200 baris pertama.
شنواييت مشكل داره؟ درد داره؟
بيا موسسه موريم
دروازه ورودي باز شد
چرا منو فرستادي اين مدرسه، بابا؟
نميدونم خوابه يا خاطره
به نظر گذشتهام سعي داره بيدار شه
هجده سال پيش، خانوادهاي كه از چينتاماني محافظت ميكردن كشته شدن
متاسفم. متاسفم
بچهاي كه تو آتيش بود ممكنه من باشم
نميتونيم بچه 18 سال پيش رو پيدا كنيم
چطور ميشه الان پيداش كرد؟
اگه يه جايي زنده باشه، الان 21 سالشه
به كسي شك داري؟
يه بچه ميبينم
وسط آتيش داره گريه ميكنه
حتي از وقتي بچه بودم از آتيش ميترسيدم
شيوو جونمم همينطوره
يون شيوو يه سال كوچيكتر از توئه
يكي ديگه هم هست
چه اون بچه و چه اون آدم رو نميشناسم
شايعهست يون زندهست
به خاطر سرم و گوشام خيلي درد داشتم
يه دفعه سروكله اون مرد پيداش شد و از بين بردش
همون روشي كه شما استفاده كرده بودين رو استفاده كرد
چكار ميخواي بكني؟
بايد هوانگ موسانگ رو ببينم
اون روز،18 سال پيش
اگه موسانگ اونجا بوده، پس تمام حقايق رو ميدونه
فهميدم
همينطورم... لطفا كسي به اسم شيم بونگسان رو برام پيدا كن
هرطور شده بايد اون آدم رو پيدا كني
×مدرسه موريم× "قسمت14"
...با سانگ من حرف زدم
همشون سعي دارن خانوادههاشو رو راضي كنن
برا همين گفت نگران نباشين
گفت به زودي برميگردن
خيلي قابل اعتماده
ها، به نظر مياد پرفسور داهو هم داره از چرب زبونيش استفاده ميكنه
پس نگران نباش
گوش ميدي؟
آره
پنج دفعهست بهم گفتي انقدر نگران نباش
واقعا؟
سونا چطور؟
دختر سرسختيه، پس زود خوب ميشه
تو چي؟
شيم سوندوك، ميشنوي؟
آره، خوبم
اگه همه بچهها هرچه زودتر برگردن مدرسه خوب ميشه
مسلما، الان نبايد همچين حرفي بزنم
اين رو نگو و فقط مراقب بابات باش
تا وقتي برگردي، كافيه
هر وقت درباره موسسه موريم حرف ميزني رواني ميشه
...فكر ميكنم به نوعي نابينا شدنشم
به مدرسهات مربوطه
همه چيز خوبه، نه؟
آره، خوبه. چيزي نشده
باشه، بازم بهت زنگ ميزنم
باشه
اون مرد و زن همونايي بودن كه منو دزديده بودن
مطمئني اشتباه نميكني - كاملا مطمئنم -
براي شركت بابات كار ميكنن؟
نميخواي جوابم رو بدي؟
×مامان×
چيآنگ، حالت بهتره؟
آره، مامان
واقعا خوبي؟
آره
مامان... به بابا اعتماد داري؟
چيآنگ
...ميدونم اين سوالا عجيبه، اما بازم
پدرته
اون آدم سرد و ظالم
كلمات گرم و خوشايند بلد نيست
بازم... ايني كه اون پدرته رو تغيير نميده
ممكنه ندوني
اونم به روش خودش بهت عشق ميورزه
مطمئنم
تو وارث شركت سانگههاي
هيچوقت فراموشش نكن
...چيآنگ، من
نگرانم نباش... مامان
ميخوام خوشحال باشي
همه اوني چيزي كه ازت ميخوام خوشحال بودنه
واقعا خوبي، آره؟
معلومه
خوبم
!يون شيوو
!يون شيوو! يون شيوو
چيه؟ - ترسونديمت، نه؟ -
ميخوام بچهها رو ببينم. خيلي منتظر شدي؟
ميدوني وقتي رفتيم قله موريم چه حسي داشتيم؟
بچهها همش بهم پيامك ميزدن برگرد. هيجان زده شده بودم
چي ميگي؟
!انقدر پيامك پيامك نكن
به خاطر تو، داشتم ديوونه ميشدم
خانوادههاتون رو خوب راضي كردين؟
معلومه! بچه كوچيك نيستم كه زود جا بزنم
پروفسور كيم داهو هم همش التماس ميكرد
جلوي مامانو بابام التماس ميكرد من برگردم
خيلي ممنون كه برگشتين
ماييم كه برگشتيم، چرا تو ممنوني؟
و ما اينجا خيلي بزرگتر از توييم
حقهباز
بريم تو
وايسا، پس از دست خانوادهات جيم زدي؟
نميدونستم ميتونم انقدر سريع بدوم
مهم نيست بقيه چي ميگن
من مطمئنا دانشآموز موسسه موريمم
الان پاريسم
بابام فكر ميكنه ميخوام خودم رو تو درس غرق كنم
حالا كه برگشتيم، بريم چيزي بخوريم
دو روزه دارم ميدوم و به حد مرگ گشنمه
تادا! اينو بخور
!واو
اين سروصداها چيه؟ - !پروفسور -
!پروفسور - !دلم براتون خيلي تنگ شده بود -
منو نديدين؟ نگرانتون بودم
فقط سه روز شده، اما انگار 30 روز باشه
چرا انقدر خوشحالم؟
حتما سخت بوده - ممنون كه برگشتين -
دانشآموزا برگشتن؟
بله
پس پروفسور كيم داهو الكي وقتشو تلف كرد
ميفهمم. ميتوني بري
باشه... حالا آروم آروم شروع كنيم؟
!گفتم حوصله خوردن ندارم
!لطفا فقط تنهام بذار
برو بيرون. لطفا
اومدم ببينيم تو اين مدرسه
كسي از منم حالش بدترم هست
...راستش، همه چي گنگه، همينش عصبي
و ناراحتم ميكنه
...به جاي اينكه بابام فريبم بده
...اينكه منو اينجا ول كرد
نميتونم ببخشمش
بازم، بهش اعتماد دارم
چون مهم نيست بقيه چي ميگن، بابامه
امروز فقط پرده رو كنار زدم
...بيا هر دفعه يه كاري رو بكنيم. آروم آروم هر دفعه يه كار
...اگه فكر كني، بازم فكر كني
مطمئنما به يه جوابيم ميرسي
خيلي متاسفم
به جاي بابام ازت عذر ميخوام
لطفا همگي در سالن اصلي جمع بشن
تا حالا، نظم و ترتيب مناسبي تو مدرسه نبوده
آزادي زيادي داشتين
اون كيه؟
نميدونم
...حتي اگه عزرائيلم به اين مدرسه نازل شه
اينجوري متحول نميشه
!اين مدرسه ديگه مال مدير هوانگ موسانگ نيست
از الان، اين مدرسه تغييرات زيادي رو به چشمش ميبينه
اين تغييرات با استادهاي جديد شروع ميشه
از امروز، اينا اساتيد جديدتونن
استاداي خودمون رو داريم، چرا جديد؟
از الان من مسئول هنرهاي رزميتونم
پروفسور كيم سوكيي هستم
موسسه موريم ديگه بهشت يا زمين بازيتون نيست
تو رقابتها، كسي درست و حسابي برنده نشد و همه تسليم شدن
اونم به خاطر روشهاي تدريس مدير هوانگ
پس، دورسي كه نميتونن ازتون محافظت كنن
كاملا بيمعنين
...اين بايد به موسسه موريم بياد و
...به شماهايي كه دانشآموزاي موريم هستين
همتون بايد قويتر بشين
از الان، كلاس درباره چطور زنده موندن
به عنوان دانشآموز اين مدرسه
مطمئنم به مشكل بر نميخورين
پروفسور كيم داهو و پروفسور يودي
...مثل قبل
لطفا مسئول كلاسهاي آشپزي و حركات ورزشي باشيد
منظورتون چيه مثل قبل؟
زمان كلاسم نصف شده
و پروفسور دانيل، شما به كلاسهاي رزمي پايه بپردازين
كلاسهاي پايه؟
براي اينكه دانشآموزا وقتي به سطح بعدي ميرن پيشرفتهتر باشن
يه تغييراتي توي كلاساي رزمي دادم
غير از اون، چيز زيادي تغيير نكرده
چيزي تغيير نكرده؟
...پس
"فقط اساتيد تخصصي"
"ممكنه اجازه دخالت داشته باشن"
يعني چي؟
كلاسهاي رزمي مال اساتيد جديده
و ما حق هم نداريم به دانشآموزان نگاه كنيم؟
هر استادي كلاس خودش رو داره
اينكه به استادي بيشتر از يك كلاس بديم خطرناكه
اساتيد جديد چيزي درباره دانشآموزامون نميدونن
و كاريم نكنيم؟
نميتونم از اين مفاد پيروي كنم
...همونطور كه قبلا گفتم
اگه نميتونين با اين تغييرات كنار بياين، انتخابش با خودتونه
بله؟
الان ديگه مدير جديد داريم
و آدماي زيادي هستن كه ميخوان بيان اينجا
!پروفسور بوپ گونگ
!مديرم، نه پروفسور
هميشه پروفسور بودم
!اما الان حق مديريت اين مدرسه رو دارم! مدير
No comments yet. Be the first to leave one.