم؟
نمیتونی چیزی نگه داری. هر چی که هست.
همهی سهام نقد میشه،
و خطر اکسلراد و حملهاش به صفر میرسه.
این یارو آدمیـه که شهرها رو زیر و رو کرده،
خانوادههای برجستهای رو از راه به در کرده،
هیئتمدیرهها رو دست گرفته، شرکتهای زیادی رو ترکونده،
چوب لای چرخ شرکتهای پر بازده گذاشته.
نذاشت من سفیر بشم.
اصلاً نباید بهش فرصت داد.
تازه رودز و...
کارهایی که ازش برمیاد بماند.
نه، تا وقتی ضد ضربه نشدیم واردش نمیشیم.
فقط موقعی که شرایطمون کاملاً مساعد شد...
سرمایهها رو به بازار بورس برمیگردونیم.
مثل «ساس گاردنر» پیشدستی کردی.
اگه خیال کردی به همین بسنده میکنم، اصلاً منو نمیشناسی.
خوب هم میشناسمت. به دقت زیر نظرت داشتم.
آره، حدس میزدم این کار رو بکنی.
واسه همین حواسم به همه چی بود.
همهی افرادم و کارهایی که میکنن.
همه چی.
آره. گفتی.
گمونم همیشه مراقب بودن مهمـه...
وقتی افرادت قربانیهای آدمربایی هستن.
نه اکس، مراقب بودن نه.
زیر نظر گرفتن با هزاران چشم و گوش،
و نرمافزاری که همه رو ارزیابی میکنه.
قبل اینکه سوار هواپیما بشم بیام لندن دیدنت، تدابیر امنیتی رو شدیدتر کردم.
اون برگشته، همونطور که میبینید. ما برگشتیم.
هنوز هیچی نشده کاملاً سر پاییم.
لازم نیست واسه حس برگشتن به خونه باهاتون مصاحبه کنم، نه؟
توی چهرهتون میبینم که...
همین الانش روتون اثر گذاشته.
آره. احساسات دخیلـه، بدون شک.
دوباره متحد کردن نیروهامون فکر خوبیـه،
ولی نیروهای دیگهای هم توی بازی هستن.
که حتی قویتر هستن.
نباید احساسات کنترل قضیه رو دست بگیرن.
اگه اینطور بود، کل روز تیم بیسبال مدرسه رو مربیگری میکردم.
اگه با پرینس بمونی وقت این کار رو داری.
کار دیگهای که نداری.
داره کل سرمایههاش رو بیرون میکشه.
در این مورد چقدر باهاتون مشورت کرد؟
به معنای واقعی چقدر کنترل دست خودتونـه؟
میخواید چقدر از کنترل سرنوشتتون دست خودتون باشه؟
سرنوشتم دست خودمـه. همهمون دست خودمونـه.
با موندن توی شرکتی که حتی توی بورس هم فعالیت نداره؟
یه صندوق سرمایهگذاری بازار پول، و نه یه صندوق پوشش ریسک؟
ما نمیتونیم کاری رو که تو کردی بکنیم.
نمیتونیم حاصل زحماتمون رو به خطر بندازیم،
تا توی شرکتی که ولش کردیم گیر بیفته.
میتونید. فقط بیخیال اون پول میشید.
یادته که ریسکِ کلان چیزیـه بهت انگیزه میده.
تنها چیزیـه که بهت انگیزه میده. یا حداقل قبلاً میداد.
تو چی؟
تو هیچوقت فقط به فکر پول نبودی.
من اگه بیست سال پیش بود، میگفتم گور باباش، آره هستم.
ولی الان؟
دیگه خیلی پیر شدم.
ادای «راجر مورتاه» رو در نیار.
از جنگجوهای سابق بعید و ناراحتکنندهست.
اینکه دلم نخواد...
هر چی بدست آوردم از دست بدم...
اسمش بازنشستگی نیست.
ضمناً اکس هم درک میکنه.
خودش بهمون یاد داده که بهترین دست رو بازی کنیم...
تا بیشترین پول رو بدست بیاریم.
آره.
ما الان اونجاییم، توی پرینس کپیتال.
کل پول و آیندهمون هم اونجاست.
باید موفق بشیم.
چه رئیسجمهور بشه یا نشه،
همچنان پول ما اونجاست.
واقعاً دفتر قشنگیـه.
« خانهبهدوشی » « اثری از: رولف پاتز »
ما نانسی دانلاپ رو لازم داریم.
جدی؟
توی فستیوال جغد مُچش رو خوابوندم.
آره و حمایت پایکِ چهارم رو گرفتی.
ولی بقیهی کشور، جاهایی که اونو دوست دارن،
شاملش نمیشن.
قدم بعدی، حالا که اون شکست خورده،
اینـه که رسماً اعلام کنه با توئـه.
باید اول مشکلات سرمایهگذاری اینجا رو حل کنم.
ولی متوجهم که رغبت زیادی به این مسأله داری،
- پس بگو ببینم. - خیلیخب.
اول از همه، اون توی نیویورکـه.
و اگه دلش رو بدست بیاری،
دانلاپ سازمانش رو میده به ما.
این یعنی افراد میدانیش سرتاسر کشور...
و اطلاعات رأیدهندهها.
مونتانا و به احتمال زیاد بقیهی ایالتهای غربی رو میگیریم.
یعنی این دموکراتِ پیشتاز سربازها و حمایتش...
رو بهت میده.
فهرست ایمیلها، فهرست حامیان مالی،
پولهای کثیف، پیوندهای اتحادیهها،
گروههای چپگرا، جنبشهای مردمی.
مثل کلید کل شیرینیفروشیـه.
درسته. لازم نیست خودمون اینا رو بسازیم و ازش داده بگیریم.
و موقعی که همهی اینا رو داشته باشی،
میشی نامزد برندهی احتمالی.
اونی که از همه جلوتره.
جلسات توجیهی ریاستجمهوری شروع میشه،
که باعث میشه از همه نظر وارث آشکار ریاستجمهوری باشی.
برای اولین بار توی این قرن...
یه نامزد مستقل به این جایگاه میرسه.
میفهمم.
واسه شام باهاش قرار بذار، ولی تا وقتی...
ترتیب پولهای اینجا رو ندادم هیچ کاری نمیکنم.
این تعریف رو باید ازت بکنم، اکس.
تو دالر بیل و ویکتور رو خوب آموزش دادی.
اونا کار درست رو انجام دادن،
مثل «هنری هیل» بعد «دستبرد از ایرفرانس».
اونا ادای احترام کردن. کارشون حرف نداشت.
نکتهی مهم اینـه که ما گفتیم نه.
صراحتاً. به اکس.
اصلاً صدایی ازش نشنیدیم.
اکس اومد سراغتون، شما دست رد به سینهاش زدید.
قضیه اینـه؟
- نمایندهاش، آره. - تیلور.
فهمیدیم که میخوایم توی این سفینه باشیم.
یه راست اومدن سراغ من.
مقدمه نچیدن، طفره هم نرفتن.
نخواستن ما رو به سمت اونا سوق بدن. رایان هم همینطور.
ولی اون ایمیل زد،
گفت حوصله حرف زدن نداره.
خوبه. اینا مورد اعتماد هستن.
همهتون هستید.
پس برید دنبال سهام و موقعیتهای سودآور بگردید.
فقط سرمایهگذاریهای تک وجهی یا دو وجهی، با خروجیهای از پیش تعیین شده.
وقتی برگردیم، یه حرکت بزرگ و هماهنگ خواهیم داشت.
فقط سرمایهگذاریهای باارزش.
یه چند تا طرح دارم که روشون کار میکنم.
- شروع میکنیم با... - ولی هنوز نه.
نه تا وقتی که ضد ضربه نشدم.
آمادهاش کنید. ولی انجامش ندید.
چرا شما دو تا سراغ من یا فیلیپ نرفتید؟
این... این دوتا آدمای خوب و پولسازی هستن.
No comments yet. Be the first to leave one.