200 baris pertama.
✨ افسانه روباه نه دم 1938 ✨
"...این سریال ساختگیست و افراد، مکان ها، سازمان ها"
"حوادث، گروه ها، و شرایط هیچکدام براساس واقعیت نیستند"
تویی
کره ای که توی ایستگاه گیونگ سونگ بمب انداخت
کدوم سازمان تورو فرستاده؟
!فرمانده مُرده
لعنتی
ای خدا
این آلارم کوفتی حتی توی چند دهه قبل هم داره زنگ میخوره
دیدیش؟
از اون جعبه که مثل جعبه کبریت میمونه آهنگ پخش شد
اون دیگه چیه؟- !وای-
!جوابمو بده
میرم مدرسه
الان جعبه حرف زد
یه آدم توی اون چیز هست؟
رستورانی این اطراف هست که غذاش خوشمزه باشه؟
وای خدا، بیخیالش
!تکون نخور
حتی یه کلمه از این حرفایی که میزنی نمیفهمم
من تحصیلات درست و حسابی ندارم حتی کنکور هم ندادم
راستی، شماها وسایلمو دیدین؟
مثل یه سنگ کوچیک میمونه ولی برام خیلی مهمه
!گفتم تکون نخور
لعنت بهش
اینجا رو سوراخ کردی
به سفر یه روزه اومدم برای همین فقط این یه دونه !لباسو دارم
تو چه کوفتی هستی؟- به زبون من حرف بزن-
تو...تو کی هستی؟
من؟
من روباه نه دم چوسانم
"لی یون: روباه نه دمی که عاشق یه انسان بود"
"خدای سابق کوهستان بک دوده گان"
دوست داره: بستنی نعنا شکلات" "ازش متنفره: دندان پزشک
!شلیک کنین!شلیک کنین و بکشینش
تفنگتو بده من
!گفتم بدش به من
تکون نخور
حتی نفس هم نکش
!سیگار نکش، عوضی
من برادر بزرگشم سیگار برای آدم ضرر داره، درسته؟
...نکنه
هیونگ، هنوز زنده ای؟
"لی رانگ: نیمه روباه، نیمه انسان"
دوست داره: برادرش" "ازش متنفره: برادرش
"سال 2020برای نجات برادرش، جونش رو فدا کرد"
"برادر ناتنی این مرد"
ارتش ژاپنی رو خبر کردی بریزن رو سرم؟- آره-
"کسی که توی ایستگاه گیونگ سونگ بمب انداخت برادرمه"
به نظرت من شبیه آدم هایی ام که بمب بندازن؟
تو خودت یه بمب متحرکی
لعنت بهش، حتی دیدن صورتت هم آزاردهنده ست
پس برادرم حتی توی دوران استعمار ژاپن هم یه عوضیه، ها؟
همش به لطف تربیت داغونمه
گیج شدین؟میفهمم
چون منم الان دقیقا همچین حسی رو دارم
چرا به دوران استعمار ژاپن توی چوسان برگشتم
و دارم یه جور فیلم الکی وسترن ضبط میکنم؟
علاوه بر اون، چرا برادر مرحومم یه سیگاری شده
و توی زمین های گیونگ سونگ واسه خودش میچرخه؟
میگن برادری مثل فیلم نوآر میمونه
ولی در جواب سوال اینکه چرا خانواده ما انقدر بهم ریخته ست یه داستان پیچیده تری وجود داره
من یه روباه نه دمم که عاشق یه انسان شدم
و به خاطرش بهای سنگینی دادم
وظیفه ات به عنوان خدای کوهستان رو رها کردی
...و به خاطر یه انسان، کوهستان رو ترک کردی
آره
تو رو رها کردم
...مدت طولانی ای
دشمن همدیگه بودیم
دلت برام تنگ شده بود؟- میخوای بمیری، برادر؟-
...بعد گذر از مرز بین زندگی و مرگ
من هیچ وقت رهات نکردم
دوباره به عنوان برادر، باهم آشتی کردیم
بهتره زنده بمونی
توی 2020، یه بار مُردم
ولی تناسخ پیدا کردم
...و به آرزوی طولانی مدتم که انسان بشم رسیدم، ولی
سال هاست که اوضاعو برات سخت کردم
ولی معذرت نمیخوام
...ولی بازم، اگه بتونیم
بیا دوباره همو ببینیم
هیونگ
برادر کوچیکم، لی رانگ
زندگیش رو فدا کرد تا منو نجات بده و برای همیشه تنهام گذاشت
"4ماه بعد"
چرا لی رانگ نمیتونه تناسخ پیدا کنه؟
"الهه مسن مرگ و زندگی" "صاحب رودخانه مردگان"
!این قانون زندگی بعد مرگه، قانونش اینه
!وای، از دست این قانون لعنتی
* قسمت اول *
مُرد تا منو نجات بده، میشنوی چی میگم؟
شاید نجاتت داده باشه، ولی میدونی که چند نفر دیگه رو کشته، نه؟
باشه
از حق و حقوق سرپرستیم میگذرم، پس برگردونش
حق سرپرستی چیه دیگه
هی، فکر میکنی دلم میخواد پوشک یه مرد 1600ساله رو عوض کنم؟
هرکار بگی میکنم، پیرزن
می بینم که بالاخره فهمیدی جایگاهت چیه
لعنت بهت
از وقتی که بهترین اجراکننده ام بازنشست شده، اوضاع سختی داشتم
به شرط تناسخ پیدا کردن لی رانگ"
لی یون هرکسی را که برای دیگران مزاحمت ایجاد کند مجازات میکند
"و لطفی که بهش شده را جبران میکند
امضاش کن- وایستا-
اینجا چی نوشته؟چرا انقدر ریزه؟
"قراردادت به عنوان روباه نه دم تا زمانی که الهه مسن مرگ و زندگی" "بگه ادامه خواهد داشت"
یه قرارداد مبهم؟
حتی قراردادهای بیمه هم همچین عبارت های مبهمی رو حذف کردن
...تو...تو
پیری که روی بیناییت اثر نذاشته، ها؟
میتونی منو داشته باشی، باشه
ولی جاودانگی یا قراردادهای مبهم نمیخوام
بذار همون روزی بمیرم که جی آه میمیره
تنها شرطم همینه
میگن روباه تا روزی که بمیره،هیچ وقت جفتش رو رها نمیکنه
میبینم که عشقت بهش هیچ تغییری نکرده
"قراردادت به عنوان روباه نه دم با مرگ همسرت به پایان میرسه"
"لی یون"
انگار که این داستان قرار بود پایان خوشی داشته باشه
...ولی
"دفتر مهاجرت به زندگی پس از مرگ"
به خاطر ماه گرفتگی بود؟
...یا
به خاطر مهمون ناخوانده ای بود که توی ماه گرفتگی پیداش شد؟
از بعد فاجعه ای که توی رودخونه مردگان اتفاق افتاد
...مرز بین زنده ها و مرده ها
و هرچیزی که به من و زندگیم ارتباط داشت، به هم ریخت
نعنا و شکلات چیپسی، درسته؟میبرین؟
اینجا میخورم، امروز میخوام دوتا سفارش بدم
اون یکی برای همسرتونه، آره؟
!یون!یون- ترسیدم-
!تو دردسر افتادیم- چرا اومدی اینجا؟-
...وای خدا ...یه یارویی که ماسک قرمز و سفید زده بود
"پدر بزرگ، شوهر الهه"
!اومد و سنگ محافظ رو دزدید
اون چیه؟- سنگ باارزشی که روی سقفمون بود-
پادشاه مردگان خودش این سنگو ساخت
تا از مرز بین زنده ها و مرده ها محافظت کنه
اگه انقدر خاصه، چرا روی سقف گذاشتین و یه جای امن نذاشتینش؟
چون مرز رو توی رودخونه مردگان مشخص میکنه
مرز؟
...پس این یعنی
!آره، ارواح شیطانی دارن میریزن بیرون
وای خدا...یالا !بیا بریم
عزیزم نیا، آره، آره
فقط باید سنگ محافظ رو پیدا کنم، آره؟
اون دزد کجا رفت؟
...این جا
اومد اینجا؟
این مستقیم میره به جهنم، آره؟
جهنم با دیگ آتش؟جهنم یخی؟
...به جهنم نمیره
!مشتاق دیدار، الهه پیر
!وای خدا، خیلی وقته که رودخونه مردگان رو اشغال کردی
چه جمعیتی رو اینجا جمع کردی
میخواستم وقتی دوره ات تموم شد اینو بدم بهت
یه ساعت؟- درنهایت قراره کور و کر بشی-
صدامو نمیشنوه؟
!الهه پیر
وقتی این اتفاق افتاد، این ساعتو نگاه کن یادت نره که وقتی که داری رو قرض گرفتی
بله، قربان- ...الهه پیر-
خوبه- !حمله کنین-
خدای من
!برو
سنگ رو پیدا کن و قبل ساعت ببر برگردونش
ساعت ببر...پس یعنی تا قبل طلوع خورشید و 5صبح
اوه، چطوری برگردم؟
از همین کابینه
یادت باشه، دروازه ساعت ببر بسته میشه
کجا میره؟
!جلوش رو بگیرین
!برو
برمیگردم
!ارباب لی یون
!وای خدا- شین جو؟-
ارباب لی یون کجاست؟
!زود باش- چشم، خانم-
...فقط یه دقیقه
چقدر روشنه
...این چیه؟اینجا کجاســـ
...چی شد
چی؟
چه خبر شده؟
...وایستا
بریم به میتسوکوشی؟- باشه-
کرم پودرم تموم شده، چی میخوای بخری؟
!خبر جدید!خبر جدید
!خبر جدید
!خبر جدید
...سال سیزدهم دوران شووا
سال 1938؟
دوران استعمار ژاپن؟
!لعنت بهش، باورم نمیشه
!ای خدا
"16ساعت مانده"
"تا دروازه زمان رودخانه مردگان بسته بشه"
ارباب لی یون؟
عروس حلزون آبی؟
No comments yet. Be the first to leave one.