200 baris pertama.
«زندگیهای پیشین»
به نظرت چه نسبتی با هم دارن؟
هوم...
نظری ندارم.
آره، چون سوال سختیه.
به نظرم...
آقا سفیدپوسته و دختر آسیاییه با هم رابطه دارن،
و آقا آسیاییه...
داداش دختره است.
یا دختر آسیاییه و آقا آسیاییه با هم رابطه دارن،
و آقا سفیدپوسته دوست آمریکاییشونه.
حتی با آقا سفیدپوسته صحبت هم نمیکنن.
شاید گردشگر باشن،
و آقا سفیدپوسته راهنماشون باشه.
بعد ساعت چهار صبح نشستن باهاش مشروب میخورن؟
آره، راست میگی. منطقی نیست.
هوم، شاید صرفا همکار باشن.
هیچ نظری ندارم.
«قویتر از همیشه باشید به امید ایرانی آزاد»
نایانگ.
چرا گریه میکنی؟
چون توی امتحان شاگرد دوم شدی؟
ازم ناراحتی که شاگرد اول شدم؟
آره.
ببین! من که همیشه خودم شاگرد دوم میشدم،
ولی بابتش گریه نمیکردم.
اگه یه بار ازت جلو زده باشم و تو بابتش گریه کنی،
میدونی چه حس بدی بهم میده؟
ای خل و چل.
مترجم: «حامی مغیثی» در تلگرام: Timelordsubs@
ارائه شده توسط سینما دریمینگ @CineDreaming
نیاین تو!
از پشت در کارتون رو بگین.
تصمیمون رو گرفتیم.
اونوقت تصمیمتون چیه؟
اسم من میشل باشه، شییانگ هم مری باشه.
مگه شییانگ نگفته بود که میخواد میشل باشه؟
چرا اسم خواهرت رو برداشتی؟
از اسم انگلیسی دیگهای خوشم نمیاد.
نایانگ، درست نیست که اسم شییانگ رو برداری.
آخه از همهشون بدم میاد.
بذار بیشتر روش فکر کنیم.
لئونور چطوره؟
مخففش «نورا» میشه.
نورا؟
نورا مون.
نایانگ.
هوم؟
از کی توی مدرسه خوشت میاد؟
میخوای چی بکشی؟
بین دو تا انتخاب موندم.
میخوام درخت بکشم.
- درخت؟ - هوم.
خوب بلدم درخت بکشم.
درخت که شاخک نداره.
ههسونگ.
چرا؟
چون مردونه است.
مردونه است؟
هوم، آره. شاید باهاش عروسی هم کردم.
جدی؟
اون هم میخواد باهات عروسی کنه؟
ازم که خوشش میاد، اگه بهش بگم قبول میکنه.
میخوای باهاش قرار بذاری؟
چقدر با هم جور شدن.
ههسونگ خیلی از نایانگ میگه.
نایانگ بهم گفته ههسونگ ازش خوشش میاد.
قراره چند وقت دیگه مهاجرت کنیم.
میخواستم دم رفتن، خاطرات خوشی از اینجا داشته باشه.
قراره مهاجرت کنین؟
آره.
حالا چرا مهاجرت کنین؟
بابای نایانگ که کارگردان سینماست،
شما هم هنرمندین.
چرا میخواین قید زندگیتون رو بزنین؟
اگه آدم از چیزی بگذره، در ازاش چیزی نصیبش هم میشه.
هیچکدومشون که فرقی ندارن.
- پوست سیاه و سفید... - این چیه؟
این رنگ «آبی» میشه.
این هم «زرد» میشه.
واقعا قراره برین؟
آره.
دیگه برنمیگردی؟
نه.
چرا میخوای بری؟
چون دلم میخواد.
چرا میخواین مهاجرت کنین؟
چون به کرهایها برای نویسندگی جایزه نوبل نمیدن.
خداحافظ!
مواظب خودت باش نایانگ!
خداحافظ.
راستی.
چیه؟
خواستم خداحافظی کنم.
- سلام. - سلام.
اسم من نوراست، اسم شما چیه؟
اسم من میشله.
حالت چطوره میشل؟
من خوبم، تو چطوری؟
من خوبم، تو چطوری؟
من خوبم، تو چطوری؟
من خوبم، تو چطوری؟
من خوبم، تو چطوری؟
من خوبم، تو چطوری؟
من خوبم، تو چطوری؟
من خوبم، تو چطوری؟ من خوبم، تو چطوری؟
من...
فرودگاه بینالمللی پیرسون تورنتو...
فرودگاه بینالمللی...
نایانگ، شییانگ!
بیاین بریم.
عجله کنین!
این از کره است.
این هم گذرنامههامون.
وای!
البته با خیلی از بخشهاش ارتباط گرفتم.
ولی جملهای که خیلی درگیرم کرد این بود:
«سفری دور و دراز...»
«از پوسیدن.»
من هم دوستش داشتم.
از مکثهای طولانی بین جملات خوشمون اومد.
- وای، دونگیو... -
- الان وکیل شده. -
- واقعا بچه ماهی بود. -
یه بار سر کلاس جیش کرده بودم، کمکم کرد کسی نفهمه.
تو که کارت جیش کردن بود.
الان شاشوکی شدم که توی نیویورک زندگی میکنه.
آره.
شاشوک خانم حسابی موفق شده.
دیگه دنبال کی بگردیم؟
- اسم پسره چی بود؟ - هوم؟
همون پسره که کلی دلباختهاش شده بودم.
باهاش قرار هم رفته بودم.
هوم...
- عه... جونگ ههسونگ بود. - ههسونگ؟
وای! مامان، باورم نمیشه.
توی صفحه فیسبوک فیلم بابا دنبال من میگرده.
چی داری میگی؟
چند ماه پیش نوشته بود.
«دنبال نایانگ میگردم،»
«بچگی با هم دوست بودیم.»
«میخواستم باهاش ارتباط بگیرم.»
وای. جدی؟
بذار بهت زنگ بزنم.
باشه.
[متن پیغام درخواست دوستی به جونگ ههسونگ]
اِم...
ای بابا.
[متن پیغام درخواست دوستی به جونگ ههسونگ]
ههسونگ! نایانگم.
من رو یادته؟
ببین...
اصلا همون بهتر.
همون بهتر!
به نظرم خوب شد که جدا شدین،
زندگیت رو دوباره شروع کن.
قحطی زن که نیومده.
غمت نباشه!
ای بابا، واقعا خرم...
چرا انقدر دلم واسه زنیکه تنگ شده؟
معلومه که دلت تنگ میشه اسکل!
اگه بعد دو سال رابطه،
دلت برای طرف تنگ نشه،
میشه اسمت رو آدم گذاشت؟
ببین، اشکال نداره. یه دل سیر گریه کن.
ببین.
اصلا بهتر...
بهتر شد!
دختره لیاقتت رو نداشت. همون بهتر جدا شدین.
آهای!
نکنه دوستدختر داری و به ما نگفتی؟
چی میگی واسه خودت؟
کی ساعت سه صبح بهت پیام داده؟
خودم هم نمیدونم.
ها؟
ههسونگ، بیدار شو دیگه!
دستت درد نکنه.
دیشب زیاد مشروب خوردی؟
هوم.
تقریبا.
حالا چرا انقدر کیفت کوکه؟
وای.
واقعا خودتی.
شناختمت.
من هم همینطور.
حتی نمیدونستم من رو یادته یا نه.
واسه شوخی اسمت رو نوشتم،
دیدم دنبالم میگشتی.
من که به شوخی دنبالت نمیگشتم.
خیلی سعی کردم پیدات کنم.
اسمت رو عوض کردی؟
آره. الان اسمم «نورا»ست.
No comments yet. Be the first to leave one.