200 baris pertama.
...تو زمانی که برای دیدن بقیه
خیلی حس رقت انگیز بودن داشتم
...یه زمانی بود که تنها کاری که میکردم
درخت کاشتن بود
بعد برای میوه دادنش صبر می کردم
بعد از تموم کردن یه رابطه ی نه ساله
...اولین کاری که من سی ساله
که هیچی واسه نشون دادن تو زندگی نداشتم کردم ، نقل مکان کردن
و مستقل شدن بود
چطوره؟
زیادی بزرگ نیست؟
آره
خوبه
من دیگه میرم
...آزاد شدن از خانواده ـم
کار خیلی ساده ای بود
مانعی که خانواده ـمو نگه داشته بود خیلی ضعیف بود
این باعث شد تنهاتر بشم
چی شد یهویی اومدی اینجا؟
...خیلی مضطرب بودم و
نمیتونستم خونه بمونم برای همین اومدم بیرون
مادر اجازه بدید برم داخل ، صحبت کنیم
سلام- ته هیونگ اومده ؟-
آره
منم تقریبا نزدیک خونه هستم
بهش بگو یکم صبر کنه
...گفتی میخوای بیای پیشمون
برای همین منم به ایون جو گفتم
اونم تقریبا نزدیکه
پس شما اول بفرمایید داخل
من با ایون جو میام
باشه
من هنوز بهش چیزی نگفتم
انقدر سعی نکن مثل تکلیف مدرسه همه مسائلو اینجا و اونجا حل کنی
تو که اون روز گفتی میخوای بهش بگی
...فکر کردم اگه بهش گفتی
باید جانب ادب رو رعایت کنم و به دیدنش بیام
...نمیتونستم بگم
چون یهویی به یه دیدار خانوادگی شلوغ پلوغ تبدیل شد
الان میخوام سعی کنم اونی نباشم که همه چیو به هم میریزه
...وقتی گفتی با ایون هی بری بگی
منم دقیقا نگران همینش بودم
انگار ما واقعا خانواده بودیم
تو خیلی خوب میشناسیمون
آره بودیم
تو ، توی خانواده ما یه مهمون بودی
...اما برای خانواده تو
از وقتی پامو تو خونه ـتون گذاشتم
من رو هم بخشی از خانواده دونستین
بیاین داخل
راحت باشین
مادر
...ما تصمیم گرفتیم که
از هم جدا بشیم
معذرت میخوام
چرا؟
نمیتونیم این زندگی رو ادامه بدیم
دیگه بینمون عشقی وجود نداره
تو، جوابمو بده
دلیل بهتری میخواین؟
ما دیگه مثل یه زن و شوهر همدیگه رو دوست نداریم
موندنمون با هم بی معنیه، مامان
...من
دخترمو میشناسم
...با توجه به شخصیتت
مشخصه تو خیلی زیاد دوستش داشتی
حتی الان هم
سریع خودتو رسوندی اینجا که به عنوان همسر کنارش باشی
...نمیتونی برای کسی که
دیگه دوستش نداری چنین کاری بکنی
ته هیونگ، تو با زن دیگه ای رابطه داری؟
اینطوری نیست
نه
متاسفم
اگه متاسفی، دلیلشو بهم بگو
...من از خانواده ـم متنفر و منزجر بود برا همین
ازدواج کردم که ازشون فرار کنم
...اشتباه کردم و فکر کردم ایون جو هم
به همین دلیل باهام ازدواج کرده
...اون ازدواج کرد چون
از خانواده ـش متنفر بود؟
منظورت اینه؟
ایون جو
حقیقت داره؟
من هنوزم سختمه که با خانواده ام کنار بیام
...اما متوجه شدم
ایون جو به خانواده ـش اهمیت میده و دوستشون داره
...من
خیلی کم میشناختمش
فکر کردم میتونم مثل یه دوست باهاش زندگی کنم
اما اون به دوست نیاز نداشت
به کسی که عاشقش باشه ، نیاز داشت
از اولش هم واجد شرایط نبودم
همه چی تقصیر منه
میخوام جلوی بدبختی ایون جو ، تو زندگی رو بگیرم
میخوام دوباره از نو شروع کنه
به خاطر همین تصمیم گرفتیم از هم جداشیم
میخواستم مادری بشم
که بچه هاشو به یه اندازه دوست داره
و بزرگشون میکنه تا آزادانه زندگی کنن
یه مادری که بهشون اجازه بده هرکاری خواستن بکنن
برنامه ـم این بود
اما اونطور که فکر میکردم
آسون نبود
متاسفم مامان
سعی خودمو میکنم
زندگی خوبی داشته باشم
تو شایسته ای
پس این باید برای تو آسونتر از من باشه
اما تو
خیلی یهویی میخوای طلاق بگیری
شاید تقصیر منه
که میخواستم از ازدواجم فارغ بشم
تقصیر تو نیست
به خاطر تو
خیلی خوب تحملش میکنم
همه اصرار میکردن منو سقط کنی اما به لطف شجاعتت
من موفق شدم زنده بمونم
فکر نمیکنی
داشتن یه زندگی جعلی برای یه همچین دختری بی فایده اس؟
تو اگه بگی 20 سالته
مردم باور میکنن
دختر عزیزم
هیچ کس باور نمیکنه
خیلی وقته که بچه ها منو آجوما صدا میکنن
اصلاً سن بالا به نظر نمیرسی
چطوره باهم زندگی کنیم؟
ممنونم
که بهتر از اونچه که انتظار داشتم عمل کردی
اما این نمیشه
ایون جو
پدرت
میدونه که تو میدونی
بهش گفتم
خوشحالم
میخوای
راجع به طلاقت بهش بگم؟
نه
با ایون هی میرم دیدنش
میخوام ببینم کجا زندگی میکنه
مامان
الآن فقط راجع به خودت فکر کن
من خیلی کم
راجع بهش میدونستم
درسته
ما خیلی کم راجع به همدیگه میدونستیم
سلام - اونجا شبه؟ -
الآن چیکار داری میکنی؟
این
شست و شو
آماده ای؟
البته، چرا که نه؟
یه چیزی هست راجع به جی وو
که مثل برادرته، و تو نمیدونی
منظورت چیه؟ - من صفحه اجتماعیشو دیدم -
و یه چیزی توجه امو جلب کرد
میدونی که من اگه راجع به یه چیزی کنجکاو شم تا تهشو در نیارم ول کن نیستم
من با گشتن همه چی از حسابای فضای مجازیش
تا نام کاربری بازیش پیداش کردم
چیو پیدا کردی؟
اون گفتش که یه رابطه راه دور داره
اون عشق اولشه که تو دوران راهنمایی توی یه کلاس درس میخوندن
این یه داستان معمولی برای کسایی که توی فضای مجازی حساب کاربری دارن نیست؟
احساس خوبی راجع بهش ندارم
انگار که یکی قراره به عشق اول یه نفر دیگه حمله کنه
اینطور نیست
اون توی تورنتو زندگی میکنه اما همه چی غیر طبیعی به نظر میرسه
این دختر بیشتر از 800 تا دوست از اقصی نقاط جهان داره
اون سازمان مللی چیزیه؟
من آخرین نفریم که میخوای باهاش غیبت کسیو کنی
اگه کنجکاوی، مستقیماً از خودش بپرس
چرا باید اینکارو بکنم؟ به من ربطی نداره
بزار ببینم
سریع تر از این نمیتونستم بیام دیگه
اون همش ازم سوال میپرسه، منم بهشون جواب دادم
اون فکر میکنه من تنها شخص مهربون توی این شرکتم
مخصوصاً از تو میترسه
چی؟ مگه حتما باید موقع کار کردن نیشمو باز کنم؟
یکم لبخند بزن
چان هیوک، محل آزمون رانندگیت کجاست؟
برای چی میپرسی؟ - ایون هی داره میپرسه -
چرا به جای اینکه مستقیماً از خودم بپرسه
از تو میپرسه
شاید میخواد
برات آرزوی موفقیت بکنه
نیازی نیست راجع به چیزی بحث کنیم، درسته؟
چرا نیاز نیست؟
زمانی که پارسال راجع به دستمزدم مذاکره کردیم
من گفتم امسال استعفا میدم
شما همچنین به این نکته اشاره کردین که دیگه نمیتونین
...که در یک شرکت نشر
به خوندن کاغذا و منابع انگلیسی ادامه بدید
میدونم حقوقم از فروش کتابها به دست میاد
حتی توی خوابم هم چنین چیزیو بیان نکردم
نقشه ای داری؟
آره
باید هم روی درسای مدرسه و هم روی کار توی دفتر تمرکز میکردی
به حرفهای دوستت گوش کن
و ازشون درس بگیر
چطور شد؟
No comments yet. Be the first to leave one.